بودن یا نبودن، مسئله این است...
محمد عمرانی
فیلم «زندهشور» روایت شب آخر زندگی پنج زندانی محکوم به اعدام در زندان یکی از شهرستانهاست. نقطه ثقل داستان، حضور مرتضی زند، نماینده دادستان مرکز استان، در زندان است که مأموریت اجرای حکم این پنج نفر را در شهری دیگر بر عهده گرفته است. فیلم تماماً در چند فضای بسته و خفقانآور مثل دفتر زندان، حمام زندان و محوطه محل اجرای حکم میگذرد و تمام وقایع آن در ساعات پایانی شب و پیش از سر زدن سپیده روی میدهد، یعنی زمانی که محکومان با استحمام و غسل آخر آماده اجرای حکم میشوند.
هر یک از پنج محکوم، برای قتلی که مرتکب شده، داستان و انگیزه متفاوتی دارند. این قصهها که به موازات هم روایت میشود، هرکدام نمادی از علل اجتماعی جرم (فقر، مسائل ناموسی، انتقام و...) است. فیلمساز تلاش میکند با نشان دادن زمینههای وقوع این جنایتها، از قضاوت سادهانگارانه درباره محکومان پرهیز نماید. هسته دراماتیک فیلم حول تلاشهایی شکل میگیرد که در لحظات آخر برای گرفتن رضایت اولیای دم و جلوگیری از اجرای حکم انجام میشود.
کاظم دانشی کارگردان این فیلم پس از تجربه فیلمهای «علفزار» (به عنوان کارگردان) و «بیبدن» (به عنوان فیلمنامهنویس) بار دیگر سراغ سوژه پروندههای جنایی و آدمهای گرفتار در موقعیتهای بحرانی رفته است. او با قرار دادن پنج محکوم در یک فضای مشترک، مخاطب را در موقعیت قضاوت قرار میدهد و او را خواسته یا ناخواسته با پرسشهایی درباره عدالت، مسئولیت فردی و اجتماعی افراد و مرز میان مجازات و بخشش روبهرو
میکند.
بهرام افشاری در «زندهشور» با ایفای نقش نماینده دادستان، یکی از بهترین بازیهای خود را ارائه داده است. او که در این سالها بیشتر با فیلمهای کمدی مثل «هفتاد سی»، «مرد عینکی»، «فسیل»، «سال گربه» و... روی پرده سینما رفته بود، با «زندهشور» یکبار دیگر موفق شد که توانایی خود در ایفای نقشهای جدی را هم به رخ بکشد. امیر جعفری، حامد بهداد و دیگر بازیگران این فیلم نیز، با تلاشی ستودنی فضایی باورپذیر و پرتنش خلق کردهاند. میزانسنها، دیالوگها و بازیها طوری چیده شدهاند که گویی این پنج قاتل، بیهیچ گناهی، به پای چوبهدار میروند.
فیلم در نقطهای، از رئالیسم به سورئالیسم چرخش دارد، بهطوری که بعد از اعدام زندانی اول، زندانی دوم آخرین درخواستش را ساز زدن اعلام میکند و با یک میزانسن غیرقابلباور، وسط میدان اعدام و بالای چوبهدار، شروع به نواختن میکند. عجیبتر اینکه درست از همین لحظه، ورق به نفع او برمیگردد؛ اولیای دم تحتتأثیر قرار گرفته و گفتوگو برای عفو و بخشش آغاز میشود. بهقول اهل فن، در اینجا فیلمساز برای گرهگشایی، ناچار شده یک عنصر اگزوتیک و سانتیمانتال مثل ساز را به زور به داستان الحاق نماید تا به زعم او ماجرا باورپذیر گردد.
اگر بخواهیم از نقش سطحی روحانی زندان و شوخیهای نماینده دادستان با او در این فیلم بگذریم، باید گفت که «شبنم مقدمی» در نقش معاون دادستان، زنی چادری است که آیه قصاص را میخواند و با قهرمانی که مخاطب دوستش دارد، در موضع تقابل است. کاراکتری تکبعدی و فاقد پیچیدگی را شاهدیم، که شاید صرفاً برای طعنههای بهظاهر روشنفکرانه طراحی شده باشد.
