کد خبر: ۳۳۷۲۳۸
تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۱:۱۱

بحران معنوی و اخلاقی بزرگ‌ترین بحران عصر حاضر

استاد شهید مرتضی مطهری

امروز باریک‌بینان جهان به این نکته توجه دارند که بزرگ‌ترین بحرانی که الآن بر جامعه بشریت، خصوصاً بر جامعه‌های به‌اصطلاح پیشرفته و صنعتی حکومت می‌کند، بحران معنوی است، نه مثلاً بحران سیاسی یا بحران اقتصادی.
... این بحران‌ها اکنون مسائل حل‌ناشدنی تلقی نمی‌شود. حتی خطر جنگ جهانی تا ده سال پیش بیشتر از حالا بود.
بحران‌های حل‌ناشدنی که هنوز راه‌حلی برایش پیدا نشده است، بحران‌های معنوی است؛ یعنی نه مربوط به اقتصاد است، نه مربوط به سیاست و نه مربوط به مثلاً صنعت، بلکه مربوط به جنبه‌های معنوی بشر است.
بعضی از بحران‌هایی که امروز حکومت می‌کند، خود بحران، ماهیت معنوی ندارد، ولی ریشه‌اش امر معنوی است. [آنها عبارتند از]:
1- خالی ماندن ساعات فراغت
مسئله‌ای که امروز زیاد مطرح است، مسئله خالی ماندن ساعات فراغت است. در کشورهای خیلی پیشرفته در اثر پیشرفت تکنیک و ماشین، ساعات کار کارگر تقلیل پیدا کرده و قهراً مزد هم نسبتاً بالا رفته است. البته از این ‌جهت بسیار جای خوش‌وقتی است که مزد کارگر بالا برود و ساعات کارش، ساعات جان‌کندنش کمتر بشود. ولی در مقابل، برایش ساعات فراغت به وجود آمده. این ساعات را با چه پر کند؟ این یک مشکله‌ای است در دنیای امروز که ساعات فراغت را به چه وسیله می‌شود پر کرد؟
وسایلی که به وجود آورده‌اند جز وسایل خودفراموشی چیز دیگری نیست که تا بشر به خودش می‌آید، باز احساس پوچی می‌کند، مثل: سینماها، تئاترها، وسائل شهوترانی و امثال اینها.
2- افزایش خودکشی‌ها
يكى از مسائل مهم جهان امروز افزايش روزافزون خودكشى‌هاست. تحقيقات چه نشان مى‌دهد؟ ريشه خودكشى‌‌ها در كجاست؟ آيا مثلًا در فقرهاست؟(گو اينكه خود فقرهاى امروز هم ريشه معنوى دارد نه ريشه اقتصادى) خودكشى‌‌ها در كجا رشد مى ‌كند؟ در خانواده‌‌هاى فقير و محروم؟ اگر اين‌طور مى‌‌بود، مسئله شكل ديگرى داشت. يا نه، در جاهايى رشد مى‌كند كه از جنبه‌‌هاى مادى خلایى وجود ندارد يا كمتر وجود دارد؟ علت جنبه معنوى است، يعنى احساس بيهودگى در زندگى و به قول خودشان رهايى در پوچى و اينكه من براى چه زنده هستم؟ براى چه به اين دنيا آمده‌‌ام؟ فايده اين زندگى چيست؟ يك نوع حالت زودرنجى و عدم قدرت مقاومت در مقابل مشكلات زندگى. يعنى يك مشكلات بسيار ساده‌‌اى كه در دنياى قديم اصلًا مشكل شمرده نمى‌شد و خواب يك ساعت كسى را هم نمى‌گرفت، براى بشر امروز منتهی مى‌شود به آنجا كه [مى‌گويد] ديگر راهى براى زندگى نيست، بايد خودمان را از زندگى خلاص كنيم. در اين زمينه آمارها هست. ...اين آمارها نشان مى‌دهد كه در كشورهايى كه از نظر صنعت بيشتر پيشرفته‌اند و در رفاه مادى بيشترى هستند، خودكشى بيشتر است. تحليل‌ها مى‌‌رساند كه جز خلأ معنوى و عدم اشباع شدن روحى مسئله ديگرى نيست.
