درسهای شکست آمریکا در جنگ با ایران
مترجم: سیدمحمد امینآبادی
درس شکست آمریکا در جنگ با ایران این است که بعد از این، هیچ جنگی از سوی ایالات متحده علیه چین بر سر تایوان انجام نخواهد شد و روسیه، به هر قیمتی، در اوکراین پیروز خواهد شد. حالا که گزینه جنگ نظامی برای ترامپ محدود شده، وی به سراغ فشارهای اقتصادی مثل تحریم و تعرفه خواهد رفت. در مقابل، کشورهای عضو بریکس ممکن است برای مقابله با آمریکا تلاش کنند وابستگی خود به دلار را کاهش دهند و از آن بهعنوان ارز اصلی در تجارت و ذخایر خود فاصله بگیرند. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، میتواند اقتصاد آمریکا و سطح زندگی مردم عادی این کشور را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد، اما از سوی دیگر، کاهش احتمال مداخله آمریکا در جنگ دیگری نیز میتواند خبر خوبی برای مردم آمریکا باشد.
پنتاگون اعلام کرده است که میخواهد حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه را کمتر کند. دلیلش این است که آمریکا نتوانست از پایگاههای خود در برابر حملات موشکی ایران بهخوبی محافظت کند و این پایگاهها باعث شدند کشورهای میزبان نیز در معرض حملات ایران قرار بگیرند. این وضعیت نشانه شکست و البته تحقیر آمریکا است. با این حال، این شکست میتواند در بلندمدت برای آمریکا مفید باشد؛ زیرا ممکن است باعث کاهش حضور نظامی و پایان یافتن سیاست مداخلهگرانه آمریکا در جهان شود و این کشور را به یک جمهوری با سیاست خارجی محتاطتر و درگیریهای خارجی کمتر تبدیل کند.
ائتلاف اوراسیا یعنی همکاری میان کشورهایی مانند چین، روسیه، ایران و کره شمالی تا حد زیادی و به شکلی هوشمندانه در پشت صحنه و بهصورت غیرعلنی و دور از چشم آمریکا فعالیت میکند. گزارشها درباره ارسال موشکهای بالستیک کیان-۲۳ کره شمالی به روسیه میتواند نشانهای از احتمال نقش بیشتر چین در مقابله با جنگها و اقدامات نیابتی آمریکا در آینده باشد. چین از نظر اقتصادی از کره شمالی حمایت میکند و به شکل غیرمستقیم به تولید سلاح و مهمات مورد استفاده روسیه نیز کمک میکند، در حالی که تلاش دارد نقش خود را آشکار نکند. اما اگر آمریکا بیش از حد پیش برود، ممکن است چین دیگر نگران پنهان کردن حمایت نظامی خود از متحدانش نباشد و آشکارا توان نظامی آنها را تقویت کند. رفتارهای غیرقابلپیشبینی ترامپ ممکن است چنین وضعیتی را ایجاد کند؛ وضعیتی که در آن همکاری نظامی چین، روسیه، ایران و کره شمالی آشکارتر شود و خطر یک رویارویی گسترده و غیرقابلکنترل افزایش یابد. در بهترین حالت، ترامپ ممکن است فقط عصبانی شود و واکنش تندی نشان دهد، اما عملاً ابزار زیادی برای مقابله با چین در اختیار نخواهد داشت. او قبلاً از تعرفهها استفاده کرده و به نتیجه مطلوب نرسیده است. تحریمها هم ممکن است همین سرنوشت را پیدا کنند، زیرا چین میتواند در پاسخ، صادرات و دسترسی آمریکا به عناصر نادر خاکی را محدود کند. این مواد برای صنایع پیشرفته و نظامی آمریکا اهمیت زیادی دارند و چین در استخراج و فرآوری آنها جایگاه بسیار قدرتمندی دارد. بنابراین، در این زمینه نیز دست بالا میتواند با چین باشد. بعد از آنچه اتفاقی خواهد افتاد؟ تنها میتوان امیدوار بود که اقدامات مخرب و جنجالی ترامپ، ناخواسته قدرت و نفوذ تندروهای حاکم بر ساختار امنیت ملی آمریکا را کاهش دهد و زمینه را برای تغییر سیاست خارجی آمریکا فراهم کند.
