کد خبر: ۳۳۵۹۰۱
تاریخ انتشار : ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۱۲
جنگ سرد فرهنگی؛ سازمان سیا در عرصه فرهنگ و هنر- ۲۲۳

آخرین بازمانده‌های اِنکانتر

فرانسیس استونر ساندرس
ترجمه حسین باکند

پس از قطع بودجه سازمان سیا، مجله اِنکانتر از یک بحران مالی به بحرانی دیگر می‌غلطید و لاسکی عمده وقت خود را در این سال‌های پایانی صرف یافتن حامیان مالی کرد. در سال ۱۹۷۶، فرانک پلات (که همچنان در سازمان سیا مانده بود) به جوسِلسون نوشت: «عکس جالبی از... مِل در حین گفت‌وگو با رئیس امپراتوری آبجو کورس در دِنوِر، چهره راستِ افراطی (چنان افراطی و تندرو که‌هانت پیر [که خودش یک ضدکمونیست سرسخت است] در مقابل او به [یک کمونیست چون] گاس ‌هال1 می‌مانَد!) دیدم. می‌خواست مجله را به دست بگیرد و مال خود کند. در تمام مدت جلسه یک غلاف کمری و کلت ۴۵ به همراه داشت!» نه ممنونم آقای کُورس. در حالی که لاسکی «در بیرون شهر به دنبال پول می‌گشت2»، پلات نیز با درخواست کمک مالی از بنیاد ویلیام ویتنی، سهم خود را برای کمک انجام داد. بعدها، وقتی موضوع حمایت سازمان سیا از اِنکانتر مطرح شد، لاسکی با تندی پاسخ داد: «خب، پس پول را چه کسی باید بدهد؟ آن پیرزنِ کتانی پوش از دِدوکِ آیووا؟ آیا او به شما یک میلیون دلار می‌دهد؟ خب، منظورم این است که اینها خیالات واهی است! پول از کجا باید بیاید؟»
هر سردبیر انگلیسی‌ای که با لاسکی همکاری کرده بود استعفا داد (از استیون اسپندر و فرانک کرمود گرفته تا نایجل دنیس و دی.جِی. اینرایت) به جز آخرین آنها، آنتونی ‌هارتلی. لاسکی نهایت تلاش خود را کرد تا آنچه از گروه قدیمی باقی مانده بود را گرد هم نگه دارد و در سال ۱۹۹۲ مراسم «آخرین بازمانده‌های اِنکانتر» را در برلین سازماندهی کرد؛ جشنی برای پایان جنگ سرد که لاسکی بر آن ریاست می‌کرد و «تیغ ریشش آن‌قدر تیز بود که می‌توانست هر همقطاری را ببرد3.» 
کهنه ‌سربازان کولترکامف (نبرد فرهنگی) در آنجا گرد آمده بودند: ایروینگ کریستول و همسرش، تاریخدان محافظه‌کار گرترود هیمِلفارب؛ ادوارد شیلز؛ فرانسوا بوندی؛ رابرت کانکوئست؛ لئو لابِدز؛ پیتر کولمن؛ و مردان و زنانی از رادیو آزادی و رادیو اروپای آزاد، برخی از آنها از نظر جسمی ضعیف، اما با آتشی هنوز فروزان در وجودشان بودند. برنارد لِوین گفت این «ارتش رنگارنگی۴ بود که بدون شلیک حتی یک تیر، برای حقیقت در برابر دروغ، برای واقعیت در برابر سراب‌ها، برای استواری در برابر تسلیم، برای تمدن در برابر بربریت، برای کلمه صلح‌آمیز در برابر ضربه وحشیانه، برای تشویق شجاعت در برابر توجیه بزدلی و به ساده‌ترین بیان، برای دموکراسی در برابر استبداد جنگید و حق با ما بود: حق کاملا، قطعا، بی‌برو برگرد، سرمستانه، صبورانه و به معنی درست کلمه با ما بود.» 
