کد خبر: ۳۳۶۱۳۸
تاریخ انتشار : ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۴۶
نگاهی به کارنامه و ظرفیت سینمای ایران

در مواجهه با کودتای ۲۸ مرداد و جنایات آمریکا از کودتا تا سینما

آرش فهیم

کودتای ۲۸ مرداد را شاید بتوان یکی از سینمایی‌ترین وقایع تاریخ معاصر ایران دانست؛ واقعه‌ای که درون خود تقریباً همه عناصر لازم برای شکل‌گیری یک درام بزرگ و پرجاذبه را دارد: توطئه، خیانت، پول، قدرت، سرویس‌های جاسوسی، شبکه‌های پنهان، بازی‌های سیاسی، خیابان‌های ملتهب، شخصیت‌های تاریخی، مردم، شکست، مقاومت و سرنوشت یک ملت. با این حال، وقتی به کارنامه سینمای ایران در بازنمایی کودتای ۲۸ مرداد و به طور کلی جنایات و مداخلات آمریکا در ایران نگاه می‌کنیم، با یک تناقض عجیب مواجه می‌شویم؛ از یک‌سو، موضوع چنان پرظرفیت و مهم است که می‌تواند ده‌ها فیلم و سریال بزرگ را تغذیه کند و از سوی دیگر، مجموعه آثار تولیدشده در این زمینه، از نظر تعداد و به‌خصوص کیفیت، با اهمیت تاریخی موضوع تناسب ندارد.
این مسئله فقط یک کاستی سینمایی نیست؛ بلکه یک مسئله فرهنگی و حتی تاریخی است. ملتی که نتواند تاریخ خود را به زبان هنر روایت کند، بخش مهمی از حافظه جمعی خود را به روایت دیگران واگذار می‌کند. درباره ۲۸ مرداد نیز ماجرا همین است. سال‌هاست درباره کودتا کتاب نوشته شده، سند منتشر شده و پژوهش تاریخی صورت گرفته، اما سهم سینما در تبدیل این تاریخ به یک روایت ماندگار، جذاب و فراگیر، همچنان محدود است. در حالی که طرف مقابل، یعنی همان دستگاهی که در طراحی و اجرای کودتا نقش داشت، سال‌هاست از ابزارهای سینمایی و رسانه‌ای برای بازسازی چهره خود، روایت تاریخ و حتی بازتعریف مفاهیمی مانند دموکراسی و آزادی استفاده می‌کند.
مرور فیلم‌هایی چون «مهمانی خصوصی»، «تبعیدی‌ها»، «کاخ تنهائی»، «حصار»، «دست شیطان»، «روز شیطان»، «موج مرده»، «بدرود بغداد»، «تیرباران»، «برنج خونین»، «عملیات آژاکس»، «بهشت تبهکاران»، «خائن‌کشی»، «آشوب» و «آدم‌فروش» و مجموعه‌هایی چون «توفان شن»، «سرزمین مادری»، «معمای شاه»، «روزهای ابدی» و «شهرزاد» نشان می‌دهد که سینمای ایران در مقاطع مختلف، به شکل مستقیم یا غیرمستقیم، به آمریکا، دخالت خارجی، کودتا، مناسبات وابسته دوران پهلوی و پیامدهای سیاست‌های آمریکا پرداخته است. اما این آثار را هنوز نمی‌توان یک جریان منسجم، مستمر و قدرتمند در سینمای ایران دانست. در واقع، ما بیشتر با «آثار پراکنده درباره یک موضوع» مواجهیم تا با یک سینمای صاحب هویت درباره یک مسئله تاریخی.این تفاوت بسیار مهم است.
سینمای ضدآمریکایی در ایران هنوز بیش از آنکه به یک جریان تبدیل شده باشد، یک گرایش موضوعی است. معدود فیلمسازانی سراغ آمریکا رفته‌اند و می‌روند، اما کمتر پیش آمده که این موضوع را در قالب یک جهان سینمایی مستمر و پی‌در‌پی دنبال کنیم. به همین دلیل است که پس از گذشت دهه‌ها، هنوز نمی‌توان از یک سنت تثبیت‌شده در زمینه تریلر سیاسی، جاسوسی یا درام تاریخی ضدآمریکایی در سینمای ایران سخن گفت.
