کد خبر: ۳۳۵۳۵۹
تاریخ انتشار : ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۱
انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن- 5

عوامل ایجاد تحولات اجتماعی

علامه محمدتقی مصباح یزدی

3.  اصولاً عواملی كه موجب شكل گرفتن زندگی اجتماعی و تحولات در شئون مختلف و از جمله شئون سیاسی، می‎شود، به چند دسته تقسیم می‎گردد:
الف - عوامل طبیعی
این دسته از عوامل سبب به وجود آمدن شكل خاصی از زندگی برای یك جامعه شده، تغییر آنها موجب تغییر در سیستم، روش و برنامه‎های آن جامعه می‎شود. عوامل جغرافیایی و اقلیمی از جمله این عوامل است؛ چرا كه برای مردمی كه در منطقه خاصی از زمین با شرایط اقلیمی خاص زندگی می‎كنند، نوعی از زندگی را ایجاب می‎كند كه در مناطق دیگر كه آن شرایط فراهم نیست، چنین ایجاب نمی‎كند؛ به عنوان نمونه، زندگی كسانی كه در مناطق سردسیر كوهستانی یا پوشیده از یخ زندگی می‎كنند، به طور طبیعی با مردمی كه در مناطق استوایی و گرمسیر زندگی می‎كنند، متفاوت است و این تفاوت، در شؤون مختلف زندگی اجتماعی و حتی در مسایل سیاسی آنها نیز اثر می‎گذارد. حوادث طبیعیِ دیگر نظیر آتشفشان‎ها، سیل‎ها و طوفان‎ها نیز از جمله عوامل طبیعیِ غیر اختیاری است كه می‎تواند زمینه‎ساز تحول در زندگی اجتماعی انسان‌ها باشد. این عوامل، غیر اختیاری است، از این‌رو نمی‎توان برای آنها برنامه‎ریزی كرد و یا آنها را تغییر داد، مگر آن‌كه عده‎ای از منطقه‎ای به منطقه دیگر كوچ كرده، شرایط اقلیمی خود را تغییر دهند.
ب - عوامل خدادادیِ درون خود انسان‌ها
این دسته از عوامل، عواملی خدادادی هستند كه خداوند در درون انسان قرار داده است تا با كمك عوامل بیرونی زمینه‎‌ساز پدیدآمدن تحولات شود. مراد از این دسته از عوامل، عمدتاً، عوامل عقلانی، فكری و نظری است كه انسان با به‌كار گرفتن نیروهای ادراكی، عقلی و فكری خویش، از طریق تعاملی كه با شرایط طبیعی دارد، می‎تواند زمینه‎ساز تحولاتی در زندگی افراد شود. تجربه‎هایی كه انسان‌ها، در طول زندگی خود از طریق دست‌وپنجه نرم كردن با عوامل طبیعی كسب كرده‎اند و از آن طریق، به راز و رمز علوم پی برده‎اند و در نتیجه، صنایعی را پدید آورده‎اند، به‌گونه‎ای تحت تأثیر عوامل فكری و عقلانی بوده است.
این دسته از عوامل برای تمام انسان‌ها به‌طور یك‌سان فراهم است، هرچند كه میزان شدت و ضعف آنها در افراد مختلف، متفاوت می‎باشد؛ به عبارت دیگر، تمامی انسان‌ها دارای نیروی فكری و عقلانی‎اند و می‎توانند با استفاده از تجربیات خود در طبیعت، علومی را كشف كرده، به رازهایی از طبیعت پی ببرند و راه‌های بهره‎برداری بیشتر از طبیعت را به‌دست آورند. در زندگی اجتماعی و سیاسی نیز می‎توان با به‌كار بستن تجربه‎های مختلف و تصحیح اشتباهات و خطاها، راه‌های بهتری را آموخت. انسان‌ها در طول تاریخ از نیروی فكری خود برای ایجاد تحولات در زندگی و بهبود شرایط آن استفاده كرده‎اند. این امر می‎تواند به‌تدریج شكل زندگی بشر را تغییر داده، به سمت تكامل سوق دهد. به عنوان نمونه، انسان‌هایی كه در ابتدا از قوانین كشاورزی و فواید انواع درخت‌ها و كودها اطلاع نداشتند، به‌تدریج در اثر كسب تجربیات، از نحوه بهره‎برداری بیشتر از درخت‌ها، چگونگی پیوند زدن و خاصیت محصولات مختلف مطلع گردیدند. این تجربیات زمینه‌ساز برخی از تحولات در زندگی بشر گردید.
