یمن بیادعا آمد، بازی را عوض کرد آلسعود زیر فشار محاصره معکوس
امینالاسلام تهرانی
اشاره:
بابالمندب، ساحل غربی، دریای سرخ و حتی عمق جغرافیایی عربستان برای انصارالله صرفاً نقاط روی نقشه نیستند، بلکه «فضای سیاسی جنگ» محسوب میشوند؛ فضایی که نیرویی کوچکتر میتواند در آن، با تحمیل هزینههای مستمر و غیرقابل پیشبینی، ابتکار عمل را از ارتشی بهمراتب مجهزتر بگیرد. به تعبیر اشمیتی، پارتیزان زمانی اهمیت پیدا میکند که جنگ از میدان نبرد متعارف خارج و به مواجههای سیاسی و فراگیر تبدیل شود؛ و دقیقاً در همین نقطه است که تجربه انصارالله قابل تأمل میشود: آنها تلاش کردهاند برتری تسلیحاتی عربستان را به مسئلهای کماثرتر تبدیل کرده و در عوض، «توان تحمل، تحرک، شناخت زمین و تحمیل هزینه» را به منبع قدرت خود بدل کنند. از همین منظر، بررسی دقیق کارهایی که یمنیها در میدان انجام میدهند اهمیت پیدا میکند؛ زیرا اگر انصارالله را صرفاً با مقیاس متعارف قدرت نظامی، تعداد هواپیماها، ارزش تسلیحات یا حجم بودجه دفاعی بسنجیم، بخش مهمی از واقعیت را از دست خواهیم داد. اهمیت اقدامات یمنیها در این است که چگونه از جغرافیا، تحرک، بیقاعدگی و شدت تعهد سیاسی و باورهای خود برای ایجاد اثراتی بسیار بزرگتر از ظرفیت مادیشان استفاده میکنند.
سرویس خارجی
گزارشِ پیشِ رو روایت تغییر معادله در جنگ یمن است که در آن، کشوری تحت محاصره و زیر امواج حملات، بهتدریج توانسته است جغرافیای استراتژیک خود را به اهرمی برای تحمیل هزینه سنگین به دشمن و متحدانش تبدیل کند. از بابالمندب و دریای سرخ تا ینبع، نجران و المخا، یمنیها با تکیه بر جنگ نامتقارن، موشک و پهپاد و نیز با تکیه بر خلاقیت خود در این سنخ از جنگ تلاش کردهاند میدان درگیری را از مرزهای خود فراتر ببرند و امنیت اقتصادی و دریایی ریاض را به چالش بکشند. در این میان، بازگشت فشار به ساحل غربی و المخا میتواند حلقه دیگری از همین استراتژی باشد که معنای آن ساده است: محاصرهکننده نیز میتواند محاصره شود. آنچه امروز برای عربستان هزینهساز شده، نه برابری نظامی با یمن، بلکه توان یک بازیگر کوچکتر برای یافتن نقاط حساس کشوری ثروتمندتر و مجهزتر و تبدیل آنها به اهرم فشار است، تحولی که نشان میدهد یمن از مرحله «تحمل جنگ» عبور کرده و در پی «تحمیل هزینه جنگ» است.
سالها پیش، زمانی که جنگ یمن آغاز شد، کمتر کسی تصور میکرد بازیگری که در ظاهر از نظر نظامی، اقتصادی و لجستیکی فاصلهای چشمگیر با عربستان سعودی و حامیان قدرتمند خارجی آن دارد، روزی بتواند معادلات امنیتی جنوب عربستان، دریای سرخ و بابالمندب را بهگونهای تحت تأثیر قرار دهد که ریاض برای حفظ مسیرهای صادراتی خود ناچار به تغییر محاسباتش شود. یمنیها اما کار خود را بیسروصدا آغاز کردند؛ نه از جایگاه یک قدرت بزرگ، بلکه از دل محاصره، جنگ، فقر و ویرانی. آنچه امروز در میدان دیده میشود، نتیجه همان روندی است که طی سالها آرامآرام شکل گرفت: تبدیل محدودیت به ظرفیت، تبدیل موقعیت جغرافیایی به اهرم فشار و تبدیل جنگ تحمیلی به میدان آزمون توانمندیهای بومی.
