اظهار ضعف در رویکرد جامعهشناسی سیاسی(مقاله وارده)
دکتر مهدی جبرائیلی تبریزی
در مطالعات سنتی امنیت، قدرت عمدتاً با متغیرهایی مانند نیروی نظامی، منابع اقتصادی، فناوری و ظرفیتهای مادی سنجیده میشد. اما مطالعات جدید امنیت نشان دادهاند که جامعه، هویت، مشروعیت و ادراک تهدید نیز در شکلگیری امنیت نقش دارند. در نظریه کپنهاگ، امنیت حتی میتواند در حوزههای اجتماعی و هویتی نیز مورد مطالعه قرار گیرد و «جامعه» در کنار دولت بهعنوان موضوع امنیت مطرح شود.
بر اساس این رویکرد، امنیت فقط کشف یک تهدید عینی نیست؛ بلکه بازیگران سیاسی از طریق زبان و گفتمان، موضوعی را بهعنوان «تهدید امنیتی» معرفی میکنند و در صورت پذیرش آن توسط مخاطب، امکان اقدامات فوقالعاده فراهم میشود.
بنابراین، زبان سیاسی اهمیت دارد. اگر یک حکومت دائماً دشمن را قدرتی شکستناپذیر معرفی کند، ممکن است ناخواسته فرآیندی ایجاد کند که در آن قدرت دشمن در ذهن جامعه بزرگتر از قدرت واقعی او شود. این وضعیت را میتوان «عدم توازن ادراکی قدرت» نامید.
در حوزه امنیت شناختی و جنگ نرم، «اظهار ضعف» به یک ابزار گفتمانی تبدیل میشود. دشمن از هرگونه نشانه تردید، اختلاف یا ناامیدی در میان نخبگان و جامعه هدف، برای تضعیف مشروعیت نظام و بزرگنمایی تهدیدات بهره میبرد. سخن گفتن از ضعف، حتی اگر واقعی باشد، در فضای عمومی، اعتماد اجتماعی را فرسایش داده و تصویر دشمن را قدرتمندتر از آنچه هست جلوه میدهد.
پاسخهای قاطعانه اهلبیت(ع) در برابر تهدیدات و طعنههای دشمنان، در واقع یک راهبرد ارتباطی برای خنثیسازی عملیات روانی دشمن است. در نظریهپردازی جدید، این رویکرد با عنوان مدیریت ادراکات
(Perception Management) شناخته میشود که در آن، بازیگران سیاسی با ایجاد چارچوبهای گفتمانی قوی از قدرت تعریف خود در برابر دشمن دفاع میکنند.
از این منظر، دشمن فقط با موشک، ارتش، تحریم یا فشار اقتصادی به یک کشور آسیب نمیزند؛ بلکه میتواند از طریق تضعیف اعتماد عمومی، ایجاد احساس ناتوانی، شکستن انسجام اجتماعی و القای بیآیندگی نیز بر امنیت جامعه اثر بگذارد.
بنابراین بروز نشانههای احساس ضعف در برابر دشمن در اظهارات مسئولان سیاسی، میتواند خود به تولید یک واقعیت امنیتی جدید منجر شود. از رهیافت جامعهشناسی سیاسی، نحوه بیان قدرت و ضعف میتواند بر ادراک جامعه از قدرت واقعی اثر بگذارد.
قدرت در جامعهشناسی سیاسی دستکم سه بُعد دارد:
قدرت مادی؛ شامل نیروهای نظامی، اقتصاد، منابع طبیعی، فناوری، جمعیت، زیرساختها؛
قدرت نهادی؛ شامل کارآمدی دولت، کیفیت نهادها، ظرفیت تصمیمگیری، توان اجرای سیاستها، انسجام سازمانی؛
قدرت اجتماعی ـ روانی؛ شامل اعتماد عمومی، احساس تعلق، انسجام ملی، مشروعیت، امید اجتماعی، اراده جمعی.
بُعد سوم برای بحث ما بسیار مهم است.
بررسی «اظهار ضعف در برابر دشمن» از منظر جامعهشناسی سیاسی و امنیتی، این مفهوم را از سطح یک گزاره اخلاقی فراتر برده و به مقولهای راهبردی در نظمسازی سیاسی و بقای دولتها تبدیل میکند. در این نگاه، «ضعف» صرفاً یک ویژگی فردی نیست، بلکه نشانهای از شکنندگی ساختاری، گسست اجتماعی و آسیبپذیری امنیتی در یک نظام سیاسی محسوب میشود. سیره اهلبیت(ع) در مواجهه با دشمن، الگویی از انسجام اجتماعی و مدیریت سرمایههای سیاسی را ارائه میدهد که امروز در نظریات امنیت ملی و جامعهشناسی سیاسی، با مفاهیمی چون «تابآوری ملی»، «همبستگی اجتماعی» و «امنیت هستیشناختی» مورد بحث قرار میگیرد.
