تاریکترین عصر
فرانسیس استونر ساندرس
ترجمه حسین باکند
هرگاه با یک دانشجوی بهخصوص تندرو صحبت میکرد، در ذهنش به او میگفت: «بله، بله، میتوانی خانهام را داشته باشی!» او پولهایی را به گروهی از سربازان فراری آمریکایی که از خدمت سربازی [و شرکت در جنگ ویتنام] سرباز میزدند، میداد؛ که آنها را در انزوای کامل در اتاقی در یکی از دانشکدهها یافت و فکر میکرد عملاً در حال گرسنگیکشیدن هستند.»
در سال ۱۹۷۲، او با کمک مالی بنیاد فورد، مجله «ایندِکس آن سِنسِرشیپ» را تأسیس کرد. در سال ۱۹۸۳ لقب شوالیه دریافت کرد و به شهروندی محترم در جمهوری ادبیات تبدیل شد. در سالهای بعد، اسپندر اذعان کرد که سالها مردم به او از ارتباطات «اِنکانتر» با سازمان سیا گفته بودند، «اما مثل این بود که کسی بیاید و بگوید همسرت به تو خیانت میکند. بعد تو خودت از او میپرسی و اگر انکار کند، قانع میشوی.»
اسپندر دیگر هرگز حتی یک شماره از «اِنکانتر» را نخواند و نخرید. وقتی در سال ۱۹۹۵ درگذشت، یکی از آخرین پیوندها با دهه ۱۹۳۰ – آن سپیدهدم رخشان که به تاریکترین عصر بدل شد – گسسته شد.
همسر بیوهاش، ناتاشا اسپندر، با تلخی از «تمام آن سالهای تلفشده، تمام بحثها، تمام ناراحتیها» در دوران همکاری استیون با کنگره آزادی فرهنگی یاد کرد. «اثر وحشتناکی روی او گذاشت. او از تمام کشمکشها بسیار خسته، فرسودهشده بود و انگار هیچ وقت وقتی برای سرودن نداشت، کاری که بیش از هر چیز دوست داشت انجامش دهد.»
مایکل جوسلسون در ژانویه ۱۹۷۸ درگذشت. با وجود تلاشهای طاقتفرسا برای یافتن شغل، تقریباً تمام همکاران سابقش او را رد کرده بودند. در سال ۱۹۷۲، انجمن علوم انسانی آمریکا از دادن بورسیه به او امتناع کرد.
شپرد استون به سناتور ویلیام بنتون، مالک و ناشر دانشنامه بریتانیکا، نامه نوشت و جوسلسون را توصیه کرد، اما هیچ کاری برایش فراهم نشد. حتی شرکت قدیمی جوسلسون، گیمبل- ساکس، نتوانست کاری برای او پیدا کند. مجله تایم نیز به او گفت با وجود «مدارک استثنائی»اش، نمیتواند جایگاهی برایش در نظر گیرد.
در مارس ۱۹۷۳ به او اطلاع داده شد که برای بورسیه گوگنهایم نامزد نشده است. همچنین مؤسسه هوور در مورد جنگ، انقلاب و صلح نیز درخواست او را رد کرد.
هشت سال پیش از مرگش و با همکاری دایانا، جوسلسون نوشتن زندگینامهای درباره ژنرال بارکلی دو تالی را آغاز کرد؛ فرماندهی که در سال ۱۸۱۲ و در جریان جنگ با ارتش ناپلئون، از فرماندهی ارتش روسیه برکنار شد و جای خود را به فیلد مارشال کوتوزوف داد.
نواده مستقیم این ژنرال، سرگرد نیکلاس دو تالی، در حکومت نظامی آمریکا در برلین خدمت کرده بود. شاید جوسلسون با او ملاقات کرده و تحت تأثیر داستان فرمانده بزرگ استونیایی قرار گرفت که به ناحق تحقیر شده بود. پوشکین درباره او سرود:
«حیف! رقیبت زودتر از تو به آن پیروزی رسید که در اندیشه بلندت کاشته بودی؛ و تو، فراموششده و دلشکسته، صاحب آن ضیافت (جشن پیروزی)(1)، واپسین نفسهای خود را کشیدی، شاید در ساعت مرگ، ما را خوار شمردی.»(2)
پانوشتها:
1- مقصود از «فیلد مارشال میخائیل کوتوزوف» است. بارکلی دو تالی در آغاز جنگ ۱۸۱۲، فرمانده کل ارتش روسیه بود و استراتژی عقبنشینی هوشمندانه و سوزاندن زمینهای پیشرو (سیاست زمین سوخته) را اجرا کرد تا ارتش ناپلئون را فرسوده کند. اما اشراف و مردم روسیه که از عقبنشینی خشمگین بودند، تزار را تحت فشار گذاشتند تا بارکلی را برکنار و کوتوزوف را جایگزین کند. «پیروزی که در ذهن بلندت کاشته بودی»: پوشکین تأکید میکند که طرح پیروزی و نابودی ناپلئون، در واقع در ذهن بارکلی دو تالی شکل گرفته بود. او بود که با تاکتیک فرسایشی، ارتش فرانسه را تا مرز نابودی پیش برد.
2- به دیده تحقیر به ما نگاه کردی.