3- ازدیاد بیماری‌های عصبی و اختلالات روانی یا بیماری‌های تمدن 
مسئله ازدیاد روزافزون بیماری‌های روانی و اختلالات عصبی، بیماری‌هایی که حتی اسمش را «بیماری‌های تمدن» گذاشته‌اند، ... آمارها در آنجا بالخصوص نشان می‌دهد که هرچه پیشرفت و رفاه مادی بشر بیشتر می‌شود، بر بیماری‌های عصبی و اختلالات روانی افزوده می‌گردد. بیماری‌های عصبی اعمّ است. بعضی از بیماری‌های عصبی به اختلال روانی منجر نمی‌شود، فقط به بیماری جسمی منجر می‌شود، مثل اغلب زخم روده‌ها، زخم معده‌ها که می‌گویند بیشتر در اثر ناراحتی‌های عصبی به وجود می‌آید و اینها را «بیماری‌های تمدن» نامیده‌اند. اشتباه نکنید، نمی‌خواهم از اینجا نتیجه بگیرم پس باید رفاه را کم کرد. نه، رفاه کم بشود یا بالا برود اثری ندارد، منشأش نبودِ چیز دیگر است. ... می‌خواهم بگویم بااینکه مردم در رفاه هستند و نمی‌بایست این بیماری‌ها و ناراحتی‌های عصبی پیدا بشود، باز هم هست و بیشتر از گذشته است، درصورتی‌که در گذشته مردم بیشتر دچار محرومیت‌های اقتصادی بودند.
4- عصیان جوانان
مسئله دیگر مسئله طغیان و عصیان جوانان است ... درحالی‌که همه وسائل و امکانات برایش فراهم است، به همه‌چیز زندگی پشت کرده، حتی به نظافت. به همه سنت‌ها و به همه پیشرفت‌ها و جلوه‌های تمدن پشت نموده است.
حاضر نیست یک لباس عادی بپوشد. یک شلوار نو به او بدهی، اول پاره‌اش می‌کند، بعد به پایش می‌کند. یک گیوه کهنه به پا می‌کند. می‌روند در زیرزمین‌ها زندگی می‌کنند. خودشان را با مخدّرات سرگرم می‌کنند.
مسئله هیپی‌گری و عصیان جوانان از مسائل مهم دنیای امروز است و ناشی از یک خلأ معنوی است، به این معنی که این نسل هیپی - عاصی و طغیانگر - یک فکری برای خودش دارد و یک فکر اساسی هم دارد و آن این است که می‌گوید:
این تمدن امروز غرب پوچ است.
شاید هم خودش نتواند درست تشریح کند که پوچی این تمدن در کجایش است. آیا تقصیر ماشین است و ماشین پوچ است؟ چرا ماشین پوچ باشد؟! علم پوچ است؟ علم که نمی‌تواند پوچ باشد. 
ولی این‌قدر می‌فهمد که آنچه امروز به نام تمدن وجود دارد، پوچ است. هیپی‌گری یعنی پشت کردن به تمدنی که این نسل آن را پوچ تشخیص داده است. می‌بینید که به مشرق‌زمین، خصوصاً شرق دور رو آورده‌اند؛ می‌گویند در شرق دور، در میان هندی‌ها یک معنویتی، یک عرفانی وجود دارد.
می‌خواهند بروند ببینند می‌توانند در آنجا خودشان را اشباع کنند. از این ماشین و صنعت و تکنیک که چیزی ساخته نشد، برویم ببینیم در آنجا چیزی پیدا می‌شود یا 
نمی‌شود.
5- کمبود عواطف
مسئله دیگر - در عصر حاضر - مسئله کمبود عواطف است. آدم‌ها شکل اجزای ماشین را به خود گرفته‌اند. این یک فقرى است در بشر، وحشتناک. مادرها نسبت به فرزندها آن‌چنان‌که باید احساس محبت نمی‌کنند، همچنین فرزندها نسبت به مادرها و پدرها، برادرها نسبت به یکدیگر، تا چه رسد به همسایه‌ها نسبت به یکدیگر، همشهری‌ها نسبت به یکدیگر و تا چه رسد به انسانی به‌طورکلی نسبت به انسان دیگر. این مسئله امروز یک مسئله بسیار مهم است و داستان‌ها در این زمینه هست.
نمونه‌ای از فقر عواطف در سبک زندگی غربی
یکی از دوستان فاضل و دانشمند ما زخم معده داشت، به یکی از کشورهای اروپایی (ظاهراً اتریش) رفت.
چون پسرش آنجا بود، که هم پسرش را دیدن کرده باشد و هم در آنجا عمل کند. می‌گفت: روزی من و پسرم در یک رستوران بودیم و من تازه از بیمارستان مرخص شده بودم.
نشسته بودیم پشت یک میز و پسرم مرتب بلند می‌شد و از من پذیرایی می‌کرد، چای می‌آورد، قهوه می‌آورد، دور من می‌گشت. یک زن و مردی هم که پنجاه، شصت سالشان نشان می‌داد، آن طرف نشسته بودند. دیدم مراقب ما هستند و نگاه می‌کنند. در این بین پسرم آمد رد بشود، دیدم با او نجوا کردند، سؤال‌هایی کردند و او هم جواب داد. بعد پسرم آمد، گفت: می‌پرسند این کیست که تو این‌جور داری خدمت می‌کنی؟ شک نداشتند که من باید نوکر باشم و می‌خواهم در مقابل این کار خودم پول بگیرم. گفتند: تو چقدر پول می‌گیری که برای این شخص این‌جور خدمت می‌کنی؟ گفتم: این پدر من است.
