ویژگیهای ممتاز رهبری انقلاب اسلامی
14. تسامح و سعه صدر در امور فرعی و كماهمیّت. رهبر باید در اموری كه از قبیل هدف و اصول نهضت نیست تسامح و مدارا روا دارد. همچنین، باید نسبت به لغزشها، خطاها و اشتباههای یاران و پیروان خود سعه صدر داشته باشد، چرا كه همه آنان و حتی والامقامترینشان در حد اعلای علم، اخلاق و عمل نیست و بهطور طبیعی نقاط ضعفی دارند و اگر هر یك از آنان به علت نقطه ضعفی كه دارد طرد شود، پیشرفت حركت اجتماعی متوقف خواهد شد.
15. ارزش قایل شدن برای شخصیّت دیگران. رهبر باید، علاوه بر اینكه زیردستان خود را طرد نمیكند، برای شخصیّتهایشان ارزش قایل شود. اگر روش و رفتار رهبر به گونهای باشد كه زیردستانشتحقیر شوند و به چیزی گرفته نشوند، نخست، محبّتشان به او و علاقهشان به ادامه همكاری با او و فرمانبرداری از او كم و ضعیف میشود و پیداست كه كاهش محبوبیّت رهبر جز به زیان نهضت نیست، و دوم، به فرض اینكه نهضت به شكست و ناكامی گرفتار نیاید، از زیردستان كه همواره تحقیر دیدهاند و خوار و زبون بودهاند، كار مبتكرانه صحیح و مهمی بر نخواهد آمد. یكی از علامتها و مظاهر ارزش قایل شدن برای دیگران این است كه با آنان مشورت كنند و از آنان رأیجویی و نظرخواهی كنند. از این گذشته، اگر به رأی و نظر افراد التفات و اعتنا شود و آنان احساسكنند كه در برنامهریزیها و تصمیمگیریها مداخله و مشاركت دارند، برنامهها و تصمیمها را به چشم اموری اجباری و تحمیل شده نمینگرند، و در نتیجه، در مقام اجرا و عمل، موافقت بیشتری نشان میدهند و گرمتر در كار میآیند. از اینرو، خدای متعال پیامبرش را، با اینكه علم لدنی داشت، و به هیچوجه، نیازمند به استفاده از علوم و معارف و آرا و نظرات مردم نبود، به مشورت با مردم فرمان میدهد.1
16. انتقادپذیری. رهبر حتّی باید نسبت به انتقادات و عیبجوییهای گوناگون زیردستانش گوش شنوا داشته باشد، زیرا هركسی، بهجز انسانهای معصوم، در معرض جهل، قصور فهم و ادراك، و لغزشها و خطاهای اخلاقی و عملی است و داشتن روحیّه انتقادپذیری مقدّمه رفع این عیوب و نقایصخواهد بود.
17. تواضع. فروتنی نسبت به زیردستان و كسانی كه همراه، همكار و فرمانبردارند نیز یكی از اوصاف رهبر شایسته است.2
18. خیرخواهی و دلسوزی برای دیگران. طبیعی است كه هر انسانی نفع و خیر خود را میجوید؛ و تنها در صورتی تابع و مطیع دیگری میشود كه باور كرده باشد كه آن دیگری برای او دل میسوزاند و خیر او را میخواهد. به همین جهت، رهبر باید خیرخواه و دلسوز دیگران باشد و این امر را بهآنان نشان دهد و اثبات كند تا هرچه بیشتر و بهتر به او بگرایند و بگروند.3
19. احسان و نیكی به دیگران. یكی از راههای اثبات خیرخواهی و دلسوزی، احسان و نیكی و جواب بدی را با خوبی دادن است. خدای متعال نیز پیامبرانش را فرمان میدهد كه بدی را، نه با بدی؛ بلكه با خوبی پاسخ گویند.4 همچنین، از آن حضرت میخواهد كه از كفّار و مشركانی كه دشمنی و لجاجت دارند و دعوتش را نمیپذیرند درگذرد و از جواب گفتن به گفتار و كردار سبكسرانه و نابخردانهشان صرفنظر كند ومسالمتجویی و خیرخواهی خود را به آنان نشان دهد.5
20. ایثار و از خودگذشتگی. یكی دیگر از راههای اثبات خیرخواهی و حسن نیّت، ایثار و از خودگذشتگی است. اگر رهبر برای تأمین مصالح اجتماعی از منافع شخصی خود قطع نظر كند و خیرات دنیوی دیگران را بر خیرات دنیوی خود مقدّم بدارد، مردم باور میكنند كه خیرخواه آنان است، حسننیّت دارد، و خودش را برای آنان میخواهد، نه آنان را برای خودش، بنابراین وی در دل مردم جای میگیرد. به همین جهت، قرآن كریم در مواضعی خاطرنشان میكند كه انبیای الهی، به هیچوجه، از مردم «اجر» و مزدی نمیخواستند و با این ایثار و از خودگذشتگی، حسن نیّت خود را اثبات میكردند.6
21. انضباط و فرمانبرداری خواستن. سعه صدر نسبت به نقاط ضعف و لغزشهای زیردستان، طرد نكردن آنان، نرمخویی با آنان، درگذشتن از خطاها و اشتباهات آنان، ارزش قایل شدن برای شخصیّتشان، مشورت با آنان، انتقادپذیری، تواضع، احسان و نیكی، ایثار و ازخودگذشتگی همه بهجای خود صحیح و ضروری است؛ ولی منافات ندارد با اینكه رهبر از زیردستان انضباط و فرمانبرداری بخواهد.
