کد خبر: ۳۳۵۱۰۱
تاریخ انتشار : ۰۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۱۹

حمله زمینی؛ پایان ریاست جمهوری ترامپ(نگاه)

مترجم: سید محمد امین‌آبادی
چند ماه از آغاز جنگ گذشته است، اما جنگ ترامپ علیه ایران هیچ‌یک از اهدافی را که هنگام آغاز بمباران‌ها اعلام کرده بود، برای او به ارمغان نیاورده است. حکومت ایران همچنان پابرجاست. ایران اورانیوم غنی‌شده خود و شمار زیادی موشک و پهپاد دارد و کنترل مؤثر خود را نیز بر تنگة هرمز حفظ کرده است؛ تنگه‌ای که هم‌اکنون بسته شده است. ناظران نظامی بارها به رسانه‌ها گفته‌اند که برای به دست گرفتن کنترل تنگه هرمز و اورانیوم ایران، ترامپ به یک تهاجم نظامی با «نیروهای زمینی» نیاز خواهد داشت. پس چه چیزی مانع او می‌شود؟ بدیهی است که این مانع قانون اساسی آمریکا نیست؛ قانونی که اختیار اعلام جنگ را به کنگره داده است، نه رئیس‌جمهور. همچنین این مانع کنگره تحت کنترل جمهوری‌خواهان هم نیست؛ کنگره‌ای که آن‌قدر بی‌اراده است که توان مهار اقدامات ترامپ را ندارد. پس باز هم این پرسش مطرح است که چه چیزی مانع ترامپ می‌شود؟ قانون و قواعد برای او هیچ اهمیتی ندارند. شاید خود ترامپ پاسخ را داده باشد: «ذهن خودم. تنها چیزی که می‌تواند جلوی من را بگیرد.»
شاید آنچه ذهن ترامپ را به خود مشغول کرده، افکار عمومی محتاط و ناراضی باشد. بر اساس یک نظرسنجی اخیر مؤسسه «ایپسوس:، بیش از دو سوم آمریکایی‌ها با جنگ او علیه ایران مخالف‌ هستند. این جنگ برای مردم آمریکا یک مفهوم انتزاعی نیست؛ بلکه بیش از همه به جایی ضربه می‌زند که بیشترین درد را ایجاد می‌کند: جیبشان. گزارش اخیر شبکه «ان‌بی‌سی نیوز» مدعی است که این جنگ به دلیل افزایش قیمت بنزین و مواد غذایی، بیش از ۱۲۰۰ دلار به هر خانوار آمریکایی هزینه تحمیل کرده است. این جنگ آن‌قدر نامحبوب است که حتی ۲۰ درصد از رأی‌دهندگان جنبش «ماگا» نیز با آن مخالف‌اند؛ موضوعی که پولیتیکو گزارش کرده است. میزان محبوبیت کلی ترامپ نیز به‌شدت در حال سقوط است. اکونومیست گزارش داده است که تا چند روز پیش، میزان محبوبیت خالص ترامپ از زمان انتخاب مجددش، ۲۳ واحد کاهش یافته است. 60 درصد آمریکایی‌ها عملکرد او را تأیید نمی‌کنند. تا این‌جا این نارضایتی عمومی تغییر چندانی در مسیر اقدامات او ایجاد نکرده است. اما اگر ترامپ دستور حمله زمینی به ایران را صادر کند، ممکن است افکار عمومی به‌سرعت به یک جنبش فعال دوحزبی در خیابان‌ها برای پایان دادن به جنگ ترامپ و در عمل پایان دادن به ریاست‌جمهوری او تبدیل شود.