در میان آثار موجود، بخشی از فیلم‌ها مستقیماً به تاریخ و کودتا نزدیک شده‌اند. «مهمانی خصوصی»، «تبعیدی‌ها»، «کاخ تنهائی»، «تیرباران»، «برنج خونین»، «عملیات آژاکس»، «بهشت تبهکاران» و «خائن‌کشی» را می‌توان در طیف آثار تاریخی و سیاسی قرار داد. نقطه قوت این آثار، نفس ورود به عرصه‌ای است که سینمای ایران به دلایل مختلف کمتر سراغ آن رفته است؛ اما مشکل مهمی که در بخشی از این آثار دیده می‌شود، تبدیل نشدن «تاریخ» به «درام» است.تاریخ به خودی خود سینما نیست. اینکه فیلمساز بداند در فلان روز چه اتفاقی افتاده، چه کسی چه دستوری داده و کدام شخصیت سیاسی کجا حضور داشته، برای ساختن یک فیلم خوب کافی نیست. سینما نیازمند شخصیت، کشمکش، تعلیق، انتخاب و موقعیت دراماتیک است. مخاطب نمی‌تواند با مجموعه‌ای از اسامی و تاریخ‌ها ارتباط عاطفی برقرار کند. او باید انسانی را ببیند که در دل این تاریخ زندگی می‌کند، تصمیم می‌گیرد، می‌ترسد، اشتباه می‌کند، مقاومت می‌کند یا شکست می‌خورد.
یکی از ضعف‌های جدی بخشی از سینمای تاریخی ما همین است که به جای زندگی کردن تاریخ، آن را گزارش می‌کند. دوربین گاهی به جای آنکه وارد کوچه و خانه و زندگی مردم شود، در جلسات و اتاق‌های سیاسی متوقف می‌ماند. در نتیجه، تاریخ بزرگ روی پرده دیده می‌شود، اما انسان کوچک و ملموس آن تاریخ غایب است.
اینجا به یک ضعف بنیادی دیگر می‌رسیم: فقدان نگاه ژانری.ما درباره ۲۸ مرداد «فیلم موضوعی» ساخته‌ایم، اما کمتر «فیلم ژانری» ساخته‌ایم. در حالی که عملیات آژاکس به‌تنهائی ظرفیت یک تریلر جاسوسی بزرگ را دارد. شبکه‌های ارتباطی، پول‌های توزیع‌شده، عملیات روانی، عوامل داخلی، ارتباطات پنهانی و بازی قدرت، همه عناصر یک فیلم جاسوسی پرتعلیق را در اختیار فیلمنامه‌نویس قرار می‌دهد. چرا باید فیلمی درباره این واقعه الزاماً شبیه یک فیلم تاریخی کلاسیک باشد؟
می‌توان یک «آژاکس» ساخت که تماشاگر را تا آخرین دقیقه در تعلیق نگه دارد؛ بدون اینکه حتی یک ذره از حقیقت تاریخی آن کاسته شود.اتفاقاً سینمای ضدآمریکایی برای تأثیرگذاری بیشتر، نیازمند فاصله گرفتن از شعار و نزدیک شدن به درام است. این نکته را باید بسیار جدی گرفت. اگر فیلمساز از همان ابتدا با این پیش‌فرض وارد کار شود که «من آمده‌ام ثابت کنم آمریکا بد است»، احتمال دارد حاصل کار به بیانیه تصویری تبدیل شود. اما اگر فیلمساز یک داستان خوب تعریف کند و واقعیت تاریخی را درون آن جاری سازد، نتیجه بسیار مؤثرتر خواهد بود. چون کارنامه دولت‌هایی چون آمریکا و بریتانیا در تعامل با ملت ایران از همان دوران پهلوی آن‌قدر تاریک و منفی است که فیلمساز و هنرمند فقط با طراحی یک قصه براساس واقعیت، خود به خود به أثری با درونمایه ضدآمریکایی و ضدانگلیسی نزدیک خواهد شد.
