کد خبر: ۳۳۶۳۴۴
تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۵۷
فرازهایی از حیات مقدس امام عسکری(ع)

در رثای خورشید تابان سامرا (مقاله وارده)

سید ابوالحسن موسوی طباطبایی
ابومحمد امام حسن عسکری علیه‌السلام یازدهمین پیشوای اهل بیت است. همان خاندانی که خداوند در قرآن کریم به عصمت و پاکیشان شهادت داده و جهانیان و رسول گرامی اسلام(ص) نیز به امامتشان تصریح فرموده است. آن حضرت در ۸ ربیع الثانی ۲۳۲ ق، در شهر مدینه متولد گردید و در ۸ ربیع‌الاول ۲۶۰ توسط معتمد عباسی، خلیفه وقت مسموم گردید و همچون پدران بزرگوار خود، مظلومانه به شهادت رسید.
 امام عسکری(ع) در علت دشمنی دستگاه خلافت با اهل بیت چنین فرموده‌اند:
«قَد وَضَعَ بَنُو اُمَیّه وَ بَنُو العَبّاسُ سُیُوفَهُم عَلَینا لِعِلّتَینِ...؛ بنی امیه و بنی عباس به دو علت شمشیرهایشان را بر ما خاندان رسول خدا(ص) نهاده‌اند: یکی آنکه می‌دانستند در خلافت و جانشینیِ پیامبر به هیچ عنوان حقّی ندارند و بیمناک بودند مبادا ما ادعای خلافت کنیم و حاکمیت به جایگاه اصلی خود بازگردد و دلیل دوم آنکه طبق روایات متواتر، به خوبی آگاه بودند سرانجام سلطنت جبّاران و ستمگران، به دست امام قائمِ ما نابود خواهد شد.
آنان هیچ تردیدی نداشتند که خودشان از ظالمان و ستم پیشگانند. به همین دلیل در کشتار اهل بیت پیامبر صلی‌الله علیه و آله و نابودی نسل او هیچ کوتاهی نکردند. به امید آنکه از ولادت حضرت قائم (ارواحنا فداه) جلوگیری نمایند یا او را به قتل برسانند. اما خداوند متعال نخواست امر امام قائم(عج) بر این ستمگران آشکار گردد. بلکه اراده فرموده بود نور خود را کامل کند، اگرچه کافران خوش نداشته باشند.»
(اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات 197/5)
بر اساس این حدیث نورانی، حکومت‌های جور و ستم به بطلان جایگاه خود واقف بودند و می‌دانستند استقرار قدرتشان بر اساس زور و سرنیزه است نه خشنودی و رضایت مردم. آنان پایه‌های سلطنت خود را به مدد خشونت و ارعاب و قتل محکم کرده بودند و هیچ موقعیتی در میان مردم نداشتند. بر خلاف خاندان پاک پیامبر(ص) که بر جان‌ها و قلوب توده‌ها حکومت می‌کردند و در بین اقشار مردم محبوبیت خارق العاده‌ای داشتند.
خلفای جور که برای دستگاه خود شکوه و حشمت ظاهری ایجاد کرده بودند به موازات آن می‌دیدند امامان تشیع با وجود فضائل بیکران و شرافت و اصالت ذاتیِ خود، در کمال زهد و بی‌اعتنایی به مظاهر دنیا زندگی می‌کنند. آنان نه خدم و حشمی دارند و نه کاخ و امکانات مادی. با این وجود پناه جهانیان هستند و مردم از هر سو رو به آنان می‌آورند و نیازهای خود را با توسل به ایشان مرتفع می‌سازند. اعتقاد جامعه بر این بود که اهل بیت رسول خدا(ص)، جامع همه خوبی‌ها و معدن فضل و احسان و جوانمردی هستند و هیچ کس را از آستانه خود ناامید بازنمی‌گردانند.
اقبال توده‌ها به اهل بیت(ع) و وجاهتی که نزد مردم داشتند، دستگاه خلافت را نگران می‌کرد. آنان پیوسته بیمناک بودند که مبادا امامان شیعه با ادعای جانشینی پیامبر، پنهانی به دنبال سلاح و عِدّه و عُدّه باشند. از این رو به هدف مبارزه با حُسن شهرت خاندان رسالت و پراکنده ساختن مردم از پیرامونشان، نگهبانانی می‌گماشتند و مانع رفت و آمدها می‌شدند.
از طرفی روایات فراوانی وجود داشت که متضمّن ظهور مهدی امت(عج) بود. در این روایات، رسول خدا(ص) وعده داده بود که سرانجام آخرین حجت خدا ظهور خواهد کرد و ظالمان و حکومت‌های جور را از بین خواهد برد. خلفای جور برای محقق نشدن این وعده الهی، مبارزه دامنه‌داری را با خاندان عصمت و طهارت(ع) آغاز نموده و پیوسته آنان را تحت تعقیب قرار می‌دادند و در این راه از هیچ سختگیری و جنایتی کوتاهی نمی‌کردند.