ج - عامل وحی
این عامل از جمله عواملی است كه اختصاص به گروه خاصی از انسان‌ها دارد و هر كسی نمی‎تواند از آن برای ایجاد تحولات عظیم استفاده كند.
بر اساس آیه شریفه:
كَانَ النَاسُ أُمَةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَبِیِینَ مُبَشِرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِ لِیَحْكُمَ بَیْنَ النَاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَ الَذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَی اللهُ الَذِینَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقِ بِإِذْنِهِ وَاللهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیم؛1 مردم امتی یگانه بودند، پس خداوند پیامبران را نویدآور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان كتاب [خود] را به حق فروفرستاد تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داوری كند و جز كسانی كه [كتاب] به آنان داده شد، پس از آن‌كه دلایل روشن برای آنان آمد، به خاطر ستم [و حسدی] كه میان‌شان بود [هیچ‌كس] در آن اختلاف نكرد. پس خداوند آنان را كه ایمان آورده بودند به توفیق خویش به حقیقت آنچه كه در آن اختلاف داشتند هدایت كرد و خدا هركه را بخواهد به راه راست هدایت می‏كند.
انسان‌های اولیه كه به‌صورت یكنواخت می‎زیستند، امت واحده‎ای بوده‎اند. زندگی انسان‌ها درآغاز، زندگی ساده‎ای بوده است و در آن عهد و دوران، پیچیدگی‎های كنونی كه در سایه پیشرفت علوم، پیچیده شدن روابط اجتماعی و درهم تنیده شدن مسایل مختلف زندگی به وجود آمده، در زندگی اجتماعی بشر وجود نداشته است. شاید این سخن اشاره به آن دسته از عوامل طبیعی باشد كه در نهاد انسان‌ها و شرایط محیطی آنها وجود داشته و تغییرات آن بسیار آرام و در سایه تجربه‌‎هایی بوده است كه بشر با به‌كار گرفتن نیروی فكری و عقلانی خویش بر روی طبیعت، به آن دست یافته است. البته قرآن، تاریخ و مدت زمان آن دوران را مشخص نفرموده است؛ زیرا در دأب قرآن نیست كه به‌صورت وقایع‌‎نگاری، زمان و مبدأ و منتهای آن را از جهت زمانی معین كند و اصولاً هدف از نزول قرآن امری فراتر از ذكر این‎گونه امور است.
به تعبیر قرآن كریم، پس از سپری شدن آن دوران اولیه و بهره‎گیری از عوامل طبیعی و ایجاد تحولاتی آرام در زندگی بشر، عامل جدیدی به نام «وحی» وارد زندگی بشر گردید. این عامل، عاملی عمومی و همگانی نیست؛ بلكه عاملی الهی است كه اختصاص به انبیای الهی دارد. خداوند متعال، پیامبرانی را به‌سوی مردم گسیل داشت تا با تبشیر و انذار، افراد را برانگیخته، وادار به حركت كنند. ارسال پیامبران از سوی خداوند متعال موجب شد تا از سویی مطالب حقی را كه خداوند متعال به آنها وحی فرموده بود، به مردم برسانند و از سویی با تبشیر و انذار، انگیزه عمل به آن مطالب را در مردم ایجاد كنند. به عبارت دیگر، پیامبران الهی موظف بودند تا پیام خدا را به مردم رسانده، یك ضامن اجرایی قوی درونی برای این پیام‌ها به‌وجود آورند. این تبشیر و انذارها حاكی از آن است كه در صورت عمل به این دستورات، سعادت دنیا و آخرت انسان‌ها تأمین خواهد شد و در غیر این‌صورت، گرفتاری در عذاب، هلاكت و بدبختی دنیا و آخرت را در پی خواهد داشت.