صفوف این «ارتش حقیقت» با مرگ- سیدنی هوک، آرتور کاستلر، ریمون آرون، آندره مالرو، نیکولاس ناباکف، اشپربر- کم‌ تعداد شده بود. اما لاسکی نیز آن را تقلیل داد، زیرا او با سابقه‌ترین عضو اِنکانتر، مارگوت والمزلی، یا دایانا جوسلسون یا خانواده اسپندر را دعوت نکرده بود. حتی یک بار نیز نام مایکل جوسلسون برده نشد.
ارتش رنگارنگ لوین وقتی که نظام شوروی سرانجام در هم فرو ریخت اشکی نریخت و با این حال، جورج اوربان، تبلیغاتچی رادیوئی، به نمایندگی از همه آنان گفت که احساس «درد و خسران عجیبی» به من دست داد: «حریف به خون نشسته‌ای که از یک منظر، خدمت خوبی به من کرده بود، از میدان به در رفته بود. دشمن قابل پیش‌بینیِ آن‌سوی تپه‌ها، که اغلب شنیده می‌شد اما به ندرت دیده می‌شد، به طرز متناقض‌نمایی منبع اطمینان‌بخشی بود. داشتن یک دشمن بزرگ تقریباً به خوبی داشتن یک دوست بزرگ بود و- در زمان‌ نارضایتی در میان صفوف خودمان- شاید هم بهتر بود. دوست، دوست بود، اما یک رقیب خوب یک رسالت بود. یا شاید، گاه از خودم می‌پرسم، آیا این دلمشغولی طولانی‌مدت من به «دیالکتیک» چنان مرا آلوده کرده که نمی‌توانم زندگی‌ای فراتر از یک زندگی تقابلی تصور کنم؟»
کمی پس از فروپاشی دیوار برلین، یک افسر سابق کاگ‌ب به سراغ جورج اوربان آمد و ادعا کرد که مدرسه تبلیغات کرملین را اداره می‌کرده است. 
اوربان پرسید: «و آیا نوشته‌های ما در اِنکاونتر را به عنوان سرنخی از آنچه «دشمن» طرح می‌ریخت مفید یافتید؟» 
پاسخ آمد: «مفید، مفید، آن‌قدر جذابش یافتم که به تدریج شما و همکارانتان مرا از سوگند و ایدئولوژی‌ام دور کرده و به یک منتقد تبدیلم کردید. می‌بینید، برنامه درسی اِنکاونتر بیش از حد متقاعدکننده بود. در ذهن یک جاسوس کارکشته، تردید می‌آفرید، سپس گاه‌به‌گاه نافرمانی و سرانجام مخالفت آشکار!» 
اوربان این واقعه را برای لاسکی تعریف کرد، لاسکی از شنیدن اینکه دشمن، اِنکاونتر را مطالعه می‌کرد به وجد آمده بود. «شوکه‌ام کرد! چه تعریف و تمجیدی، کاگ‌ب از این چیز استفاده می‌کرد! ما در آن زمان احساس می‌کردیم این سرنیزه ایدئولوژیک که ما جنگجویان سرد اندیشیده بودیم به هدف می‌خورد و معلوم شد که حق با ما بود.» 
ناتاشا اسپندر نتیجه‌گیری کرد: «افرادی مانند لاسکی دقیقاً مانند روس‌ها فکر می‌کردند. برای آنها همه چیز فقط یک بازی راهبردی بود.»
پانوشت‌ها:
1- گاس ‌هال (۱۹۱۰-۲۰۰۰) رهبر حزب کمونیست ایالات متحده بود که از ۱۹۵۹ تا زمان مرگش به عنوان دبیرکل این حزب ماند. او چهار بار نامزد ریاست‌جمهوری آمریکا شد و نماد کمونیسم در دوران جنگ سرد به شمار می‌رفت.
2- برای یافتن پول به هر کوی و برزنی سر می‌زد.
3- شاید منظورش این است که تند مزاج بود، اخلاق خوبی نداشت.
4- از همه رنگ، از همه ملیت‌ها و فرهنگ‌ها.

captcha