کد خبر: ۳۳۴۸۳۵
تاریخ انتشار : ۰۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۵
انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن- 2

تئوری‌های انقلاب

علامه محمدتقی مصباح یزدی

ج ـ شورش
شورش[1]، رفتار خشونت‌آمیزی است که توسط توده‌ای از مردم یک منطقه علیه حکومتی خاص برای رهایی از سلطۀ سیاسی آن حکومت شکل می‌گیرد.
از مقایسه ماهیت «شورش» و «انقلاب» می‌توان تفاوت‌های ذیل را به دست آورد[2]:
1- وسعت و عمق یك انقلاب، به‌مراتب بیش از شورش است، زیرا انقلاب‌ها از یك‌سو مبتنی بر ارزش‌های ایدئولوژیكی بوده و از دیگر سو، حجم عظیمی از آحاد یك كشور را در بر می‌گیرند؛ ولی در شورش تنها اقشار معدودی از جامعه در صحنه حاضر خواهند گردید و عامل عمده در ایجاد آن، از یك‌سو، قدرت رهبری و از دیگر سو، میزان فشارهای اقتصادی و نارضایتی است. از این‌رو، شورش در مقایسه با انقلاب، بسیار زودگذر است و به شیوه‌های مختلف می‌توان جلوی آن را گرفت.
2- حركات اعتراضی در شورش‌ها از سرعت بیشتری برخوردارند. از این‌رو دامنه آشوب در مدت كوتاه‌تری جامعه را در بر می‌گیرد، در حالی‌ كه انقلاب‌ها ریشه در حیات تاریخی یك ملت داشته و چه بسا سال‌های طولانی جهت شروع اولین جرقه رفتارهای انقلابی لازم باشد.
3- در شورش‌ها، رفتارهای بسیار خشونت‌آمیز و جنگ مسلحانه، از عناصر اصلی به‌شمار می‌روند؛ لیكن در انقلاب‌ها، انقلابیون اصولاً با نوعی برنامه سیاسی و تا حدودی از طریق تاكتیك‌های نظامی حساب شده و بعضاً در قالب احزاب سیاسی عمل می‌كنند.
د ـ اصلاح
كلمه «‌اصلاح»[3] كه در مقابل كلمه «افساد» به كار برده می‎شود، به معنای سامان بخشیدن و به صلاح آوردن می‎باشد. معنای این‎گونه كلمات كه به اصطلاح ادیبان، از اضداد شمرده می‎شوند، به كمك یك‌دیگر روشن می‎شود؛ همانند كلمات روز و شب كه مفهوم هر یك از آن‌ها با توجه به مفهوم دیگری شناخته می‎شود. با مقایسه مفهوم روز، به‌معنای روشنایی، و مفهوم شب، به‌معنای تاریكی، بهتر می‎توان مفهوم هر یك از این كلمات را شناخت. كلماتی همچون خیر و شر، خوبی و بدی، و اصلاح و افساد نیز از همین قبیل كلمات شمرده می‎شوند. بنابراین كلمات اصلاح و افساد را باید با یكدیگر مقایسه كرد تا بتوان مفهوم روشنی از آن‌ها به ذهن آورد.باید به این نكته نیز توجه داشت كه مفاهیم «صلاح» و «فساد» دو مفهوم ارزشی هستند و تعریف آن‌ها جز با توجه به مبانی ارزشی هر جامعه امكان‎پذیر نمی‎باشد. از این‌رو، با نیكو شمردن اصلاحات و ناپسند شمردن افساد، نمی‎توان مصداق‌های آن‌ها را نیز مشخص نمود؛ بلكه باید هدف‌های مطلوب هر جامعه‎ای را در نظر گرفت و در مسیر تحقق آن اهداف حركت كرد. حركت به‌سوی هدف مطلوب، اصلاح شمرده می‎شود، خواه آن حركت به تدریج، آرام و خواه به‌صورت جهشی و ناگهانی تحقق پذیرد؛ هرچند كه در اصطلاح، تنها به حركت نوع اول «اصلاح» اطلاق می‎گردد و حركت نوع دوم «انقلاب» شمرده می‎شود.
