عوامل ایجاد تحولات اجتماعی
علامه محمدتقی مصباح یزدی
3. اصولاً عواملی كه موجب شكل گرفتن زندگی اجتماعی و تحولات در شئون مختلف و از جمله شئون سیاسی، میشود، به چند دسته تقسیم میگردد:
الف - عوامل طبیعی
این دسته از عوامل سبب به وجود آمدن شكل خاصی از زندگی برای یك جامعه شده، تغییر آنها موجب تغییر در سیستم، روش و برنامههای آن جامعه میشود. عوامل جغرافیایی و اقلیمی از جمله این عوامل است؛ چرا كه برای مردمی كه در منطقه خاصی از زمین با شرایط اقلیمی خاص زندگی میكنند، نوعی از زندگی را ایجاب میكند كه در مناطق دیگر كه آن شرایط فراهم نیست، چنین ایجاب نمیكند؛ به عنوان نمونه، زندگی كسانی كه در مناطق سردسیر كوهستانی یا پوشیده از یخ زندگی میكنند، به طور طبیعی با مردمی كه در مناطق استوایی و گرمسیر زندگی میكنند، متفاوت است و این تفاوت، در شؤون مختلف زندگی اجتماعی و حتی در مسایل سیاسی آنها نیز اثر میگذارد. حوادث طبیعیِ دیگر نظیر آتشفشانها، سیلها و طوفانها نیز از جمله عوامل طبیعیِ غیر اختیاری است كه میتواند زمینهساز تحول در زندگی اجتماعی انسانها باشد. این عوامل، غیر اختیاری است، از اینرو نمیتوان برای آنها برنامهریزی كرد و یا آنها را تغییر داد، مگر آنكه عدهای از منطقهای به منطقه دیگر كوچ كرده، شرایط اقلیمی خود را تغییر دهند.
ب - عوامل خدادادیِ درون خود انسانها
این دسته از عوامل، عواملی خدادادی هستند كه خداوند در درون انسان قرار داده است تا با كمك عوامل بیرونی زمینهساز پدیدآمدن تحولات شود. مراد از این دسته از عوامل، عمدتاً، عوامل عقلانی، فكری و نظری است كه انسان با بهكار گرفتن نیروهای ادراكی، عقلی و فكری خویش، از طریق تعاملی كه با شرایط طبیعی دارد، میتواند زمینهساز تحولاتی در زندگی افراد شود. تجربههایی كه انسانها، در طول زندگی خود از طریق دستوپنجه نرم كردن با عوامل طبیعی كسب كردهاند و از آن طریق، به راز و رمز علوم پی بردهاند و در نتیجه، صنایعی را پدید آوردهاند، بهگونهای تحت تأثیر عوامل فكری و عقلانی بوده است.
این دسته از عوامل برای تمام انسانها بهطور یكسان فراهم است، هرچند كه میزان شدت و ضعف آنها در افراد مختلف، متفاوت میباشد؛ به عبارت دیگر، تمامی انسانها دارای نیروی فكری و عقلانیاند و میتوانند با استفاده از تجربیات خود در طبیعت، علومی را كشف كرده، به رازهایی از طبیعت پی ببرند و راههای بهرهبرداری بیشتر از طبیعت را بهدست آورند. در زندگی اجتماعی و سیاسی نیز میتوان با بهكار بستن تجربههای مختلف و تصحیح اشتباهات و خطاها، راههای بهتری را آموخت. انسانها در طول تاریخ از نیروی فكری خود برای ایجاد تحولات در زندگی و بهبود شرایط آن استفاده كردهاند. این امر میتواند بهتدریج شكل زندگی بشر را تغییر داده، به سمت تكامل سوق دهد. به عنوان نمونه، انسانهایی كه در ابتدا از قوانین كشاورزی و فواید انواع درختها و كودها اطلاع نداشتند، بهتدریج در اثر كسب تجربیات، از نحوه بهرهبرداری بیشتر از درختها، چگونگی پیوند زدن و خاصیت محصولات مختلف مطلع گردیدند. این تجربیات زمینهساز برخی از تحولات در زندگی بشر گردید.
ج - عامل وحی
این عامل از جمله عواملی است كه اختصاص به گروه خاصی از انسانها دارد و هر كسی نمیتواند از آن برای ایجاد تحولات عظیم استفاده كند.
بر اساس آیه شریفه:
كَانَ النَاسُ أُمَةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَبِیِینَ مُبَشِرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِ لِیَحْكُمَ بَیْنَ النَاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَ الَذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَی اللهُ الَذِینَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقِ بِإِذْنِهِ وَاللهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیم؛1 مردم امتی یگانه بودند، پس خداوند پیامبران را نویدآور و بیمدهنده برانگیخت و با آنان كتاب [خود] را به حق فروفرستاد تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داوری كند و جز كسانی كه [كتاب] به آنان داده شد، پس از آنكه دلایل روشن برای آنان آمد، به خاطر ستم [و حسدی] كه میانشان بود [هیچكس] در آن اختلاف نكرد. پس خداوند آنان را كه ایمان آورده بودند به توفیق خویش به حقیقت آنچه كه در آن اختلاف داشتند هدایت كرد و خدا هركه را بخواهد به راه راست هدایت میكند.