22. جلوگیری از انحراف و فساد زیردستان. همچنانكه پیشتر نیز اشاره شد، سعه صدر داشتن و تحمّلكردن نقاط ضعف و لغزشهای دیگران هرگز به معنای فراموشی عیوب و نقایص نیست. رهبر موظّف است كه در عین حال، نسبت به انحراف و فساد افراد حسّاس باشد و برای جلوگیری از اینگونه امور چارهاندیشیهای عالمانه و حكیمانه داشته باشد.
23. اشراف بر همه امور و شئون. اگر چنان شود كه رهبر از پارهای از امور و شئون، ناآگاه و بیخبر بماند، رهبری او دچار نقص و عیب خواهد شد، بهویژه با در نظر گرفتن این واقعیّت كه ممكن است كسانی از آن ناآگاهی و بیخبری سوءاستفاده كنند و با كتمان و وارونه كردن حقایق و جعل و نشر اكاذیب، موجبات اغفال و فریب او را فراهم سازند. از اینرو، رهبر باید دارای یك نظام و شبكه اطّلاعاتی قوی و امین باشد تا گرفتار فقدان اطّلاعات صحیح از چند و چون نهضت نشود.
24. شجاعت. هیچ نهضتی بدون دشمن و خطر نیست. بنابراین، نهضتی كه رهبرش ترسو و بزدل باشد و جرأت مواجهه با دشمنان و دست و پنجه نرم كردن با آنان را نداشته باشد و به محض احساسخطر عقبنشینی كند، محكوم به شكست خواهد بود.
25. پایداری و استقامت. این شرط یكی از سختترین شرطهاست، چراكه توانایی و نیروی هیچكس در مقام مقابله با مسایل و مشكلات، نامحدود و بینهایت نیست، و پیروزی و كامیابی یك نهضت، مستلزم این است كه رهبر توانایی و نیروی عظیمی از این دست داشته باشد؛ یعنی ظرفیّت روحی بسیار فراوانی برای تحمّل سختیها و دشواریها را داشته باشد. رهبر، همانگونه كه خودش باید صبور و مقاوم باشد، موظّف است كه زیردستان خود را به شكیبایی و پایداری، دعوت، توصیه و امر كند و همواره به آنان خاطرنشان سازد كه شرط غلبه بر مشكلات فراوان و بزرگی كه بر سر راه نهضت پدیدار میشود، صبر و استقامت است، تا این از این طریق خُلق و خصلت در آنان نیز راسخ و ثابت گردد. از اینرو، قرآن كریم در موارد بسیاری مؤمنان را نیز فرمان به شكیبایی و پایداری میدهد.7
26. بررسی و ارزیابی آنچه انجام گرفته است. رهبر باید در جریان نهضت هرچند وقت یكبار آنچه را در آن مدّت صورت پذیرفته است مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد و صحّت و سقم آن را معلوم دارد تا اگر لغزشهایی پیش آمده است، تكرار نگردد، و در صورت امكان، جبران شود.
موارد ذكر شده به اجمال مهمترین اوصاف رهبر شایسته است. ملاحظه شد كه بعضی از این صفات مذكور، با هم در تضاد بودند. یكی از علل اینكه، رهبری هنر و فنّی است بسیار دقیق، ظریف و مشكل همین است كه رهبر باید اموری به ظاهر متضادّ را در خود جمع كند و از رعایت هر یك از آنها در جای خود غفلت نورزد.