اکنون ماجرا از یک درگیری مرزی یا حتی جنگ داخلی یمن فراتر رفته است. نیروهای یمنی تلاش میکنند معادلهای را شکل دهند که معنای ساده آن «محاصره در برابر محاصره» است؛ یعنی اگر عربستان و متحدانش سالها کوشیدند یمن را از زمین، دریا و هوا تحت فشار قرار دهند، یمن نیز اکنون میکوشد با استفاده از موقعیت جغرافیایی خود، فشار را به ساختارهای اقتصادی، امنیتی و لجستیکی طرف مقابل منتقل کند. هدف، صرفاً شلیک چند موشک یا پرواز چند پهپاد نیست؛ مسئله ایجاد هزینه برای ادامه سیاستی است که ریاض سالها تصور میکرد میتواند با تکیه بر برتری تسلیحاتی و حمایت خارجی، بدون پرداخت هزینهای متناسب با جنگ، آن را ادامه دهد.
این همان نقطهای است که اهمیت تحولات اخیر را روشن میکند. یمنیها در حالی قدمبهقدم دامنه اثرگذاری خود را گسترش دادهاند که در ابتدای جنگ، بسیاری آنان را صرفاً طرف ضعیف یک جنگ نابرابر میدانستند. امروز اما سخن از تهدید مسیرهای دریایی، فشار بر بندرهای استراتژیک، حمله به تأسیسات انرژی و فرودگاههای عربستان و خیز برای بازپسگیری مناطقی چون المخا و اثرگذاری بر بابالمندب است. این تغییر، پیش از هر چیز، یک شکست محاسباتی برای ریاض است.
از محاصره تا اهرم فشار
جغرافیای یمن همیشه یک واقعیت مهم در معادلات منطقهای بوده است؛ اما جنگ نشان داد که اهمیت جغرافیایی زمانی چند برابر میشود که با یک توان نظامی بومی و اراده سیاسی برای استفاده از آن همراه شود. یمن در جنوبیترین بخش شبهجزیره عربستان قرار دارد و در مجاورت بابالمندب، یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان، واقع شده است. همین موقعیت به یک بازیگر محدود از نظر منابع اجازه میدهد در صورت برخورداری از ابزارهای مناسب، بر محاسبات بازیگران بسیار ثروتمندتر از خود اثر بگذارد.
بابالمندب دروازه جنوبی دریای سرخ است و از طریق دریای سرخ و کانال سوئز، مسیر مهمی میان آسیا و اروپا ایجاد میکند. بنابراین، هرگونه ناامنی در این منطقه فقط یک مسئله محلی نیست. افزایش خطر برای کشتیها میتواند شرکتهای کشتیرانی را به تغییر مسیر وادار کند، سفر دریایی را طولانیتر سازد و هزینه بیمه و حملونقل را افزایش دهد. تجربه سالهای اخیر نیز نشان داده است که حتی استفاده از ابزارهایی نسبتاً ارزانقیمت در مقایسه با تجهیزات نظامی متعارف، هنگامی که در یک نقطه استراتژیک به کار گرفته شوند، میتوانند هزینههایی بسیار بزرگتر ایجاد کنند. اینجاست که منطق جنگ نامتقارن خود را نشان میدهد. در جنگ کلاسیک، معمولاً قدرت با تعداد هواپیماها، تانکها، ناوها و ارزش قراردادهای تسلیحاتی سنجیده میشود؛ اما در جنگ نامتقارن سؤال مهمتر این است که کدام طرف میتواند با کمترین هزینه، بیشترین اختلال را در محاسبات طرف مقابل ایجاد کند. یمنیها دقیقاً روی همین نقطه دست گذاشتهاند.
