نقش مکتب در پیروزی انقلاب اسلامی
علامه محمدتقی مصباح یزدی
۴- نقش آموزههای دینی در ایجاد وحدت در جامعه
بدیهی است هنگامی که افراد جامعهای احساس کنند که به یکدیگر نیاز دارند، بنا را بر صمیمیبودن با هم میگذارند و به همدیگر یاری میرسانند و اینگونه زندگی، بهترین شکل زندگی اجتماعی است که در این عالم بین انسانها به وجود میآید. اما نباید از ذهن دور داشت که ملاک وحدت در اینگونه موارد نیز نیاز مادی افراد به یکدیگر است و احتیاجات متقابل، موجب تعاون و همکاری میان آنان میشود. اما اگر انسان از این زندگی محدود و گذرا فراتر رود و درصدد فراهم ساختن سعادت ابدی و جاودانه برای خود برآید، بیش از پیش، وحدت بین او و انسانهای دیگر برقرار خواهد شد.
فطرت انسان، هم خداپرست و هم بینهایتطلب است. انسانهایی، که فطرتاً خداپرستند، در سایه عشق به خداوند واحد با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند و هرکس را که بیشتر به خدا نزدیکتر است، بیشتر دوست دارند. آنان که در پی سعادت ابدی خویشند، تلاش میکنند که با آن انسانی بیشتر ارتباط برقرار کنند که بتواند برای سعادت ابدی آنان بیشتر مؤثر باشد و برای آنان نفع معنوی داشته باشد. حال اگر در جامعهای این امر فطری بیدار شد و انسانها رابطه خود را با خدا شناختند و درصدد پرستش خداوند یگانه برآمدند، عامل مهمی برای ایجاد ارتباط میان دلهای آنان به وجود میآید، زیرا همه این افراد پرستشگر یک خدا هستند و تنها یک خداست که معبود، معشوق و محبوب همه آنهاست.
همچنین انسانها در سایه اعتقاد به این که باید هدف اصلی خود را کسب سعادت ابدی و رسیدن به بهشت جاودانه قرار دهند، سعی میکنند با کسانی بیشتر ارتباط برقرار کنند که بتوانند در این راه، به آنان کمک بیشتری کنند. چنین افرادی باید دین صحیحی بر آنها حاکم باشد تا در سایه وحدت دین حق، با هم متحد شوند. اسلام تلاش میکند تا تمام انسانها را بر اساس این محور گرد هم آورد.
البته وجود این عامل فطری، به معنای مجبور بودن افراد و تسلیم شدن در برابر این عامل نیست؛ بلکه افراد میتوانند از آن سرپیچی کرده و برخلاف اقتضای فطرت حرکت کنند. خداوند بر انسانها منّت گذاشته، این عامل فطری را در نهاد آنها قرار داده است تا بتوانند برای رسیدن به سعادت ابدی از یکدیگر بهره برند. همانگونه که همکاری و تشکیل یک جامعه واحد برای خوشی، رفاه و آرامش زندگی چند روزه لازم است، تعاون و همکاری برای رسیدن به سعادت ابدی نیز لازم است. زمانی این عامل فطری میتواند در جامعه، نقش خود را در ایجاد وحدت و اتحاد ایفا کند که آن فکر، بینش و فرهنگ توحیدی در جامعه رواج پیدا کند.
در صورت ترویج فرهنگ توحیدی در جامعه، توجه دایم به خدا و جستوجو کردن سعادت ابدی در پرستش او، عامل بسیار مهمی برای وحدت میان افراد آن جامعه به وجود میآید. البته در سایه این وحدت، اختلافهای فرعیای میتواند وجود داشته باشد؛ ولی به شرط این که به آن هدف اصلی آسیب وارد نسازد. خداوند اختلافات طبیعی و تکوینی را حتی به رسمیت نیز شناخته است: «وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا»؛(1) و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید.
بر اساس این آیه شریفه، وجود اختلافات تکوینی از سوی خداست و خداوند این اختلافات را به وجود آورده است و اختلافات میتواند عاملی برای سعادت زندگی دنیا باشد و درون یک جامعه بزرگ انسانی، جوامع کوچک، ارتباط بیشتری با هم داشته باشند و بیش از پیش، به یکدیگر یاری رسانند.