ترامپ احتمالاً بخش زیادی از این تاریخ را به‌خوبی در ذهن دارد. از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، مجموعه‌ای از جنگ‌های ناموفق موجب سقوط رؤسای‌جمهور آمریکا شده‌اند. جنگ کره به ریاست‌جمهوری «هری ترومن» پایان داد، همان‌گونه که جنگ ویتنام ریاست‌جمهوری «لیندون جانسون» و «ریچارد نیکسون» را از میان برد. رسوایی «ایران-کنترا» در دوران رونالد ریگان او را تا آستانه استیضاح پیش برد. ترامپ در دوران رشد خود به خوبی شاهد بود که چگونه شکست‌های نظامی آمریکا در جنگ‌ها رؤسای جمهور آمریکا را از پا درمی‌آورد و نابود می‌کند. او آن‌قدر سن دارد که به یاد بیاورد چگونه جوانانِ آمریکایی برای پایان دادن به جنگ ویتنام مبارزه کردند؛ جنگی که خود او با استناد به معافیت پزشکی«‌زائده استخوانی» یا «خار پاشنه» از حضور در آن اجتناب کرد. او می‌داند که بی‌صبری «ریچارد نیکسون» در برابر آن اعتراض‌ها به شکل‌گیری «رسوایی واترگیت» کمک کرد؛ رسوایی‌ای که به ریاست‌جمهوری او پایان داد. همچنین به‌خوبی می‌داند که بی‌حاصل بودن جنگ‌های طولانی و خونین آمریکا در افغانستان و عراق، قدرت ریاست‌جمهوری «جورج دبلیو بوش» را به‌شدت تضعیف کرد و او را به یکی از نامزدهای بدترین رئیس‌جمهور تاریخ آمریکا تبدیل ساخت. ترامپ می‌داند که موضوعی فراتر از کنترل جمهوری‌خواهان بر کنگره در میان است. او به‌طور غریزی احساس می‌کند که سرنوشت قدرت شخصی‌اش- یا به بیان دیگر، همان تصورش از خود به‌عنوان پادشاه آمریکا، «شاه دونالد»- به مطیع ماندن افکار عمومی وابسته است. او در ماه ژوئن(خرداد) در گفت‌وگو با شبکه فاکس نیوز با تأسف گفت که تردید دارد «آمریکا تحمل» جنگ زمینی مورد نیاز برای دستیابی به اهدافش را داشته باشد. ایده «نیروهای زمینی» همان خط قرمز خونین دموکراسی است که حتی «شاه دونالد» نیز از عبور از آن هراس دارد. در این‌جا درس مهمی وجود دارد. تاکنون به‌درستی مطالب بسیاری درباره نقض هنجارهای غیررسمی دموکراتیک و قواعد قانون اساسی از سوی ترامپ، نوشته شده است. او به شیوه‌های بی‌شماری نهادهای دموکراسی رویه‌ای را در آمریکا به زباله‌دان دوران ریاست‌جمهوری خود انداخته است. اما مهم است به یاد داشته باشیم که دموکراسی تنها به هنجارها و رویه‌ها محدود نمی‌شود. دموکراسی درباره مردم عادی است که هماهنگ با یکدیگر نه‌تنها صدای خود را بلند می‌کنند، بلکه اراده خود را نیز به اثبات می‌رسانند و مستقیماً دست به اقدام می‌زنند.
میلیون‌ها نفر تاکنون در هزاران تظاهرات «نه به پادشاه» چنین کرده‌اند. اما این اعتراض‌ها، هرچند اهمیت فراوانی داشته‌اند، تنها گوشه‌ای از خشم و قدرت دموکراتیکی را نشان می‌دهند که حمله زمینی به ایران از سوی ترامپ می‌تواند آزاد کند. دموکراسی صرفاً مسئله‌ای مربوط به رویه‌ها، نهادها و هنجارها نیست. در قلب یک دموکراسی اصیل، چیزی قرار دارد که آن را «قدرت فریاد» مردم می‌نامند. «قدرت فریاد» دموکراتیک به حاکمیت رؤسای‌جمهور آمریکا که پیش‌تر جنگ به راه انداخته بودند پایان داد. به گمان ما، «شاه دونالد» این واقعیت بنیادین را درک می‌کند. دموکراسی او را می‌ترساند. اکنون زمان کاهش دادن فشار این قدرت «فریاد مردم» نیست.
نویسنده: بیل شوئرمن 
استاد بازنشسته دانشگاه ایالتی نیویورک
منبع: کانترپانچ