غروب افسانههای هالیوودی
آرش فهیم
سالهاست که دستگاه تبلیغاتی غرب و بهویژه هالیوود وظیفه دارد تصویری افسانهای، شکستناپذیر و فرازمینی از ارتشهای متجاوز به خورد مخاطب جهانی بدهد. از دوران جنگ سرد تا امروز، همواره هواپیماهای جنگی مهاجم، آسمانها را درمینوردیدند و بدون کوچکترین گزندی، پیچیدهترین مأموریتها را به پایان میرساندند. فیلمهایی نظیر «تاپ گان: ماوریک»، دقیقترین نمونه از این دست جادوگریهای تصویری هستند؛ جایی که هواپیماهای فوقپیشرفته، بیمحابا وارد حریم هوایی کشوری میشوند که ارجاعی مستقیم به ایران است، مأموریتی غیرممکن را انجام میدهند و با لبخندی پیروزمندانه بازمیگردند. اما حقیقت میدان، همواره از توهمات پرده نقرهای سبقت میگیرد.
در نبردی که آمریکا و رژیم صهیونیستی با تصور واهی قدرت بیکران خود بر فراز ایران آغاز کردند، پدافند بیدار و قهرمان این مرز و بوم حماسهای آفرید که نهتنها نقاب از چهره پوشالی قدرت هوایی دشمن کنار زد، بلکه کل ساختار دراماتیک هالیوود را درهم شکست. شکار اف-۳۵، پرندهای که رسانههای غربی آن را «نامرئی» و «غیرقابل شکار» معرفی میکردند، تنها یک موفقیت نظامی نبود؛ بلکه مهر بطلانی بر دههها پروپاگاندای سینمایی بود. در لحظاتی که جهان نفس در سینه حبس کرده بود، فرزندان غیور این آب و خاک نشان دادند که قدرت واقعی نه در کدهای راداری، بلکه در ایمان و اراده «مردان میدان» نهفته است.
اراده گرم، برتر از آهن سرد
در حالی که دشمن به جنگندههای نسل پنجم خود مینازید، اردیبهشت امسال واقعهای رخ داد که تمام محاسبات نظامی جهان را جابهجا کرد. نفوذ موفقیتآمیز یک فروند جنگنده F-5E ایرانی به پایگاه «کمپ بوهرینگ» آمریکا در کویت، سیلی سختی بر صورت مدعیان برتری هوایی بود. طبق گزارشهای رسانههای معتبر بینالمللی، این پرنده قدیمی متعلق به دهه ۶۰ میلادی، با عبور از چترهای پدافندی چندلایه و پیشرفتهترین رادارهای آمریکایی، موفق شد اهداف لجستیکی و انبارهای مهمات دشمن را با بمبهای معمولی هدف قرار دهد. این عملیات، یک کلاس درس نظامی بود. خلبان ایرانی با انتخاب پرواز در ارتفاع بسیار پایین (۵۰ تا ۱۰۰ متری سطح دریا)، خود را به سایهای لغزان تبدیل کرد که از دید رادارهای غولآسا پنهان ماند. در حالی که شبکههای پدافندی «پاتریوت» و هواپیماهای «آواکس» درگیر موج حملات موشکی و پهپادی ایران بودند، این خلبان از شکاف ایجاد شده استفاده کرد و با مهارتی مثالزدنی، دقت اصابت بمبهای دستی را به رخ کشید. این پیروزی ثابت کرد که در تقابل میان یک جنگنده قدیمی با شبکه مدرن F-35 و F-22، آنچه برنده را تعیین میکند، جسارت و تسلط انسانی است؛ همان چیزی که هالیوود سعی دارد با جلوههای ویژه جای خالیاش را در ارتشهای خود پر کند. این الگو یادآور حماسههای تاریخی چون نبرد فالکلند است، اما با این تفاوت که اینجا، ایران مقتدر در برابر ابرقدرت مدعی قرن ایستاد.
