کد خبر: ۳۳۶۱۳۷
تاریخ انتشار : ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۳۱
سفرنامه راهپیمایی اربعین ۱۴۰۵-بخش ششم

یـک راه، یـک آرمـان اربعین و تصویر امت واحد

کربلا مرز نمی‌شناسد؛ این را می‌توان در چهره زائرانی دید که از شهرها و کشورهای مختلف، با زبان‌ها و فرهنگ‌های متفاوت، در یک مسیر قدم برمی‌دارند و در یک نقطه به هم می‌رسند. این‌جا فاصله‌ها رنگ می‌بازند و آنچه باقی می‌ماند، محبت مشترکی است که میلیون‌ها انسان را زیر پرچم «یا حسین(ع)» گرد هم آورده است.
در مسیر نجف تا کربلا، بارها شاهد صحنه‌هایی بودیم که مرز میان ملت‌ها را بی‌معنا می‌کرد؛ عراقی که خانه‌اش را به روی زائر ایرانی گشوده، زائری از کشوری دور که خود را به این مسیر رسانده، کودکی که با زبان خودش به مهمانان خوشامد می‌گوید و خادمی که بی‌آنکه ملیت و زبان زائر را بداند، با لبخند از او پذیرایی می‌کند.
شاید یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این اجتماع بزرگ همین باشد؛ میلیون‌ها انسان با تفاوت‌های بسیار، در یک نقطه مشترک به هم می‌رسند. اربعین در این قاب، تنها خاطره یک سفر نیست؛ تصویری زنده از همدلی ملت‌هایی است که باور دارند محبت اهل‌بیت(ع) می‌تواند فاصله‌ها را کوتاه و دل‌ها را به یکدیگر نزدیک کند.
صفحه فرهنگ مقاومت کیهان، سراغ زائرانی رفته‌است که اربعین را از دریچه‌ای فراتر از یک سفر شخصی دیده‌اند؛ از وحدت ملت‌ها، مهمان‌نوازی مردم عراق، حضور زائران از کشورهای مختلف و پیامی که معتقدند باید از جاده کربلا به گوش جهانیان برسد.
سید محمد مشکوة الممالک
***
سهراب رفعتی زوارق هستم، فرزند دیار ایثار تبریز و بناب، برای سیزدهمین بار است که توفیق حضور در پیاده‌روی اربعین را دارم. من همیشه می‌گویم اگر امام حسین‌(ع) دعوت کند، هرچقدر همسنگ از آسمان ببارد، ما هستیم و می‌آییم. برای من، این مسیر سختی نیست، بلکه رحمتی است. من این سفر را یک «سفر دل» می‌دانم و این پیاده‌روی را به یک مدرسه تشبیه می‌کنم. ما در این مسیر، گویی در مقطع ابتدائی تحصیل در مدرسه عشق هستیم؛ همان‌طور که درس خواندن برای یک کودک در ابتدائی، لذت‌بخش و شبیه به تفریح است، ما نیز با شور و شوق و در کنار سیل عظیم عاشقان، در حال یادگیری درس‌های عشق حسین‌(ع) هستیم.
یکی از زیباترین صحنه‌های این مدرسه، پذیرایی بی‌دریغ مردم عراق است. از کوچک‌ترین فرزند تا بزرگ‌ترین بزرگ خاندان، همه در حال خدمت‌اند و این ایثار خالصانه، زیباترین بخش این سفر است. شاید از لحاظ جسمی سختی‌هایی باشد، اما ما سعی می‌کنیم آن را سختی ندانیم؛ چرا که این یک نعمت است که به واسطه امام حسین‌(ع) نصیب ما شده است.
غسل شهادت و میراث خونین شهیدان
من با وجود شرایط جنگی، هیچ ترسی در دل ندارم. امسال به همراه پسرم و ۴۵ نفر دیگر آمده‌ایم و من پیش از سفر، هم غسل زیارت و هم غسل شهادت انجام داده‌ام؛ زیرا آرزو دارم اگر قسمت باشد، در این راه شهید شوم. 
من خود فرزند شهید هستم و یاد پدرم که هرگز او را ندیدم و با نامش بزرگ شدم، همواره در کنار من است. 