تفاوت قدرت واقعی و قدرت ادراکشده
در سیاست بینالملل، یک کشور ممکن است منابع زیادی داشته باشد، اما اگر دشمن تصور کند که اراده استفاده از این منابع را ندارد، بازدارندگی کاهش مییابد. از سوی دیگر، ممکن است کشوری منابع کمتری داشته باشد، اما اگر طرف مقابل آن را مصمّم و منسجم بداند، هزینه اقدام علیه آن افزایش پیدا کند.
یعنی طرف مقابل باید باور کند که: «اگر از خطوط مشخصی عبور کنم، طرف مقابل واقعاً واکنش نشان خواهد داد».
بنابراین اگر کشوری دائماً بر ناتوانی خود تأکید کند، ممکن است اعتبار بازدارندگی آن کاهش یابد.
اما یک نکته مهم وجود دارد: این به معنای دروغ گفتن درباره تواناییها نیست. بازدارندگی پایدار بر پایه بلوف دائمی ساخته نمیشود.
بلکه باید:
1. توان واقعی افزایش یابد؛
2. نقاط ضعف اصلاح شود؛
3. خطوط قرمز روشن باشند؛
4. پیام سیاسی منسجم باشد؛
5. دشمن بداند که تصمیمات از روی هیجان گرفته نمیشوند.
بنابراین میتوان چنین فرمولی مفهومی ارائه کرد: قدرت امنیتی = ظرفیت مادی × اراده سیاسی × انسجام اجتماعی × اعتبار.
اگر یکی از این مؤلفهها بهشدت کاهش یابد، قدرت واقعی امنیتی نیز کاهش پیدا میکند. در اینجا «اظهار ضعف» اهمیت پیدا میکند.
اگر اعلام ضعف باعث شود دشمن به این نتیجه برسد که:
جامعه از حکومت جدا شده؛
مردم روحیه ندارند؛
دولت اراده مقاومت ندارد؛
نخبگان سیاسی دچار اختلافاند؛
ممکن است محاسبات دشمن تغییر کند.
ضعف سیاسی و امنیتی: از شکنندگی دولت تا گسست اجتماعی
در تحلیل جامعهشناختی سیاسی، «اظهار ضعف» بیش از آنکه یک تصمیم تاکتیکی باشد، نشاندهنده وضعیت سرمایههای اجتماعی و انسجام درونی یک جامعه است. پژوهشهای امنیتی نشان میدهند که همبستگی اجتماعی در برابر تهدید خارجی، نقش کلیدی در تعیین میزان تابآوری یک نظام سیاسی دارد. اگر جامعه دچار شکافهای قومی، مذهبی یا طبقاتی باشد و نهادهای سیاسی از مشروعیت کافی برخوردار نباشند، هر تهدیدی، حتی کوچک، میتواند نظام را دچار فروپاشی کند.
فرض کنیم رهبران یک کشور در شرایط تهدید خارجی، مرتباً چنین پیامهایی منتشر کنند: «ما هیچ کاری نمیتوانیم انجام دهیم». «دشمن بسیار قویتر است». «هیچ راهی جز پذیرش خواستههای او نداریم».
حتی اگر بخشی از این گزارهها مبتنی بر واقعیت باشد، تکرار آنها میتواند پیامدهای اجتماعی داشته باشد. زیرا جامعه ممکن است از این پیامها سه نتیجه بگیرد:
نتیجه اول: کاهش اعتماد به حاکمیت؛ مردم ممکن است بپرسند: اگر حکومت توان دفاع از منافع کشور را ندارد، پس چرا باید از سیاستهای آن حمایت کنیم؟
نتیجه دوم: کاهش امید اجتماعی؛ جامعه ممکن است تصور کند آینده از قبل تعیین شده و هیچ امکان تغییری وجود ندارد.
نتیجه سوم: افزایش رفتارهای گریز از مرکز؛ افراد ممکن است به جای مشارکت جمعی، به دنبال نجات فردی بروند.
