کد خبر: ۳۳۷۲۲۳
تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۰:۴۲
تروریسم رسانه‌ای و راهکارهای مقابله با آن-بخش نخست

عملیات روانی تا جنگ سرد ترور با ابزار رسانه

نفیسه زارعی

اینستاگرام را که خوب جست‌وجو کنیم، حتماً در میانه گشت‌وگذار چشممان به تصاویر یا ویدئوهایی حاوی خشونت می‌افتد، تصاویری که مو بر اندام آدمیزاد راست می‌کند و ممکن است چاشنی تأثیرگذاری منفی‌اش تا مدت‌ها در جسم و روح انسان رسوخ کند، در خلال بررسی همین سوژه بودم که تلفن‌خانه زنگ خورد، مریم بود، دوست چندین و چندساله‌ام، او مادر دو فرزند است و حالا در یکی از محله‌های شرقی تهران زندگی می‌کند، اول حال و احوال معمولی کرد و بعد از کمی مکث از اتفاقی که برای یلدا، دختر بزرگش، افتاده بود گفت: «چند روز هست که یلدا در خودش فرورفته است.»
تصور می‌کردم باز از همان گیرهای مادرانه داده، غافل از اینکه سخت در اشتباه بودم، چون ماجرا از بحران نوجوانی و ناراحتی‌های مادر و دختری فراتر بود، یلدای چهارده‌ساله تصویرش را در صفحه شخصی بارگذاری کرده و معلوم نیست چطور تصویر دست‌به‌دست شده و کاربرهای زیادی درباره ظاهر او حرف‌های نامربوط زده‌اند و حالا بچه تا مرز افسردگی پیش رفته است، دنبال داستان که رفتم فهمیدم که این مسئله فقط منحصر به یک تصویر یا ویدئو از صفحه شخصی یلدا نبوده؛ بلکه سرنخی از زنجیره‌ای بزرگ‌تر بود، زنجیره‌ای از تولید محتوا که در آن، کودک و زن نه انسان، که ماده خام تولید بازدید و سود به شمار می‌آیند. با کمی دقت در شبکه اجتماعی تصویرمحور متوجه شدم این ماجرا تنها به یک خانواده محدود نمی‌ماند. آنچه برای دختر مریم اتفاق افتاد، گوشه کوچکی از پدیده‌ای است که باید نامش را بی‌پرده تروریسم رسانه‌ای گذاشت.
 استعاره تا واقعیت
وقتی حرف از ترور به میان می‌آید، اولین تصویری که به ذهن می‌رسد انفجار و خون است، اما در معنای دقیق‌تر، ترور یعنی ایجاد رعب هدفمند برای تحمیل اراده‌ای بر جمعیتی که توان دفاع از خود را ندارد. رسانه نیز می‌تواند همین کارکرد را داشته باشد، بی‌آنکه گلوله‌ای شلیک شود و چون میدان نبردش ذهن است، اثرش گاه از خشونت فیزیکی ماندگارتر می‌ماند.
اصغر پرتویی، روان‌شناس رسانه، درباره این موضوع این‌طور من را روشن می‌کند: «مفهوم تروریسم رسانه‌ای در دنیای امروز چندچهره دارد. گاه در قالب تحریف تصویر واقعیت است؛ مثل پوشش گزینشی رسانه‌های غربی از جنگ‌هایی که کودکان مسلمان قربانی اصلی‌شان‌اند. گاه هدف قرار دادن مستقیم افراد آسیب‌پذیر است، از قلدری آنلاین گرفته تا انتشار تصاویر خصوصی بدون رضایت صاحبشان و گاهی هم شکلی پیچیده‌تر و کم‌سروصداتر به خود می‌گیرد؛ این مفهوم را می‌توان با عنوان مهندسی الگوریتمی توجه کودک نام برد، صنعتی که بچه را نه موجودی در حال رشد، بلکه منبعی بی‌پایان از داده و سود می‌بیند. آنچه این وجوه گوناگون را به هم پیوند می‌زند، بی‌دفاعی قربانی است. کودک از مکانیزم الگوریتم بی‌خبر است و زنی که تصویرش دست‌کاری شده، اغلب حتی نمی‌داند تصویرش در کدام گوشه دنیا سوءاستفاده شده است.»
نکته‌ای که دراین‌بین ذهن را به خودش مشغول می‌کند، موضوع مهم جنگ روانی است، انگار تروریسم رسانه‌ای هم یک قطعه از پازل جنگ روانی است.