محاصره در برابر محاصره
سخنگوی دولت یمن از مرحلهای سخن گفته است که در آن جلوگیری از عبور دهها کشتی در دریای سرخ و دریای عرب و هدف قرار دادن نفتکشها، پاسخی به سالها فشار زمینی، دریایی و هوایی علیه یمن تلقی میشود. فارغ از میزان صحت مستقل هر یک از این ادعاها، اصل استراتژی روشن است: انتقال بخشی از هزینه محاصره از داخل یمن به بیرون از مرزهای آن.
این رویکرد از منظر سیاسی نیز اهمیت دارد. یمنیها میکوشند مسئله را از «توانایی حمله» به «توانایی تحمیل هزینه» تبدیل کنند. اگر یک کشور بتواند مسیر صادرات انرژی رقیب را ناامن کند، شرکتهای کشتیرانی را نسبت به عبور از یک آبراه حساس مردد سازد یا هزینه بیمه و حملونقل را افزایش دهد، دیگر نمیتوان گفت که آن کشور صرفاً در حال دفاع از خود در داخل مرزهایش است. در این وضعیت، میدان جنگ به شبکهای از مسیرهای اقتصادی و ارتباطی گسترش مییابد.
در چنین شرایطی، عربستان با یک تناقض جدی روبهروست. این کشور از منابع مالی عظیم، تجهیزات نظامی پیشرفته و حمایت سیاسی و تسلیحاتی قدرتهای خارجی برخوردار است، اما برای حفظ جریان تجارت و صادرات خود همچنان به مسیرهای دریایی و زیرساختهای آسیبپذیر وابسته است. به بیان سادهتر، داشتن میلیاردها دلار تجهیزات نظامی الزاماً به معنای مصونیت در برابر یک بازیگر نامتقارن نیست.
ینبع؛ جایی که هزینهها آشکار میشود
یکی از نشانههای این فشار، توجه به بندر ینبع و مسیر صادرات نفت عربستان است. ریاض برای کاهش وابستگی به مسیرهایی که در معرض تهدید دریای سرخ و بابالمندب قرار گرفتهاند، از ظرفیتهای جایگزین خود استفاده میکند. انتقال نفت خام از ینبع و رساندن آن به بازارهای خارجی از مسیر مدیترانه، نمونهای از همین تلاش برای دور زدن نقاط آسیبپذیر است.
این مسئله از یک منظر بسیار مهمتر از یک تغییر ساده در مسیر نفتکشهاست. وقتی یک کشور برای حفظ جریان صادرات خود مجبور میشود مسیرهای طولانیتر و پیچیدهتری را انتخاب کند، یعنی تهدید طرف مقابل توانسته است در محاسبات اقتصادی آن کشور اثر بگذارد. حتی اگر هیچ بندری بهطور کامل بسته نشود و هیچ مسیر دریایی بهطور دائمی از کار نیفتد، افزایش ریسک و هزینه میتواند به خودی خود یک دستاورد مهم باشد. به همین دلیل، مسئله یمن را نمیتوان صرفاً با این سؤال سنجید که «چند موشک شلیک شد؟» سؤال مهمتر این است که «چند تصمیم اقتصادی و امنیتی به خاطر این موشکها تغییر کرد؟» در این معیار، اهمیت توان یمنیها بسیار بیشتر از تعداد حملات نظامی آشکار میشود.
المخا؛ بندری که دوباره به میدان بازمیگردد
در این میان، المخا جایگاهی ویژه دارد. این بندر تاریخی در ساحل دریای سرخ و در نزدیکی بابالمندب واقع شده و نام آن حتی در تاریخ تجارت جهانی قهوه نیز ماندگار شده است. در دورههای مختلف، موقعیت جغرافیایی المخا آن را به یکی از نقاط مهم رقابت قدرتهای منطقهای و خارجی تبدیل کرده است.
اهمیت المخا اما با افول تجارت سنتی آن از بین نرفت. موقعیت این بندر در نزدیکی بابالمندب باعث شد در جنگ یمن نیز به یکی از نقاط مهم رقابت نظامی تبدیل شود. پس از مداخله ائتلاف تحت رهبری عربستان در سال ۲۰۱۵، ساحل غربی یمن به یکی از اصلیترین صحنههای نبرد بدل شد و در سال ۲۰۱۷ عملیات موسوم به «نیزه طلایی» با هدف پیشروی در این منطقه و تسلط بر مسیرهای منتهی به بابالمندب و المخا آغاز شد.