هـ ـ نهضت یا جنبش
نهضت یا جنبش[4]، عبارت است از «حرکت یا رفتار گروهی به‌نسبت منظم و بادوام برای رسیدن به هدف اجتماعی ـ سیاسی معین و بر اساس نقشۀ معین که ممکن است انقلابی و یا اصلاحی باشد.[5]»
مفهوم «نهضت» یا «جنبش» از مفاهیم بسیار نزدیك به انقلاب است؛ ولی می‌توان برخی از وجوه مهم افتراق آن‌ها را در امور ذیل خلاصه كرد[6]:
1- در انقلاب، مفهوم «خشونت» از شروط اصلی و ضروری به‌شمار می‌رود و هرگونه تغییر و تحول در جامعه را نمی‌توان انقلاب محسوب كرد؛ ولی خشونت شرط لازم برای تحقق نهضت یا جنبش به‌شمار نمی‌رود.
2- تغییر و دگرگونی در ساخت سیاسی یك جامعه، از عناصر مهم انقلاب به‌شمار می‌رود و بر این اساس تعویض حاكمان سیاسی و به‌هم ریختن شیرازه وجودی یك حكومت از اهداف هر انقلابی است؛ ولی در یك نهضت ممكن است تنها به اصلاح بخشی از یك ساخت سیاسی اكتفا شود.
3- گستردگی یك انقلاب و در بر گرفتن اقشار و اصناف مختلف یك كشور، به مراتب بیشتر از یك نهضت می‌باشد.
با توجه به تعاریفی که از واژگان دالّ بر حرکت‌های مختلف اجتماعی گذشت، مثال‌هایی را برای برخی از وقایع مختلفی که در جهان به وقوع پیوسته است، ذکر‌نمایید و بر تعاریف ارائه شده در این درس تطبیق‌نمایید تا نشان دهید که آیا آن تحول اجتماعی، درخور نام انقلاب است یا آن‌که باید نام اعتصاب، کودتا، شورش، اصلاح یا جنبش بر آن نهاد.
4- خلاصه و نتیجه‌گیری
1) انقلاب در اصطلاح علم سیاست عبارت است از تحوّل سریع، شدید و بنیادین كه بر اثر طغیان عموم مردم در اوضاع و احوال سیاسی جامعه ‏روی می‏دهد و در نتیجه یك نظام سیاسی، حقوقی و اقتصادی جای خود را به نظام دیگری می‏دهد.
2) اعتصاب، در دامنه‏دارترین معنای خود، به هر نوع تعطیلی گفته می‏شود كه به‌عنوان ‏اعتراض به تجاوز به یكی از حقوق اجتماعی به عمل آید و در معنای خاص خود، به معنای معلّق ساختن هماهنگی كار از طرف كارگران و دستمزدبگیران‏ برای فشار بر كارفرما، به‌منظور برآوردن حداقل بخشی از خواسته‌هایشان می‌باشد.
3) كودتا، در معنای عام خود، یعنی شورش گروهی از دستگاه حاكمه بر ضدّ گروه دیگر و تلاش‏شان برای بركنار كردن آنان از صحنه قدرت.
4) شورش رفتار خشونت‌آمیزی است که توسط توده‌ای از مردم یک منطقه علیه حکومتی خاص برای رهایی از سلطۀ سیاسی آن حکومت شکل می‌گیرد.
5) اصلاح عبارت است از: تغییر در عرصه‌های اقتصادی و سیاسی یك جامعه، حكومت، آیین، نهاد، و یا ساختار، بدون آن‌كه روح كلی و شاكله و ساختار سیاسی آن را دگرگون سازد.
6) نهضت یا جنبش عبارت است از حرکتی كه از سوی گروهی به‌طور نسبی منظم و بادوام برای رسیدن به هدف اجتماعی ـ سیاسی معین و بر اساس نقش معین شكل می‌‌گیرد.