 این شرایط دشوار دائما رو به تزاید بود. به حدّی که وقتی نوبت به امام ‌هادی علیه‌السلام رسید، خلیفه وقت آن‌ حضرت را به سامرا احضار کرد. امام عسکری در آن زمان دو سال داشت که همراه پدر بزرگوار خود وارد سامرا شد. دستگاه ستم عباسی با این کار می‌خواست امام‌ هادی(ع) را تحت نظارت مستقیم خود داشته باشد. آن امام همام در سامرا هیچ‌گاه از آزار و اذیت خلفا آسوده نبود تا سرانجام پس از ۲۰ سال، توسط متوکل خلیفه ستمگر عباسی به شهادت رسید.
امام عسکری علیه‌السلام پس از پدر در سن ۲۲ سالگی پرچم هدایت را به دست گرفت و در سخت‌ترین شرایط، به ادای وظیفه الهی خود پرداخت. زیرا طبق روایات نبوی، قائم آل محمد ارواحنا فداه، فرزند امام عسکری(ع) به شمار می‌رفت و بدین سبب دستگاه خلافت، آن حضرت را تحت نظارت‌های شدید قرار داده بود. به حدّی که زنان قابله‌ای مأموريت داشتند به منزل امام(ع) رفت و آمد کنند و احیانا اگر بانوی بارداری را دیدند گزارش دهند. از این رو میلاد حضرت حجت علیه‌السلام، معجزه‌وار و به صورت کاملا پوشیده و مخفی صورت گرفت و حتی ساعتی پیش از آن ولادت مبارک، آثار حمل بر والده ماجده حضرتش نیز ظاهر نبوده است.
   امام عسکری(ع) تقریبا همه عمر شریف خود را در تبعید یا زندان به سر برد. دو ساله بود که با امام ‌هادی علیه‌السلام به سامرا آمد و به مدت ۲۰ سال همراه پدر، گاه در زندان و گاه تحت نظارت شدید به سر برد و پس از آن در شش سال مدت امامتِ آن حضرت که کوتاه‌ترین دوره امامت در بین پیشوایان تشیع است، این شرایط ادامه داشت. بدین سبب شیعیان نمی‌توانستند به راحتی نزد امام خود رسیده و با آن حضرت دیدار کنند.
   راوی نقل می‌کند می‌خواستم به حضور امام عسکری(ع) شرفیاب شوم و مشکل خود را با آن حضرت در میان گذارم. اما اجازه نمی‌دادند کسی به حضور آن حضرت برسد. برخی گفتند امروز خلیفه، امام را احضار نموده است و تو می‌توانی مطلب خود را در بین راه با امام مطرح کنی. وی می‌گوید من در میانه راه منتظر ماندم اما از فرط خستگی در کنار کوچه به خواب رفتم. به ناگاه متوجه شدم کسی چوبدستی خود را بر شانه من گذاشته است. چشم گشودم امام عسکری(ع) را دیدم بر استری نشسته و در همان حال بدون اینکه پرسشی کنم، پاسخ مرا فرمود و چون تحت نظر بود نتوانستم با آن حضرت بیشتر گفت‌وگو کنم.
امام عسکری(ع) در دوران شش ساله امامت خود با سه خلیفه عباسی هم‌عصر بود معتز، مهتدی و معتمد. آنان معجزات و کرامات فراوانی از حضرتش می‌دیدند اما نه تنها ایمان نمی‌آوردند و تسلیم نمی‌شدند، بلکه آن امام مظلوم را مورد اذیت و آزار نیز قرار می‌دادند.
هنگامی‌که امام عسکری علیه‌السلام در زندان صالح بن وصیف محبوس بود، عده‌ای از بنی‌عباس نزد وی رفتند و سفارش کردند تا می‌توانی بر امام سخت بگیر و آسایش را از او سلب کن. صالح گفت چگونه بر او سخت بگیرم؟! در حالی که دو نفر از شرورترین افراد خود را بر او گماشتم. ولی طولی نکشید که آن دو، اهل عبادت و تقوای الهی شدند. آنگاه صالح بن وصیف در حضور عباسیان آن دو نگهبان را احضار نمود و گفت وای بر شما! در‌باره زندانی خود چه پاسخی دارید بدهید؟ گفتند چه بگوییم در‌باره کسی که روزها را به روزه سپری می‌کند و تمام شب را به عبادت و مناجات به صبح می‌رساند. با کسی سخن نمی‌گوید و به چیزی جز عبادت اشتغال ندارد و چون به ما می‌نگرد لرزه بر اندام ما می‌افتد به گونه‌ای که اختیار از کف می‌دهیم. عباسیان چون این اعترافات را شنیدند دست خالی بازگشتند.