اکنون بازگشت فشار نظامی یمن بر المخا، معنایی فراتر از یک حمله دیگر در جبهههای جنگ دارد. اگر یمنیها بتوانند فشار خود را در این محور افزایش دهند، در واقع به یکی از نقاطی نزدیک میشوند که مستقیماً با معادلات دریای سرخ و بابالمندب پیوند دارد. بنابراین، سخن گفتن از «خیز برای بازپسگیری المخا» صرفاً به معنای تغییر کنترل یک شهر نیست؛ مسئله بر سر کنترل یا دستکم اثرگذاری بر یک گره مهم جغرافیایی در معادلات ساحل غربی یمن است.
موشکها در بابالمندب
گزارشهای منتشرشده درباره شلیک موشکهای بالستیک به سمت بابالمندب و المخا نیز نشان میدهد که این منطقه بار دیگر در حال تبدیل شدن به یک محور فعال در جنگ است. حتی درباره تعداد موشکهای شلیکشده، گزارشهای مختلفی منتشر شده و نمیتوان همه جزئیات را مستقل از منابع طرفین تأیید کرد؛ اما اصل ماجرا روشن است: بابالمندب بار دیگر به بخشی از میدان فشار یمنیها تبدیل شده است. این فشار در کنار حملات به مواضع نیروهای وابسته به عربستان در المخا، معنای خاصی پیدا میکند. یمنیها از یکسو مسیرهای دریایی را تحت فشار قرار میدهند و از سوی دیگر تلاش میکنند مواضع نیروهای مورد حمایت سعودی در ساحل غربی را هدف قرار دهند.
به این ترتیب، یک فشار دوگانه شکل میگیرد: فشار از دریا و فشار بر نیروهای مستقر در ساحل. اگر این روند استمرار پیدا کند، ریاض با مسئلهای مواجه خواهد شد که حل آن بسیار دشوارتر از مقابله با یک حمله پراکنده است. مسئله دیگر یک هدف مشخص نیست؛ بلکه شبکهای از اهداف، مسیرها و زیرساختهاست که باید همزمان از آنها حفاظت شود.
نجران و آرامکو؛ عمق عربستان دیگر دور نیست
این روند تنها به دریای سرخ محدود نمانده است. در روزهای اخیر، گزارشهایی درباره حملات پهپادی به منطقه فرودگاه نجران و تأسیسات آرامکو در این منطقه منتشر شده است. یحیی سریع، سخنگوی نیروهای مسلح یمن، این عملیاتها را در واکنش به آنچه نقض حریم هوایی یمن خوانده شده، اعلام کرده است. اهمیت این حملات، فارغ از میزان خسارت واقعی آنها، در انتخاب اهداف نهفته است. فرودگاه و تأسیسات انرژی دو مؤلفه حساس در ساختار امنیتی و اقتصادی عربستان هستند. یمنیها با چنین حملاتی میکوشند یک پیام ساده را منتقل کنند: فاصله جغرافیایی لزوماً به معنای مصونیت نیست. این همان چیزی است که عربستان طی سالهای گذشته کمتر حاضر به پذیرفتن آن بود. ریاض تصور میکرد برتری هوایی، سامانههای دفاعی پیشرفته و حمایت متحدان خارجی میتواند خاک این کشور را از پیامدهای جنگی که در آن سوی مرزها دنبال میکند، تا حد زیادی جدا نگه دارد. اما جنگ نامتقارن دقیقاً همین تفکیک را از میان میبرد.