پرتویی در ادامه به گزارشگر کیهان می‌گوید: «جنگ روانی البته پدیده‌ای تازه نیست؛ از تبلیغات دو جنگ جهانی تا عملیات روانی جنگ سرد، قدرت‌های بزرگ همیشه دریافته بودند که کنترل روایت، گاه از کنترل میدان جنگ مؤثرتر است. آنچه امروز تازه است، سرعت و مقیاس آن است. ساختن یک تصویر جعلی زمانی به کارگاهی تخصصی نیاز داشت، حالا با یک تلفن همراه و چند اپلیکیشن رایگان هم هرکسی می‌تواند در چند دقیقه محتوایی بسازد که میلیون‌ها نفر باور کنند واقعی است و در کنار آن الگوریتم‌هایی که هیجان را بر صداقت ترجیح می‌دهند، این محتوا را با سرعتی در دنیا پخش می‌کنند که هیچ دستگاه تبلیغاتی سنتی و کلاسیکی از پس آن برنمی‌آمد.»
 غزه، میناب و لامرد؛
 کودکی که در تصویر هم کشته می‌شود
اگر فکر می‌کنیم یکی مثل یلدا فقط قربانی نوعی از خشونت رسانه‌ای است، سخت دچار اشتباه شده‌ایم؛ نمونه‌ای جهانی و انکارناپذیر از این جنگ روایت، غزه است. بارها دیده شد که تصاویر کودکان فلسطینی، چه در لحظه شهادت و چه در لحظه مقاومت، در رسانه‌های بزرگ غربی یا حذف شدند یا با زاویه‌ای بازنویسی شدند که قربانی را به مقصر بدل می‌کرد. 
عبارتی مثل «کودکانی که در جریان درگیری کشته شدند» به‌جای «کودکانی که هدف حمله قرار گرفتند»، نمونه کوچکی از صنعتی بزرگ‌تر برای واژه‌سازی است؛ صنعتی که هدفش شست‌وشوی وجدان مخاطب غربی
 است.
این موضوع تنها سانسور نیست، گامی فراتر از آن است. رسانه‌ای که تصویر کودک مجروح را حذف می‌کند، در واقع او را برای بار دوم قربانی می‌کند؛ یعنی بار اول در میدان جنگ، بار دوم در میدان روایت. همین الگو در یمن، در افغانستان پس از اشغال و در بسیاری از کشورهای مسلمان دیگر تکرار شده است؛ کودکانی که در جنگ یا محاصره اقتصادی جان باخته‌اند یا اصلاً به تیتر رسانه‌های جریان اصلی راه نمی‌یابند، یا در قامت آماری خشک و بی‌نام باقی می‌مانند. کودکی که نامش گفته نشود، در ذهن مخاطب جهانی هرگز واقعاً وجود پیدا نمی‌کند و حتی اگر بعد از سال‌ها کسی از او حرفی بزند، ممکن است ذهن جهان در مقام انکار بربیاید. کافی است موج خبری رسانه‌های غربی مثل BBC را در زمینه کودکان نگاه کنیم؛ آن وقت است که متوجه می‌شویم تفاوتی برای آن‌ها در جعل روایت نسبت به کودک مینابی یا کودک در کرانه باختری رود اردن وجود ندارد؛ جالب آنجاست که همین رسانه‌ها، وقتی به‌دنبال تولید روایتی از رهایی به‌زعم خودشان هستند، دقیقاً برعکس عمل می‌کنند؛ یعنی نام، سن و داستان شخصی هر قربانی را با جزئیات کامل بازگو می‌کنند و در برابر جنایتی مثل لامرد و میناب کاملاً کر و کور و لال می‌شوند. این عدم تقارن در میزان انسانی‌سازی قربانیان، به‌تنهایی نشان می‌دهد که آنچه در جریان است، گزارشگری بی‌طرف نیست؛ بلکه انتخابی هدفمند و روایی
 است.
 زن مسلمان؛ هدف ثابت در ترور حقیقت
با جست‌وجو در صفحه‌های اینترنت و برنامه‌های مختلفی که شبکه‌های بین‌المللی به‌عنوان حافظ صلح یا حافظ حقوق زنان و بشر تولید می‌شوند، یک نتیجه قطعی حاصل می‌شود؛ نتیجه‌ای که اگر موهایت بلوند، چشم‌هایت آبی و مسیحی باشی بر تو صدق نمی‌کند؛ در غیر این صورت است که تیک آبی کنار اسمت قرار می‌گیرد و در این نقطه است که متوجه می‌شویم کودکان تنها قربانیان این جنگ روایت نیستند. زن مسلمان، به‌ویژه زن محجبه، دهه‌هاست موضوع یک کارزار تصویری هدفمند در رسانه‌های غربی بوده است؛ از پوسترهای سیاسی که حجاب را نماد سرکوب معرفی می‌کنند تا مستندهایی که با گزینش مصاحبه‌شونده، تصویری یک‌بعدی و غم‌زده از زندگی او می‌سازند. اما همین رسانه‌ها، وقتی با زن اروپایی یا آمریکایی روبه‌رو می‌شوند که به دلایل مذهبی حجاب برمی‌گزیند، غالباً او را نادیده می‌گیرند یا به حاشیه می‌رانند، چون روایتش با کلیشه ازپیش‌ساخته‌شده هم‌خوانی ندارد.