تئوری‌ها
مطالعه و تجزیه و تحلیل انقلاب‌ها سنت سحرآمیز و پرافتخاری است که فلاسفه، تاریخ‌دانان، دانشمندان علوم اجتماعی و مفسران اجتماعی برای قرن‌ها با لذت از آن تغذیه [علمی] نموده‌اند. حکایت توده‌های در حال قیام همواره برای به هیجان آوردن یا به هراس افکندن کسانی که کارشان بررسی وقایع بزرگ اجتماعی و بیان علت وقوع این‌گونه رخدادهاست، کافی بوده است. مع‌هذا، شگفت آن‌که پس از ارسطو، که برای نخستین‌بار «سرچشمه‌ها و منابع واقعی انقلاب» را برای ما تشریح کرد، نظریه‌پردازان بعدی سؤالات بی‌شماری را درباره ماهیت این‌گونه وقایع مطرح ساخته‌اند که خود توانایی پاسخ‌گویی به همه آن‌ها را نداشته‌اند. مهم‌تر آن‌که نظریه‌پردازانی که پدیده انقلاب را مورد ملاحظه قرار داده‌اند بر سر ماهیت آن دچار اختلاف نظر می‌باشند و به علاوه هنوز به نتایج عموماً پذیرفته شده‌ای درباره علت وقوع انقلاب‌ها دست نیافته‌اند.[7]
1- مقدمه
در درس گذشته، از واژه انقلاب سخن به میان آمد و تفاوت آن با حركات اجتماعی دیگر مطرح گردید. در آن بحث مشخص شد كه انقلاب حركتی بنیادین از سوی عموم مردم برای تغییر یك نظام سیاسی، حقوقی یا اقتصادی به نظامی دیگر است.
اكنون مناسب است تا نظریات و تئوری‌های گوناگونی كه علل موجده، فرآیند و روند انقلاب را مطرح كرده‌اند، مورد بررسی قرار گیرند. در این درس تلاش خواهد شد تا تئوری‌های مهم در این زمینه كه از سوی اندیشمندان غیر مسلمان مطرح گردیده است، مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد و در آینده نظریه اندیشمندان مسلمان مطرح خواهد گردید.
2- تعریف تئوری‌های انقلاب
تئوری یا نظریه[8] همواره درصدد است تا قوانین تکامل [یا: تحوّل] در طبیعت یا جامعه را توجیه نماید و برای آن توضیح علمی بیابد.[9] از این‌رو، از تئوری‌های مربوط به انقلاب نیز انتظار می‌رود تا این پدیده مهم اجتماعی را تبیین نموده، درک و فهم چرایی و چگونگی آن را تسهیل نمایند. این تئوری‌ها تلاش می‌کنند تا وقایع مختلف انقلاب را تفسیر کنند، برای پیدایش این پدیده، عللی را شناسایی نمایند، و در نهایت حرکت‌های اجتماعی بعدی از جمله انقلاب را پیش‌بینی کنند؛ به عبارت دیگر، نظریه‌های انقلاب، متکفل بیان علل موجده، فرآیند و روند انقلاب است. البته ضرورت ندارد که هر نظریه‌ای این سه بخش را در درون خود جای دهد؛ چراكه پردازش یکی از این سه محور می‌تواند اساس یک نظریه را شکل دهد؛ ولی نظریه‌ای می‌تواند جامع‌تر و به حقیقت نزدیک‌تر باشد که کلیه این محورها را مورد توجه و ملاحظه قرار داده باشد. بنابراین تئوری‌های انقلاب، به تبیین و تشریح علمی جایگاه این حركت اجتماعی می‎پردازند و منشأ تحولات در جامعه را منعكس می‎سازند.
3- تئوری‌های ارائه شده در زمینه انقلاب
الف ـ نظریه‌های نخبه‌گرایانه حكمای یونان باستان؛
پیشینه ارائه نظریه‎های انقلاب را باید به زمان یونان باستان برگرداند، دوره‎ای كه افرادی همچون افلاطون و ارسطو نظریاتی را در كتب خود مطرح ساختند كه تا آن زمان در كمتر نوشته‎ای سخن از آن به میان آمده بود.
از نظر افلاطون، حکومت مطلوب، حكومتی است که حکیمان عهده‌دار رهبری آن باشند. برای آن‌که بتوان جامعه‌ای را به خوبی اداره کرد، باید كسانى كه مدیر جامعه مى‌شوند، افراد برترى باشند كه جامعِ علوم مختلف و از لحاظ تربیتی و اخلاقى ممتاز باشند. به عبارت دیگر، ممكن است كسانى علم زیادى هم داشته باشند و خیلى از مسایل مردم را بدانند؛ ولی منفعت‌طلبى و سودجویى خودشان مانع از آن شود که مصالح مردم را تعیین كنند. از این‌رو حاکمان علاوه‌بر حكمت نظرى باید داراى حكمت عملى هم باشند؛ یعنى تقوا، وارستگی و شایستگى هم داشته باشند، زیرا چنین کسانی بهتر می‌دانند كه چه راهى را باید انتخاب كنند. از آن‌جایی‌كه چون متخلق به اخلاق حسنه هم هستند، مصلحت جامعه را رعایت کرده، مصالح عموم مردم را فداى مصالح شخصى خود نمی‌كنند.
