آرزوهایی که سران آمریکا یکی پس از دیگری به گور میبرند
دونالد ترامپ در تازهترین نمایش مضحک خود، تصویری از لیندسی گراهام، سناتور تازه به گور رفته آمریکایی منتشر کرده که کلاهی با شعار محبوب تجزیهطلبان و براندازان، یعنی «ایران را دوباره با عظمت کنیم!» بر سر دارد.
ترامپ با ذوقزدگی از مخاطبانش خواسته به این کلاه نگاه کنند؛ کلاهی بر سر یک مرده! گراهام که از کینهتوزترین دشمنان جمهوری اسلامی بود، اواخر تیرماه به شکلی ناگهانی مُرد تا داغ سرنگونی ایران را با خود به سینه قبرستان ببرد. اما او تنها سیاستباز واشنگتن نیست که رؤیای فروپاشی ایران را نشخوار کرد و در نهایت طعمه موریانهها شد؛ تاریخ چهار دهه گذشته آمریکا، کلکسیونی از همین آرزوهای دفنشده است.
مرور این سیاهه نکبتبار از جیمی کارتر آغاز میشود؛ رئیسجمهوری که با توهم درهمشکستن انقلاب نوپا، فرمان عملیات طبس را صادر کرد اما در میان طوفان شن گرفتار شد و تحقیرآمیزترین شکست آمریکا را رقم زد. پس از او، رونالد ریگان جنگطلب با حمایت همهجانبه تسلیحاتی و اطلاعاتی از ماشین کشتار صدام و درگیری مستقیم در خلیجفارس، تقلا کرد تا مقاومت ایران را درهم بشکند، اما او نیز در نهایت دست از پا درازتر کاخ سفید را ترک کرد و به زبالهدان تاریخ پیوست. جورج بوش پدر با استراتژی خفقان تکنولوژیک و محاصره اقتصادی به میدان آمد تا شاید با فشار بر معیشت مردم، شورش داخلی به پا کند؛ خیالی خام که با سد ستبر اراده ایرانیان دود شد و به هوا رفت.
در کنار رؤسای جمهور، تئوریسینها و کینهتوزانی چون برژینسکی و هنری کیسینجر نیز دههها برای خفه کردن ژئوپلیتیک ایران طراحی و لابیگری کردند. برژینسکی که معمار آشوبسازی در مرزهای ایران بود و کیسینجر که صراحتاً میگفت ایران انقلابی باید نابود شود، هر دو با حسرت تضعیف تهران به گور رفتند. در این میان، جان مککین، سناتور جنگافروز و حامی قسمخورده تروریستهای منافق که وقیحانه ترانه «بمباران ایران» را میخواند، همراه با دیک چنی و دونالد رامسفلد، طراحان دکترین لشکرکشی به خاورمیانه، یکی پس از دیگری به پایان خط رسیدند. رامسفلد که روزگاری با صدام فالوده میخورد و چنی که با بودجههای نجومی «برنامه دموکراسی ایران» رؤیای فتح تهران را در سر میپروراند، تمام توان نظامی ایالات متحده را برای ایجاد حلقه محاصره پیرامون ایران به کار بستند، اما دستاوردی جز تابوتهای پیچیده در پرچم آمریکا برای واشنگتن به ارمغان
نیاوردند.
گراهام و پیشینیان او در حالی یکی پس از دیگری صحنه سیاست و حیات را ترک میکنند که محاسباتشان درباره قدرت منطقهای، انسجام داخلی و پایگاه مردمی جمهوری اسلامی همواره با خطایی فاحش همراه بوده است. نمایشهای تبلیغاتی با کلاهها و شعارهای سفارشی، تنها سرپوشی بر این واقعیت تاریخی است که زنجیره دشمنی واشنگتن علیه ملت ایران، جز فهرستی از ناکامیهای بزرگ برای ایالات متحده دستاورد دیگری نداشته است.