کد خبر: ۳۳۶۲۵۸
تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۴۷
جنگ سرد فرهنگی؛ سازمان سیا در عرصه فرهنگ و هنر- 225

درخواست انحلال سازمان سیا

فرانسیس استونر ساندرس
ترجمه حسین باکند

تام بریدن در ادامه زندگی خود، دوران حرفه‌ای موفقی به عنوان ستون‌نویس سندیکایی(1)و مجری مشترک برنامه گفت‌وگومحور «کراس‌فایر» در شبکه CNN سپری کرد. در سال ۱۹۷۵، درست زمانی که یکی از کمیته‌های دولتی در حال تدارک جامع‌ترین بررسی تاریخ از فعالیت‌های اطلاعاتی ایالات متحده بود، بریدن حمله تندی به سازمان سیا CIA که غرق در قدرت، نخوت و وسواس دروغگویی شده بود، به رشته تحریر درآورد. او نوشت: 
«چه شرم‌آور است آنچه برای سازمان سیا CIA رخ داد، می‌توانست متشکل از چند صد پژوهشگر برای تحلیل اطلاعات، چند صد جاسوس در مناصب کلیدی و چند صد نیروی عملیاتی آماده برای انجام کارهای مخاطره‌آمیزِ معدود باشد. در عوض، به هیولایی عظیم‌الجثه بدل شد که در سراسر جهان صاحب املاک و دارایی است، هواپیماها و روزنامه‌ها و ایستگاه‌های رادیویی و بانک‌ها و ارتش‌ها و نیروهای دریایی را اداره می‌کرد، برای وزیران امور خارجه یکی پس از دیگری وسوسه می‌آفرید و دست‌کم به یک رئیس‌جمهور (نیکسون) یک ایده‌ درخشان داد: از آنجایی که ماشین فریب وجود دارد، چرا از آن استفاده نکنیم؟» 
بریدن در پایان، خواستار انحلال سازمان سیا و انتقال وظایف باقی‌مانده‌اش (آن اندک وظایفی که هنوز می‌شد به رادیو صدای آمریکا سپرد، با انتقال جنگ‌آوران روانی و تبلیغاتچی‌ها) شد. او گفت: «[اگر دست] من [بود] جنگجویان روانی و مبلغان را به صدای آمریکا منتقل می‌کردم. جنگجویان روانی و احتمالاً هرگز نباید در یک سازمان مخفی جای می‌گرفتند.» 
[جنگجویان روانی و تبلیغاتچی‌ها هرگز متعلق به یک سازمان اطلاعاتی نبودند، جای آن‌ها در سازمان اطلاعاتی نبود] او همچنین کتاب شرح حال خود با عنوان «هشت تا کافی است» را نوشت که در سال ۱۹۷۷ برای تلویزیون اقتباس شد. سرانجام دوران بازنشستگی خود را در وودبریج، ویرجینیا، در خانه‌ای که توسط دو سگ آلسِشن غول‌پیکر اما مهربان و دوست داشتنی نگهبانی می‌شد، سپری کرد.
لارنس دو نووفیل اندکی پس از قیام مجارستان در سال ۱۹۵۶ سازمان سیا را ترک کرد. پیش از آنکه دلال بورس شود، مشاغل گوناگونی را تجربه کرد. او تا پایان عمر دوستی وفادار برای مایکل جوسلسون باقی ماند؛ همان کسی که سال‌ها پیش در برلین استخدامش کرده بود(2). هنگامی که در خانه‌اش در وست‌هارتفوردِ کنتیکت برای این کتاب مصاحبه می‌شد، با این فکر که سرانجام پرده از راز او خواهد افتاد و هویت مخفی‌اش عاقبت برملا خواهد شد، به خنده افتاد. او به شوخی گفت: «گمان می‌کنم رفقای قدیمی‌ این‌جا در شهرم کمی غافلگیر خواهند شد.» او پیش از آنکه بتواند شاهد واکنششان باشد، درگذشت. 
ویلیام کولبی پس از آن، معمار برنامه «فینیکس» در ویتنام شد که با شکنجه و قتل بیش از بیست هزار ویت‌کنگی همراه بود. او در دوران ریاستش بر سازمان سیا از ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۶، مسئول اخراج جیمز آنگلتون بود. تحت رهبری او، ضربه مهلکی به اعتبار سازمان وارد شد. پس از بازنشستگی، همچنان از مواهب حرفه جاسوسی خود بهره می‌برد و خدمات خود را به عنوان مشاور به رؤسای سازمان‌های اطلاعاتی اروپای شرقی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می‌فروخت. او در‌آوریل ۱۹۹۶ و پس از سقوط با سر به آب‌های خروشان رودخانه پوتوماک درگذشت.
استیون اسپندر پس از استعفا از مجله «اِنکانتر»، به جنبش «چپ نو» پیوست و شور انقلابی خود را دوباره کشف کرد. مَری مک‌کارتی در ژوئن ۱۹۶۸ در یک گردهمایی دانشجویان معترض در سوربن با او برخورد کرد. او به ‌هانا آرنت گفت: «استیون اسپندر در تمام این مدت بسیار خوب عمل کرد. من او را زیاد دیدم. فکر می‌کنم داشت کفاره [گناه همکاری] با سازمان سیا را می‌داد. برای او، جالب آنکه خانه‌اش در پروانس وجدان او را درگیر کرده بود(3)‌، یک خانه‌ ویران خریده بودند و با درآمدِ کسالت بار سخنرانی‌هایش در آمریکا به آرامی آن را بازسازی می‌کردند؛ او در همان روزهای اول تصمیم گرفت که «صاحب» آن خانه نباشد و اگر انقلاب آن را تصاحب کند، اشکالی ندارد.
پانوشت‌ها:
1- ستون نویسی که مطلبش در چند نشریه منتشر می‌شد، نویسنده نشریات زنجیره‌ای.
2- دونوفویل، جوسلسون را به خدمت گرفته بود.
3- چون علیه سرمایه‌داری، مالکیت خصوصی و نابرابری شعار می‌داد.

captcha