همچنین پسرعمویم، عباس رفعتی، که حدود چهار ماه پیش در تبریز و در جنگ رمضان شهید شد، یادش در هر قدم من جاری است. در کنار ایشان، شهید مهدی باکری، افتخار آذربایجان، تأثیر عمیقی بر زندگی و اندیشه من داشته است.
ما سیزده، چهارده سال است که در این مسیر هستیم؛ از سرمای استخوان‌سوز تا سخت‌ترین دشواری‌ها را دیده‌ایم، اما هر سال می‌بینیم تعداد عاشقان بیشتر می‌شود. این همان اثر خونی است که به حق ریخته شد و امروز این حرکت عظیم را شکل داده است.
ولایت، فداکاری و سپردن فرمان به رهبر جدید
من در شهر کوفه، جایگاهی را به نیابت از قائد شهیدمان گذاشتم. واقعاً آرزو داریم اگر خدا بخواهد، از عمر ما کم کند و به عمر رهبرمان سیدمجتبی خامنه‌ای اضافه نماید. خدا را شکر می‌کنیم که آن آقایی که تهمت‌های بسیاری به او زدند، به گونه‌ای به شهادت رسید که جلوه‌ای خاص پیدا کرد؛ گویی چون فرزند حضرت زهرا (س) بود، شهادتش نیز رنگ و بوی آسمانی داشت.
جای ایشان در این سفر واقعاً خالی است. در این لحظات، امیدوارم رهبر جدیدمان، حاج‌آقا سید مجتبی، موفق باشند. هرچند شاید فرصت نشود ایشان را از نزدیک ببینم، اما می‌خواهم اعلام کنم که من و همراهانم، سرباز صفرِ صفرِ آقاسید مجتبی هستیم.
در طول این پیاده‌روی، بیشتر برای کسانی دعا می‌کنم که دلشان می‌خواهد بیایند اما نمی‌توانند؛ به‌ویژه بیمارانی که شرایط جسمی‌شان اجازه نمی‌دهد. ان‌شاءالله خداوند به همه آن‌ها شفا دهد تا بتوانند این عظمت را از نزدیک ببینند. من هر قدمم را با این امید برمی‌دارم که عشق امام حسین‌(ع) در دل‌های ما باقی بماند و ما را به مقصد نهائی برساند.
اربعینی با نورانیت بیشتر؛ در حضور امام شهید
صیاد تقی‌زاده، فرزند شهرستان میاندوآب در استان آذربایجان غربی هستم و برای هفتمین یا هشتمین بار است که توفیق حضور در پیاده‌روی اربعین را دارم. به باور من، اربعین امسال با سال‌های گذشته تفاوت بسیاری دارد. این سال، آغاز اربعین با حضور پیکر و روح بلند آقای شهیدمان در این مکان مقدس گره خورده است. احساس می‌کنیم این اربعین نورانیت بیشتری دارد؛ چرا که روح پاک آن امام شهید، جلوه و شکوه خاصی به این سفر بخشیده است. به همین خاطر، از همان ابتدای سفر تصمیم گرفتم که ثواب تمام قدم‌هایم را به روح آقا و رهبر شهیدمان هدیه کنم.
در این مسیر، لذتی وجود دارد و احساس معنویتی جاری است که با هیچ چیز در دنیا قابل مقایسه نیست. سختی‌های راه در برابر این همه گذشت و سخاوتی که مردم عراق از خود نشان می‌دهند، اصلاً سختی نیست و بسیار راحت و آسان به نظر می‌رسد. زیباترین صحنه‌ای که تا این‌جا دیدم، کودکان کوچکی بودند که عکس آقای شهیدمان را در دست گرفته بودند و با صدای پاکشان شعار «لبیک یا حسین» سر می‌دادند؛ همین صحنه‌هاست که انسان را عمیقاً تحت تأثیر قرار می‌دهد.
اشتیاق به شهادت و دعای رهایی
ما سال‌هاست که در جست‌وجوی شهادت هستیم و با وجود شرایط جنگی، هیچ ترسی در دل نداریم؛ هر موقع که این توفیق نصیبمان شود، آن را افتخار می‌دانیم و اگر نشد، تا آخرین لحظه در راه خدمت به نظام و جمهوری اسلامی خواهیم بود.
