کد خبر: ۳۳۶۴۵۸
تاریخ انتشار : ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۸

پاسخ این سؤال با شما(یادداشت روز)

چیزی حدود دو هفته پیش یعنی دقیقاً ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ بود که آقای پزشکیان، در نشست با خبرنگاران سؤالی پرسید که بیشتر به استفهام انکاری شباهت داشت: «بزرگ‌ترین دشمن آمریکا، چین است. چرا دعوا نمی‌کنند!؟ چین کار خودش را انجام می‌دهد و روزبه‌روز قوی‌تر می‌شود، وقتی ما می‌توانیم با گفت‌وگو حق و حقوق‌مان را بگیریم، چرا این کار را نکنیم!؟»
لحن بیان و شوق پرسش جوری بود که انگار افقی تازه در مقابل مخاطب قرار می‌داد. واقعاً چرا این کار را نمی‌کنیم؟ چرا ما با گفت‌وگو مشکل‌مان را با آمریکا حل نمی‌کنیم و حق و حقوق‌مان را نمی‌گیریم؟
البته شوق و ذوق پرسشگر نباید ما را زیاد هیجان‌زده کند. باید کمی صبر کرد. کمی که فکر کنیم، می‌بینیم خاطراتی از روزهای نه‌چندان دور در دهه ۹۰ شمسی وجود دارد که آن روزها ما مستقیماً با آمریکا گفت‌وگو می‌کردیم. وزیر خارجه‌مان با وزیر خارجه آمریکا سر یک میز می‌نشست و در خیابان‌های سوییس با هم قدم می‌زدند و گفت‌وگو می‌کردند. معاون وقت وزیر خارجه ایران آن‌قدر با قائم‌مقام وزیر خارجه آمریکا گرم گرفته بود که عکس نوه‌هایشان را به هم نشان می‌دادند و حتی مذاکره‌کنندگان ایرانی هر کدام یک تابلو فرش نفیس هم به عنوان هدیه به دوستان آمریکایی‌شان دادند. بالاتر از این، رئیس‌جمهور ایران با رئیس‌جمهور آمریکا گفت‌وگوی تلفنی و وزیر خارجه ایران با رئیس‌جمهور آمریکا در سازمان ملل دیدار کرد.
با این حساب حتماً باید مشکلات‌مان آن موقع حل شده باشد! اما خوب که فکر کنیم متوجه می‌شویم متأسفانه چنین تجربه‌ای وجود ندارد. ما یک توافق برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) با آمریکایی‌ها امضا کردیم. توافقی که صنعت هسته‌ای ایران را به مدت ۵ سال تقریباً متوقف کرد. در برجام ایران سطح غنی‌سازی اورانیوم را از ۲۰ درصد به ۳ درصد کاهش داد. مرکز غنی‌سازی فردو را تقریباً تعطیل کرد. تأسیسات آب سنگین اراک را عملاً برای همیشه از کار انداخت. همه سانتریفیوژهای نسل جدید خود را جمع‌آوری و انبار کرد، تمام ذخایر سوخت ۲۰ درصد خود را نیز از دست داد و تحت بی‌سابقه‌ترین بازرسی‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قرار گرفت. اما توافق برجام با همه این تعطیلی‌ها و محدودیت‌هایش برای ایران حتی نتوانست حساب بانکی سفارت ایران در لندن را بازگشایی کند! آقای ظریف (وزیر خارجه وقت) در نامه به فدریکا موگرینی اعتراف کرد محدودیت‌های ایران پس از برجام بیشتر از قبل برجام شده است. آقای عراقچی (معاون وقت وزیر خارجه) هم برجام را «داستانی ناموفق» دانست و تأکید کرد «نتیجه برجام اعمال تحریم‌های جدید بود.»
پس چگونه آقای پزشکیان گفت «وقتی می‌توانیم با گفت‌وگو حق و حقوق‌مان را از آمریکا بگیریم، چرا این کار را نکنیم!؟» شاید منظور آقای پزشکیان این بوده که در آن دولت نتوانستند اما من می‌توانم این کار را انجام دهم؛ و احتمالاً تأکیدشان در تبلیغات انتخاباتی مبنی بر گفت‌وگو و توافق با آمریکا برای حل مشکلات هم ناظر بر همین توانایی ایشان و ناتوانی آن دولت بوده است. اما خوب که فکر کنیم می‌بینیم دکتر پزشکیان مسئولان ارشد همان دولت را در دولت خود به کار گرفتند و منطقاً نمی‌توان از یک تجربه تکراری با آدم‌های تکراری نتیجه‌ای متفاوت انتظار داشت! فارغ از این، بخش قابل‌توجهی از ناکامی ماجرا نه در توانایی یا عدم توانایی دکتر پزشکیان یا هرکس دیگر که در ذات تعامل‌ناپذیر، بدعهد و سلطه‌طلب طرف آمریکایی قرار دارد.