سیده زهرا صدری، کارشناس رسانه است. او درباره این تناقض و دوگانگی معیار این‌طور معتقد است: «دوگانگی این معیار، در دوران محدودیت‌های اخیر حجاب برای دختران دانش‌آموز در برخی کشورهای اروپایی بیشتر از هر زمانی آشکار
 شد.
 زنی که به‌اجبار قانون، حق پوشش دلخواهش را از دست می‌دهد، دیگر قربانی سرکوب خوانده نمی‌شود، چون این بار سرکوب‌کننده، دولت غربی است، نه تصویر ذهنی از پیش آماده‌ای که این رسانه‌ها از مرد مسلمان، به‌عنوان یک موجود ضدزن ارائه می‌کنند. این تناقض نشان می‌دهد که دغدغه اصلی این رسانه‌ها، آزادی واقعی زن نیست؛ بلکه بازتولید روایتی ازپیش‌تعیین‌شده درباره جهان اسلام است و زن تنها ابزاری است برای ترور حقیقت!»
 کودک در برابر الگوریتم
در یک سال گذشته که میدان نظامی، به‌ویژه در ایران و جبهه مقاومت، شاهد تحرکات سنگینی بوده، در کنار جنگ روایت علیه این جبهه الهی که می‌توان آن را تروریسم رسانه‌ای سیاسی نامید، جنگ دیگری هم در جریان است؛ جنگی خاموش‌تر اما پرخطرتر که بر ذهن و روان کودکان در فضای مجازی جهانی جاری است و باید آن را تروریسم رسانه‌ای تجاری خواند. گزارش‌های متعدد بین‌المللی نشان داده‌اند پلتفرم‌های بزرگ اجتماعی، محتوایی طراحی می‌کنند که کودک را ساعت‌ها در چرخه بی‌پایان اسکرول نگه دارد؛ حتی اگر بهایش اضطراب، اختلال خواب یا تصویر بدنی آسیب‌زا در ذهن دختربچه‌ای در اروپا یا آمریکا باشد.
آنچه این ادعا را از حد گمانه‌زنی فراتر می‌برد، اسناد داخلی همین شرکت‌هاست؛ اسنادی که در سال‌های اخیر به بیرون درز کرد و نشان داد تیم‌های تحقیقاتی خود این غول‌های فناوری، سال‌ها پیش هشدار داده بودند که برخی ویژگی‌های اپلیکیشن با افت اعتمادبه‌نفس در میان دختران نوجوان ارتباط مستقیم دارد. بااین‌حال تغییر اساسی رخ نداد، چرا که منطق کسب‌وکار همچنان بر پایه حداکثرسازی زمان حضور کاربر بنا شده و هر کاربر، در محاسبه این شرکت‌های آمریکایی، چیزی جز یک دلار در جیب صاحبان آن‌ها نیست.
نمونه گویای این ادعا همان چیزی است که در سال ۲۰۲۱ به «فایل‌های فیس‌بوک» شهرت یافت. فرانسیس هاگن، از مدیران پیشین محصول در متا که اصلی‌ترین شرکت شبکه اجتماعی فیس‌بوک و اینستاگرام و... است، ده‌ها هزار سند داخلی شرکت را به وال‌استریت ژورنال و کنگره آمریکا درز داد. بر اساس یکی از این اسناد، پژوهشگران خود شرکت به مدیران ارشد گزارش داده بودند که اینستاگرام مشکل تصویر بدنی را در یک از هر سه دختر نوجوان بدتر می‌کند؛ سی و دو درصد از دخترانی که پیش‌تر از بدن خود ناراضی بودند، اعلام کرده بودند این احساس پس از استفاده از اینستاگرام تشدید شده است. سند دیگری همچنین آشکار کرد که سیزده درصد از نوجوانان دختر انگلیسی و شش درصد از همتایان آمریکایی‌شان که افکار خودکشی داشتند، ریشه‌ این افکار را به اینستاگرام نسبت می‌دادند. با انتشار این اسناد، مدیران متا در جلسه استماع سنا کوشیدند یافته‌ها را کم‌اهمیت جلوه دهند و حتی رابطه علّی میان اپلیکیشن و آسیب‌های روانی را رد کنند. این واکنش خودش مصداقی روشن از اولویت سود بر سلامت کودک در این شرکت‌ها بود.