در این سفر، بیشترین دعاهای من برای تعجیل در ظهور آقا امام زمان(عج) است تا با آمدن ایشان، چشم‌های ما نورانی شود، مشکلات جهان حل گردد و انتقام مظلومان، از امام حسین(ع) گرفته تا آقای شهید، از تمام ظالمان و یزیدیان زمانه گرفته شود. تصور لحظه رویارویی با امام حسین‌(ع) بسیار سخت و تکان‌دهنده است، اما در پیشگاه ایشان سلام عرض می‌کنم و از ایشان می‌خواهم برای ما و برای ظهور امام زمان(عج) دعا کنند.
عهد دوباره؛ 
با رهبر شهید و سیدمجتبی خامنه‌ای
ما همیشه می‌گفتیم خدایا ما فدای آقایمان بشویم، اما قسمت این بود که ایشان خود را برای این راه فدا کنند. اکنون وظیفه ماست که راه ایشان را ادامه دهیم و اجازه ندهیم آرمان‌ها و منویاتی که ایشان برای جامعه اسلامی در ذهن داشتند، بر زمین بماند. ما باید زمینه را برای ظهور امام زمان(عج) فراهم کنیم.
همان‌طور که با آقای شهیدمان عهد بسته بودیم تا پای جان پای فرمان ایشان بمانیم، امروز دوباره با سید مجتبی خامنه‌ای عهد می‌بندیم که همین مسیر را ادامه دهیم. ان‌شاءالله تا آخرین لحظه عمر در خدمت ایشان خواهیم بود و هر دستور یا فرمانی بدهند، با جان و دل اطاعت می‌کنیم.
عشقی که از هر ترسی قوی‌تر است
انعام‌الله صادقی هستم، فرزند محله مهرآباد جنوبی تهران، ۱۵ تا ۱۶ سال است در این مسیر گام برمی‌دارم. امسال وقتی زمان سفر رسید، فرزندانم در خانه نگران بودند و می‌گفتند: «نرو، جنگ است، خطرناک است.» اما من در دل خودم می‌گفتم هر طور شده باید بروم. برای من، این سفر یک عادت ساده نیست؛ هر سال می‌آیم تا عهد و پیمانم را تجدید کنم. حتی وقتی خبر رسید موکب‌های عراقی هدف حمله قرار گرفته‌اند، ما که در راه بودیم، هرگز فکر بازگشت نکردیم. اگر بخواهم به ترامپ نامرد و نتانیاهو ملعون پیامی بدهم، فقط یک چیز می‌گویم: «ما دیگر از جانمان گذشتیم و شهدای ما نیز همین‌طور؛ پس دیگر ترسی از شما نداریم.»
خیلی‌ها می‌پرسند برای چی می‌روید؟ به آن‌ها می‌گویم این سفر یک «سفر دل» است. تفاوت این مسیر با سفرهای تفریحی به ترکیه و جاهای دیگر در این است که این‌جا انسان با حقیقت رو‌به‌رو می‌شود. 
اگر از من بپرسند درس عاشورا چیست، می‌گویم: «آزادگی». ما مسلمان هستیم و آزادگی را از امام حسین‌(ع) آموختیم.
صحنه‌های ناب؛ 
از کودکان آب‌رسان تا لبیک‌های بلند
در این سال‌ها، صحنه‌های زیادی دیدم اما زیباترین آن‌ها، کودک دو-سه ساله‌ای بود که هنوز زبان باز نکرده بود اما با دست‌های کوچکش، آب و غذا برای زائران پخش می‌کرد. این‌ها زیبایی‌های مسیر است؛ جایی که پیر و جوان همه یک‌دل هستند. دیروز نیز صحنه منقلب‌کننده‌ای دیدم؛ کودکی با بلندگو فریاد می‌زد: «لبیک یا حسین، لبیک یا خامنه‌ای!» و صدای او در میان ایرانی‌ها و عرب‌ها طنین‌انداز می‌شد.