بلاهت در فیلمنامه؛ شکست در واقعیت
هالیوود همواره تلاش کرده تا حتی از مفتضحترین شکستهای آمریکا، حماسهای ماندگار بسازد. همانطور که فاجعه آپولو ۱۳ در فیلم ران هاوارد به یک شکوفایی تبدیل شد و یا ماجرای جاسوسهای فراری در فیلم «آرگو» به شکلی احمقانه تحریف گردید، امروز نیز شاهد نگارش فیلمنامههایی سراسر بلاهت از سوی مقامات آمریکایی هستیم. ادعاهای مضحک درباره عملیات نجات خلبانان با ۱۵۵ هواگرد، بیشتر به سناریوهای فیلمهای «رامبو» و «جیمز باند» شباهت دارد تا واقعیت نظامی.
حقیقت اما پشت این پردههای نمایش پنهان نماند. تصاویر لاشههای سوخته هواپیماهای غولپیکر C-130 و بالگردهای «بلک هاوک» در فرودگاهی متروک در جنوب اصفهان، کذب بودن سناریوی «نجات خلبان» را برملا کرد. اسناد بهدستآمده نشان داد که این یک عملیات نفوذ پیچیده توسط یگان هوانوردی ویژه «نایت استالکرز» (Night Stalkers) و نیروهای «دلتا فورس» برای ضربه زدن به مراکز هستهای ایران در عمق زمین بود. اما برخلاف فیلمهای «دلتا فورس» یا «۶ روز در انتبه»، اینجا کارگردان میدان، اراده الهی بود.
در ۱۶ فروردین ۱۴۰۵، تاریخ بار دیگر تکرار شد. همانگونه که در ۵ اردیبهشت ۱۳۵۹ شنهای صحرای طبس مأمور الهی شدند، این بار در جنوب اصفهان، تمام جهاز عظیم نظامی آمریکا در تلهای مرگبار گرفتار شد. نهتنها پدافند پیشرفته، بلکه حتی غیرت و گلوله تفنگهای برنوی عشایر بومی نیز به میدان آمدند تا نشان دهند وقتی ملتی بیدار باشد، هر متجاوزی زمینگیر میشود.
شکست سنگین کماندوهای آمریکایی و فرار آنها با برجا گذاشتن پیشرفتهترین تجهیزات و اسناد، رسوایی بزرگی بود که ترامپ و اعوانش سعی کردند با شومنی و دروغ آن را بپوشانند. هالیوود ممکن است فردا از این شکست مفتضحانه، فیلمی بسازد که در آن قهرمانانش با جوایز اسکار تشویق شوند، اما واقعیت این است که دیگر کسی برای این افسانههای مغزشویانه تره هم خرد نمیکند.
فصلی نوین در اقتدار و مسئولیت سینمای ایران
امروز معادلات منطقه تغییر کرده است. سینمای غرب هر چقدر هم که تلاش کند چهرهای کاریکاتوری از ملتهای مقاوم بسازد یا در فیلمهایی مثل «ماوریک»، «۳۰ دقیقه پس از نیمهشب» و «تکتیرانداز آمریکایی» بر طبل قدرت پوشالی خود بکوبد، واقعیت آسمان ایران چیز دیگری را فریاد میزند.
فرمانده جوانی که زیر شدیدترین حملات سایبری، با خونسردی ماشه را چکاند و مدرنترین پرنده دشمن را به زمین کوبید، و آن خلبان دلیری که با یک جنگنده قدیمی از دل شبکه راداری دشمن عبور کرد، قهرمانان واقعی هستند که هیچ بازیگر هالیوودی توان بازنمایی عظمت آنها را ندارد.
اکنون دشمن میداند که هرگونه ماجراجویی در آسمان ایران، با پاسخی کوبنده و پشیمانکننده مواجه خواهد شد. این پیروزی، غروب همیشگی افسانههای هالیوودی و طلوع فصل نوینی از اقتدار ملی و ایمانی ایران است. زمان آن فرا رسیده که فیلمسازان ما، این شکست تاریخی و رسوایی بزرگ قرن را به تصویر بکشند تا جهان بداند حقیقت، نه روی پرده سینما، که در دستان مردان غیور این سرزمین رقم
میخورد.