مستقیم؛ اسرائیل
در فوریه ۱۹۹۳، هنگامی که بار دیگر همراه با دوستم رحویا واردی برای رسیدگی دیگری به تأسیسات آبشیرینکنِ شناور به مسکو رفتیم، میزبانان روسی من را شگفتزده کردند، این بار درجه دکترای افتخاری مؤسسه علمیای به نام کورچاتف را به من اعطا کردند. این درجه با حضور سفیر جدید اسرائیل در روسیه، سرلشگر (بازنشسته) «حییم بارلو»(1) به من اعطا شد. بعد از آن همگی از جمله بارلو برای بازدید جذاب از «توکاماک» کارخانه سری روسیه به خارج از مسکو رفتیم، کارخانهای که مشغول توسعه فرآیندهای ذوب هستهای بود و یکی از چهار تأسیسات بزرگ از این نوع در دنیا محسوب میشد.
پروفسور ولیکف رئیس مؤسسه تحقیقات هستهای در آکادمی علوم روسیه، یک پیام از طریق نامه خصوصی مستقیم به نخستوزیر آن زمان اسحاق رابین و به او پیشنهاد همکاری بین دانشمندان هستهای روسیه و دانشمندان اسرائیل را داد. این دانشمند هستهای روسی اشاره کرد، همکاری در این زمینه مطمئناً به مشکلات مهاجرت کمک خواهد کرد. پروفسور ولیکف تقاضای ویژهای داشت: او از من درخواست کرد به نام او با نخستوزیر رابین تماس بگیرم و از او تقاضا کنم که دو مهاجر جدید از روسیه را برای کار در آن تأسیسات هستهای که از آنها بازدید کردیم تأیید کند.
به گفته او، آن مهاجران جدید، دانشمندان هستهای مشهور جهانی هستند که در گذشته در تأسیسات سری کار کردهاند و برای او آسان نیست که موفق شود برای آنها جایگزین پیدا کند. [او] تقاضا کرد «تو باید نخستوزیر را متقاعد کنی که به آنها امکان بدهد به صورت قرضی نزد من کار کنند.» به او قول دادم که درخواستش را به نخستوزیر رابین اطلاع دهم و این کار را انجام دادم.
همچنین من باور داشتم که همکاری اقتصادی بین دو کشور تعداد مهاجران از اتحاد جماهیر شوروی به اسرائیل را افزایش خواهد داد. باور داشتم و این کار را انجام دادم. در تمام کارهای اقتصادی که انجام دادم یا تلاشهایی که در روسیه کردم، اول از همه [منافع] اسرائیل را میدیدم.
باز شدن دروازههای اتحاد جماهیر شوروی در برابر یهودیان و مهاجرت انبوه به اسرائیل یکی از مهمترین حوادث در تاریخچه [اسرائیل] است. مانند مهاجرت بزرگ بلافاصله بعد از جنگ استقلال(2)، که تأسیس اسرائیل را وعده داد، این مهاجرت در دهه نود ادامه رشد ملت یهود در سرزمینش را وعده داد.
این تزریق خون حیاتی بود که در حال حاضر ما اثرش را در تمام زمینههای زندگیمان احساس میکنیم. تصاویر هواپیماهایی که در نیمهشب به فرودگاه بنگوریون میرسند و تمام روز صدها خانواده جدید را پیاده میکنند، من را هیجانزده میکند، چنان که بسیاری از مردم اسرائیل [اشغالگران صهیونیست] را هیجانزده میکند. مدت طولانی راهی را برای ادغام این فعالیتهای تاریخی مهم و فرصت آنچه در آگوست ۱۹۹۱ در جریان بازدید در مسکو در برابرم اتفاق افتاد جستوجو میکردم. در چهارچوب تلاشهایم برای پیشرفت پروژه راهآهن به ایلات در همکاری با مقامات روسی، وزیر حملونقل آن زمان «موشه کاتساو»(3) را همراهی میکردم.