مردم عراق هم همیشه همان‌طور مهربان و مهمان‌نواز بودند. چند رفیق در نجف دارم که با ماشین خودشان ما را تا حسینیه‌شان بردند و با نهایت احترام از ما پذیرایی کردند. جالب این بود که برخی زائران، مثلاً خانمی از تبریز که همراه ما بود، می‌گفتند شنیده‌ایم جنگ است و امسال خدمات کم است، اما وقتی وارد مسیر شدیم دیدیم که امسال از هر سال دیگر بهتر شده و رسیدگی‌ها بیشتر است.
سردار سلیمانی؛ سربازی گمنام در میان زائران
اگر از من بخواهند ثواب قدم‌هایم را به کسی تقدیم کنم، اول از همه تمام شهدا و به‌ویژه حاج قاسم سلیمانی را انتخاب می‌کنم. ایشان در عراق زحمات بی‌شماری کشید. یادم هست سال‌هایی پیش، نیروهایی در مسیر بودند که ما حتی نمی‌دانستیم ایرانی هستند؛ همان‌ها که در حالی که مسلح بودند، با تواضع محیط را جارو می‌کردند و مسیر را برای زائران آماده می‌کردند. امروز هر جا در عراق می‌رویم، عکس حاج قاسم روی مغازه‌ها و خانه‌هاست و این نشان می‌دهد که ایشان چه جایگاه ویژه‌ای در دل مردم عراق دارند. اگر ایشان امروز با ما راه می‌آمدند، بی‌شک از دیدن این اتحاد و عشق، بسیار خوشحال می‌شدند.
دعا برای پیروزی و رهایی
من سال‌هاست با همسرم به این سفر می‌آیم و پارسال عروسمان را هم همراه خودمان آوردیم. دوری از امام حسین(ع) برای ما تحمل‌ناپذیر است؛ به همین دلیل وقتی بچه‌ها مانع شدند، سریعاً ساکم را برداشتم و راهی میدان آزادی شدم تا ماشین سوار شوم و بیایم.
در حرم مطهر، نماز خواندم و دعا کردم که ایران عزیزم موفق و پیروز شود، آمریکا و اسرائیل نابود شوند و فرج امام زمان(عج) نزدیک شود. اگر رسانه‌های دنیا فقط یک دقیقه فرصت داشتند حرف مرا پخش کنند، به آن‌ها می‌گفتم: «به اتحاد مسلمانان جهان، به‌ویژه ایران و عراق، نگاه کنید؛ این‌جا جایی است که همه با وجود تفاوت‌ها، یکدل و یکرنگ شده‌اند.»
میراثی از سادات و عهد با ولایت
سید محمدحسن سعیدی، فرزند دریا و مرد اهل اهل‌بیت‌(ع) از جزیره خارگ در استان بوشهر هستم، برای پانزدهمین بار است که در پیاده‌روی اربعین شرکت می‌کنم. دو روز پیش از حرکت ما، سحرگاه بود که مرز را هدف قرار دادند. اما این حرکت نحس دشمن آمریکایی هرگز باعث نشد که میدان اربعین را خالی بگذاریم؛ زیرا همان‌طور که دفاع از خاک ایران واجب است، حضور در این پیاده‌روی عظیم حسینی نیز تکلیفی است که نمی‌توان از آن گذشت.
من سال‌هاست که هر سال می‌آیم. اوایل این سال به دلیل برخی مسائل مالی، تردید داشتم که بتوانم بیایم، اما باور دارم که اگر انسان نیت خالص داشته باشد، خودِ امام حسین(ع) موقعیت را فراهم می‌کند و او را می‌طلبد. من که از خانواده سادات هستم و پیوندی خونی با اهل‌بیت‌(ع) دارم، این عشق را میراث پدر و مادرم می‌دانم. نیت خالص مادرم در زمان تولد و پرورش من، باعث شد امروز بتوانم در این مسیر باشم و فرزندانم را نیز در همین راه قرار دهم.
