کد خبر: ۳۳۶۹۴۱
تاریخ انتشار : ۰۶ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۲:۱۷

چگونه دشمن را وادار به پذیرش حقوق خود کنیم؟(یادداشت روز)

در دو هفته اخیر شاهد دو اقدام موازی که هر یک ظاهراً معنای متفاوتی دارد از سوی دشمن شاهد بودیم؛ ابتدا تحریم اقتصادی و سپس اعزام هیئت سیاسی. اما واقعیت این است که وقتی باطن این هر دو را می‌شکافیم، آن‌ها را مدل شناخته‌شده‌ای از قدرتی می‌بینیم که پس از شکست در قدرت‌نمایی نظامی عرضه شده است. آمریکایی‌ها در حالی که در جریان مذاکرات اسلام‌آباد وانمود کردند برای به نتیجه رسیدن روند سیاسی در طول دوران دوماهه مذاکرات، قوانین تحریمی مربوط به صادرات نفت ایران را کنار می‌گذارند تا حُسن‌نیت خود را نشان دهند، به‌محض آنکه متوجه شدند ایران بر مبنای بیانیه اولیه مذاکرات، بر حقوق خود پافشاری می‌کند، معافیت تحریم نفت ایران را برداشتند و به آن محاصره دریایی ایران نیز اضافه کردند. مدتی پس از آن هم وزارت تروریستی خزانه‌داری تحریم‌های جدیدی علیه هر طرف خارجی که بخواهد مجرایی برای همکاری اقتصادی با ایران باز کند، وضع نمود که البته با واکنش طرف‌های خارجی از مستقل‌ترین‌ها تا وابسته‌ترین‌ها مواجه شد و پس از آن روزی نبود که مقامات این کشور در توضیح تحریم جدید و نحوه مواجهه با کشورهایی که رعایت نکنند، بیان و بیانیه‌ای نداشته باشند که این وضع هر اقدام جدید آمریکا علیه ایران را نشان می‌دهد.
دولت متجاوز و در عین حال مستأصل آمریکا دو هفته پیش تحریم ظاهراً جدیدی که از دوره ریاست‌جمهوری اوباما وجود داشت را علیه هر شرکت و دولت خارجی که بخواهد روزنه‌ای برای تبادلات نفتی با ایران باز کند مطرح کرد، اما یک هفته پس از آن از طرف پاکستانی خواست در سفر به ایران، جمع‌بندی مقامات جمهوری اسلامی را به 
کاخ سفید منعکس کند، بدون آنکه خود آمریکا جمع‌بندی تازه‌ای مبتنی بر 
باز شدن گره مذاکرات ارائه نماید. حسب بعضی گزارشات، عاصم منیر پس از ملاقات با مقامات، جمع‌بندی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران را منعکس کرده که در آن نشان می‌دهد جمهوری اسلامی بدون تحقق شروطش ازسرگیری مذاکره‌ای که با تخلفات عدیده آمریکا متوقف گردیده را نمی‌پذیرد. ایران البته علی‌رغم عهدشکنی آمریکایی‌ها بر همان شروط مندرج در بندهای یک، چهار و پنج تفاهم‌نامه تأکید کرده که از جمله پایان جنگ در همه جبهه‌ها به شمول لبنان و فلسطین 
(غزه و کرانه)، آزادسازی پول‌های ایران، عدم دخالت آمریکا در مدیریت ایران بر تنگه هرمز، کنار گذاشتن هر نوع تهدید ولو لفظی علیه ایران و جبهه مقاومت و پرداخت غرامت، خسارت و دیه می‌باشد. این نه‌تنها زیاده‌خواهی و سنگ‌اندازی در مسیر مذاکره نیست، بلکه حتماً تنها بخشی از حقوق حقه ایران است.
