تاروت و جهانبینی تاریکش
مسیح عرفان
انیمه چینی «ارباب رازها»
(Lord Of Mysteries) در سال ۲۰۲۵ منتشر شد و یکی از انیمههای پرمخاطب در جهان بوده است. ژانرهای این انیمه شامل ماورائی تاریک، اکشن، درام خانوادگی و استیم پانکِ ترسناک است.
در ادامه به نقد و تحلیل انیمه «ارباب رازها» میپردازیم!
بیاندرها کیستند؟
مفهوم محوری انیمه ارباب رازها، بیاندر (Beyonder) است. بیاندرها کسانی هستند که قدرتهای جادویی و فرامادی دارند. به همین دلیل به آنها فرارونده یا بیاندر گفته میشود.
در «ارباب رازها» سکانسهای متعددی با محوریت شناخت جادوگری و شاخههای مختلف آن ساخته شده است. در تمام سکانسهای اکشن و جذاب فیلم، بیاندرها با استفاده از جادوگری میتوانند دشمنانشان را نابود کنند و در ذهن مخاطب امور ماورائی به جادوگری تقلیل پیدا میکند. طلسمات مختلف، معجونها و اشیاء جادویی متنوعی در اثر معرفی میشود که هر کدام خواص خودشان را دارند. به عنوان مثال کلاین مورتی (شخصیت اصلی فیلم) معجونی خاص را با خون یک خدا تهیه میکند تا قدرتهایش تقویت شود. همچنین او در مواجهه با یک خدای مشرکانه به او که همچون خورشید پر نور است خیره میشود و به همین دلیل آن خدا به وی دو شئ جادویی خاص و قدرتمند عطا میکند. زیرا جرأت کرده است که به این خدا به صورت خیره نگاه کند.
همچنین کلاین در ابتدای انیمه با نوشیدن یک معجون خاص تبدیل به غیبگو شده، میتواند هالههای ماورائی انسانها را ببیند و حتی پیشگویی کند.
در این سکانسها فیلمساز علاوه بر ترویج جادوگری، چند خداگرایی و البته اومانیسم، جادوگری را به امری مبتذل و شبیه به بازیهای ویدیویی تقلیل میدهد. جادوگران در جهان واقعی با اعمال شنیع و صَرف زمان طولانی، به بخش بسیار کوچکی از قدرتهای ماورائی مثل احضار شیاطین یا اختلاف انداختن بین زن و شوهر مسلط میشوند. سالها تلاش در امور تاریک و شیطانی شاید به ارتباط با شیاطین و انجام جادوهای تاریک منجر شود.
اما در انیمه ارباب رازها قهرمان با نوشیدن یک معجون، به قدرتهای شگرفی دست پیدا میکند! جالب توجه است که انیمهای چینی دقیقا مثل هالیوود و فیلمهای ماروِل، به جای اینکه سلوک طولانی مدت و ریاضتهای سخت را نشان دهد، برای ترویج جادوگری دست به تحریف واقعیت زده و کسب قدرتهای جادویی را در خوردن یک معجون خلاصه میکند. به همین خاطر جادوگری در اثر به امری مبتذل تبدیل میشود. نگارنده با جادوگران سیاه همدل نیست و از آنها نفرت دارد؛ اما این انیمه حتی واقعیت جادوگری را نیز به درستی نشان نداده است. در سری فیلمهای هری پاتر میبینیم که هری و دوستانش در طول شش سال کم کم قدرتهای خاصی پیدا میکنند، اما در «ارباب رازها» در یک قسمت کلاین مورتی از انسانی عادی تبدیل به یک بیاندر میشود. این نگاه مصرفزده و تنبل آمریکایی، معلوم نیست چگونه از چین سر برآورده است!
کارتهای تاروت با چاشنی کابالیسم
در تیتراژ ابتدائی انیمه «ارباب رازها» دائما چند جمله تکرار میشود. بیاندرهایی که به سکانسهای (درجات) بالاتر برسند میتوانند قدرتی خداگونه پیدا کنند. بیاندرها ۲۲ مسیر دارند که این مسیرها روی یک درخت نگاشته شده است. ۲۲ مسیر مبتنی بر ۲۲ کارت اصلی تاروت شکل گرفته است و کلاین نیز تجلی دهنده یکی از همین کارتها است.
کارتهای تاروت از اساس با فرهنگ عبری و یهودی در ارتباط بوده است. الیفاس لوی کابالیست مشهور، بیست و دو کارت بزرگ تاروت را با بیست و دو حرف عبری متصل کرده و درخت حیات کابالا را با تاروت تلفیق کرد. همین مدل از تاروت در ارباب رازها تبلیغ میشود. در این انیمه شاهد ترکیب کارتهای تاروت با درخت حیات کابالیستی هستیم و هر بار که انیمه شروع میشود بر این مفهوم اساسی به صورت تصویری و در دیالوگ تأکید میشود. این کارتها در ابتدای انیمه به عنوان ابزار پیشگویی استفاده میشود تا در ذهن مخاطب کارایی تاروت تثبیت شود. همچنین در ادامه میبینیم که کلاین و دیگر افرادی که در جهان ماورائی و مهآلود دور میز مینشینند، القابی از کارتهای تاروت را به جای اسم خود انتخاب میکنند تا بیش از پیش این کارتها تبلیغ شود. متاسفانه به دلیل ادغام تفکرات مشرکانه یهودی با کارتهای تاروت، این ابزار بیش از پیش تبدیل به اشیائی تاریک شده و به همین دلیل اساتید معنوی، سالکان را از نگهداری کارتهای تاروت در خانه منع میکنند. اما در «ارباب رازها» شاهد تبلیغ مکرر این کارتها و جهانبینی کابالیستی پشت آن هستیم. ترویج صریح اسطورههای عبری و کابالیستی در یک انیمه چینی اعجابآور است!