از معجزه‌ برکت تا خاطرات فراموش‌نشدنی
دوستی با اهل‌بیت، به‌ویژه امام حسین‌(ع)، بزرگ‌ترین تغییر زندگی من بوده است. هرگاه می‌گویند اهل‌بیت کمک می‌کنند، نباید فقط به کمک‌های مادی فکر کنیم؛ بلکه برکتی که در زندگی و مال انسان می‌افتد، بهترین کمک آن‌هاست. امام حسین(ع) برای زنده ماندن اسلام، تمام زندگی و فرزندانش را فدا کرد و ما امروز باید پیرو همان راه باشیم.
در این مسیر، صحنه‌های بسیاری دیدم که قلبم را لرزاند؛ به‌ویژه پیرمردان و پیرزنانی که توان راه رفتن نداشتند اما با عشق به امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع)، سختی‌های راه را تحمل می‌کردند. خاطرات من در این سفر بسیار است؛ گاه با همکاران، گاه با دوستان و گاه با خانواده آمده‌ام.
از شهید غواص خارک تا عشق مردم عراق
ثواب قدم‌هایم را به شهید حاجی‌زاده تقدیم می‌کنم که مهر و محبت خاصی داشت. اما یادم هست در جزیره خارک، شهید غواص گمنامی داشتیم که هر دو سه هفته یک‌بار به مزارش می‌رفتم و با او درد دل می‌کردم. متأسفانه در جنگ‌های اخیر، گنبد مزار ایشان را هدف قرار دادند و تخریب کردند، چون در منطقه پدافندی بود؛ اما یاد ایشان هرگز نمی‌میرد.
در مورد مردم عراق، به باور من، آن‌ها علاوه‌بر عشق به اهل‌بیت، احساس می‌کنند در حق ایشان بدهکارند. با این ارادت بی‌پایان، سعی می‌کنند جایگاه واقعی اهل‌بیت را در قلب‌های خود بازسازی کنند. این اتحاد عظیم، همان چیزی است که در تشییع باشکوه قائد شهیدمان نیز دیدیم؛ اتحادی که ریشه در اربعین دارد و حضرت آقایمان (مدظله‌العالی) نیز نگاه ویژه‌ای به آن داشتند.
درسی از عاشورا برای نسل جدید
واقعه عاشورا، ثانیه به ثانیه درس است؛ از حضرت عباس(ع) درس وفاداری و رشادت، از امام حسین(ع) درس ایثار و پایبندی به دین، و از حضرت قاسم(ع) و حضرت علی‌اکبر(ع) درس ولایت‌مداری می‌گیریم. در زندگی هر یک از شهدای کربلا، نخست ولایت‌مداری و سپس حفظ اسلام و امر به معروف دیده می‌شود.
در این مسیر، دقت کردم که رده سنی زائران بسیار جوان شده است؛ متولدین دهه هفتاد، هشتاد و نود که پا به پای والدین یا به‌تنهائی در این راه هستند. این بهترین مسیری است که در زندگی‌شان باز شده است. اما توصیه می‌کنم فقط به پیاده‌روی و تحمل خستگی اکتفا نکنند، بلکه با مطالعه و شناخت، سیره اهل‌بیت را دنبال کنند.پیام من به همه این است: میدان اربعین را هرگز خالی نگذارید؛ حتی در سخت‌ترین شرایط زندگی، اگر شده فقط بیایید، یک سلام به امام حسین‌(ع) بدهید و برگردید. دعای من در کنار ضریح، تعجیل در ظهور آقا امام زمان (عج) و عاقبت‌به‌خیری تمام شیعیان جهان است.
سفر دل؛ فراتر از گام‌های روی زمین
محمدحسن محمدی، فرزند شهر راز و مروارید، شیراز، برای سومین بار متوالی است که در پیاده‌روی اربعین شرکت می‌کنم. من هر سال می‌آیم و باور دارم اگر کسی یک بار این حس را تجربه کند، محال است سال بعد بتواند جا بماند. امسال وقتی در فضای مجازی خواندم «اربعین قسمت خوبان شده است»، تمام وجودم بغض گرفت؛ نه به این خاطر که ادعای خوبی دارم، بلکه به این دلیل که حس و حال این سفر چنان فوق‌العاده است که هر انسانی را تکان می‌دهد.