با توجه به ویژگیهایی که در بالا ذکر گردید و تأمل در ابعاد مختلف زندگی رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی میتوان به این نتیجه رسید که این ویژگیها، در بالاترین شکل آن در شخصیت امام خمینی تجلی یافته بود. برای اثبات این مطلب، میتوان به زوایای مختلف زندگی ایشان نظری افکند و به نقش عظیم رهبری در پیروزی انقلاب اسلامی پی برد. برخی از ویژگیهای بارز این شخصیت برجسته تاریخ مورد اشاره قرار میگیرد:
1. آگاهی و هوشیاری نسبت به مسایل پیرامون
امام خمینی افزون بر آگاهی و اشراف بر حقایق، اصول و فروع و آرمانهای اسلام، و آشنایی با تاریخ گذشته مسلمین و درك مصالح و مفاسد جامعه اسلامی، به مدد فراست خدادادیاش از تحولات و اوضاع روزِ جهان و ایران باخبر بود، و با شناسایی دشمنان دین و نقشههایشان و شناساندن آنان به امّت مسلمان، توطئههای ایشان را برملا و بیاثر میساخت.
حركت امام خمینی نیز از همان ابتدا
بر اساس این آگاهی و فراست شكل گرفت. در آن زمان، شرایط اجتماعى ایجاب مىكرد كه حركتى بر ضد كفر و الحاد و استكبار صورت گیرد. در آغاز، توجه امام به كفرى بود كه جامعه خودش را تهدید مىكرد و عوامل كفر درصدد اسلامزدایى از این كشور بودند. او به همین انگیزه كه باید بندگى خدا را در این كشور رواج داد، قیام كرد؛ نه به انگیزه سیاسى و اقتصادى و یا اجتماعى. فریاد او آنگاه بلند مىشد كه مىدید حكمى از احكام الهى در معرض تعطیل یا در معرض انكار است. ملاحظه پیامها و سخنرانىهاى امام از آغاز نهضت، نشان میدهد که هیچ واژهاى در كلام امام به اندازه اسلام، قرآن، خدا و کلماتی نظیر آنها تکرار نشده است. او تلاش كرد تا جامعه خویش را الهى و معنوى بار بیاورد و در این راه، طرحها و برنامهها را با فراست خدادادى به اجرا گذاشت و در حالىكه تقریباً همه مردم، حتى خوشباورترین افراد ناامید شده بودند، خدا او و پیروانش را به پیروزى رساند.
امام یك ملىگرا نبود كه فقط در مورد ملت و كشور خود بیندیشد؛ این یك دایره كوچكى بود كه اطراف امام را احاطه كرده بود و طبعاً این مسئولیت قبل از سایر مسئولیتها باید به آن پاسخ داده شود؛ ولى محدود به آن نمىشد و امام در همین حال كه به سرنوشت ملت و كشور ایران مىاندیشید و سعى مىكرد كه این كشور را كه تنها كشور منتسب به امام زمان است از چنگال كفار و ایادى آنان درآورد، در فكر سایر شیعیان هم بود. پیامهاى امام، از طریق دوستان او که به كشورهاى اسلامى، بهخصوص مناطق شیعهنشین، سفر مىكردند، به آنان منتقل میگردید و از این طریق، نسبت به پیرایش تشیع از اشتباهها و خرافات تلاشهایی صورت میگرفت تا ایمان شیعیان خالص گردد و همبستگى میان آنان بر اساس معارف صحیح اهلبیت علیهمالسلام تقویت شود. بنابراین، دایره اول فعالیتهای امام، كشور خودش، ایران بود و دایره دوم نیز شیعیان جهان بودند. دایره وسیعتر بعدی، دایره مسلمانان بود و امام در همین ابتدای حفظ وحدت اسلامى و توسیع روابط بین شیعیان و سایر مسلمین، وظیفه خود را نسبت به مسلمانان دیگر بر عهده گرفت. ولی امام به این هم اکتفا نکرد و دایره فعالیت خود را افزایش داد و باعث هویتبخشی به طرفداران سایر ادیان گردید.
امام خمینی حتی دامنه فعالیت خود را شامل گروههای دیگر نیز نمود. بهعنوان نمونه، وی در سالهاى آخر عمر خویش، همت خود را متوجه كشورهاى ماركسیست كرد و برای رئیسجمهور ابرقدرتى مثل شوروى كه هفتاد سال دینزدایى كرده بود و تمام مذاهب دینى اعم از اسلام و مسیحیت را از بین برده بود، نامه هشداردهندهای را نوشت و آنها را شوكه کرد. آیا از آن نامه و پیشبینیهایی که در آن صورت گرفته بود، اطلاعی دارید؟ آیا این پیشبینیها به وقوع پیوست؟ چگونه؟ این بحث را با دوستان خود نیز مطرح سازید.
