همسرم به معنای واقعی امابیهای پدر بود
داماد آقای شهید ایران با بیان اینکه همسرم به معنای واقعی امابیهای پدر بود، خاطرنشان کرد: ما چهار فرزند داشتیم، ایشان در سالهای آخر جز به ضرورت بیرون نمیرفتند و با بقیه خواهر و برادران هماهنگ میکردند که آقای شهید تنها نباشند.
مراسم بزرگداشت شهیده سیده بشری خامنهای، دختر رهبر شهید انقلاب که در تجاوز نظامی آمریکایی ـ صهیونی به بیت رهبری در جریان جنگ رمضان به شهادت رسید، در دانشگاه شریف برگزار شد.
حجتالاسلام گلپایگانی، همسر شهیده سیده بشری خامنهای در این مراسم گفت: از نظر عاطفی برای من سخت بود در مخیله من نمیگنجید که در مراسمی حضور یابم که برای همسرم برگزار شده باشد.
وی گفت: شهدا الگو و اسوه هستند همه ما باید از این الگوها استفاده کنیم و تکریم شهدا برای ما لازم است، از این رو مناسب دیدم در این مراسم نورانی شرکت کنم.
حجتالاسلام گلپایگانی افزود: همسر بزرگوار بنده بسیار پرهیزکار و با اخلاق بود انسانی بسیار با ایمان و با تقوا و با فضیلت بود. او هرگز دروغ نمیگفت، مراقب زبانش بود، اهل غیبت نبود، اگر ناراحتی پیش میآمد، بدگویی نمیکرد؛ در موازین شرعی حساسیت داشت؛ اگر در مراسمی مطلبی خلاف شرع بود در ترک جلسه تردید نمیکرد، اهل اسراف و بریز و بپاش نبود.
وی گفت: او نسبت به بیتالمال حساس بود؛ معلم بود و تصحیح برگه دانشآموزان را برای اطمینان چندین بار انجام میداد؛ اهل نماز شب بود، اهل روزه گرفتن در طول سال بود، فضای خانه را بسیار معنوی میکرد.
حجتالاسلام گلپایگانی افزود: او در محرم خانه را مانند حسینیه میکرد و پرچمهای عزا بر در و دیوار میزد؛ نسبت به تربیت دینی فرزندان حساس بودند؛ وقتی ماه رجب میآمد وضعیت خانه ما تغییر میکرد، عبادت و روزهداری او بیشتر میشد.
داماد آقای شهید ایران اظهار داشت: او نسبت به قرآن تاکید داشت، به طوری که رهبر شهید به فرزندانم میگفتند مانند مادرتان انس به قرآن داشته باشید.
وی گفت: او در ماه رمضان سه بار قرآن را ختم میکرد، کمتر آیهای از قرآن مطرح میشد که او نتواند ادامه دهد؛ رهبر شهید چون اهل قرآن بودند، در مسائل قرآنی طرف صحبت ایشان بشری خانم بود چون نشاط زیادی داشتند؛ از جهت علاقهمندیهای او به دعا و عبادت و ذکر شریف صلوات بر محمد و آل محمد علاقه زیادی داشت.
به گزارش ایرنا، حجتالاسلام گلپایگانی با تاکید بر اینکه او فردی بسیار باهوش و استعداد بود، بیان داشت: او به خانواده اهمیت زیادی میداد، به یک تدریس مختصر در مدرسه اکتفا کرده بود و هرچه فرزندان ما بیشتر شد، زمان تدریس او کمتر شده بود و به تربیت فرزندان و رسیدگی به خانواده میپرداخت.
وی گفت: ما ۲۶ سال با هم زندگی کردیم؛ در ۱۱ سال اخیر که با خانواده رهبر شهید زندگی میکردیم، مرحله به مرحله همه چیز که مربوط به شخص خودش بود را کنار گذاشت و خود را وقف خدمت به پدر و مادر خصوصا آقای شهید ایران کرد. وی تاکید کرد: او اجازه نمیداد رهبری شهید منزل بیاید و تنها باشند، به استقبال ایشان میرفت، زهرای ما را به دفتر آقای شهید میبرد که روحیه بگیرند، ایشان نسبت به پدرشان امابیها بودند.
داماد آقای شهید ایران بیان داشت: ما چهار فرزند داشتیم، ایشان در سالهای آخر جز به ضرورت بیرون نمیرفتند و با بقیه خواهر و برادران هماهنگ میکردند که آقای شهید تنها نباشند.