ما نباید آمریکا را فقط به شکل یک مفهوم انتزاعی نمایش دهیم. اگر قرار است از دخالت و جنایت آمریکا در ایران سخن بگوییم، باید سازوکار این دخالت را هم بشناسیم و روایت کنیم. باید شبکه‌ای را ببینیم که چگونه شکل می‌گیرد، پول چگونه حرکت می‌کند، اطلاعات چگونه منتقل می‌شود، عملیات روانی چگونه طراحی می‌شود و چگونه برخی نیروهای داخلی به بازی گرفته می‌شوند. در چنین روایتی، حتی نیروهای آمریکایی نیز باید شخصیت‌پردازی شوند؛ برای فهم دقیق‌تر دشمن.
چرا هر چند سال یک بار فیلمی درباره جاسوسی و عملیات آمریکا ساخته می‌شود، اما هنوز یک «ژانر جاسوسی ایرانی» شکل نگرفته است؟این پرسش درباره سینمای دفاع مقدس نیز قابل طرح است. «موج مرده» و «بدرود بغداد»، اگرچه مستقیماً درباره کودتای ۲۸ مرداد نیستند، اما برای فهم تصویر آمریکا و غرب در سینمای ایران اهمیت دارند. این آثار نشان می‌دهند که آمریکا در روایت سینمایی ایران فقط یک واقعه تاریخی نیست؛ بلکه در مقاطع مختلف به جنگ، سیاست منطقه‌ای، تحولات امنیتی و سرنوشت ملت‌های منطقه گره خورده است. بنابراین، جریان سینمای ضدآمریکایی را نباید صرفاً به فیلم‌های درباره ۲۸ مرداد محدود کرد؛ بلکه باید آن را در یک پیوستار تاریخی از کودتا تا امروز دید.
آسیب دیگر، کلیشه‌سازی است. سینمای ضدآمریکایی اگر مراقب نباشد، ممکن است به تکرار یک الگوی ساده فروکاسته شود: آمریکایی شرور در برابر ایرانی مظلوم. چنین تصویری شاید در کوتاه‌مدت پیام سیاسی را منتقل کند، اما الزاماً فیلم ماندگار نمی‌سازد. دشمن واقعی باید قدرتمند، پیچیده و دارای ابزار باشد تا پیروزی بر او معنا پیدا کند.اگر آمریکا را در فیلم ضعیف و ابله نشان دهیم، در حقیقت قدرت مقاومت ایرانی را هم کوچک کرده‌ایم.اما اگر فیلم نشان دهد یک قدرت جهانی با برنامه، شبکه، پول، رسانه و عملیات اطلاعاتی وارد میدان شده و در مقابل، مردم و نیروهای ملی و مستقل ایران ایستاده‌اند، آن‌گاه پیروزی یا شکست هر یک از طرفین، وزن دراماتیک پیدا می‌کند.
در چنین آثاری نباید از جامعه ایرانی غافل شد. برای فهم کودتا، فقط نشان دادن آمریکایی‌ها کافی نیست. باید جامعه‌ای را نشان داد که آمریکا در آن مداخله می‌کند. باید دید چه زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی امکان نفوذ را فراهم می‌کند. باید نقش نخبگان، وابستگی‌ها، منافع طبقاتی و مناسبات قدرت را نیز دید. در غیر این صورت، فیلم به جای تحلیل یک واقعه تاریخی، صرفاً یک مقصر بیرونی معرفی می‌کند.
از این منظر، یکی از مهم‌ترین نیازهای سینمای ایران، عبور از آمریکا به عنوان موضوع و رسیدن به ایران در مواجهه با آمریکا است.ما نباید فقط فیلمی درباره آمریکا بسازیم؛ باید فیلمی درباره ایران بسازیم که آمریکا در آن حضور دارد.این تفاوت، تفاوت میان یک اثر شعاری و یک اثر ماندگار است.