طاها عمادزاده، کارشناس فضای مجازی که با ریزه‌کاری‌های الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی آشناست، در گفت‌وگو با ما درباره این سازوکار می‌گوید: «نکته‌ای که کمتر گفته می‌شود این است که الگوریتم توصیه محتوا، اصلاً به دنبال درست یا مفید بودن یک ویدئو برای کاربر نیست؛ تنها معیارش مدت توقف کاربر روی آن است. محتوایی که خشم یا حسادت برمی‌انگیزد، آماری بسیار بهتر از محتوای آرام و آموزنده دارد؛ یعنی نظام به‌طور ساختاری به سمت تولید محتوای آسیب‌زا سوگیری دارد، نه چون کسی عمداً بدی را برنامه‌ریزی کرده؛ بلکه چون منطق سود، خودش این مسیر را انتخاب می‌کند و مخاطب را به سمت خودش
 می‌کشاند.»
بر اساس منطقی که طاها عمادزاده تشریح می‌کند و پژوهش‌های مختلف نیز آن را تأیید کرده‌اند، باید گفت این صنعت برای زنان و دختران نوجوان چهره‌ای خاص‌تر و مهاجم‌تر دارد. فیلترهای زیبایی، مقایسه دائمی با استانداردهای بدنی غیرواقعی و گسترش دیپ‌فیک که در آن چهره یک زن بدون رضایتش در تصاویر نامتعارف به کار گرفته می‌شود، مصداق روشنی از این جنگ نرم علیه کرامت زن‌اند. این دیگر تجاوز به حریم خصوصی به معنای قدیمی کلمه نیست؛ سرقت هویت بصری یک انسان برای مصرف در بازار توجه
 است.
حالا بیایید یک نمونه آمریکا از این جنگ نرم یا همان تروریسم رسانه‌ای را در دل آمریکا بررسی کنیم، اوایل سال ۲۰۲۴ موجی از تصاویر جعلی و ساخته‌شده با هوش مصنوعی از یک خواننده مشهور آمریکایی بدون رضایت او در شبکه اجتماعی ایکس منتشر شد و پیش از حذف، میلیون‌ها بار بازدید خورد. 
همین پرونده افکار عمومی آمریکا را متوجه ابعاد گسترده‌تر ماجرا کرد؛ چراکه به گفته نمایندگان کنگره، پیش از آن دانش‌آموزان دبیرستانی معمولی در ایالت نیوجرسی هم قربانی همین نوع دیپ‌فیک از سوی هم‌کلاسی‌های خود شده بودند و عملاً به دلیل عادی بودن و بهتر است بگوییم سلبریتی نبودن، دستشان به جایی بند نشد. 
بر اساس گزارش شرکت پژوهشی سنسیتی آمریکا در سال ۲۰۱۹، حدود نود ‌و شش درصد از کل ویدئوهای دیپ‌فیک موجود در اینترنت از نوع پورنوگرافی غیر‌رضایتی بوده و عمدتاً زنان را هدف گرفته‌اند؛ به زبان ساده‌تر تصاویر دروغین با محتواهای جنسی آن هم با استفاده از هوش مصنوعی و ابزارهای این‌چنینی بدون رضایت صاحبان عکس‌ها و ویدئوها هستند!
ماجرا به همین‌جا ختم نشد؛ در نهایت فشار افکار عمومی سرانجام به تصویب قانونی با عنوان «تیک‌ایت‌داون» در کنگره آمریکا در سال ۲۰۲۵ انجامید؛ قانونی که انتشار تصاویر جنسی غیررضایتی، اعم از واقعی یا ساخته‌شده با هوش مصنوعی را جرم‌انگاری کرد و سکوهای مجازی را ملزم کرد تا این محتواها را ظرف چهل‌وهشت ساعت پس از اعلام کاربر یا کاربران حذف کنند. نکته قابل‌تأمل اینجاست: حتی نظام حقوقی آمریکا، در قلب همان صنعتی که این فناوری را زاد و پرورش داد، سرانجام ناگزیر شد بپذیرد این پدیده چیزی جز سرقت هویت بصری نیست و نمی‌شود آن را صرفاً نقض حریم خصوصی دانست.

captcha