خداوند متعال پس از آن‌كه از آن دوران اولیه زندگی انسان‌ها سخن به میان آورده است، به بیان بعثت انبیا و هدف از آن پرداخته است: فَبَعَثَ اللهُ النَبِیِینَ مُبَشِرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِ لِیَحْكُمَ بَیْنَ النَاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیه. مطابق این بخش از آیه، خداوند متعال، همراه با هر یك از انبیا، كتابی را نازل فرمود كه بیان كننده حق است. باید حق و باطل كه در زندگی انسان‌ها همواره وجود دارد، به درستی شناخته شود تا بتوان از این طریق از باطل گریخت و به‌سوی حق گام برداشت.
از آنچه گذشت می‌توان دریافت که از دیدگاه اسلام و ادیان الهی، آنچه كه فلاسفه تاریخ و جامعه‎شناسان برای تعیین عوامل مؤثر در تحولات زندگی اجتماعی انسان‌ها بیان كرده‎اند، كامل نیست. تكیه آنان عمدتاً بر روی یك سلسله عواملی بوده است كه در دسترس همگان بوده، می‎توانستند بر روی آنها تجربه داشته باشند. طبیعی است كه هرگاه یك جامعه‎شناس در مقام بیان یك تئوری برمی‎آید، برای اثبات آن باید از تجربه‎های اجتماعی كمك بگیرد. عوامل اجتماعی متعارف از مواردی است كه پژوهشگران می‎توانند روی آن تجربه كنند؛ ولی وحی از اموری است كه در اختیار هر كسی نیست و از این ‌رو جامعه‎شناس نیز نمی‎تواند درباره ماهیت و تأثیرات وحی تحقیق كند؛ بلكه تنها می‎تواند آن را به‌عنوان یك عامل تاریخی مورد مطالعه قرار دهد. به عبارت دیگر، جامعه‎شناس تنها می‎تواند از طریق مطالعه تاریخ به شناسایی افرادی بپردازد كه در یك زمانی چنین اعتقادی داشتند و به‌واسطه این اعتقادشان، رفتارهای متناسب با آن را هم انجام دادند. اما این از حیطه كار جامعه‎شناس خارج است كه در مورد حقیقت و ماهیت وحی مطالعه كند. در واقع فعالیت یك جامعه‎شناس، فعالیت دستوری نیست تا در مورد «چه باید كرد» و «چه نباید كرد» سخن به میان آورد، بلكه فعالیت او، یك فعالیت توصیفی است. پس جامعه‎شناس، اگر هم بخواهد برای بهبود زندگی اجتماعی، راه‎كاری را نشان دهد، از اموری می‎تواند بهره گیرد كه قابل تجربه باشد؛ ولی پدیده وحی، حتی در زمانی كه عینیت داشته باشد و بر پیغمبری نازل شده باشد، برای دیگران قابل تجربه نیست، زیرا وحی رابطه‎ای شخصی و باطنی میان پیامبر و خداوند متعال است و قابل تجربه برای دیگران نیست.
باید توجه داشت كه این امر را نمی‎توان به عنوان نقصی در كار جامعه‎شناسان دانست، زیرا حوزه فعالیت آنها بررسی پدیده‎های قابل تجربه است و پرداختن به اموری غیر قابل تجربه نظیر وحی، در حیطه كاری آنان نمی‎باشد. سپس در پاسخ به این سؤال كه واقعاً چه عواملی در زندگی انسان مؤثر است و باید به چه عواملی بها داد و از چه موانعی احتراز نمود؟ نه‎‌تنها جامعه‎شناس؛ بلكه روان‎شناس اجتماعی نیز مطلب قابل‌توجهی برای ارائه ندارد، چون حوزه فعالیت این‎گونه رشته‎ها مسایل تجربی است و شناخت ماهیت وحی و اموری از این قبیل، از حوزه تجربه خارج است.