مثلاً علی‌رغم رویکرد مثبتی که آقای پزشکیان برای گفت‌وگو با آمریکا نشان داد، درست همان شبی که جلسه تحلیف ایشان انجام شد دشمن صهیونیستی با چراغ سبز آمریکا یکی از مهمانان سرشناس مراسم آقای پزشکیان را در تهران ترور کرد و به شهادت رساند. ترور شهید اسماعیل هنیه می‌توانست در هر کشور دیگری غیر از ایران مثلاً قطر یا ترکیه و در هر زمانی غیر از شب مراسم تحلیف دکتر پزشکیان رخ دهد. اما به نظر می‌رسید انتخاب مکان و زمان ترور حاوی پیامی ویژه بود.
پس آقای پزشکیان باید این پیام را دریافت می‌کرد که طرف مقابل اهل تعامل و رابطه از موضع برابر نیست و باید می‌فهمید که رویکرد متواضعانه ایشان در برابر آمریکا، از جانب طرف مقابل به عقب‌نشینی تعبیر شده و رفتار آنها را تهاجمی‌تر می‌کند. آقای پزشکیان این پیام را دریافت کرد اما جور دیگری فهمید. به نظر ایشان اتفاقاً این ترور نشانه دیگری بود از اینکه ما باید مشکلات را در گفت‌وگو با آمریکا حل کنیم و رژیم صهیونیستی با انجام این ترور هر چند با چراغ سبز آمریکا(!) قصد انسداد مسیر گفت‌وگو را داشته است.
اما باز هم اگر کمی صبر و بیشتر فکر کنیم در اتفاقات آن روزها تجربه‌ای متفاوت می‌بینیم. آقای پزشکیان و دولتمردانشان اتفاقاً همان زمان با آمریکا به صورت غیرمستقیم و دورادور مذاکره کردند و به توافقی شفاهی رسیدند که در صورت عدم پاسخ ایران به ترور شهید اسماعیل هنیه در تهران؛ جنگ در غزه تمام شود. اما کمتر از دو ماه بعد نه تنها خبری از پایان حملات صهیونیست‌ها به غزه نبود بلکه دبیرکل حزب‌الله لبنان، سید حسن نصرالله با بمب‌های آمریکایی و با حمایت آمریکا، توسط صهیونیست‌ها به شهادت رسید. این بار آقای پزشکیان خودش هم اعتراض کرد و یک روز پس از شهادت سید مقاومت، گفت: «ادعاهای سران آمریکا و کشورهای اروپایی نیز که در ازای عدم پاسخ ایران به ترور شهید هنیه وعده آتش‌بس می‌دادند، تماماً دروغ بود و فرصت دادن به چنین جنایتکارانی صرفاً آنها را در ارتکاب به جنایات بیشتر جری‌تر خواهد کرد.»
«فرصت دادن به آمریکا، آنها را در ارتکاب جنایاتِ بیشتر، جری‌تر خواهد کرد.» شاید باورپذیر نباشد اما این جمله، واقعاً جمله‌ای است که آقای پزشکیان ۸ مهر ۱۴۰۳ بیان کرد. جمله‌ای که برخاسته از تجربه ایشان در تعامل با آمریکا طی حدود دو ماه از ریاست‌جمهوری بود. پس چرا آقای پزشکیان بعد از دو سال همچنان می‌گوید: «وقتی ما می‌توانیم با گفت‌وگو حق و حقوق‌مان را از آمریکا بگیریم، چرا این کار را نکنیم!؟»
شاید منظور ایشان انجام گفت‌وگوی رسمی و حضوری به جای گفت‌وگوی غیررسمی و از راه دور بوده است. احتمالاً برای همین بود که آقای پزشکیان دی‌ماه ۱۴۰۳ و پس از روی کار آمدن دونالد ترامپ در آمریکا بر تمایل خود برای مذاکره با آمریکا تأکید کرد و حتی برای جلب رضایت بیشتر در مصاحبه با شبکه آمریکایی NBC ضمن عدول از مواضع قبلی جمهوری اسلامی ایران مبنی بر قصاص ترامپ به جرم شهادت حاج قاسم سلیمانی، گفت: «ایران برنامه‌ای برای ترور [قصاص] کسی نداشته است، ما برای ترور [قصاص] ترامپ تلاش نکردیم و هرگز نخواهیم کرد.»
