کد خبر: ۳۳۵۸۹۰
تاریخ انتشار : ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۸
هالیوود علیه ایران -بخش نهم

چگونه هالیوود، ترامپ را برکشید

نگاهی به فیلم «کارآموز» (The Apprentice)

سعید مستغاثی

شخصیت اصلی فیلم «کارآموز» در واقع دونالد ترامپ نیست، بلکه استاد و راهنما و نجات‌بخش او، یک یهودی بانفوذ به نام روی کوهن (جرمی استرانگ) بود که ترامپ جوان را از گمنامی و بدهی‌های مالیاتی و ورشکستگی مرگبار نجات داد، راه و رسم هنر کاسبی را به او آموخت و وی را تا تبدیل شدن به هیولایی به نام دونالد ترامپ، میلیاردر و صاحب برج‌ها و هتل‌ها و سرمایه‌های عظیم، همراهی کرد.
روی کوهن، همان دستیار اول سناتور مک‌کارتی بود که به نام کمیته مبارزه با فعالیت‌های ضدآمریکایی در دهه ۵۰، به‌اصطلاح تسمه از گرده آزادی‌خواهان کشیدند و به‌خصوص در همین هالیوود، هنرمندانی مانند چارلی چاپلین و مارتین ریت و جوزف لوزی و... را به ممنوع‌الکاری و تبعید فرستادند.
همان سناتور مک‌کارتی که در مراسم اسکار سال ۱۹۹۱، وقتی خواستند از الیا کازان تجلیل نمایند، به دلیل شبهه همکاری کازان با او در لو دادن همکارانش، خیلی از حاضرین در آن مراسم حتی برای فیلم‌ساز مشهور هالیوود و سازنده آثاری همچون «در بارانداز» و «اتوبوسی به نام هوس» و «شکوه علفزار» حتی روی پا بلند هم نشدند!
باز هم پای یک صهیونیست در میان است
حالا در همان هالیوود، فیلمی ساخته می‌شود (سفارشی) که روی کوهن بدنام و تربیت‌کننده امثال دونالد ترامپ و سازنده آمریکای پس از سقوط‌های دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ در ویتنام و کوبا و... و در مقابل شوروی خروشچف را قهرمان آمریکای امروز معرفی می‌کند. در واقع این فرمول اوست که برای تعریف دکترین آمریکا در سکانس پایانی فیلم بر دهان ترامپ جاری می‌شود.
شاید این دومین فیلم دو سه سال اخیر بود که بعد از «بروتالیست»، یهودیان صهیونیست را سازنده آمریکای نوین نشان داد. اگر در فیلم «بروتالیست» این «لازلو تات» نجات‌یافته از هلوکاست بود که به آمریکا رفته و پایه‌های معماری و اساساً ساخت آمریکای پس از جنگ را گذارد، در فیلم «کارآموز» هم این روی کوهن است که در دوران آمریکای به‌هم‌ریخته اوایل دهه ۷۰، گیر افتاده در باتلاق ویتنام و نزاع‌های ریاست جمهوری که به واترگیت انجامید (و اصلاً فیلم با سخنرانی ریچارد نیکسون درباره همین موضوع شروع می‌شود) و نیویورکی که شکوه سابقش به یک آشغالدونی تبدیل شده، فردی مثل ترامپ جاه‌طلب و پراگمات و کاسب را برکشیده تا آمریکای نوین دهه ۸۰ را آن‌چنان که رونالد ریگان می‌گفت (و در فیلم هم بر روی وسایل تبلیغاتی‌اش دیده می‌شود) «به روزهای پرشکوهش باز گردانند»، همان شعاری که ترامپ در انتخابات اولش مطرح کرد.
و این روی کوهن است که تا آخرین لحظات فیلم «کارآموز» در شرایطی قابل ترحم و حق‌به‌جانب، خصوصاً در آن مهمانی تولدش، سمپاتی تماشاگر را برمی‌انگیزد.
قدرتمند نمایاندن یک شارلاتان
اما ترامپ فیلم «کارآموز»، بانی همان آمریکای رؤیایی است که مدام در تبلیغات سرسام‌آور غرب، در بوق‌ها شنیده می‌شود؛ پرشکوه و براساس سرمایه و پول و قدرت و در ذیل آن تفریح و قمار و پول و سلطه و...
همان آمریکای متعصب بنیادگرا که شدیداً نژادپرست است و با همجنس‌گرایی هم چندان مسئله‌ای ندارد (روی کوهن همجنس‌گراست).
در فیلم «کارآموز»، دونالد ترامپ یک کاسب‌کار و شارلاتان به تمام معناست که درآمیخته با ایدئولوژی صهیونی روی کوهن، آمریکای جدید را می‌سازد. حتی در شرایط ازدواجش با ایوانا هم این کاسب‌کاری دیده می‌شود. چنانچه بعد از انتخابش هم اعلام کرد شهروندی آمریکا را به ۵ میلیون دلار می‌فروشد و همه روابطش با اوکراین و اتحادیه اروپا و عربستان و پیمان پاریس و ونزوئلا و.... را با منافع مالی که برایش می‌توانند داشته باشد، می‌سنجد!
فقط در این میان، در مورد جنگ با ایران که توسط همان امثال روی کوهن به او دیکته شد، ولو اینکه با کاسب‌کاری ظاهریش نخواند، اما ناگزیر از اجرای فرامین اربابان صهیونیست خود بود.