برای من، این سفر هرگز «سفر با پا» نبوده، بلکه همیشه «سفر دل» است. تفاوت این مسیر با هر سفر دیگری در دنیاست. همان‌طور که در اشعار آمده، اگر با پا بیایی، تنها خاک را لمس کرده‌ای، اما اگر با دل بیایی، دور امام حسین‌(ع) خواهی گشت. وقتی با دل بیایید، همه صحنه‌ها احساسی می‌شود؛ حتی کودکان کوچکی که برای زائران خدمت می‌کنند، چون پاک‌اند، حقیقت را می‌بینند و این عشق از همان کودکی در وجودشان شکل گرفته است.
بیداری بعد از کما؛ درک دنیای پشت پرده
مسیر زندگی من و قرار گرفتنم در مدار اهل‌بیت‌(ع)، از یک حادثه تکان‌دهنده شروع شد. در هفده سالگی، زندگی متفاوتی داشتم و تنها از روی عادت به هیئت‌ها می‌رفتم؛ اما حادثه‌ای رخ داد که باعث شد حدود ۲۰ روز در کما باشم. آن دوران، دریچه‌ای را به روی من باز کرد تا بفهمم پشت این دنیای مادی، دنیایی دیگر وجود دارد و ما برای تکامل به این جهان آمده‌ایم. وقتی از کما برگشتم، تمام دیدگاه‌هایم تغییر کرد و فهمیدم زندگی برای رسیدن به حقیقت است.
به همین دلیل، اکنون امام حسین‌(ع) را برایم نماد حقیقت، صداقت و خوبی می‌بینم. یاد می‌گیرم که یار امام حسین‌(ع) کسی است که امر به معروف و نهی از منکر را در زندگی جاری کند؛ کسی که حتی وقتی در خیابان حق با او نیست، کوتاه بیاید و تنها حقیقت را فریاد بزند.
شهادت، تکامل و ادای دین به حاج قاسم
بزرگ‌ترین آرزوی من، شهادت فی‌سبیل‌الله است. نخستین بار که به مشهد رفتم، همین را از خدا خواستم و هر بار کنار ضریح امام حسین‌(ع) نیز همین را تکرار می‌کنم. من خود را کوچک‌تر از آن می‌بینم که بتوانم روح حقیقی امام را ببینم، اما باور دارم با خودسازی و پاکی، شاید روزی شایستگی دیدار ایشان را پیدا کنیم.
در این مسیر، هر چه هست مدیون حاج قاسم هستیم. ایشان باعث شد ما بتوانیم با آرامش پیاده بیاییم. برای من، سردار سلیمانی جایگاه ویژه‌ای دارد و اگر قرار باشد در این راه با یک شهید هم‌قدم شوم، فقط ایشان را انتخاب می‌کنم؛ زیرا در پشت پرده زندگی او، رازهایی از عشق و فداکاری است که هنوز بسیاری از مردم درک نکرده‌اند. آرزو دارم روزی برسد که صهیونیست‌ها نابود شوند و ما بتوانیم پیاده تا خانه خدا برویم.
پیامی برای نسل جوان و حقیقتِ پنهان
من در طول راه، به رده سنی زائران دقت کردم و دیدم که نسل جوان، متولدین دهه هفتاد، هشتاد و نود، با شور و شوق در این مسیرند. پیام من به این جوانان این است: «فریب رسانه‌های دروغین را نخورید. رسانه‌ها برای گمراهی آمده‌اند؛ درباره هر مطلبی تحقیق کنید و فقط حقیقت را ببینید.»
در این سفر، از مردم عراق، درس صداقت و ازخودگذشتگی آموختم؛ مردمی که با تمام وجود مایه می‌گذارند چون شوق حسین‌(ع) در رگ‌هایشان جاری است. من هر جا گرهی از کار کسی باز کنم، امیدوارم خدا گره از کار من باز کند. 
در پایان، با هر قدمی که برمی‌دارم، برای پیروزی اسلام، نابودی آمریکا و اسرائیل و تعجیل در ظهور آقا امام زمان(عج) دعا می‌کنم.
یک راز کوچک را هم با خود دارم؛ من حضرت فاطمه(س) را دیده‌ام و معتقدم هر کسی حقیقتی را آموخت، بهتر است لبش را بدوزد تا مسیرش را خراب نکند. فقط همین را می‌گویم که دنیا محل گذر است و ما آمده‌ایم تا از این مسیر عبور کنیم و به تکامل برسیم.