دوستی بین من و موشه کاتساو چند سال پیش آغاز شد. کاتساو متولد ایران بود، یکی از ستارههای قابل اعتماد در سیاست اسرائیل بود، در سن بیست و هشت سالگی از طرف حزب لیکود به ریاست شورای کریات ملاخی انتخاب شد و به عنوان جوانترین رئیس شورا در اسرائیل نام گرفت. کاتساو به عنوان یک آدم شگفتانگیز، درستکار و دوست واقعی برای من ظاهر شد. در چهارچوب آن بازدید کاتساو برای ملاقات با وزیر حملونقل و هواپیمایی شوروی، پانیوکوف من را دعوت کرد. این دو درباره جزئیات امکانات پرواز مهاجران به صورت مستقیم از اتحاد جماهیر شوروی به اسرائیل صحبت کردند. چیز عجیبی بود و تمام تماسها با لجستیکِ عملیات مهاجرت به اسرائیل روشن نبود. شورویها اصرار داشتند و به شرکت «العال» (هواپیمایی اسرائیل) اجازه ندادند که پرواز مستقیم به اسرائیل انجام دهد.
به همین دلیل صدها هزار نفر از متقاضیان مهاجرت به اسرائیل مجبور بودند با قطار یا هواپیما به ایستگاههای حملونقل در ورشو، بوداپست و بخارست بیایند و آنجا برای نوبت سوار شدنشان به هواپیماها منتظر شوند.
این روند نیاز به استفاده از ایستگاههای حملونقل را به صورت چشمگیری افزایش داد و هزینههای آمدن یک مهاجر را از چند صد دلار تا حدود هزار دلار و بیشتر بالا برد. البته تماماً از جیب ملت یهودی. علاوه بر آن، همیشه هشدارهای امنیتی درباره فعالیتهای پیشبینیشده ضد اردوگاههای مهاجران از طرف عوامل فلسطینی که میخواستند از این طریق به مهاجرت یهودیان به اسرائیل ضربه بزنند، وجود داشت.
هر کسی که به این شرایط نگاه میکرد فوراً به این نتیجه روشن میرسید: فوراً باید سلطه این بوروکراسی را متوقف کرد. تنها و منطقیترین راهحل، پرواز مستقیم مهاجران به اسرائیل بود. اینچنین از سختیهای غیرضروری که به طور چشمگیری آمدن یهودیان به اسرائیل را کاهش داده بود جلوگیری میشد و لازم نبود از اردوگاههای حملونقل طاقتفرسا [برای آنها] استفاده کرد. همچنین اگر شورویها به دلایل تاریخی از دادن مجوز به شرکت «العال» برای فرود در کشورشان امتناع میکردند، مشکلی برای تأسیس شرکت تابعه که هواپیماها را اجاره کند و این کار را انجام دهد وجود نداشت.
پانوشتها:
1- م: حییم بارلو (به عبری: חיים בר-לב و به انگلیسی: Haim Bar-Lev)، سپهبد ارتش اشغالگر رژیم صهیونیستی و یکی از سیاستمداران برجسته این رژیم بود. او ۱۶ نوامبر ۱۹۲۴ در وین، اتریش متولد و سپس در زاگرب (یوگوسلاوی سابق) بزرگ شد. پدرش، مناخیم بروتزلاوسکی یکی از فعالان صنعت نساجی در یوگوسلاوی بود. بارلو سال ۱۹۳۹ به فلسطین مهاجرت کرد. در ۱۹۴۲ از دانشگاه کشاورزی «میخو» واقع در تلآویو فارغالتحصیل شد و همان سال به گروه تروریستی پالماخ پیوست. او پس از طی مدارج نظامی و شرکت در عملیاتهای مختلف برای گذراندن دوره ویژه افسران ارشد در سال ۱۹۵۶ به انگلستان رفت. بارلو در ۱۹۶۱ به آمریکا رفت و در رشته علوم اداری و اقتصاد در دانشگاه کلمبیا به تحصیل پرداخت. او از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۲ رئیس ستاد کل ارتش اشغالگر رژیم صهیونیستی بود و در همین سال بازنشسته شد. بارلو در جنگ اکتبر ۱۹۷۳ مجدداً به ارتش اشغالگر اسرائیل فراخوانده شد و فرماندهی جبهه جنوبی را تا پایان جنگ برعهده