برای آینده نیز باید از تولیدات پراکنده و مناسبتی عبور کرد. اگر واقعاً معتقدیم ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یکی از نقاط تعیین‌کننده تاریخ معاصر ایران است، باید برای آن پروژه تعریف کنیم. یک پروژه بزرگ ملی، پژوهشی و چندرسانه‌ای که از مستند و سینما تا سریال، پویانمایی، ادبیات و حتی بازی رایانه‌ای را دربر بگیرد. در چنین پروژه‌ای، نخست باید یک اتاق فکر تاریخی شکل بگیرد؛ متشکل از مورخان، پژوهشگران اسناد، فیلمنامه‌نویسان، کارگردانان، متخصصان مسائل سیاسی و امنیتی و کارشناسان دوره تاریخی. سپس باید بانک شخصیت و موقعیت ایجاد شود. چه تعداد شخصیت واقعی و خیالی می‌توان در این دوره تعریف کرد؟ چه داستان‌هایی در دل این واقعه پنهان مانده است؟ چه اسنادی هنوز به روایت تصویری تبدیل نشده‌اند؟
دشمن ما سال‌هاست در آثار استراتژیک و ایدئولوژیک خودش جهان‌های روایی می‌سازد. اگر قرار باشد تاریخ در ذهن نسل جدید باقی بماند، باید شخصیت، تصویر و قصه داشته باشد. سند تاریخی لازم است، اما کافی نیست. پژوهش باید به فیلمنامه تبدیل شود و فیلمنامه باید به تجربه انسانی بدل شود.
سینمای ایران اگر می‌خواهد در زمینه جنایات آمریکا و کودتا و فتنه‌های طراحی شده از سوی این دولت ضدبشر جدی‌تر عمل کند، پیش از هر چیز باید از یک تصور نادرست عبور کند: اینکه ساخت فیلم سیاسی یعنی ساخت فیلمی پر از دیالوگ‌های سیاسی.سیاست می‌تواند در یک نگاه، یک سکوت، یک معامله، یک تلفن، یک پاکت پول یا حتی یک تصمیم خانوادگی حضور داشته باشد. سینمای بزرگ، تاریخ را فریاد نمی‌زند؛ آن را زندگی می‌کند.
کودتای ۲۸ مرداد هنوز یک پرونده بسته‌شده در تاریخ نیست؛ بخشی از حافظه سیاسی و تاریخی ملت ایران است. اما این حافظه زمانی در نسل‌های آینده زنده خواهد ماند که از صفحات کتاب و آرشیوها به پرده سینما و صفحه تلویزیون منتقل شود؛ آن هم نه با روایت‌های کلیشه‌ای و شعاری، بلکه با فیلمنامه‌های قدرتمند، شخصیت‌های چندلایه، تحقیقات دقیق و زبان سینمایی روزآمد.
اگر می‌خواهیم نسل امروز را با ۲۸ مرداد آشنا کنیم، نباید از او بخواهیم تاریخ بخواند؛ باید کاری کنیم که تاریخ را زندگی کند. سینما زمانی می‌تواند جنایات آمریکا را در حافظه عمومی ماندگار کند که پیش از آن، انسان، ایران و درام را جدی گرفته باشد. تاریخ را نمی‌توان فقط با سند حفظ کرد؛ تاریخ وقتی ماندگار می‌شود که به قصه تبدیل شود. و شاید بزرگ‌ترین مأموریت سینمای ایران در قبال ۲۸ مرداد همین باشد: تبدیل یک سند تلخ تاریخی به یک روایت سینمایی ماندگار؛ روایتی که هم حقیقت را حفظ کند، هم مخاطب را با خود همراه سازد و هم اجازه ندهد یکی از مهم‌ترین تجربه‌های تاریخی ملت ایران، در هیاهوی زمانه به فراموشی سپرده شود.

captcha