کد خبر: ۳۳۶۸۷۲
تاریخ انتشار : ۰۶ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۹:۱۷
«امید و شکست» خاطرات سال‌ها فعالیت اطلاعاتی- امنیتی یعقوب نیمرودی برای اسرائیل- 81

هدف بعدی؛ اوکراین

اوکراین، لیتوانی
همزمان، تصمیم به گسترش مرزهای جغرافیایی شرکت‌مان فراتر از کیشیناو و مسکو گرفتم. راه درست این بود با دولت‌های جمهوری‌های جدید، که همه آن‌ها توافقنامه‌های امضا شده با دولت اتحاد جماهیر شوروی در گذشته را به رسمیت نمی‌شناختند، مذاکره کنم. نزدیک پایان سال 1991، موفق به توسعه یک خط جدید شدیم: از ویلنا در لیتوانی مستقیم به اسرائیل. این پرواز توسط «هواپیمایی نیمرودی»، شرکت هواپیمایی شخصی من انجام می‌شد.
هدف بعدی اوکراین بود. در دسامبر 1991 تماس‌هایی با دولت اوکراین برای هدایت پروازهای مستقیم بین کیف به اسرائیل آغاز کردم. یک هواپیمای روسی اجاره کردم و هیئتی به ریاست وزیر صنعت، تجارت و خصوصی‌سازی، ویکتور آنتونف، به منظور اجرای مذاکرات در این‌جا درباره توافق هواپیمایی که امکان پرواز مستقیم مهاجران به اسرائیل را داشته باشد، به اسرائیل آوردم. بازدید این هیئت که علاوه ‌بر وزیر صنعت در آن معاون رئیس پارلمان اوکراین و رئیس شرکت بازرگانی دولتی اوکراین هم بودند، بسیار موفقیت‌آمیز بود. برای بازدید متقابل، به منظور امضای توافقنامه هواپیمایی در آنجا به اوکراین دعوت شدم. البته که این گام خاری در چشمان مقامات آژانس [یهود] و کسب و کار آن‌ها بود. قبل از این که این هیئت محترم برای بازگشت به اوکراین پرواز کند در هواپیما پنج تُن غذا و دارو بارگیری کردم، برای ادای احترام ویژه به ملت اوکراین، که هنوز از فاجعه وحشتناک نیروگاه هسته‌ای چرنوبیل1 نجات نیافته بودند و دولت اوکراین که برای توسعه روابط تجاری با اسرائیل اظهار آمادگی 
کرده بود.
در آغاز 1992 رئیس پارلمان اوکراین ولادیمیر‌گرینوف، و وزیر ویکتور آنتونف برای دیدار متقابل در اوکراین از من دعوت کردند. رئیس‌جمهور اوکراین لئونید کراوچوک، افتخار داد و با مقامات دولت حضور یافتند و به گرمی از من استقبال کردند و برای گسترش روابط اقتصادی با اسرائیل اظهار علاقه بسیاری کردند. همراه با من اهرون یاریو، گور (جورجی) شاشا، وکیل یحیال گاتمن، و همچنین ساموئل آدام و آبشالوم (آبشا) آدام، که این ملاقات ویژه با رئیس‌جمهور را ترتیب داده بودند، آمدند. بعد از این که فضا آرام شد، به رئیس‌جمهور گفتم که من از تنگدستی اوکراین آگاهی دارم و برای نشان دادن حسن‌نیتم آماده‌ام بودجه خرید یک میلیون گوسفند از استرالیا، در عوض فقط یک دلار برای هر گوسفند را به او بدهم. گوسفندها از استرالیا با هواپیماهای شرکت هواپیمایی ملی اوکراین پرواز خواهند کرد. رئیس‌جمهور از این پیشنهاد شوکه شد، اما از پذیرش آن، در اصل به خاطر حیثیتش امتناع کرد. زمان بیرون کشیدن یک کارت دیگر و غافلگیر کردن افرادی که با آن‌ها جلسه داشتم بود. قبل از این که به اوکراین برسم اطلاعاتی درباره رئیس‌جمهور اوکراین که به زودی قصد دیدار از ایران به منظور امضا کردن معامله بزرگ سلاح به مقیاس بیش از نیم میلیارد دلار را داشت دریافت کرده بودم. از این فرصت به منظور درخواست از رئیس‌جمهور برای افزایش مکالماتش در ایران درباره خلبان مفقود شده، رون آراد استفاده کردم. به او پاکتی که در آن عکس‌های رون آراد و سه سرباز ارتش اسرائیل که پس از نبرد سلطان یعقوب در 1982 مفقود شده بودند و جزئیاتی درباره چگونگی هر یک از این حوادث بود، تحویل دادم. به این سخنان بسنده نکردم. به رئیس‌جمهور اوکراین گفتم «من آماده‌ام مبلغ یک میلیون دلار به منظور کمک برای آوردن اطلاعاتی که بتواند به آزادی خلبان زندانی کمک کند بدهم.»