2. برخورداری از فضائل علمی در حوزههای مختلف
امام خمینی از معدود كسانی است كه جامع فضائل علمی فراوان بوده است. وی در زمینه فقه و اصول و علوم مرتبط با آنها، از بزرگترین مراجع تقلید زمانه به شمار میآید، و در حوزه علوم عقلی و فلسفی نیز عالیترین تحقیقات زمانهاش را صورت داده، و در عرصه عرفان نظری و عملی تأملات و مجاهدتهای بسیار داشته و به مقاماتی رفیع نایل آمده است.
3. برخورداری از فضائل معنوی در تمام ابعاد زندگی
این بُعد از شخصیت امام برای بسیاری پوشیده مانده است و حال آنکه این بُعد الهی ایشان است که بر سایر ابعادش سایه افكنده است. شخصیت امام از آغاز نوجوانی بر اساس «بندگى خدا» شكل گرفت و در نهایت از مصادیق بارز این آیه شریفه گردید که:
رِجَالٌ لاَّ تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَ بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلاَةِ وَإِیتَاء الزَّكَاة؛8 مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از یاد خدا و بر پا داشتن نماز و دادن زكات به خود مشغول نمىدارد.
بسیارى از انسانهاى برجسته بودند كه به این راز پى برده بودند كه كمال حقیقى انسان در تقرب به خداست؛ ولى این را به صورت یك حركت فردى و رابطه شخصى خودشان با خدا تلقى كرده بودند.
اما امام عرفان را هم در این بعد تنگ نمىدید، بلکه معرفت خدا را در این مىدید كه انسان تمام وجودش مظهر بندگى خدا شود و نه تنها در دلش ارتباط با خدا داشته باشد، رفتار و كردار و گفتار فردى و اجتماعى و خانوادگى و حتى رفتار بینالمللى او باید تجسم عبودیت باشد.
امام سعى كرد این مطلب را اولاً هم با عقل و هم با دلایل نقلى ثابت کند و ثانیاً با حركت عرفانى، كاملاً بیابد و ایمان خودش را در این جهت تقویت كند. دوران نوجوانى و اوایل جوانى او به تبیین این ایمان و ابعاد مختلف فلسفى و عرفانى و استفاده از كتاب و سنت گذشت.
4. شجاعت همراه با تدبیر
هوشیاری امام خمینی در دفاع از ارزشهای اسلامی یكی از عوامل مهم پیروزی انقلاب بهشمار میرود. توضیح آنکه، اقدامات رژیم پهلوی در حوزه فرهنگ، خود، زمینه را برای نابودی حكومت فراهم ساخت، زیرا اینگونه حركات واكنش شدید امام خمینی و در نتیجه، مردم را در پی داشت. تغییر تاریخ هجری شمسی به شاهنشاهی، برگزاری جشنوارهها و سمینارهای به اصطلاح فرهنگی و هنری و نیز ترویج فساد و فحشا از مواردی است كه با هدف تضعیف مبانی دینی مردم صورت گرفت.
لیكن واكنش امام خمینی در برابر این تقدسزداییها و نیز در برابر طرح اصلاحات ارضی، لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و انقلاب سفید شاه سبب شد تا پایههای مشروعیت رژیم پهلوی به سستی گراید.
برخورد شجاعانه و زیركانه امام خمینی در قضیه فاجعه فیضیه، اصل مشروعیت حكومت خاندان پهلوی را با خطر مواجه میساخت، از اینرو آنان چاره را در تبعید امام دیدند. اما همین امر زمینه را برای گسترش اعتراضات علیه رژیم و تزلزل حكومت بیشتر فراهم ساخت.
پانوشتها:
1- آل عمران (3)، 159.
2- اسراء (17)، 37، حجر (15)، 88، و شعراء (26)، 215.
3- توبه (9)،128.
4- مؤمنون (23)، 95 و فصلت (41)، 34.
5- زخرف (43)، 89.
6- انعام (6)،90، یونس (10)، 72، هود (11)، 29 و 51، یوسف (12)، 104، فرقان (25)، 57، شعراء (26)،180، 164، 145، 127 و 109، سبأ (34)، 47، یس (36)، 21، ص (38)، 86، طور (52)، 40 و قلم (68)، 46.
7- بقره (2)، 153، 155 و 214.
8- نور (24)، 37.