قدرت خرید در برابر قدرت تولید
یکی از مهمترین تفاوتهای دو طرف نیز همینجاست. عربستان میتواند سلاحهای بسیار گرانقیمت خریداری کند؛ اما مسئله در یک جنگ طولانی فقط خرید سلاح نیست. توان نگهداری، تعمیر، توسعه، سازگاری و استفاده مستقل از تجهیزات نیز اهمیت دارد. در طرف مقابل، یمنیها طی سالهای جنگ ناچار شدهاند به سمت توسعه ظرفیتهای داخلی حرکت کنند. این روند به معنای آن نیست که همه تجهیزات و فناوریهای مورد استفاده آنان کاملاً بومی است یا هیچ نوع پشتیبانی خارجی وجود ندارد؛ اما تجربه جنگ باعث شده است که توان داخلی در تولید و توسعه بخشی از تجهیزات نظامی اهمیت بیشتری پیدا کند.
اینجاست که شعارهای پرزرقوبرق درباره خریدهای تسلیحاتی عربستان با واقعیت جنگ نامتقارن برخورد میکند. داشتن یک زرادخانه بزرگ، زمانی مزیت است که بتوان آن را در میدان به نتیجه سیاسی تبدیل کرد. اگر یک طرف با هزینه بسیار بالا میلیاردها دلار تجهیزات بخرد و طرف مقابل با امکاناتی بهمراتب محدودتر بتواند هزینههای امنیتی، اقتصادی و سیاسی ایجاد کند، باید پرسید مشکل دقیقاً کجاست؟ پاسخ را باید در نوع جنگ جستوجو کرد. یمنیها جنگی را انتخاب کردهاند که در آن لازم نیست از نظر حجم تجهیزات با عربستان برابر باشند؛ کافی است نقاط آسیبپذیر آن را پیدا کنند.
سعودی و رؤیای کمربند امنیتی
ریاض در سالهای اخیر تلاش کرده است با توسعه روابط امنیتی و دفاعی، آسیبپذیری خود را کاهش دهد. توافق دفاعی سهجانبه با ترکیه و پاکستان نیز در همین چارچوب قابل بررسی است؛ توافقی که اصل حمله به یکی از اعضا را بهعنوان حمله به همه اعضا تلقی میکند. اما درست در همینجا یک پرسش جدی شکل میگیرد: پیمانهای امنیتی روی کاغذ تا چه اندازه میتوانند در برابر یک جنگ نامتقارن کارآمد باشند؟ وقتی تأسیسات سعودی هدف قرار میگیرد و مسیرهای دریایی با تهدید مواجه میشوند، انتظار میرود اعضای چنین ائتلافی دستکم واکنشی عملی و روشن نشان دهند. با این حال، در میدان یمن تاکنون خبری از آن تصویر قدرتمندی که برخی از این توافقها ترسیم میکردند، دیده نشده است. به همین دلیل، بندهای پرطمطراق توافقهای امنیتی در برابر واقعیت موشک و پهپاد یمنی، دستکم در افکار عمومی، به موضوعی طنزآمیز تبدیل شدهاند. مسئله این نیست که ترکیه یا پاکستان الزاماً باید وارد جنگ شوند؛ مسئله این است که امنیت واقعی را نمیتوان صرفاً با امضای توافقنامه تولید کرد. اگر یک بازیگر همچنان در برابر فشار یک دشمن ضعیفتر از نظر اقتصادی و نظامی آسیبپذیر باشد، افزایش تعداد شرکا لزوماً مشکل را حل نمیکند.
یمنیهای بیادعا
شاید مهمترین ویژگی تحولات اخیر این باشد که یمنیها کار خود را با ادعاهای بزرگ آغاز نکردند. آنها از ابتدا در موقعیتی نبودند که بتوانند از یک قدرت منطقهای بزرگ سخن بگویند. کشورشان تحت فشار جنگ، محاصره و بحران اقتصادی قرار داشت و زیرساختهای آن آسیبهای گستردهای دیده بود. اما همین وضعیت، آنان را به سمت نوع دیگری از قدرت سوق داد؛ قدرتی که نه در آسمانخراشها و ذخایر ارزی، بلکه در توان تحمل فشار، یادگیری از میدان جنگ و پیدا کردن نقاط ضعف دشمن شکل میگیرد.