میتوان گفت رهبران چین با مشاهده جنگ اوکراین، درگیری ایران با نیروهای نیابتی آمریکا، حملات اسرائیل در لبنان، نسلکشی در غزه، پهپادهای ناتو که بر فراز اهداف غیرنظامی در روسیه به پرواز درمیآیند و مهمتر از همه، با دقت به رجزخوانیهای آمریکا درباره تایوان، به این نتیجه رسیدهاند که واشنگتن به یک مشکل جدی برای چین تبدیل شده است. بدون تردید، رهبران چین زمانی که باراک اوباما طرح «چرخش به سوی آسیا» را اعلام کرد، به این مسئله پی بردند. در ۲۱ اوت (30 مرداد)، خبری منتشر شد مبنی بر اینکه چین یک سامانه دیگر پرتاب فضایی را با موفقیت به زمین بازگردانده و به این ترتیب در این عرصه نیز با آمریکا رقابت کرده است. در دیگر ابعاد نظامیسازی نیز چین و روسیه، و اکنون ایران با کمکهایی که دریافت کرده، ناگزیر شدهاند روند پیشی گرفتن از آمریکا را آغاز کنند؛ ضرورتی که آمریکا با اقداماتش به آنها تحمیل کرده است. کارخانههای تسلیحاتی آنها شبانهروز و هفت روز هفته فعالاند. در غرب آسیا، آمریکا و اسرائیل تقریباً ذخایر موشکهای رهگیر خود را به پایان رساندند. اما ائتلاف چین، روسیه و ایران با چنین مشکلی روبهرو نیست. خلاصه اینکه آمریکا همین حالا از نظر نظامی از ائتلاف اوراسیا ضعیفتر است یا در آیندهای بسیار نزدیک چنین خواهد شد. برای نمونه، نیروی دریایی آمریکا بهشدت به ناوهای هواپیمابر متکی است؛ اما دیدیم که این اتکا در برابر ایران چگونه نتیجه داد؛ در واقع، نتیجهای نداد. کاملاً روشن است که در هر جنگ مستقیم با چین، ناوهای هواپیمابر آمریکایی به اهدافی بیدفاع تبدیل خواهند شد و خیلی زود غرق میشوند.
بنابراین، جنگ اقتصادی تنها ترفندی است که در کیسه ورشکسته یک رئیسجمهور میلیاردر باقی مانده است. با این حال، در حالی که ترامپ مانند زنبوری دیوانه در این سو و آن سو وزوز میکند و یکجا تعرفه وضع میکند و جای دیگر تحریم، واقعیت این است که تنها قربانیانی که میتواند بهطور جدی با این ابزارها نیش بزند، همان بهاصطلاح متحدان آمریکا هستند؛ کشورهایی که در واقع چیزی جز دستنشاندگان آن نیستند. در همین حال، کشورهای عربی که ترامپ شخصاً از آنها در منطقه خلیج فارس حمایت میکند، در باتلاق جنگ غیرضروری، جنایتکارانه و بدون تحریک قبلی او علیه ایران گرفتار شدهاند. گزارشها حاکی است پهپادهای انصارالله مزدوران سعودی را در یمن درهم میکوبند. این همان منطقهای است که جریان انتقال نفت عربستان از طریق دریای سرخ بهدلیل اقدامات حوثیها، محدود شده است؛ هرچند در رسانههای شرکتی غربی کمتر اشارهای به این موضوع خواهید دید. همانطور که درباره ادعاهای ترامپ مبنی بر عبور
۱۵ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز نیز چندان خبری از راستیآزمایی نخواهید دید. در عوض، همین رسانههای شرکتی مطیع، تمام دروغهای ترامپ را برای دستکاری بازارها بازتاب میدهند؛ دروغهایی که ترامپ ماههاست آنها را ساخته و پرداخته است، از زمانی که روشن شد تلاش عظیم واشنگتن برای اثبات برتری خود در خاورمیانه، با شکست مفتضحانهای فروپاشیده است؛ زمانی که ایران آمریکا و اسرائیل را شکست داد. این یک همزمانی سرنوشتساز است که قدرت نظامی آمریکا دقیقاً در همان زمان و همان بخش از جهان توخالی بودن خود را نشان داده که اقتدار اخلاقی این کشور نیز در آنجا فرو ریخته و سوخته است. آن دو مکان، ایران و غزه هستند. واشنگتن نتوانسته است تهران را به زانو درآورد، همانطور که نتوانسته وحشت و فجایعی را که اسرائیل، بهعنوان سگ حملهکننده آمریکا، بر غزه تحمیل کرده است، لاپوشانی کند.
در مجموع، جنگطلبی رژیم حاکم بر واشنگتن پیامدی ناخواسته داشته و آن، آشکار شدن ضعف نظامی آمریکا بوده است. اگر این افشا شدن ضعف به کاهش بخشی از پایگاههای نظامی خارجی آمریکا یا، امیدوارانه، کاهش تعداد زیادی از آنها منجر شود، این اتفاق هم برای مردم کشورهای میزبان و هم برای آمریکاییهای عادی سودمند خواهد بود. اما بیشتر نشانهها و شایعات حاکی از آن است که نخبگان امنیت ملی آمریکا از آشکار شدن این ضعف بهشدت خشمگیناند. «مارک ایمز»، روزنامهنگار، در ۲۳ اوت (یک شهریور) و در واکنش به نوشتهای تلخ از «بری مککافری» در شبکه اجتماعی ایکس، به این موضوع اشاره کرد. ژنرال «مککافری» نوشته بود که ارتش آمریکا «احتمالاً برای همیشه دسترسی خود به ۱۵ پایگاه خود در خلیجفارس را از دست داده است». ایمز یادآوری میکند که مککافری «مسئول کشتار موسوم به بزرگراه مرگ در سال ۱۹۹۱ بود». اینکه فردی مانند او، که یکی از چهرههای ثابت ساختار امنیت ملی آمریکا محسوب میشود، علناً درباره از دست دادن ۱۵ پایگاه نظامی ابراز تأسف میکند، نشان میدهد که این نگرانی در میان نخبگان واشنگتن نیز بهطور گسترده وجود دارد. اینکه آنها در واکنش به این وضعیت چه خواهند کرد، برای کسی روشن نیست؛ اما احتمالاً هیچچیز خوبی در انتظار نیست.
منبع: کانتر پانچ