افلاطون در نظریه خود، اهمیت ویژه‎ای را برای تعلیم و تربیت جسمی و روحی در تحكیم و تثبیت یك نظام سیاسی قایل شد و كم‌توجهی به این مسئله را زمینه‎ساز بروز آشوب وناامنی در مدینه فاضله دانست.[10] 
او وجود شكاف در میان اعضای طبقه حاكم را سبب تبدل حكومت‌ها دانسته، معتقد است كه مدینه فاضله در اثر عدم تعلیم و تربیت صحیح به حكومت «تیمارشی» تبدیل خواهد شد و در صورت افزون‌یافتن جاه‎طلبی در این نوع حكومت، حكومتی دیگر به نام «الیگارشی» جایگزین آن خواهد شد. روی آوردن به سمت ثروت و توجه بیش از حد به آن نیز زمینه را برای حكومت «دموكراسی» فراهم خواهد ساخت و این نوع حكومت نیز كه آزادی در آن به حد افراط كشیده می‎شود، جای خود را به حكومت‌های «استبدادی» خواهد داد.[11]
در ارزیابی نظریه افلاطون باید گفت كه متأسفانه این نظریه هیچ‌گاه فرصت مناسبى پیدا نكرد تا در یك دوره تاریخى تجربه شود و افرادى در رأس حکومت قرار گیرند که از نظر حكمت علمى و عملى، از برجستگان جامعه باشند. از این‌رو مدینه فاضله‌اى را که او در ذهن خود ترسیم كرد، یك تئورى بود كه در كتاب‌هاى او باقى ماند و هیچ‌گاه در طول تاریخ حكومت به دست برترین حكیمان نیفتاد، مگر در دورانى كه حكومت در دست انبیا و دوران كوتاهى در دست ائمه معصومین(علیهم‌السلام) قرار گرفت. 
همچنین بر اساس متون دینى، اداره كردن جامعه تنها با یك گروه معدودى به‌نام حكیمان یا نخبگان شایسته دیگر عملى نیست. درست است كه فكر و مدیریت باید از كسى باشد كه عقل، تجربه و مهارت بیشترى دارد؛ ولى وقوع خارجى چنین نظامى تنها با وجود حكیمان و نخبگان سامان نمى‌گیرد.
پس از افلاطون باید از نظریه ارسطو در زمینه انقلاب یاد كرد. او در رساله سیاست خود، كه كتاب پنجم آن اختصاص به بحث انقلاب یافته است، نظریه خود را مطرح ساخته است. او اهداف انقلاب را در تغییر تمام یا جزئی از وضع موجود و نیز رفع نابرابری خلاصه می‎كند اما باید توجه داشت كه ارسطو، در تعابیر خود از واژه «انقلاب»، برداشت صریح و واحدی ارائه نداده است، به‌طوری كه حتی این واژه را به مواردی تعمیم داده است که هم‌اینک اصطلاحاتی همچون «اصلاح» به آن اطلاق می‌گردد. 
البته ذکر این نکته نیز اهمیت دارد که در آثار حکمای یونان باستان، واژه «انقلاب»، با مفهوم اصطلاحی کنونی آن، کاملاًً به یک معنا نیست و تفاوت‌هایی در این زمینه وجود دارد و به‌همین‌ خاطر بسیاری از کتب، که متکفل بیان نظریات انقلاب گردیده‌اند، این نظریات را در قالب نظریات انقلاب مطرح نساخته‌اند.
پانوشت‌ها:
1- Revolt, Insurrection, Insurgency, Rebellion, Backlash.
2- مجید كاشانی، جامعه‌شناسی انقلاب، ‌‍‌[بی‌جا]: ص78.
3- Reform.
4- Movement.
5- علی آقابخشی و مینو افشاری‌راد، فرهنگ علوم سیاسی، ص 369.
6- مجید كاشانی، جامعه‌شناسی انقلاب، ص78.
7- آلوین استانفورد کوهن، تئوری‌های انقلاب، ص 13.
8- Theory.
9- غلامرضا علی‌بابایی، فرهنگ سیاسی، ص181.
10- افلاطون، جمهور، ص219.
11- همان، ص453.