اعتیادی به عشق در ۷۵ سالگی
حاج علی رضایی هستم، فرزند شهر دماوند و از سال ۹۳ توفیق دارم که هر سال در این مسیر باشم و هر سال می‌بینم که عظمت اربعین بیشتر می‌شود. پیام عاشورایی این سفر، به‌ویژه بر روی جوانان اثر می‌گذارد. دیدن این جمعیت عظیم از قوم‌ها و کشورهای مختلف که فرهنگ‌های گوناگونشان در این مسیر به هم می‌رسد و از هم می‌آموزند، لذتی دارد که وصف‌ناپذیر است. راستش را بخواهید، برای من نوعی اعتیاد به وجود آمده؛ اعتیادی که هر سال باید برای درمانش به کربلا بیایم.
با اینکه الان ۷۴-۷۵ سال دارم و توانم مثل سال‌های اول نیست، اما هر سال تلاش می‌کنم تا حد ممکن پیاده بیایم. سال گذشته تمام عمودها را از نجف تا کربلا طی کردم و امسال هم با وجود عجله، هزار و خرده‌ای عمود را گام برداشتم. برای من دوری از حرم و نیامدن به پیاده‌روی، نوعی حس افسوس است.
به یاد سرداران و رهبرشهید
در مورد شرایط جنگی منطقه و ناامنی‌ها، خانواده من می‌دانند که برای من دیگر فرقی نمی‌کند. وقتی بزرگان، سرداران و رهبر ما جان شیرینشان را در راه حق تقدیم کردند، این سفر کوچک در برابر آن فداکاری‌ها هیچ است. ما نباید بترسیم؛ اتفاقاً هرچه دشمن وقیح‌تر شود، ما باید با شجاعت بیشتری بیاییم.
خطاب به دشمنانی مثل ترامپ و نتانیاهو می‌گویم که شما همان شمر و یزید و ابوسفیان زمان هستید. توطئه‌های شما برای نابودی اسلام، قدیمی است. شما شاید با پول و قدرت، برخی را شارژ کنید، اما آن‌ها هم در باطن می‌دانند حق با ماست؛ فقط آن‌ها فرهنگ شهادت ما را ندارند و می‌ترسند.
از مزار ابومهندس تا پیوند با فلسطینیان
یکی از زیباترین تجربیاتم، بازدید از مزار ابومهندس و رزمندگان بود؛ جایی که حس کردم نبوغ و ایمان در آنجا جاری است. آمریکایی‌های بی‌عرضه متوجه شدند که او مغزی نابغه دارد و او را شهید کردند. همچنین در این سفر با دوستان فلسطینی آشنا شدم که حتی فارسی بلد بودند و با هم پیمانی برای دوستی و دیدار در شهر قم بستیم.
صحنه دیگری که هرگز فراموش نمی‌کنم، دیدن تمثالی از حضرت آقا (مدظله‌العالی) در یکی از موکب‌ها بود؛ جایی که مردم می‌آمدند، قرآن می‌خوانند و با اشک و عزاداری، حالتی معنوی و خاص را تجربه می‌کردند.
عهد با دکتر چمران و انتظار برای ظهور
اگر بخواهم قدم‌هایم را به شهیدی هدیه دهم، یاد دکتر چمران می‌افتم. مردی که زندگی راحت و جایگاه علمی‌اش در آمریکا را رها کرد تا در کنار امام موسی صدر در لبنان و سپس در جبهه‌های ایران باشد. او نماد شجاعت بود و هرگز پست‌های اداری را انتخاب نکرد و همیشه در جبهه ماند. من همیشه تلاش می‌کنم ذره‌ای از آن شجاعت را در زندگی‌ام داشته باشم.
در پایان، با یقین کامل می‌گویم که این تجمعات عظیم و این عشق، زمینه‌ساز ظهور امام زمان (عج) است. اربعین در حقیقت گردهمایی لشکر امام زمان است. تنها حسرت من این است که نکند عمرم به پایان برسد و نتوانم در رزمندگی در کنار ایشان باشم. آرزو دارم تا واپسین قدم عمرم، در زمره یاران خاص ایشان باقی بمانم.