اسلام در تربیت انسانها میکوشد بهگونهای آنان را پرورش دهد که با حفظ تمام اختلافات و تفاوتهای فردی و گروهی، در یک جامعه بزرگ، بر اساس یک ملاک متعالی، به نام دین، وحدت خود را حفظ کنند. بنابراین، نباید اجازه داد که ملیگرایی در جامعه، به حدی رشد کند که وحدت اسلامی را خدشهدار کند. هرچند که وحدت ملی و نژادی دارای اهمیت است، اما این امر مانع از آن نمیشود که تمام نژادها تحت یک حکومت و ملت واحد قرار گیرند. فراتر از این، تمام ملتها، با وجود اختلاف نژاد، زبان و سایر اختلافات طبیعی و غیرطبیعی، باید از یک وحدت الهی برخوردار باشند.
ملتهای مختلف باید در سایه پرستش خداوند یگانه با هم متحد گردند. خداوند، در سایه خداپرستی، الفتی را میان مؤمنان به وجود آورد و آن را بالاترین نعمت برای خود شمرد. کسانی که از این نعمت بهرهمند میشوند، باید به پاس این نعمت عظیم الهی، این ارتباطهای دینی و مذهبی را در میان خود تقویت کنند و اجازه ندهند که اختلافات دیگر، اعم از اختلافات سلیقهای، گروهی، نژادی و حتی اختلافات مذهبی، مانع از حفظ وحدت اسلامی شود.
۵- نقش مکتب
تمام تأکید انبیا بر این بود که باید اعتقاد حق را از باطل تشخیص داد و با برهان و منطق، درصدد اثبات و ترویج آن برآمد و به نقد افکار مخالفان و طرفداران باطل پرداخت تا هیچ فرد آگاهی به سمت آن گرایش پیدا نکند. حضرت امام خمینی با الهام از این حرکت انبیا، شعار احیای اسلام ناب محمدی را مطرح ساخت و با کمک و همراهی یاران باوفای خود، انقلاب اسلامی را پایهریزی کرد. بررسی تاریخ انقلاب اسلامی نشان میدهد که اولین شعاری که حضرت امام مطرح کرد و دیگران نیز از آن پیروی کردند، مسئله احیای اسلام بود. مروری بر سخنرانیهای آن حضرت در همان آغاز نهضت، حاکی از آن است که اساس برپایی چنین نهضتی، به سبب خطری بوده است که ایشان نسبت به فراموشی اسلام احساس میکرد.
بنابراین در این پدیده عظیم تاریخی که علیرغم تحلیلهای فراوانی که دوست و دشمن در این دو دهه انجام دادهاند، هنوز زوایای ناشناخته زیادی دارد، مکتب تشیع نقشی اساسی در پیدایش آن داشته است. بدون تردید عقاید شیعه و تحولات زندگی شیعه در طول تاریخ و زحماتی که بزرگان و علما در تبیین سیره اهلبیت کشیدند و اعتقاداتی که مردم، بهخصوص مردم شیعه ایران به حرکت ائمه اطهار و بهویژه مخصوصاً سیدالشهدا داشتند و آداب و رسوم مذهبی که در طول تاریخ شکل گرفته بود و عوامل اجتماعی دیگری که در این قرن اخیر در کشور ما پدید آمده بود، زمینههایی برای پیروزی انقلاب اسلامی فراهم کرده بود. حتی وحدت و الفتی نیز که پیش از این ذکر گردید، تنها به جهت متکی بودن آن بر مکتب متعالی تشیع، منشأ اثر گردید.