از آن طرف، آنچه از مباحث خصوصی تیم رئیس‌جمهور خبیث آمریکا درز کرده این است که آنان گمان کرده‌اند ایران به دلیل پاره‌ای از مشکلات و برای برون‌رفت از آن آمادگی دارد تا در دو موضوع کنترل تنگه هرمز و هسته‌ای مواضع کنونی خود را تعدیل کند تا آنگاه ترامپ بتواند بحث پایان جنگ را ریاکارانه - یعنی به‌طور موقت - با دو دستاورد طاق بزند و از یک سو اوضاع نابسامان انرژی در آمریکا را سامان بدهد و از سوی دیگر انتخابات آبان‌ماه کنگره را ببرد و بعد زیر تعهد پایان یافتن جنگ در ایران بزند و بازی را با دست بازتر از سر بگیرد.
حسب آنچه شنیده شده است، سفر منیر به تهران برای به‌هم‌رساندن خواسته ترامپ به جایی نرسیده و برای مقامات متجاوز آمریکا بسیار مأیوس‌کننده بوده است. این هم یک شکست بزرگ دیگر در به‌هم‌پیوستن تهدید اقتصادی و تحرک سیاسی. این ماجرا به‌خوبی نشان می‌دهد علی‌رغم ژست بی‌نیازی هیئت حاکمه شرور آمریکا به مذاکره، چقدر در تنگنای گزینه‌ها و نیاز شدید به بازگشتن ایران به میز مذاکره قرار دارد. این همراه با یک درس هم برای ماست که بدانیم راه ما پافشاری بر حقوق حقه‌مان است، نه تمایل نشان دادن به گفت‌وگو و مذاکره.
آمریکا به‌طور داوطلبانه و مسالمت‌آمیز به حقوق ایران تن نمی‌دهد، کما اینکه در دوران حیات مبارک جمهوری اسلامی به آن تن نداده است. روش آمریکا در این سال‌ها فشار و مذاکره بوده است و مذاکره‌کردن، حداکثر امتیازی بوده که به ایران داده است؛ چرا که در مواجهه با دیگران همین مذاکره هم نکرده و از روش غرش و سپس دیکته استفاده کرده است که البته در اینجا ترجمه واقعی مذاکره با ایران هم بیش از دیکته نیست؛ کما اینکه در ماجرای برجام جز این نبود.
تجربه جمهوری اسلامی و جبهه مقاومت این است که علی‌رغم آنکه آمریکا و رژیم غاصب با روش صرف سیاسی تن به حقوق دیگران نمی‌دهند، اما روش‌هایی وجود دارند که با کاربست آن‌ها می‌توان آنان را وادار به پذیرفتن حقوق دیگران کرد.
آنچه ما در این دوران از روان‌شناسی متجاوزینی مثل ترامپ و نتانیاهو دیده‌ایم این است که آنان وقتی با مقاومت شدید طرف مقابل خود مواجه می‌گردند، عقب نشسته و به واگذاری چیزهایی تمکین می‌کنند که پیش از آن تمکین به آن جزء خطوط قرمزشان بوده است. در همین جنگ رمضان، آمریکایی‌ها به پیوست ده کشور متجاوز در منطقه، از بین بردن نظام و فروپاشی ایران را به‌عنوان هدف قطعی در جنگ - یعنی خط قرمز پایان جنگ - در نظر داشتند و به آن تصریح هم کردند، اما وقتی با مقاومت شدید ملت ایران مواجه گردیدند، از موضع خود فاصله گرفته و برای خارج شدن از زیر فشار سنگین ایران و جبهه مقاومت، شروط ایران را پذیرفتند و پرچم آتش‌بس بلند کردند. تجربه دیگر ما سکوت نظامی آمریکا پس از حملات شدید نیروی هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به سه پایگاه حساس ارتش آمریکا در اردن بود. با توجه به این حقایق که می‌توان فهرستی از تجربیات مقاومت در لبنان، فلسطین، عراق، یمن و افغانستان را هم به آن‌ها اضافه کرد، راه‌حل ما در مقابل این دشمنان روشن و بی‌ابهام است.