نخستین گام در مسیر عشق
من علیرضا نظری دوست هستم، فرزند شهر اسدآباد همدان، امسال برای نخستین بار دعوت‌نامه کربلا قسمتم شد و پا در مسیر نجف تا کربلا گذاشتم. سال‌ها بود که از خانواده و دوستانم می‌شنیدم که چطور از امام حسین(ع) حاجت گرفته‌اند. راستش را بخواهید، یک جور وسوسه شیرین در دلم شکل گرفته بود که من هم باید بیایم. امسال خدا طلبم کرد و بالاخره توانستم این سفر را تجربه کنم. با اینکه سفر زیارتی‌های دیگری داشتم و حتی به مشهد رفتم، اما بحث کربلا کاملاًً جداست. این‌جا می‌بینی مردم از جان و دل عاشق امام حسین(ع) هستند و این عشق، هر چیزی را می‌پوشاند.
بزرگ‌ترین آرزوی من در این سفر، دعای خیر برای برادرم است که کنکور دارد؛ می‌خواهم در این مکان مقدس، موفقیت او را از امام بخواهم. اگر همین حالا امام حسین(ع) را رو‌به‌روی خود می‌دیدم، تنها یک جمله می‌گفتم: «امام من، خودت کمک کن تا تمام مشکلات مردم ایران و مسلمانان جهان حل شود.»
اشک شوق در برابر گنبد طلا
زیباترین صحنه‌ای که در این چند روز دیدم، در نجف بود. تماشای گنبد طلایی امام علی(ع) واقعاً تکان‌دهنده بود. اما چیزی که بیشتر روی من اثر گذاشت، دیدن مردی بود که از دور به گنبد طلا نگاه می‌کرد و اشک شوق می‌ریخت. او چنان خوشحال بود که دوباره به نجف و کربلا آمده که من با دیدنش، معنای واقعی عشق را حس کردم.
مردم عراق و موکب‌داران هم با چنان احترامی از ما پذیرایی می‌کنند که وصف‌ناپذیر است. آن‌ها برای زوار ایرانی قلباً احترام می‌گذارند. من حتی وقتی توانستم با آن‌ها ارتباط برقرار کنم، حس کردم خاطره‌ای شیرین برای زندگی‌ام ساخته‌ام.
پیمانی با شهید حججی؛ 
درس شجاعت و نترس بودن
اگر قرار باشد قدم‌هایم را به شهیدی هدیه دهم، بدون تردید «شهید حججی» را انتخاب می‌کنم. او مظلومانه شهید شد و برای من نماد ایمان و فداکاری است. دلم می‌خواهد شجاعت و نترس بودن او را یاد بگیرم. اگر می‌توانستم در کنار او به سمت حرم امام حسین(ع) قدم بردارم، از او می‌خواستم به من بیاموزد که چطور می‌توان در راه دین و وطن این‌قدر فداکار بود. آرزو دارم روزی برسد که من هم بتوانم مثل او، اگر لازم باشد، در راه حق شهید شوم.
هیهات منا الذله؛ پیامی برای جهان
در این مسیر، وقتی پرچم‌های قرمز را می‌بینم و شعارهای ضد استکباری را می‌شنوم، حس می‌کنم مسلمانان و شیعیان هرگز تنها نیستند و متحدند. جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به پیام امام حسین(ع) نیاز دارد؛ پیامی که می‌گوید هرگز زیر بار ظلم نرود. رژیم‌های کودک‌کش و ظالمی مثل صهیونیست‌ها هرچقدر هم تلاش کنند اسلام را نابود کنند، اما در برابر این اتحاد و ایمان، در نهایت شکست خواهند خورد.
وقتی به همدان برگردم، دوست دارم اثر این سفر در من من باقی بماند؛ دوست دارم مسلمان‌تر باشم، به راه راست هدایت شوم و هرگز مسیر حق را رها نکنم. برای من، کربلا جایی است که یاد می‌گیری چطور عاشق باشی و چطور در برابر ظلم بایستی.

captcha