گفتند: خوب پدرت باشد، مگر آدم برای پدرش باید مفت کار کند؟! گفتم: آخر این پدر من است. من اینجا تحصیل می‌کنم، پول تحصیل و خرج زندگی مرا او از ایران می‌فرستد. دهانشان باز ماند، گفتند: این کار می‌کند، می‌فرستد تو خرج کنی؟!
گفتم: آری. باور نمی‌کردند. کم‌کم آشنا شدند، گفتند: بله، ما هم زن و شوهر هستیم، دختر و پسری داریم، دخترمان فلان‌جاست و پسرمان فلان‌جا و ما اکنون دونفری تنها اینجا هستیم. ولی بعد که پسرم تحقیق کرد، آنها اقرار کردند که ما سی سال پیش با همدیگر به‌اصطلاح آشنا شدیم و عشق همدیگر را در دلمان احساس کردیم، گفتیم یک مدتی با هم معاشرت می‌کنیم، اگر اخلاقمان با همدیگر جور درآمد، ازدواج می‌کنیم. همین‌طور سی سال گذشته است و بچه هم نداریم.
این دوره نامزدی ما سی سال طول کشیده است و هنوز به جایی نرسیده است! مسئله کمبود عواطف، عجب مسئله‌ای است در دنیا. آنها هم انسانند و به‌حسب فطرت مثل ما هستند. ما هم ممکن است روزی، خدای‌ناکرده، تبدیل به چنین آدم‌هایی بشویم.
6- ازهم‌گسیختگی نظام خانواده
بحران دیگر مسئله ازهم‌گسیختگی نظام خانوادگی است، بیگانه شدن زن و شوهرها با یکدیگر (که ما دواسپه کوشش می‌کنیم به همین صورت دربیاییم!)، ازدواج‌های زودگسل و طلاق‌های پشت سر یکدیگر.
7- مسئله گرسنگی
بعضی از اینها - بحران‌ها - گواینکه معنوی نیست، ولی ریشه‌ای در معنویات دارد، یعنی ریشه‌اش بحران معنوی است، مثل مسئله گرسنگی.
... الآن پانصد میلیون گرسنه در جهان وجود دارد - طبق آمار قبل از انقلاب - درحالی‌که حساب کرده‌اند اگر در حدود یک‌چهارم و بلکه یک‌پنجم هزینه‌هایی که خرج تسلیحات می‌شود خرج - به قول خودشان - انقلاب سبز، یعنی توسعه کشاورزی در دنیا، بشود، تمام این پانصد میلیون نجات پیدا می‌کنند.
... در آمریکا هر سال - طبق آمار قبل از انقلاب -، حدود دو میلیارد دلار صرف غذای سگ و گربه می‌شود و مازادش دور ریخته می‌شود، ولی گرسنه پشت سر گرسنه است که در دنیا دارد از بین می‌رود.
8- آلودگی محیط زیست
مسئله دیگر مسئله آلودگی محیط زیست است. ما هم، اکنون این مسئله را در شهرهای بزرگ خودمان، خصوصاً تهران، احساس می‌کنیم؛ یعنی آن بزرگ‌ترین مایه زندگی بشر که هواست، امروز آن‌چنان آلوده شده و روزبه‌روز هم آلوده‌تر می‌شود که می‌رود انسان از بزرگ‌ترین موهبت زندگی محروم گردد و این مشکله بزرگی در دنیا شده است.
ریشه‌اش چیست؟ آیا واقعاً همان‌طور که گفته‌اند جبر ماشین است و چاره‌ای نیست؟ آیا این‌همه ماشین (به معنی اعم) و این‌همه محصولات ماشینی که در دنیا تولید می‌شود، براساس احتیاج بشر است؟ ابداً. هیچ با احتیاجات بشر [هماهنگ نیست]، فقط حرص‌ها و آزهاست که اینها را به این شکل درآورده است.
... امروز هزاران نیرنگ در دنیا به کار می‌برند برای اینکه مصرف‌های مصنوعی بسازند. تمام وسائل ارتباط جمعی دنیا در خدمت سرمایه‌دارهای بزرگ است برای ایجاد اشتهای کاذب در مصرف کردن؛ ... مشکل اصلی اختراع ماشین نیست، مسئله، مسئله دیگری است.