انسانهای اولیه كه بهصورت یكنواخت میزیستند، امت واحدهای بودهاند. زندگی انسانها درآغاز، زندگی سادهای بوده است و در آن عهد و دوران، پیچیدگیهای كنونی كه در سایه پیشرفت علوم، پیچیده شدن روابط اجتماعی و درهم تنیده شدن مسایل مختلف زندگی به وجود آمده، در زندگی اجتماعی بشر وجود نداشته است. شاید این سخن اشاره به آن دسته از عوامل طبیعی باشد كه در نهاد انسانها و شرایط محیطی آنها وجود داشته و تغییرات آن بسیار آرام و در سایه تجربههایی بوده است كه بشر با بهكار گرفتن نیروی فكری و عقلانی خویش بر روی طبیعت، به آن دست یافته است. البته قرآن، تاریخ و مدت زمان آن دوران را مشخص نفرموده است؛ زیرا در دأب قرآن نیست كه بهصورت وقایعنگاری، زمان و مبدأ و منتهای آن را از جهت زمانی معین كند و اصولاً هدف از نزول قرآن امری فراتر از ذكر اینگونه امور است.
به تعبیر قرآن كریم، پس از سپری شدن آن دوران اولیه و بهرهگیری از عوامل طبیعی و ایجاد تحولاتی آرام در زندگی بشر، عامل جدیدی به نام «وحی» وارد زندگی بشر گردید. این عامل، عاملی عمومی و همگانی نیست؛ بلكه عاملی الهی است كه اختصاص به انبیای الهی دارد. خداوند متعال، پیامبرانی را بهسوی مردم گسیل داشت تا با تبشیر و انذار، افراد را برانگیخته، وادار به حركت كنند. ارسال پیامبران از سوی خداوند متعال موجب شد تا از سویی مطالب حقی را كه خداوند متعال به آنها وحی فرموده بود، به مردم برسانند و از سویی با تبشیر و انذار، انگیزه عمل به آن مطالب را در مردم ایجاد كنند. به عبارت دیگر، پیامبران الهی موظف بودند تا پیام خدا را به مردم رسانده، یك ضامن اجرایی قوی درونی برای این پیامها بهوجود آورند. این تبشیر و انذارها حاكی از آن است كه در صورت عمل به این دستورات، سعادت دنیا و آخرت انسانها تأمین خواهد شد و در غیر اینصورت، گرفتاری در عذاب، هلاكت و بدبختی دنیا و آخرت را در پی خواهد داشت.
خداوند متعال پس از آنكه از آن دوران اولیه زندگی انسانها سخن به میان آورده است، به بیان بعثت انبیا و هدف از آن پرداخته است: فَبَعَثَ اللهُ النَبِیِینَ مُبَشِرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِ لِیَحْكُمَ بَیْنَ النَاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیه. مطابق این بخش از آیه، خداوند متعال، همراه با هر یك از انبیا، كتابی را نازل فرمود كه بیان كننده حق است. باید حق و باطل كه در زندگی انسانها همواره وجود دارد، به درستی شناخته شود تا بتوان از این طریق از باطل گریخت و بهسوی حق گام برداشت.
از آنچه گذشت میتوان دریافت که از دیدگاه اسلام و ادیان الهی، آنچه كه فلاسفه تاریخ و جامعهشناسان برای تعیین عوامل مؤثر در تحولات زندگی اجتماعی انسانها بیان كردهاند، كامل نیست. تكیه آنان عمدتاً بر روی یك سلسله عواملی بوده است كه در دسترس همگان بوده، میتوانستند بر روی آنها تجربه داشته باشند. طبیعی است كه هرگاه یك جامعهشناس در مقام بیان یك تئوری برمیآید، برای اثبات آن باید از تجربههای اجتماعی كمك بگیرد. عوامل اجتماعی متعارف از مواردی است كه پژوهشگران میتوانند روی آن تجربه كنند؛ ولی وحی از اموری است كه در اختیار هر كسی نیست و از این رو جامعهشناس نیز نمیتواند درباره ماهیت و تأثیرات وحی تحقیق كند؛ بلكه تنها میتواند آن را بهعنوان یك عامل تاریخی مورد مطالعه قرار دهد. به عبارت دیگر، جامعهشناس تنها میتواند از طریق مطالعه تاریخ به شناسایی افرادی بپردازد كه در یك زمانی چنین اعتقادی داشتند و بهواسطه این اعتقادشان، رفتارهای متناسب با آن را هم انجام دادند. اما این از حیطه كار جامعهشناس خارج است كه در مورد حقیقت و ماهیت وحی مطالعه كند. در واقع فعالیت یك جامعهشناس، فعالیت دستوری نیست تا در مورد «چه باید كرد» و «چه نباید كرد» سخن به میان آورد، بلكه فعالیت او، یك فعالیت توصیفی است. پس جامعهشناس، اگر هم بخواهد برای بهبود زندگی اجتماعی، راهكاری را نشان دهد، از اموری میتواند بهره گیرد كه قابل تجربه باشد؛ ولی پدیده وحی، حتی در زمانی كه عینیت داشته باشد و بر پیغمبری نازل شده باشد، برای دیگران قابل تجربه نیست، زیرا وحی رابطهای شخصی و باطنی میان پیامبر و خداوند متعال است و قابل تجربه برای دیگران نیست.