در چنین شرایطی:
ضعف ادراک کاهش اعتماد کاهش مشارکت کاهش انسجام و در نتیجه کاهش ظرفیت واقعی قدرت رخ میدهد.
این همان نقطهای است که یک «گفتمان ضعف» میتواند به یک مسئله امنیتی تبدیل شود.
از منظر امنیتی، یکی از خطرناکترین وضعیتها زمانی ایجاد میشود که تهدید خارجی با شکافهای داخلی پیوند بخورد.
میتوان این وضعیت را به شکل زیر نشان داد: تهدید خارجی + بیاعتمادی داخلی = افزایش آسیبپذیری
اما:
تهدید خارجی + اعتماد اجتماعی + انسجام = افزایش تابآوری
به همین دلیل، امنیت ملی فقط مسئله مرزها نیست.
امنیت ملی در داخل جامعه نیز ساخته میشود.
مبانی دینی گفتمان امنیت و نهی از انفعال در برابر دشمن، نه یک توصیه اخلاقی، بلکه یک راهبرد جامعهشناختی برای حفظ انسجام جامعه اسلامی است. این گفتمان بر این اصل استوار است که هرگونه ذلتپذیری، تصویر «ما» در برابر «دشمن» را مخدوش کرده و همبستگی گروهی را از بین میبرد. از منظر کارل اشمیت، متفکر آلمانی، بقای هر نظامی به توانایی آن در تشخیص «دوست» از «دشمن» و مدیریت این دوگانگی بستگی دارد. قرآن با تعریف روشن از مرزهای ایمان و کفر، در واقع بهمثابه یک «جامعهشناس سیاسی» در این حوزه عمل کرده و بهعنوان مانیفست حکمرانی امنیتی بیان میدارد که هرگونه ابهام در مرزهای هویتی، جامعه را به سمت آنومی (بیهنجاری) و فروپاشی سوق میدهد.
در نظریه امنیت اجتماعی، موضوع فقط بقای دولت نیست؛ بلکه بقای هویت و انسجام جامعه نیز اهمیت پیدا میکند. نقش هویت و انسجام جمعی در تحقق امنیت اجتماعی را نباید بیاهمیت تلقی کرد.
از این منظر، اظهار ضعف اگر به شکل گسترده موجب شود مردم به این باور برسند که:
«ما نمیتوانیم از هویت و منافع خود دفاع کنیم»، میتواند پیامد هویتی داشته باشد. در مقابل، اگر پیام سیاسی این باشد:
«تهدید واقعی است؛ محدودیتهایی داریم؛ اما ظرفیت اصلاح و مقاومت نیز داریم»؛ پیام متفاوتی تولید میشود.
پیام دوم نه انکار تهدید است و نه تسلیم در برابر آن.
امنیت هستیشناختی؛ واقعه طائف و مدیریت بحران
ماجرای طائف در تاریخ اسلام، از منظر جامعهشناسی امنیتی، مطالعهای جذاب در باب مدیریت بحران و هویتسازی است. زمانی که پیامبر(ص) پس از شکست در طائف، دعای «خدایا، از ضعف نیرو به تو شکایت میبرم» را زمزمه میکنند، این اظهار عجز در برابر خالق است، نه در برابر دشمن. در علوم سیاسی، این رفتار را میتوان نوعی «امنیتبخشی به بحران»
(Securitization of Crisis) نامید که در آن، تهدید از سطحی فیزیکی به سطحی هستیشناختی ارتقا مییابد و برای مدیریت آن، به جای تکیه بر نیروهای مادی، به سرمایه معنوی و همبستگی درونی متوسل میشود.
مطالعات جدید درباره جنگهای نامتقارن نشان میدهد که گروههای حاشیهنشین و اقلیتهای مذهبی، برای بقای خود، ناگزیر به اتکا بر تعلقات هویتی و شبکههای اجتماعی میشوند. در واقعه طائف، پیامبر(ص) با بهرهگیری از این اصل، ضعف فیزیکی خود را به یک فرصت هویتی برای مسلمانان تبدیل کردند تا آنان بدانند که تکیهگاه اصلی، قدرت نظامی نیست، بلکه اتکا به خدا و انسجام ایمانی است. این رویکرد، در جامعهشناسی سیاسی معاصر با عنوان تابآوری اجتماعی (Social Resilience) شناخته میشود که در آن، جوامع با تکیه بر سرمایههای نمادین و هویتی خود، در مقابل تهدیدات ایستادگی میکنند.