نقش مکتب متعالی تشیع در پیروزی انقلاب اسلامی در تمام جنبههای انقلابی امام خمینی و مردم نمود دارد. این انقلاب از همان ابتدا بر اساس الگوهای قیام امام حسین شکل گرفت. محور سخنرانیهای امام در سالهای ۱۳۴۲ و ۱۳۴۳ در مدرسه فیضیه و مسجد اعظم، خطراتی بود که اسلام را مورد تهدید قرار داده بود. از اینرو در آن زمان ایشان تصریح مینمودند که: «ای سران اسلام، به داد اسلام برسید، ای علمای نجف به داد اسلام برسید، ای علمای قم به داد اسلام برسید.»(2)
اما امام برای بسیج مردم و به حرکت درآوردن و شوراندن آنها علیه نظام ستمشاهی و تحریک غیرت آنان، همواره این مسئله را تکرار میکردند که اسلام در خطر است. هنگامی که حضرت امام اینگونه صحبت میکرد و فریاد میزد، اقشار مختلف مردم که عاشق اسلام بودند بدنشان به لرزه میافتاد و با تمام وجود احساس وظیفه میکردند که باید از اسلام دفاع کنند.
البته باید توجه داشت که مسئله در آن زمان این نبود که رژیم پهلوی جلوی نماز خواندن و مسجد ساختن و عزاداری مردم را گرفته بود و با آنها مخالفت میکرد. البته پدرش در ابتدا که به قدرت رسید، چند صباحی این ناشیگری را کرد و مجالس عزاداری سالار شهیدان، حضرت اباعبداللهالحسین(ع) را ممنوع کرد، اما بعدها خود او متوجه اشتباهش گردید و از این اعمال دست برداشت. پسر او نیز تا حدودی از پدر خویش عبرت گرفت و از این قبیل کارها انجام نداد. البته شرایط اجتماعی هم در زمان او چنین اقتضایی نداشت. از اینرو، او نه تنها مجالس روضهخوانی را ممنوع نکرد؛ بلکه خود او در کاخ سعدآباد مجالس روضهخوانی برگزار میکرد. او حتی برای ایجاد مقبولیت در میان مردم، سلطنتش را به خدا منتسب میکرد و شاه را سایه خدا معرفی میکرد.
اما امام با هوش و درایت خود پی برد که تمام این کارها برای ظاهرسازی است و کل اصلی شاه این بود که حرکتهایی را آغاز کرده بود که حضرت امام با تیزبینی و دوراندیشی، به درستی تشخیص داد که این اقدامات آغاز یک روند بلندمدت برای اسلامزدایی و در نهایت، محو کامل اسلام است.
در دروس پایانی کتاب به برخی از اقدامات شاه که حساسیت مردم مذهبی را برانگیخت اشاره خواهیم کرد.
۶- خلاصه و نتیجهگیری
۱. در پیروزی انقلاب اسلامی، نمیتوان از نقش مردم و مکتب، در کنار نقش رهبری، چشم پوشید.
۲. در دوران رژیم پهلوی، به دلیل ترس آن رژیم از حضور مردم متدین و مذهبی، تنها نخبگان شیفته غرب در اداره کشور نقش داشتند و این رژیم به نیروی مردم باور نداشت.
۳. برخلاف این تصور، امام خمینی معتقد بود که باید در حرکت اجتماعی خود از مردم بهره گیرد و نمیتوان به گروههای سیاسی و احزاب مخالف رژیم برای ایجاد تغییرات امیدوار بود.
۴. برقراری الفت میان مؤمنان و نیز پایبندی آنان به احکام شریعت اسلامی، موجب بهرهمندی آنان از امدادهای غیبی گردید و خداوند متعال به برکت این وحدت، رژیم پهلوی را سرنگون ساخت.
۵. تنها روح توحید و خداپرستی است که عامل وحدت پایدار در جامعه است و هرگونه وحدتی، بدون اتکا به این اصل، دوام نخواهد آورد.
۶. مکتب متعالی تشیع در پیروزی انقلاب اسلامی نقشی اساسی داشته است و در تمام جنبههای انقلابی امام خمینی و مردم این امر مشهود بوده است.
۷. سه عامل رهبری، مردم و مکتب، از عوامل مهمی است که انقلاب ایران را به پیروزی رساند و دستاوردهای عظیمی را به بار آورد. شناخت این دستاوردها میتواند این نعمت عظیم را بهتر معرفی کند، از اینرو در درس آتی به این مطلب پرداخته خواهد شد.
پانوشتها:
1- حجرات (۴۹)، ۱۳.
2- امام خمینی، صحیفه امام (بیانات، پیامها، مصاحبهها، احکام، اجازات شرعی و نامهها)، ج۱، ص ۴۲۰.