رئیس‌جمهور از اعتمادی که به او کمک کرده بودم تشکر کرد. از من پرسید «چه اتفاقی خواهد افتاد اگر در این مأموریت موفق نشوم؟ در هر صورت این پول را خواهم گرفت؟»
به او پاسخ دادم «من به افتخار هم صحبتی با تو قانع هستم.»
هنگامی که خارج شدیم، آبشالوم (آبشا) آدام به من نزدیک شد، و در حالی که چشمانش پر اشک بود به من گفت: «یعقوب، هیچ‌گاه مانند وقتی که به رئیس‌جمهور یک میلیون دلار از جیبت برای کمک اطلاعاتی درباره رون آراد پیشنهاد دادی هیجان‌زده نشده بودم. برای من، صهیونیستی بزرگ‌تر از تو در اسرائیل وجود ندارد. برکت بر تو باد.» بعدها وکیل یحیال گاتمن برای من تعریف کرد که یکی از وزرای کابینه اوکراین به او گفته بود که هرگز در گذشته با مورد مشابهی مواجه نشده است که یک تاجر شخصاً از جیبش برای یک مأموریت ملی که قرار است از بودجه کشورش تأمین شود، پیشنهاد دهد.
متاسفانه، سفر رئیس‌جمهور اوکراین به ایران لغو شد و پیشنهاد مجددی برای اوکراین نبود. در طول آن بازدید، با وزیر صنعت آنتونف توافقنامه‌ای امضا کردم که در آن دولت اوکراین اختیار نمایندگی‌اش در مذاکرات با دولت اسرائیل و با آژانس یهودیان برای اجرای پروازهای مستقیم مهاجران از اوکراین به اسرائیل را به من واگذار کرد. ارتباطات محکمی که با رئیس‌جمهور و سطح بالای دولت جدید اوکراین برقرار کردم، طرح‌های تجاری دیگری را هم برای من پیش برد. وزیر صنعت آنتونف به من اختیار داد برای مدیریت مذاکرات از طرف او با شرکت‌های اسرائیلی، در زمینه کمک به کشورش برای تبدیل کردن صنعت بزرگ سلاح از دوره سلطه شوروی بر صنعت داخلی_ که‌تانک‌ها به تراکتور و گاوآهن تبدیل شده بودند. از اوکراین با روابط و توافقات برگشتم و این واقعیتی بود که تأثیر بسیاری بر تصمیم گیران در آژانس یهودیان گذاشت. کمتر از یک ماه بعد از این که به اسرائیل بازگشتم، در فوریه 1992، توافقنامه‌ای بین من و نمایندگان آژانس امضا شد، که به من امکان فعالیت موفقیت‌آمیز پروازهای مستقیم مهاجران از اوکراین به اسرائیل را داد.