در اینجا یک تجربه مألوف وجود دارد که مذاکره است. این تجربه‌ای است که با گران‌ترین قیمت‌ها به دست ما آمده و ما نمی‌توانیم چشم‌های خود بر تجربه خویش ببندیم و آن را «پدیده‌ای به تجربه درنیامده» فرض کنیم. بله، ما از حیث منطق، مذاکره را نفی نمی‌کنیم و شکلی از آن را مفید هم می‌دانیم و این شکل این است که طرف مقابل اراده تن دادن به حقوق ما را داشته باشد. ابزار آزمون اراده دشمن، تن دادن آن به مواردی از حقوق ما مثل اعلام پایان دائمی جنگ با ایران که نیازی به مذاکره ندارد، می‌باشد. اما اگر نشانه قابل‌اعتمادی از تن دادن دشمن به حقوق خود ندیدیم، به چه انگیزه‌ای حاضر‌یراق مذاکره شویم؟ در همین‌جا جا دارد از مقامات کشور گلایه کنیم؛ پذیرش یک مقام سیاسی خارجی در ایران که منشأ تفسیرهایی واقع می‌شود، قاعدتاً باید پس از آن صورت گیرد که وجهی منطقی برای پذیرش وجود داشته باشد. این قاعده در مورد سفر اخیر فرمانده ارتش و وزیر کشور پاکستان رعایت نشده است. حسب خبرها، هیئت پاکستانی حامل هیچ پیامی نبوده و هیچ نکته‌ای هم برای مذاکره نداشته است و با این حال با رئیس‌جمهور در حضور وزیر خارجه، رئیس مجلس و دبیر شورای عالی امنیت ملی ملاقات کرده است که به‌طور مضاعف ملاقات آن با رئیس‌جمهور هیچ ضرورتی نداشته و واجد پیدایی شبهه در اشتیاق ایران به مذاکره‌ای که با بدعهدی طرف آمریکایی متوقف شده هم بوده است.
مسیر تجربه‌شده مقاومت در برابر دشمن هم پیش روی ماست. اگر عبارت‌های ترامپ طی این شش ماه را مرور کنیم، به دفعات به عباراتی از قبیل «ایرانیان سرسخت هستند» برخورد می‌کنیم. این عبارات همه در زمان‌هایی اظهار شده‌اند که پیش از آن وی ایران را به چیزی تهدید کرده و ایران به تهدید او وقعی نگذاشته و در نتیجه آمریکا ناگزیر به کوتاه آمدن شده و آنگاه رئیس‌جمهور آمریکا برای توجیه آن از این عبارت استفاده کرده است. این روان‌شناسی دشمنی است که وانمود می‌کند خیلی تواناست، اما در عالم واقع به ناتوانی خود در برابر ملت بزرگ ایران اذعان دارد. راه چاره حکیمانه ما در برابر دشمنی با این مختصات چیست؟ راه آن جز این نیست که در برابر هر تهدید او تهدیدی بالاتر کنیم و در ضمن با تمهید بعضی اقدامات، تهدید خود را معتبر، یعنی ملموس، نماییم. با چنین رویه‌ای بدون تردید دشمن را به جایی می‌رسانیم که هم از تکرار تهدید ایران خودداری کند و هم به حقوق حقه ما تن دهد.
در این میان، مخرب‌ترین کنش سیاسی این است که در برابر تهدید دشمن خفض‌جناح به خرج داده و از دیپلماسی و مذاکره با او حرف بزنیم و راه را برای تهدیدات دیگری از سوی او باز نماییم. چه رسد به اینکه خام‌اندیشانه از ترجیح صلح با او در برابر مقاومت در مقابل او حرف بزنیم و ناشیانه آن را با وصله ناجور زدن با بعضی وقایع تاریخ اسلام توجیه کنیم.

سعدالله زارعی

captcha