یمنیها آرامآرام نشان دادند که میتوانند موشک بسازند، پهپاد به کار بگیرند، سامانههای دریایی ایجاد کنند، زمانبندی عملیات را تغییر دهند و از موقعیت جغرافیایی کشور خود استفاده کنند. مهمتر از همه، آنها نشان دادند که جنگ را فقط به معنای دفاع از یک خط مرزی نمیبینند. از این منظر، آنچه امروز در بابالمندب، دریای سرخ، نجران، المخا و دیگر نقاط دیده میشود، مجموعهای از رخدادهای جدا از هم نیست؛ اینها اجزای یک روند هستند. روندی که طی آن یمن تلاش میکند ابتکار عمل را از دست ائتلاف سعودی خارج کند و جنگ را به جایی ببرد که طرف مقابل مجبور شود برای ادامه آن هزینه بیشتری بپردازد.
بازگشت به ساحل غربی
اگر یمنیها بتوانند فشار خود را در المخا و ساحل غربی افزایش دهند، این تحول میتواند پیامدهای مهمی داشته باشد. المخا صرفاً یک شهر ساحلی نیست؛ نزدیکی آن به بابالمندب باعث میشود هرگونه تغییر در وضعیت نظامی آن، به شکل مستقیم یا غیرمستقیم بر محاسبات دریایی اثر بگذارد. برای عربستان، مسئله دشوارتر از گذشته شده است. ریاض باید هم از عمق خاک خود حفاظت کند، هم مسیرهای صادرات انرژی را امن نگه دارد، هم نیروهای وابسته به خود در یمن را پشتیبانی کند و هم نسبت به تحولات بابالمندب حساس باشد. هرچه دامنه جغرافیایی تهدید بیشتر شود، هزینه دفاع نیز افزایش مییابد. در چنین شرایطی، حتی اگر یمنیها نتوانند در کوتاهمدت کنترل کامل همه مناطق مورد نظر خود را به دست آورند، صرف ایجاد فشار مستمر میتواند یک دستاورد مهم باشد. جنگ نامتقارن الزاماً با تصرف سرزمین سنجیده نمیشود؛ گاهی فرسوده کردن توان تصمیمگیری و افزایش هزینههای طرف مقابل، خود یک پیروزی است.
وقتی محاصرهکننده محاصره میشود
عربستان سالها تلاش کرد یمن را در محاصرهای چندلایه نگه دارد. تصور این بود که فشار اقتصادی، برتری هوایی و دریایی و حمایت خارجی، در نهایت طرف یمنی را به تسلیم وادار خواهد کرد. اما نتیجه امروز با آن محاسبه فاصله دارد. یمنیها نهتنها از میان نرفتهاند، بلکه اکنون تلاش میکنند همان منطق محاصره را به شکلی معکوس علیه طرف مقابل به کار بگیرند. اگر عربستان میتوانست دسترسی یمن به جهان خارج را محدود کند، یمن نیز میکوشد دسترسی عربستان به مسیرهای حیاتی دریایی را پرهزینه کند.
اگر ریاض تصور میکرد جنگ را میتوان در داخل خاک یمن نگه داشت، یمنیها نشان دادهاند که میتوانند میدان درگیری را به عمق عربستان و آبراههای بینالمللی منتقل کنند. این همان نقطهای است که میتوان از یک شکست محاسباتی سخن گفت. نه به این معنا که عربستان از نظر نظامی فروپاشیده یا یمن به یک قدرت متعارف همتراز آن تبدیل شده است؛ بلکه به این معنا که معادلهای که قرار بود یکطرفه باشد، دیگر یکطرفه نیست.
از واکنش به ابتکار عمل
شاید بتوان مهمترین تحول جنگ را در تغییر نقش یمنیها خلاصه کرد. در سالهای نخست، آنها عمدتاً در مقام واکنش به حملات ائتلاف سعودی دیده میشدند.