باید توجه داشت كه این امر را نمیتوان به عنوان نقصی در كار جامعهشناسان دانست، زیرا حوزه فعالیت آنها بررسی پدیدههای قابل تجربه است و پرداختن به اموری غیر قابل تجربه نظیر وحی، در حیطه كاری آنان نمیباشد. سپس در پاسخ به این سؤال كه واقعاً چه عواملی در زندگی انسان مؤثر است و باید به چه عواملی بها داد و از چه موانعی احتراز نمود؟ نهتنها جامعهشناس؛ بلكه روانشناس اجتماعی نیز مطلب قابلتوجهی برای ارائه ندارد، چون حوزه فعالیت اینگونه رشتهها مسایل تجربی است و شناخت ماهیت وحی و اموری از این قبیل، از حوزه تجربه خارج است.
حاصل آنكه، برای بررسی عوامل تحولات اجتماعی نمیتوان تنها به عوامل وراثتی، محیطی، اقلیمی و پدیدههای ناگهانی و طبیعی از قبیل آتشفشان، طوفان و اموری نظیر آن اكتفا كرد؛ بلكه باید به عامل دیگری بهنام «وحی» نیز توجه داشت، عاملی كه از دیدِ دانشمندانی كه تكیهشان فقط بر دستاوردهای تجربههای حسی است، دور مانده است. این عامل نقش بسیار زیادی در تحولات اجتماعی داشته و دارد. به همینرو ما كه به وجود وحی و آثار و پیامدهای آن ایمان داریم، باید نقش مهمی را برای آن در زندگی خود و تحولات اجتماعی در نظر بگیریم.
بدون تردید، عامل وحی از طریق تجربه قابل اثبات نیست. پس چگونه است که معتقدان به قرآن و بعثت انبیا، وحی را پذیرفته، به آن به عنوان یکی از عوامل تحولات اجتماعی نظر میکنند؟
د - عامل اراده
از نظر قرآن کریم و کتب آسمانی دیگر، عواملی که پیش از این ذکر گردید و نقشی اساسی در ایجاد تحولات اجتماعی ایفا میکنند، نمیتوانند علت تامه برای تعیین رفتار فردی و اجتماعی انسانها قلمداد شوند؛ زیرا در كنار این عوامل، یك عامل مهم دیگر به نام اراده انسانها نیز وجود دارد. حتی در صورتی كه شرایط برای انتخاب كردن یكی از راهها فراهم باشد و عقل آن را تشخیص دهد، وحی نیز آن را بیان كند و همچنین تعلیم و تربیت هم انجام گیرد و عوامل ارثی نیز فراهم باشد؛ لیكن باز هم انسان میتواند با اراده خویش برخلاف تمام مقتضیات این عوامل رفتار كند؛ خواه مقتضای آن عوامل، رفتارهای شایسته باشد كه در اینصورت انسان میتواند با اراده خویش عصیان كرده، از آنها سرپیچی نماید و خواه مقتضای آنها رفتارهای ناشایست باشد كه انسان میتواند در مقابل آنها مقاومت نموده و راه صحیحی را در پیش گیرد.
عامل اراده، یكی از عواملی است كه باید اهمیت ویژهای برای آن قایل شد و در واقع، مهمترین عامل مورد تأكید انبیا نیز میباشد. انبیای الهی همواره انسانها را به واسطه اراده خود آنها مخاطب قرار داده، آنان را تحسین و یا توبیخ میكردند و هیچگاه شخصی را برای اینكه آبا و اجداد او چنین رفتاری داشتهاند و یا عامل ارثی او چنین اقتضا میكرده است، توبیخ یا مجازات نمی كردند؛ بلكه معتقد بودند كه به هر فردی درصورت انجام كار نیك باید پاداش داده شود و در صورت انجام كار ناشایست باید توبیخ كرد، یا به مجازات رساند، چرا كه اراده شخص است كه نقش تعیینكنندهای در انجام رفتارهای مختلف از سوی او دارد. قرآن كریم همواره انسانها را به واسطه همین مشیت و اراده، مورد عتاب و خطاب یا مورد تشویق و تحسین قرار میدهد.
پانوشت:
1- بقره (2)، 213.