9- سیانتیسم، اصالت علم
برخی نظیر فرانسیس بیکن و اتباع او گفتند: علم همه‌چیز بشر است (سیانتیسم، اصالت علم)،
حل تمام مشکلات را از علم باید بخواهیم. مگر بشر چند تا دشمن دارد؟ جهل است، بیماری است، فقر است، دلهره و اضطراب است، ظلم است، آز است و ... مادر تمام بدبختی‌های بشر جهل و نادانی است. به بشر علم و دانش و آگاهی بده، امّ‌الامراض را از بین برده‌ای. جهالت که رفت، تمام اینها از بین رفته است. یک‌دفعه چنین مسیری برای بشر به وجود آمد. علم حقیقتاً حقیقت مقدسی است. اما علم را از همزاد خودش که ایمان است جدا کردند، گفتند همه کارهایی را هم که در گذشته ایمان می‌کرد، در آینده علم انجام می‌دهد.... تمام معجزات را از علم خواستند. یک دشمن انسان ضعف است. علم انسان را قوی می‌کند. راست هم گفتند، علم به انسان قدرت می‌دهد، علم قدرت است، توانا بود هرکه دانا بود؛ اما قدرت در مقابل چه؟ در مقابل طبیعت. علم به دست بیاورید تا بیماری را ریشه‌کن کنید. حرف حسابی است. علم به دست بیاورید تا با فقر مبارزه کنید. نیمی از آن درست است و نیم دیگر نادرست؛ یعنی با علم می‌شود اقتصاد را توسعه داد، اما فقر که همیشه ناشی از نقص در اقتصاد نیست. - لذا این فرضیه که - علم به دست بیاورید تا بر دلهره‌ها و اضطراب‌ها فائق بشوید - صددرصد اشتباه از آب درآمد.
علم نتوانست با دلهره و اضطراب بشر مبارزه کند. علم به دست بیاورید تا ظلم ریشه‌کن بشود. برعکس، علم ابزاری شد در دست ظلم. علم به دست بیاورید تا با آز و حرص، یعنی با خودتان مبارزه کنید. این‌که اصلاً هیچ به دست نیامد؛ علم ابزاری شد در دست آزها و حرص‌ها که امروز نتیجه‌اش را داریم می‌بینیم.
مشکلات بشر تنها با دو بال علم و ایمان حل می‌گردد
... بحمداللّه بال علم بشر خوب رشد کرده، ولی آن بال دیگرش که بال ایمان است همین‌جور مانده (و مرغ با یک بال نمی‌تواند پرواز کند) همان‌طور که ایمان نیز در برخی محیط‌ها رشد می‌کند، ولی در محیط جهل و تعصّب برای بشر جز بدبختی چیز دیگری نمی‌آورد. قرآن تکیه‌اش روی هر دو اینهاست: بال علم و بال ایمان و با این دو بال است که مشکلات بشر آن‌چنان‌که باید حل می‌شود. قرآن گاهی از علم، جدا سخن می‌گوید و از ایمان جدا، مثل: وَقالَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ (قصص: ۸۰)
گاهی هم علم و ایمان را با یکدیگر توأم می‌کند: وَقالَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِیمانَ (روم: ۵۶) آنها که هم از موهبت دانش و روشنی و قدرتی که دانش می‌دهد [برخوردارند و هم از موهبت ایمان] حدودی که دانش به انسان روشنی می‌دهد آن است که فضای طبیعت را برای انسان روشن می‌کند، قدرت انسان را بر طبیعت افزایش و بسط می‌دهد و طبیعت را در اختیار انسان قرار می‌دهد. ولی ایمان دژی را فتح می‌کند که آن دژ در قلمرو علم نیست و علم قادر به فتح آن دژ نیست. آن دژ درون خود انسان است، نفس انسان است.
از آگاهی - علم - به‌تنهایی کاری ساخته نیست.
قرآن می‌گوید آگاه‌ترین آگاه‌ها شیطان بود، خیلی هم خودآگاهی‌اش کامل بود، حتی خداآگاه بود.
قرآن خداآگاهی را هم کافی نمی‌داند و اصلاً برای آگاهی ازآن‌جهت که آگاهی است جز ارزش روشن کردن ارزش دیگری قائل نیست. قرآن می‌فرماید: شیطان خدا را می‌شناخت، آگاه به خدا بود، به نبوت پیغمبران اعتقاد داشت، به وجود قیامت ایمان و اعتقاد داشت (اقرار همه اینها را از شیطان نقل کرده است)، ولی در عین حال کافر بود، چرا؟ [زیرا] مؤمن نبود. ایمان مسئله‌ای است مبتنی بر آگاهی، ولی [همراه با] گرایش.
ایمان یعنی تسلیم، یعنی خداآگاهی مقرون به گرایش و تسلیم در پیشگاه حق. تنها دوای درد بشر امروز، خدا‌آگاهی مقرون به گرایش و تسلیم و خضوع در مقابل حق است.
بشر امروز علم را دارد، دوای درد او ایمان است.
* مجموعه آثار استاد شهید مطهری (فلسفه اخلاق)، ج‌22، صص: 630- 618 با تلخیص و ویرایش.

captcha