فیلم «کارآموز» در آستانه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، به ترامپ بسیار کمک کرد، اگرچه ترامپ و وکیلانش به آن اعتراض کرده و فحش دادند و گفتند علیه آن شکایت می‌کنند، ولی خبری از شکایت نشد، چون فیلم واقعاً به نفع ترامپ از کار درآمد و از او یک قهرمان ساخت؛ البته قهرمانی با نقاط ضعف، ولی به هر حال مدعی است نیویورک به‌عنوان سمبل آمریکا را به روزگار پرشکوهش بازگردانده!
اما ساختار فیلم همچنان پراشکال و دوپاره است؛ نیمه دوم فیلم از این جهت کاملاً ساز دیگری می‌زند که با هارمونی نیمه اول چندان هماهنگ نیست، شخصیت‌های مهم فیلم مثل همان روی کوهن ناگهان محو شده و دوباره ظاهر می‌شوند!
موضوع بدهی‌های ترامپ در پروژه‌های آتلانتیک سیتی که حتی وی را به تعارض با خانواده‌اش می‌اندازد، نیم‌خورده رها شده و بدهکاران که در یک صحنه بسیار خشن و جدی ظاهر گشته‌اند، دیگر خبری ازشان نمی‌آید!
محدوده گزینش مقطعی از زندگی
ترامپ پایان بی‌حساب‌وکتابی دارد و می‌توانست بعد از ساخت برج ترامپ و آباد کردن نیویورک تمام شود و یا می‌توانست به سال‌های دهه ۹۰ او بپردازد و حتی تا نامزدی‌اش برای ریاست جمهوری هم پیش برود، اما معلوم نیست چرا فیلم‌ساز یک‌دفعه ماجرا را کات زد و با جملاتی از ترامپ تمامش نمود.
قوانین سه‌گانه ترامپ
جملاتی درباره قانون ۳وجهی ترامپ که در واقع همان قانون اجرایی آمریکایی‌هاست:
قانون پوست‌کلفتی و جنگ و حمله در این دنیای جهنمی، قانون حقیقت؛ آنچه است که من می‌گویم، و قانون همیشه خودت را پیروز نشان بده ولو در شکست‌ها، هر سه‌تای این قوانین را امروزه در رفتار و سکنات و روش ترامپ و همپالکی‌هایشان مشاهده می‌کنیم؛ جنگ‌طلب هستند، حقیقت را تنها در گفته‌های خودشان تبلیغ می‌کنند، اگرچه در حال حاضر در اوج ضعف نظامی و سیاسی بوده و حتی دوستان و هم‌حزبی‌های خود ترامپ اعتراف صریح کرده‌اند که در جنگ با ایران شکست خورده‌اند، اما ترامپ با وقاحت تمام (مانند شخصیت‌های فیلم‌های وسترن هالیوودی)، خود را پیروز معرفی نموده و مدام رسانه‌های مختلف را می‌کوبد و تحقیر می‌کند!
این در حالی است که آمریکایی‌ها نه‌تنها به اهداف اولیه خود (سرنگونی سه‌روزه نظام جمهوری اسلامی و پایان ماجرای هسته‌ای و بستن پرونده نیروهای مقاومت) نرسیدند، بلکه ماجراهای جدیدی مثل تنگه هرمز و آزادسازی پول‌های بلوکه‌شده ایران و برداشتن محاصره اقتصادی و.... هم اضافه شد و به‌عنوان شروط توافق اعلام گردید! ولی ترامپ با نادیده گرفتن همه این واقعیات، به تهدید کردن و شاخ‌وشانه کشیدن مشغول است و گویا صحنه پایانی فیلم «کارآموز» همین حکایت را نمایش می‌دهد که در عمق چشمان ترامپ (آخرین نمای فیلم) پرچم در اهتزاز آمریکا پیداست، همان اصلی که او در همه شعارهای انتخاباتی‌اش مطرح ساخت.
هیولایی که از بطن صهیونیسم بیرون آمده است
این هیولا، چهره‌ای است که آمریکا می‌خواهد از خودش به دنیا نشان دهد تا همه را بترساند و این موضوع را فیلم‌ساز به‌خوبی در فیلمش تبلیغ می‌کند. همان هیولایی که یهودیان صهیونیستی مانند روی کوهن و لازلو تات ساختند.
از همین روست که ترامپ بیش از سایر همپالگی‌هایش در کاخ سفید، برنامه‌های صهیونیست‌های اسرائیلی را اجرا کرد و آنچه سایر رؤسای جمهوری آمریکا همواره از افتادن در باتلاقش پرهیز داشتند (یعنی جنگ با ایران) را انجام داد. آنچه که قبل از انجامش، شکست آمریکا کاملاً واضح بود و از همین روی بسیاری از حتی هم‌حزبی‌های ترامپ به او هشدار دادند و امروز نیز از شکست و خفت تاریخی جنگ با ایران می‌گویند که گریبان ایالات متحده را گرفت و برای همیشه آن را از اریکه ابرقدرتی به زیر آورد.
شاید یکی از دلائلی که ترامپ و دارودسته‌اش را وادار به ورود در باتلاق مهلک جنگ با ایران نمود، قضیه هولناک اپستین بود که به‌عنوان دستاویزی در اختیار اسرائیل قرار داشت (همان ماجرائی که در فیلم «کارآموز» به‌شدت سانسور شده)، چرا که رژیم صهیونیستی مرگ و نابودی خود را در چشم‌اندازی نزدیک حس کرده و از همین روی به آب و آتش می‌زند تا بلکه بتواند لحظه‌ای هم آن را به تأخیر انداخته، با این فکر خام که از آن بگریزد.
به هر حال فیلم «کارآموز» هرچقدر که در اجرا و داستان‌پردازی و ساختار سینمایی ضعیف باشد، اما در تصویر این واقعیت، قابل تأمل است که معمای سرسپردگی دونالد ترامپ به صهیونیسم و رژیم اسرائیل را به گونه‌ای مستند و تبارشناسانه حل می‌کند!

captcha