حاصل آن‌كه، برای بررسی عوامل تحولات اجتماعی نمی‎توان تنها به عوامل وراثتی، محیطی، اقلیمی و پدیده‎های ناگهانی و طبیعی از قبیل آتشفشان، طوفان و اموری نظیر آن اكتفا كرد؛ بلكه باید به عامل دیگری به‌نام «وحی» نیز توجه داشت، عاملی كه از دیدِ دانشمندانی كه تكیه‎شان فقط بر دستاوردهای تجربه‌های حسی است، دور مانده است. این عامل نقش بسیار زیادی در تحولات اجتماعی داشته و دارد. به همین‌رو ما كه به وجود وحی و آثار و پیامدهای آن ایمان داریم، باید نقش مهمی را برای آن در زندگی خود و تحولات اجتماعی در نظر بگیریم.
بدون تردید، عامل وحی از طریق تجربه قابل اثبات نیست. پس چگونه است که معتقدان به قرآن و بعثت انبیا، وحی را پذیرفته، به آن به عنوان یکی از عوامل تحولات اجتماعی نظر می‌کنند؟
د - عامل اراده
از نظر قرآن کریم و کتب آسمانی دیگر، عواملی که پیش از این ذکر گردید و نقشی اساسی در ایجاد تحولات اجتماعی ایفا می‌کنند، نمی‌توانند علت تامه برای تعیین رفتار فردی و اجتماعی انسانها قلمداد شوند؛ زیرا در كنار این عوامل، یك عامل مهم دیگر به نام اراده انسان‌ها نیز وجود دارد. حتی در صورتی كه شرایط برای انتخاب كردن یكی از راه‌ها فراهم باشد و عقل آن را تشخیص دهد، وحی نیز آن را بیان كند و هم‎چنین تعلیم و تربیت هم انجام گیرد و عوامل ارثی نیز فراهم باشد؛ لیكن باز هم انسان می‎تواند با اراده خویش برخلاف تمام مقتضیات این عوامل رفتار كند؛ خواه مقتضای آن عوامل، رفتارهای شایسته باشد كه در این‌صورت انسان می‎تواند با اراده خویش عصیان كرده، از آنها سرپیچی نماید و خواه مقتضای آنها رفتارهای ناشایست باشد كه انسان می‎تواند در مقابل آنها مقاومت نموده و راه صحیحی را در پیش گیرد.
عامل اراده، یكی از عواملی است كه باید اهمیت ویژه‎ای برای آن قایل شد و در واقع، مهم‌ترین عامل مورد تأكید انبیا نیز می‎باشد. انبیای الهی همواره انسان‌ها را به واسطه اراده خود آنها مخاطب قرار داده، آنان را تحسین و یا توبیخ می‌كردند و هیچ‎گاه شخصی را برای این‌كه آبا و اجداد او چنین رفتاری داشته‎اند و یا عامل ارثی او چنین اقتضا می‎كرده است، توبیخ یا مجازات نمی كردند؛ بلكه معتقد بودند كه به‌ هر فردی در‌صورت انجام كار نیك باید پاداش داده شود و در صورت انجام كار ناشایست باید توبیخ كرد، یا به مجازات رساند، چرا كه اراده شخص است كه نقش تعیین‌كننده‎ای در انجام رفتارهای مختلف از سوی او دارد. قرآن كریم همواره انسان‌ها را به واسطه همین مشیت و اراده، مورد عتاب و خطاب یا مورد تشویق و تحسین قرار می‎دهد.
پانوشت‌:
1- بقره (2)، 213.

captcha