همزمان ارتباطات با لیتوانی را هم پیش بردم، و در می‌1992 در رأس یک هیئت اسرائیلی به ویلنا رسیدم و با رئیس‌جمهور لیتوانی، ویتایوتاس لاندسبرگیس ملاقات کردم. او گفت که آمادگی همکاری اقتصادی با اسرائیل را دارد. در پایان این ملاقات به فرودگاه ویلنا رفتم، بر روی باند یک هواپیمای «بوئینگ» جدید که توسط شرکت «هواپیمایی نیمرودی» اجاره شده بود توقف کرده بود و در داخل آن ده‌ها مهاجر نشسته بودند. اینچنین خط هواپیمایی مستقیم از ویلنا به اسرائیل را افتتاح کردیم. این خط در طول دو سال فعالیت کرد و هفته‌ای یک بار از آنجا یک پرواز مستقیم خارج می‌شد و مهاجران را به اسرائیل می‌آورد. با مهاجران از لیتوانی به اسرائیل بازگشتم. بر روی باند فرودگاه بن‌گوریون مورد استقبال وزیر حمل‌ونقل موشه کاتساو و معاون او افرایم گور قرار گرفتیم. هنگامی که مهاجران هیجان‌زده از سکوی هواپیما در سایه پرچم اسرائیل که در باد به اهتزاز درآمده بود پایین می‌آمدند، با افتخار لبخند زدم. در ماموریتی که خودم بر عهده گرفته بودم موفق شدم.
بعد از اینکه طرحم را اجرا کردم و صدها پرواز مستقیم از مسکو، کیشیناو، ویلنا و کیف را تأمین مالی کردم و نزدیک بیست و پنج هزار مهاجر را به اسرائیل آوردم، آژانس مجبور شد هزینه‌های مالی زیادی را که پرداخت کردم به من برگرداند و پروازهای مهاجران در آینده را به من اختصاص دهد. هنگامی که تأییدیه پرواز مستقیم یهودیان از مسکو به لاد را از پانیوکوف گرفتیم، در کنار وزیر کاتساو بودم. برای کشور اسرائیل میلیون‌ها دلار صرفه‌جویی کردم و مهاجران را از فراز و نشیب‌های بسیاری از حاشیه اتحاد جماهیر شوروی از طریق لهستان و رومانی نجات دادم. به جای آوردن مهاجران با هزار دلار، توسط شرکت‌های روسی‌ام مهاجران را با هزینه‌ سیصد و سی دلار برای هر نفر آوردم. اشتیاق صهیونیستی و استقامتم بر بنگاه و بوروکراسی غلبه یافتند. بار دیگر ثابت کردم که پیروز شدن طراحی که با انگیزه‌های صهیونیستی خالص فعالیت می‌کند سخت است و مشاهده کردید که در این عملکرد فقط رقابت تجاری نبود، بلکه در درجه اول یک مأموریت ملی بود. در ادامه پروازهای مهاجران به تدریج توسط دو شرکت هواپیمایی ملی _ «ال‌عال» از طرف اسرائیل و شرکت «ترانس‌ایر» از طرف روسیه اجرا شدند. ایستگاه‌های حمل‌ونقل که در بوداپست، ورشو، بخارست و وین فعالیت می‌کردند بعد از آن که دیگر نیازی به آن‌ها نبود بسته شدند.
پانوشت‌:
1- م: ۲۶‌ آوریل ۱۹۸۶ (۶ اردیبهشت ۱۳۶۵) راکتور هسته‌ای شماره 4 نیروگاه چرنوبیل در شمال اوکراین به علت اشتباه و محاسبات غلط کارشناسان؛ حین انجام یک آزمایش ایمنی منفجر شد. در نتیجه این انفجار علاوه ‌بر تخریب ساختمان و تأسیسات و آتش‌سوزی‌های جانبی؛ محیط گسترده‌ای از اطراف نیروگاه به امواج رادیواکتیو آلوده شد و ساکنین و امدادگران حاضر در منطقه دچار مسمومیت‌های پرتوی شدند. با وزش باد و شروع بارندگی آلاینده‌ها به قسمت‌هایی از خاک شوروی و غرب اروپا نیز منتقل شد. برخی رسانه‌ها فاجعه چرنوبیل را بدترین حادثه هسته‌ای در تاریخ عنوان کرده‌اند.

captcha