سیمرغ ظریف چرا در پشتبام ترامپ فرود میآید؟!
محمدجواد ظریف در جدیدترین یادداشت خود با عنوان «پرواز سیمرغ ایرانی» که در مجله «اندیشکده پایاب» منتشر شده، مدعی گردیده که «امضای یادداشت تفاهم، پنجرهای استثنایی را برای دیپلماسی گشوده است»؛ ادعایی که با طرح پیشنهادهایی چون چانهزنی بر سر «اهرم تنگه هرمز» و پذیرش «پروتکل الحاقی»، در واقع ارائه سیگنال ضعف و فتح پنجرهای برای تنفس مصنوعی به دشمن شکستخورده در اوج اقتدار ملت ایران است.
در شرایطی که کوه آمریکا موش زاییده و ماشین جنگی آن زمینگیر شده است، باز هم شاهد صدور نسخههای تکراری از سوی از نفس افتادهها هستیم. محمدجواد ظریف در یادداشتی با عنوان «پرواز سیمرغ ایرانی» که در مجله «اندیشکده پایاب» منتشر شده، با ادعای اینکه «امضای یادداشت تفاهم، پنجرهای استثنایی را برای دیپلماسی گشوده است»، بار دیگر تلاش کرده با یک درک ارتجاعی از جهان آمریکایی و وضعیت جنگ، راهکاری برای پایان دادن به درگیری با آمریکای از نفس افتاده و رژیم صهیونیستی ارائه دهد. راهکاری که در واقع سیگنال ضعف و درخواست مذاکره در نقطه اوج اقتدار ملت ایران است تا به دشمن شکستخورده فرصت تنفس داده و راه فرار را برای او باز کند.
ظریف در این مقاله با طرح راهبرد «توازن فراگیر» خواستار گذار از «نگاه تهدیدمدار» به «نگاه فرصتمدار» شده و با خطنشان کشیدن درباره پیامدهای عدم توافق مینویسد: «اگر ایران در بازههای زمانی تعیینشده (بهویژه دوره شصتروزه پیشنهادی) به توافق نهائی نرسد، بهبود اقتصادی دشوار خواهد بود و احتمال ناآرامی داخلی یا تجاوز مجدد... منتفی نیست».
او در بخش دیگری با هدف عقبنشینی از ابزارهای بازدارنده کشور مدعی میشود که «بسته ماندن طولانیمدت هرمز یا سوءاستفاده کوتاهمدت از آن، اجماع جهانی (حتی همراه با چین) علیه ایران خواهد ساخت» و تأکید میکند که «تنگه هرمز باید بهعنوان آورده ایران در مذاکرات مطرح شود».
این ترس از شکنندگی اهرم تنگه هرمز، در واقع عقبنشینی آشکار از یک دستاورد بزرگ است؛ در حالی که این اهرم نهتنها شکننده نیست، بلکه باید آنقدر تداوم یابد تا بساط سوءاستفاده دشمن برای همیشه برچیده شود.
همچنین ظریف در حالی نگاه به شرق را سرزنش میکند که کارنامه نگاه به غرب او و میوههای برجام نیز مثل روز روشن است: «ایران نباید سیاست خارجی خود را تنها بر محور شرق تعریف کند. روسیه و چین در این دو جنگ نه همپیمان ایران شدند و نه همکاری معناداری کردند!»
نویسنده مقاله با بیتوجهی کامل به تجارب تلخ گذشته، گشایش در پروندههای موشکی و هستهای را پیشنهاد داده و مدعی است کلید حل اختلافات دستیابی به چارچوبی مانند «لغو تحریمهای هستهای در ازای تصویب پروتکل الحاقی» است! انگار نه انگار که آمریکا نشان داده به هیچ عهد و پیمانی وفادار نیست و به روی خود نیاورده است که آمریکاییها حتی در جریان مذاکرات نیز دست به حمله نظامی زدهاند و به همین تفاهم نامهای که ترامپ قمار باز امضاء کرده هم پایبند نبودهاند. چطور میتوان سخن از معامله بر سر اهرمهای توانمندی کشور زد، آن هم دقیقاً در حالی که آمریکا و متحدانش با استفاده ایران از اهرمهای قانونی به تنگ آمده و با بحران بیسابقه روبهرو شدهاند؟!
وزیر اسبق امور خارجه که چند سال قبل، وقتی آمریکا با تهدید ایران به حمله نظامی از کشورمان باج خواسته و پاسخ منفی دریافت کرده بود، در مصاحبهای گفته بود «غربیها از چهار تا تانک و موشک ما نمیترسند. از این مردم میترسند. آیا شما فکر کردهاید که آمریکا که با یک بمبش میتواند تمام سیستمهای نظامی ما را از کار بیندازد، از سیستم نظامی ما میترسد؟»، امروز نیز همان خط فکری را دنبال میکند. باید پرسید آقای ظریف! حالا که دشمن از توان نظامی ما به تنگ آمده و بازار انرژی ملتهب شده، چرا باز هم نسخه تسلیم
میپیچید؟!
اظهاراتی نظیر اینکه «تکیه بیشاز حد بر برآوردهای نظامی و امنیتیکردن همه امور، عاملی در فاصله گرفتن مردم از حکومت... بوده است»، دقیقاً در راستای تکمیل بازی دشمنی است که در میدان نبرد به بنبست رسیده و حالا چشم به تخریب باورهای دفاعی کشور دوخته است.