از نظر آقای پزشکیان گفت‌وگوی رسمی و حضوری حتماً می‌توانست مشکلات را حل کند. ولی اگر باز هم کمی صبر و بیشتر فکر کنیم یادمان می‌آید چنین اتفاقی هم در دولت آقای پزشکیان افتاده است. فروردین ۱۴۰۴ اولین دور مذاکرات رسمی ایران و آمریکا در مسقط برگزار شد. این گفت‌وگوها پنج دور ادامه یافت و پس از هر دور آمریکا تحریم‌های جدیدی بر ایران اعمال می‌کرد به نحوی که با پایان دور پنجم مذاکرات آمریکا ۳۱۳ تحریم جدید فقط بر شبکه فروش نفت ایران اعمال کرده بود. با این حال آقای پزشکیان و دولتمردانش قرار دور ششم مذاکرات را هم در ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ (۱۵ ژوئن ۲۰۲۵) گذاشتند. البته دور ششم مذاکرات هیچ‌وقت انجام نشد چون دو روز قبل از آن در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران حمله کردند و هزاران ایرانی را به شهادت رساندند.
حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران در حالی بود که دولت آقای پزشکیان طی مذاکرات، امتیازات گشاده‌دستانه‌ای را به طرف آمریکایی وعده داده بود. آن‌طور که «آنتونی بلینکن» وزیر خارجه سابق آمریکا مدعی شد و البته هرگز توسط وزارت خارجه ایران تکذیب نشد، در مذاکرات پیش از حمله: «[دولت] ایران پذیرفت که نوع فعالیت هسته‌ای را با غنی‌سازی زیر یک درصد تطبیق دهد... همچنین ایران مقدمه مذاکره بر سر نگرانی‌های غربی‌ها در مورد موشک‌های بالستیک را پذیرفته بود!»
آقای پزشکیان که در همان دو ماه ابتدای ریاست‌جمهوری‌اش و با شهادت سیدحسن نصرالله به درستی متوجه شد «فرصت دادن به آمریکا، آنها را در ارتکاب جنایت جری‌تر می‌کند.» قاعدتاً پس از تجربه جنگ ۱۲ روزه و شهادت دانشمندان هسته‌ای، فرماندهان نظامی، مردم عادی و تخریب بخشی از زیرساخت‌های هسته‌ای کشور، دیگر نباید فرصت مذاکره به آمریکا را آن هم درباره برنامه هسته‌ای ایران که مورد حمله واقع شده بود، می‌داد.
هرچه فکر کنیم به سختی می‌توان توجیهی برای ادامه مذاکرات هسته‌ای با آمریکا پس از جنگ ۱۲ روزه پیدا کرد اما در کمال ناباوری، آقای پزشکیان مذاکرات هسته‌ای با آمریکا را در بهمن ۱۴۰۴ از سر گرفت. یک ماجرای تکراری همیشه به نتیجه تکراری ختم می‌شود؛ این بار هم همین‌طور بود. ۹  اسفند ۱۴۰۴ در حالی که آقای پزشکیان چشم‌انداز مثبتی در مذاکرات می‌دید، وزیر خارجه ایران از پیشرفت در مذاکرات می‌گفت، وزیر خارجه عمان از امتیازهای بی‌سابقه ایران در حوزه هسته‌ای مانند از بین بردن ذخایر اورانیوم ۶۰ درصد و پذیرفتن بازرسی از سایت‌های مورد حمله واقع شده خبر می‌داد و تیم ایرانی در ازای این امتیازات بی‌سابقه خواستار «توافق عدم تجاوز» شده بود؛ آمریکا و اسرائیل باز هم به ایران حمله و رهبر عزیز ایران، فرماندهان نظامی و صدها کودک و هزاران زن و مرد غیرنظامی را به شهادت رساندند.
۴۰ روز بعد ایران با میانجیگری پاکستان پای میز مذاکرات مستقیم با آمریکا برای پایان جنگ نشست اما آمریکا دو روز پس از شروع مذاکرات اسلام‌آباد اقدام به محاصره دریایی ایران کرد و پس از امضای تفاهم‌نامه اسلام‌آباد در ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ نیز از همان ابتدا به نقض آن پرداخت.
تجربه تاریک گفت‌وگو با آمریکا فقط در دولت آقای پزشکیان باعث شد تا آقای بقایی سخنگوی وزارت خارجه با صراحت بگوید: «آمریکا با نقض آشکار و فاحش تفاهم‌نامه اسلام‌آباد سومین بار به دیپلماسی خیانت کرد... فراموش نکنیم که این سومین بار در طول یک سال گذشته است که چنین اتفاقی رخ می‌دهد. دو بار پیش نیز، در حالی که در حال مذاکره بودیم، هدف حمله آمریکا و اسرائیل قرار گرفتیم.»
ما تمام شکل‌های گفت‌وگو با آمریکا را تجربه کردیم و در تمامی آنها به یک نتیجه واحد رسیدیم؛ پس به نظر شما زمانی که آقای رئیس‌جمهور با نادیده گرفتن همه این تجربه‌ها می‌پرسد: «وقتی ما می‌توانیم با گفت‌وگو حق و حقوق‌مان را از آمریکا بگیریم، چرا این کار را نکنیم!؟» چه پاسخی باید به ایشان داد؟

سید محمدعماد اعرابی

captcha