تکیه بر خدایان مشرکانه
در انیمه «ارباب رازها» خدایان مختلفی وجود دارد. هفت کلیسای اصلی در انیمه معرفی شده و قهرمانان داستان عضو کلیسای «خدای مؤنث همیشه شب» (Evernight Goddess) هستند. به همین دلیل فرمانده کلاین در هنگام اجرای جادوهای مختلف دائما نام این خدا را میبرد و از قدرت آنها استفاده میکند تا دشمنانش را نابود کند.
قابل توجه است که استفاده از لفظ کلیسا برای این مکانها، سوءاستفاده از ادبیات مسیحی است تا مخاطب جهانبینی مشرکانه اثر را با ادبیات کلیسایی همسو دیده و باور کند.
جادوگران درون هر کلیسا به خدایان خود ارادت داشته و از قدرت آنها استفاده میکنند تا به اهدافشان برسند. ارتباط با خدایان منبعی برای قدرتمند شدن است. به همین دلیل کلاین وقتی در مواجهه با یک خدای مشرکانه قرار میگیرد و به او خیره میشود، قدرتی خاص به او داده میشود. بیاندرها هر چقدر بیشتر با خدایان مختلف مرتبط شوند، قدرت بیشتری خواهند داشت. رسما جهانبینی کابالیستی و مبتنی بر چند خداگرایی در اثر ترویج شده و سلوک معنوی بیاندرها و قدرت پیدا کردن آنها وابسته به ارتباط آنها با خدایان مشرکانه است. این در حالی است که در عرفانهای توحیدی در سراسر جهان، هدف انسان از سلوک معنوی رسیدن به وجود بینهایت و اتصال به وی است. اما در نگاه یهودی، قدرت یافتن محور سیر و سلوک معرفی میشود.
جهان موازی و تجربیات معنوی شیطانی
در سکانسهای مختلفی میبینیم که در ماوراء ماده قدرتهایی تاریک بر جهان چیره شدهاند. بر خلاف نگاه توحیدی در ادیان الهی که تمام هستی پر از خدای بینهایت است، در انیمه «ارباب رازها» جهان مملوّ از خدایان متعدد است و خدای واحدی در کار نیست. همین مسئله باعث شده خدایان شیطانی نیز در اثر معرفی شوند. به عنوان مثال یکی از خدایان شیطانی به نام «خدای حقیقی» با هیبتی بسیار ترسناک توسط افرادی خبیثپرستیده میشود. کلاین و فرماندهاش هم چندین بار در مکاشفات معنوی که دارند این خدای تاریک را میبینند. در این سکانسها قدرت و عظمت خدای شیطانی در قلب ما ریشه دوانده و طبیعتا محتوایی شرگرایانه در اثر با استفاده از طراحی جذاب و موسیقی مناسب ترویج میشود.
همچنین مکانی که کلاین در آن تبدیل به خدا شده است و جلوتر به آن خواهیم پرداخت، مکانی پر از مه و ابهام است که نوری در آن دیده نمیشود و رنگهای تاریک و تیره آن محیط را پر کرده است. این مکان به عنوان خانه امن کلاین، با اینکه تیره و تار است اما به مخاطب حس آرامش میدهد.
معلم کلاین نیز به او یک سوت میدهد که با آن میتواند یک هیولای اسکلتی را احضار کند. این هیولا با هیبتی ترسناک، پیامرسان بین کلاین و معلمش میشود! در «ارباب رازها» ارتباط با موجودات تاریک و ترسناک امری عادی جلوه داده شده و یک موجود ماورائی با تصویری ترسناک به عنوان پیک و خبررسان معرفی میشود تا ارتباط با این هیولاها کارآمد و مفید جلوه کند.
تناسخ و مادهگرایی
ابتدای انیمه «ارباب رازها» با تناسخ شروع میشود. یک انسان از جهانی دیگر به بدن کلاین مورتی وارد شده و جای روح او را میگیرد. تناسخ به این معنا (حلول روح دیگری در بدن فرد) با هدف ترویج مادهگرایی در اثر قرار گرفته است؛ با این ادعا که انسانها بعد از مرگ، روحشان به جای انتقال به جهانهای بعدی، به جهانهای عرضی منتقل میشود تا در آنجا حیات مادی جدیدی را تجربه کنند.