نکته دیگر اینکه گفته میشود «زندهشور» فیلمی درباره بخشش است، این در حالی است که فیلمساز با وجود نشان دادن عقبه و خانواده قاتلین، چیز خاصی از خانواده آنها به مخاطب نشان نمیدهد و همین باعث میشود که بیننده فیلم با آنان همذاتپنداری نکرده و در کمال خونسردی، هیچ حقی به آنها ندهد.
و حرف آخر اینکه «زندهشور» که این روزها با رده سنی مثبت ۱۵ سال روی پرده سینماهاست، با یک انتقاد حقوقی همراه است که چرا در این فیلم به تفاوت میان حکم قصاص و حکم اعدام اشارهای نمیشود! به عقیده دوست قدیمی و حقوقدانم احمد آقاجانی کارشناس ارشد حقوق جزا، فرق بین اعدام و قصاص این است که اعدام مجازاتی برای پایان دادن به زندگی است، ولی قصاص هم برای پایان دادن به زندگی یک مجرم و هم برای مجازات نقص عضو استفاده میشود. برای اینکه حکم مجازات قصاص توسط قاضی صادر شود، کسی که از وقوع یک جرم ضرر کرده یا اعضای خانواده آن متضرر شدهاند باید به دادگاه مراجعه کند تا قاضی با بررسی موضوع، اجازه قصاص بدهد مثل اینکه کسی دست یا پای دیگری را قطع کند. اما حکم اعدام با اقامه دعوی از طرف دادستان نیز صادر میشود؛ مثل اینکه دادستان بابت محاربه، از شخصی به دادگاه شکایت کند.
قصاص مجازاتی است که قانونگذار آن را براساس آیات قرآن کریم تبیین کرده و به صورت قانون درآمده است ولی مجازات اعدام توسط خود قانونگذار و با توجه به شرایط جامعه تعیین شده است، بنابراین قصاص یک مجازات حدی است (مجازاتی که نوع و میزان آن در شرع مشخص شده است) و اعدام یک مجازات تعزیری یا بازدارنده (مجازاتی که قانونگذار با صلاحدید خود آن را برای تنبیه مجرم در نظر میگیرد.) مجازات قصاص مختص جرم قتل عمد است اما اعدام، مجازات کلیتری است که برای جرایم مختلفی مثل زنا، سرقت حدی، محاربه و... صادر میشود. البته خداوند بزرگ دقیقاً در همان سوره از قرآن که اجازه قصاص داده است به بخشش نیز دعوت کرده است؛ یعنی شاکی میتواند مجرم را ببخشد، یا تقاضای قصاص نماید.
خداوند متعال در آیه ۱۷۹ سوره بقره که به «آیه قصاص» معروف است، میفرماید: (وَ لَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)؛ «و برای شما در قصاص حیات و زندگی است ای صاحبان خرد، تا شما تقوی پیشه کنید».
و اما، در دوران جاهلیت اگر کسی از قبیله اعراب کشته میشد تصمیم میگرفتند تا آنجا که قدرت دارند از قبیله قاتل بکشند، و این فکر تا آنجا پیش رفته بود که حاضر بودند به خاطر کشته شدن یک فرد، تمام افراد طائفه قاتل را نابود کنند؛ تا اینکه آیات ۱۷۸ و ۱۷۹ سوره مبارکه بقره نازل شد و حکم عادلانه قصاص را بیان کرد: حکم قرآنی قصاص، درواقع حد وسط بود میان دو حکم مختلف که در آن زمان وجود داشت؛ بعضی قصاص را لازم میدانستند و چیزی جز آن را مجاز نمیشمردند و بعضی تنها دیه را لازم میشمردند، اسلام قصاص را در صورت عدم رضایت اولیای مقتول، و دیه را به هنگام رضایت طرفین قرار داد. این آیه که در نهایت فصاحت و بلاغت است، به خوبی نشان میدهد که قصاص در اسلام به هیچ وجه جنبه انتقامجویی ندارد بلکه دریچهای است به سوی حیات و زندگی نوع بشر. از یک طرف ضامن حیات جامعه است، زیرا اگر حکم قصاص وجود نداشت و افراد جنایتکار احساس امنیت میکردند، جان مردم بیگناه به خطر میافتاد و از طرف دیگر زمینهساز حیات قاتل است چرا که او را کنترل کرده و از فکر آدمکشی تا حد زیادی باز میدارد، ضمن آنکه لزوم برابری و تساوی، در برابر قانون، سد راه قتلهای پیدرپی و در نتیجه مایه حیات جامعه است.