   علامه مجلسی  از قول کفعمی دعای ساعت یازدهم را که متعلق است به وجود مقدس امام عسکری علیه‌السلام چنین آورده است: «وَ بِالإمامِ الثّقَه الحَسَنِ بنِ عَلِیّ الّذی طُرِحَ لِلسّباعِ فَخَلّصتَهُ مِن مَرابِضِها وَ امتُحِنَ باَلدّوابّ الصِّعابِ فَذَلّلتَ له مَراکِبِها؛ و متوسل به امام حسن بن علی علیهماالسلام می‌شوم امامی که در قفس شیران انداخته شد و تو او را نجات دادی و با چارپایان چموش و سرکش آزموده شد و تو آنها را برایش رام نمودی».(بحارالانوار ۳۵۴/۸۶) این فراز دعا اشاره به دو حادثه‌ای دارد که در کتب بسیاری از جمله ارشاد مفید نقل شده است:
۱. امام عسکری را به نِحریر سپردند. وی بر امام بسیار سخت می‌گرفت و از آزار آن حضرت هیچ کوتاهی نمی‌کرد. همسر نحریر او را از این کار برحذر داشت و گفت از خدا بترس که اینچنین انسانی را با چنین مقام صلاح و عبادت آزار برسانی. نحریر پاسخ داد نه تنها در این امر کوتاهی نمی‌کنم بلکه او را بین درندگان می‌اندازم. سپس از خلیفه اجازه گرفت و امام را در قفس درندگان انداخت. وی هیچ تردیدی نداشت که امام طعمه شیران می‌شود. پس از مدتی مأموران مراجعه کردند تا ببینند چه اتفاقی افتاده است. ولی برخلاف انتظار، امام در سلامت کامل به نماز ایستاده و شیران گرداگرد حضرتش را احاطه کرده بودند. نحریر بلافاصله دستور داد امام را خارج کرده و به منزل ببرند.
۲. در اسطبل مُستعین خلیفه عباسی، استری بود به غایت بزرگ و زیبا اما به هیچ کس سواری نمی‌داد. پرورش‌دهندگانِ اسب هم موفق به رام کردن او نشده بودند. تا اینکه یکی از نزدیکان خلیفه به وی گفت نظر من این است که حسن بن رضا(امام عسکری) را بخواهی تا این استر را رام کند و یا بر اثر ضربه حیوان کشته شود.
خلیفه رأی او را پسندید و از امام عسکری(ع) دعوت به عمل آورد. چون آن حضرت وارد شد، نگاهش به استر که در محوطه خانه ایستاده بود افتاد. حضرت دست مبارک خود را بر پشت او گذاشت. راوی گوید استر را دیدم چنان عرق کرد که آب از بدنش جاری شد و بر زمین ریخت. آنگاه امام نزد مستعین رفت. خلیفه از آن حضرت خواست استر را لگام بزند و زین کند و بر آن سوار شود. آن حضرت ردای خود را کناری گذاشت و استر را آماده کرد و بلافاصله سوار شد. حیوان بدون آنکه بی‌قراری یا سرکشی کند، مسیری را به تاخت رفت و برگشت. مستعین از امام پرسید استر چطور بود؟ فرمود زیباتر از آن ندیده‌ام. آنگاه خلیفه استر را به امام عسکری بخشید.
سرانجام معتمد عباسی که نمی‌توانست وجود مقدس امام عسکری علیه‌السلام را تحمل کند، آن حضرت را در عنفوان جوانی و در سن ۲۸ سالگی مسموم کرد و به شهادت رسانید.
غلام آن حضرت می‌گوید: اذان صبح جمعه هشتم ربیع‌الثانی سال ۲۶۰ امام عسکری علیه‌السلام به شهادت رسید. در محضر شریف او جز فرزند بزرگوارش حضرت حجت(عج) و همسر گرامی‌اش حضرت نرجس خاتون(س) و من، کسی دیگر نبود. آن حضرت در وضو گرفتن از فرزند خود کمک خواست. او دستمالی در دامن پدر پهن کرد و حضرت را وضو داد. امام نماز صبح را به جا آورد و روح مقدسش به عالم بالا عروج نمود.  شیخ مفید در واقعه هولناک شهادت امام عسکری علیه‌السلام در کتاب ارشاد خود چنین آورده است: هنگامی‌که خبر شهادت امام در سامرا منتشر شد، شهر یکپارچه ناله و فریاد گردید و صدای مردم به‌گریه و ضجه بلند شد. بازارها تعطیل و مردم همگی برای تشییع پیکر مقدسش حاضر گردیدند. آن روز، سامرا نمونه‌ای از قیامت بود.

captcha