اما اکنون تلاش میکنند خودشان زمان، مکان و نوع فشار را تعیین کنند. حمله به اهدافی در عربستان، فشار بر مسیرهای دریایی، تهدید نفتکشها، فعالیت در بابالمندب و فشار بر نیروهای وابسته به سعودی در المخا، همگی بخشی از همین تغییر هستند. یمنیها میخواهند نشان دهند که جنگ را نمیتوان با یک فرمول ساده اداره کرد؛ هر حمله به یمن میتواند پاسخ خود را در جایی دیگر پیدا کند.
این توانایی در انتخاب زمان و مکان عملیات، همان چیزی است که حتی تحلیلگران غربی نیز نسبت به آن هشدار دادهاند. تقلیل یمنیها به «نیروی نیابتی ایران» اگرچه ممکن است بخشی از روابط منطقهای را توضیح دهد، اما برای فهم رفتار آنان کافی نیست. یمنیها منافع، تجربه جنگی و محاسبات خاص خود را دارند و در بسیاری از مواقع بر مبنای اقتضائات میدان خود تصمیم میگیرند.
بازی عوض شده
امروز مسئله یمن دیگر فقط این نیست که آیا عربستان میتواند در یک نبرد مشخص پیروز شود یا نه. پرسش مهمتر این است که آیا ریاض میتواند امنیت، تجارت و صادرات خود را با همان هزینهای که پیش از این تصور میکرد، حفظ کند یا خیر.
اگر یک پهپاد بتواند یک فرودگاه یا تأسیسات انرژی را تهدید کند، اگر یک موشک بتواند محاسبات امنیتی بابالمندب را تغییر دهد و اگر حضور یک نیروی نامتقارن بتواند شرکتهای کشتیرانی را به انتخاب مسیرهای طولانیتر وادار کند، آنگاه مفهوم قدرت باید دوباره تعریف شود.
یمن شاید از نظر حجم منابع مالی و تجهیزات نظامی با عربستان قابل مقایسه نباشد، اما جنگ نشان داده است که قدرت صرفاً در انبار سلاح خلاصه نمیشود. قدرت، توانایی تبدیل امکانات محدود به اثرگذاری بزرگ است؛ و یمنیها در سالهای گذشته در همین زمینه تجربهای قابل توجه اندوختهاند. از همین رو، خیز یمنیها برای فشار بر المخا و بابالمندب را باید در امتداد یک روند بزرگتر دید: تلاش برای بازپسگیری ابتکار عمل در جنگ و تبدیل موقعیت جغرافیایی یمن به یک اهرم سیاسی و نظامی. اگر این روند ادامه پیدا کند، عربستان دیگر با یمنی روبهرو نخواهد بود که صرفاً در داخل مرزهای خود از خود دفاع میکند؛ بلکه با بازیگری مواجه است که میکوشد قواعد هزینه و فایده جنگ را تغییر دهد.
در نهایت، شاید بزرگترین درس تحولات اخیر برای ریاض این باشد که محاصره همیشه یکطرفه نمیماند. کشوری که تصور میکرد میتواند همسایه فقیرتر خود را تحت فشار قرار دهد و جنگ را با برتری تسلیحاتی به پایان برساند، اکنون با وضعیتی روبهروست که همان همسایه، با استفاده از جغرافیا، توان بومی و جنگ نامتقارن، برای امنیت اقتصادی و دریایی آن هزینه ایجاد میکند. یمنیها جنگ را با دستهای خالی آغاز نکردند؛ با ارادهای آغاز کردند که بهتدریج در میدان تبدیل به توان شد. شاید در ابتدای راه کسی جدیشان نمیگرفت، اما امروز بابالمندب، دریای سرخ، ینبع، نجران و المخا نامهایی هستند که محاسبات ریاض را به خود مشغول کردهاند. این، بیش از هر چیز، نشانه آن است که یمنیها از مرحله «تحمل جنگ» عبور کرده و وارد مرحله «تحمیل هزینه جنگ» شدهاند؛ مرحلهای که اگر با بازپسگیری تدریجی نقاط استراتژیک ساحل غربی همراه شود، میتواند یکی از مهمترین شکستهای محاسباتی عربستان در سالهای جنگ یمن را رقم بزند.