برخلاف ادیان الهی که در آن انسان در زندگی ابدیاش باید به سمت خدای بینهایت حرکت کند و جهانهای متعالی متعددی را پشت سر بگذارد، در تناسخی که در «ارباب رازها» میبینیم هدف ترسیم یک زندگی مادی دیگر در جهانی موازی است.
معلم کلاین نیز بارها تناسخ پیدا کرده و به همین دلیل فردی بسیار قدرتمند، جذاب و با تجربه است. بنابراین به خوبی تناسخ در این اثر، جای معاد و بازگشت به خدای بینهایت را گرفته است و فیلمساز سعی میکند هدف زندگی را به جای بازگشت به وجود بینهایت و سیر در جهانهای بعدی، گشت و گذار در جهانهای موازی بدون هدفی متعالی معرفی کند.
کلاین و خدای اومانیستی
کلاین پس از آشنایی اتفاقی با یک طلسم، به جهانی دیگر میرود و به ارباب رازها تبدیل میشود. او در این جهان قدرتی خداگونه دارد و افراد دیگری نیز با استفاده از طلسمات جادویی به همین جهان راه پیدا کرده، او را به عنوان یک انسان/خدا میپذیرند. در سکانسهای گوناگونی قدرت خدایی کلاین به رخ کشیده میشود و حتی در پایان اثر وقتی کلاین میمیرد در جهان مهآلود دوباره زنده میشود. این سکانسها قدرت انسان را همرده قدرت خدایان معرفی میکند، همان شعاری که در ابتدای تیتراژ هم داده میشود. در یکی از سکانسهای مهم اثر میبینیم که کلاین میخواهد یک طلسم را اجرا کند و طبق معمول داستان باید به خدایان مشرکانه توسل کند. این طلسم وابسته به همان جهان مهآلود است، اما خدای این جهان کیست؟ خودش! بنابراین خودش به جهان بالا میرود تا دعای خودش را برآورده کند! حجم عظیم اومانیسم (انسان-خدا انگاری) در اثر بینظیر است. به جای خدای متعالی، یک انسان محدود و ضعیف جای خدا را گرفته است.
آخرالزمان شیطانی
در طول اثر میبینیم که یک فرقه کریه و شیطانی به دنبال ظهور خدایشان هستند. در این انیمه هم مثل آثار هالیوودی، کسانی که به دنبال ظهور منجیشان هستند افرادی شیطانی و ترسناک معرفی میشوند و کسانی که میخواهند نظم کنونی را حفظ کنند، قهرمانان جلوه مییابند! این الگو برای تخریب منجیگرایی ادیان الهی، خصوصا اسلام و مسیحیت ایجاد شده است. زیرا در ادیان الهی انسانها به دنبال منجی آسمانی هستند تا بیعدالتی را از زمین ریشهکن کند، اما در این آثار فیلمساز مدافع وضع موجود جهان بوده و هر تحولگرایی را محکوم به شکست معرفی میکند.
در «ارباب رازها» این فرقه شیطانی به دنبال تولد منجی/خدای مشرکانهیشان هستند که توسط قهرمانان داستان این موجود خبیث کشته میشود. اما در پایان به دلیل اینکه ادامه انیمه ساخته خواهد شد، شخصیتی جدید وارد میشود و بعضی از قهرمانان را میکشد تا ادامه داستان را در فصل بعد شاهد باشیم.
جمعبندی و نتیجهگیری
انیمه «ارباب رازها» در یک فصل توانست مبانی فلسفی و دینی کابالیسم را به طور پررنگی ترویج کند. جهان اثر مبتنی بر کارتهای تاروت و فلسفه کابالایی پشت آن شکل گرفته است. در «ارباب رازها» جادوگری جای ارتباط با موجودات نورانی و الهی را گرفته، خدایان مشرکانه منبع قدرت به شمار میروند. بنابراین به مخاطب القا میشود که برای رسیدن به قدرتهای ماورائی چارهای جز پناه بردن به این خدایان خبیث ندارد.
همچنین نگاه اثر به انسان و سلوک معنوی کاملا از تاروت و جهانبینی پشت صحنه آن اقتباس شده است. بیست و دو مسیر خدا شدن که در تفکر کابالیستی مبتنی بر درخت حیات شکل گرفته است، به خوبی در اثر بازنمایی و تبلیغ میشود. شخصیت پردازی و جهانبینی اثر کاملا از کارتهای تاروت و تفکر کابالیستی پشت صحنهاش اقتباس شده است، از مباحث انسانشناسی تا آخرالزمان و جادوگری همگی متکی بر کابالیسم اساطیری هستند.
اینکه آثار چینی شاخص همچون انیمه «ارباب رازها» یا انیمیشن «نژا» تا این حد تفکر کابالیستی را رواج میدهند بیانگر نفوذ شبهدین نوین جهانی در تمدن چین است. سینمای جریان اصلی و پر خرج چین همان مسیری را طی میکند که ژاپن در انیمه طی کرده است و به همین دلیل شاهد تخریب تفکرات کنفوسیوسی/تائوییستی در آثار شاخص هستیم. تحلیل آثار این چنینی نشان میدهد که تمدنهای شرقی به شدت در حال باختن فرهنگ خود به هژمونی غربی هستند.