داشت. حییم بارلو در دوره ریاست ستاد کل ارتش اشغالگر اقدام به ایجاد خطی دفاعی به طول ۱۵۰ کیلومتر در امتداد شرقی کانال سوئز واقع در صحرای سینا کرد که به «دیوار بارلو» شهرت یافت. رژیم صهیونیستی برای این خط دفاعی هزینه بالایی کرد و تبلیغات گستردهای مبنی بر نفوذناپذیری آن در رسانهها به راه انداخت. علیرغم همه هزینهها و تبلیغات، این خط دفاعی در طول جنگ ۱۹۷۳ توسط مصریها شکسته و تصرف شد. حییم بارلو پس از ترک ارتش از ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۷ در دولتهای گلدا مایر و اسحاق رابین وزیر صنایع و بازرگانی شد و پس از آن مدتی دبیرکل حزب کارگر و عضو کنست شد. بارلو در دولتهای شیمون پرز و اسحاق شامیر از ۱۹۸۲ تا ۱۹۹۲ وزیر پلیس رژیم صهیونیستی شد. او سپس به عنوان سفیر رژیم صهیونیستی به مسکو رفت. حییم بارلو که به خاطر حملات هوایی وحشیانه علیه غیرنظامیان مصری و تخریب منازل اعراب در کرانه باختری و همچنین خط دفاعی «دیوار بارلو» شهرت پیدا کرده بود سرانجام در ۷ مه ۱۹۹۴ در تلآویو به درک واصل شد.
2- م: رجوع شود به پانوشت ۱۵ فصل ۱۲.
3- م: موشه کاتساو (به عبری: מֹשֶׁה קַצָּב و به انگلیسی: Moshe Katsav) متولد دسامبر ۱۹۴۵ در روستای خویدک واقع در استان یزد ایران است. نام اصلی او در کودکی «ماشاءالله» بود که پس از مهاجرت خانوادگی به سرزمین فلسطین در ۵ سالگی (سال ۱۹۵۱) نام عبری «موشه» که همان «موسی» بود را در شناسنامهاش درج کردند. «کاتساو» نیز ترجمه عبری «قصاب» است که به دلیل شهرت پدر در ایران به این نامخانوادگی خوانده شدند. موسی (ماشاءالله) قصاب پس از پایان دبیرستان در سال ۱۹۶۴ به ارتش رژیم اشغالگر صهیونیستی فراخوانده شد. او سپس به دانشگاه عبری قدس (اورشلیم) رفت و در سال ۱۹۷۱ با مدرک کارشناسی اقتصاد و تاریخ فارغالتحصیل شد. کاتساو به عضویت حزب لیکود درآمد و در سال ۱۹۷۷ وارد کنست شد. او از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۳ معاون وزیر مسکن، از سال ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۸ وزیر کار، از سال ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۲ وزیر حملونقل و از سال ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۹ معاون نخستوزیر و وزیر گردشگری در رژیم اشغالگر قدس بود. موشه کاتساو در سال ۲۰۰۰ برای مدت ۷ سال تا ۲۰۰۷ به عنوان هشتمین رئیس رژیم صهیونیستی انتخاب شد تا پس از اسحاق ناوون دومین یهودی میزراحی (یهودیانی با تبار کشورهای مسلمان جنوب غرب آسیا) باشد که به این سمت میرسد. با پایان دوران ریاست کاتساو بر رژیم صهیونیستی و اتمام مصونیت قضائیاش پروندهای توسط چند زن علیه او به جریان افتاد که طی آن به جرم تجاوز، مزاحمت جنسی و جلوگیری از کار دادگستری در نهایت به ۷ سال زندان محکوم شد. کاتساو تمامی اتهامات را رد میکرد و این شکایت را پروندهسازی نژادپرستانه علیه خود میخواند. علیرغم اعتراضات او این حکم در دادگاه تجدید نظر و دیوان عالی نیز تأیید شد و سرانجام موشه کاتساو در سپتامبر ۲۰۱۱ برای اجرای حکم خود به زندان ماسیاهو در رمله رفت. او پس از گذراندن بیش از ۵ سال از محکومیت خود مشمول بخشودگی قرار گرفت و در دسامبر ۲۰۱۶ از زندان آزاد شد.