کد خبر: ۳۳۴۶۴۲
تاریخ انتشار : ۰۲ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۹:۲۰
«امید و شکست» خاطرات سال‌ها فعالیت اطلاعاتی- امنیتی یعقوب نیمرودی برای اسرائیل- 67

آزار و اذیت و انتقام بر سر «ایران گیت»

هنگامی که وسوسه شدم باور کنم که باید به این مبارزه با ابزاری که توسط رقبا تعریف شده بود پاسخ بدهم، شکست خوردم. وسوسه شدم و اشتباهی سنگین کردم هنگامی که فکر کردم که اگر از خودم با همان ابزاری که آنها علیه من به کار بردند محافظت نکنم، تمام ادعاهای روزنامه‌نگاری من به پیشرفت این روزنامه کمک نخواهد کرد. می‌خواستم در برابر توطئه کنندگان برای روزنامه، از آن دفاع کنم. این توطئه‌ای زمان‌بر و متمرکز بود. تمایل بیش از حد، اشتیاق، نگرانی و عشق اشتباهات من بودند.
هرکسی که با اطلاعات این پرونده آشنایی دارد به خوبی می‌داند که من ناخواسته به این موضوع کشیده شدم. در تمام طول مسیر شاکی تلاش کرد که من را به عنوان تنها مقصر اصلی در این پرونده نشان دهد، در حالی که مجموعه گسترده اقدامات غیرقانونی دیگران نادیده گرفته شد. به دلایلی که برای من غیر قابل درک است، افرادی که مثل من مقصر بودند محاکمه نشدند، و احساس بی‌عدالتی وحشتناکی من را از پا در می‌آورد و به آسمان فریاد می‌زند. کابوس بدتر من این است که هرگز به ذهنم خطور نکرد ورود خانواده نیمرودی به صنعت مطبوعات چاپی از نظر رقبا به عنوان گناه قانونی نانوشته بود، که به طبقه اشرافیت سلسله مطبوعات در اسرائیل ضربه زد. آماده رقابت بودم، آماده سلب صلاحیت نبودم که اینچنین من و کسی که هستم را شست. وقتی که به هزار طریق به من گفتند: «شما از ما نیستید»، این خودبینی با شدت زیاد به من ضربه زد، و همه ما تا امروز زخم‌های این جراحت را تحمل می‌کنیم.
در آن ماه‌ها که عوفر به خاطر پرونده شنود مجازاتش را طی می‌کرد، روزهای وحشتناکی بر من گذشتند. در برابر این بی‌عدالتی بزرگ احساس درماندگی می‌کردم، رسیدگی سیاسی کجاست و مجریان دولت اسرائیل کجا هستند، این من را عذاب می‌دهد و تا امروز به من اجازه آسودگی نداده است. علاوه‌بر این، این پرونده بیش از چیزی که همیشه می‌دانستم من را هوشیار کرد: دوستان واقعی‌ام دو نفر، یا سه نفر، احتمالاً چهار نفر هستند. بقیه- از جمله بسیاری که سال‌ها خودشان را به عنوان دوست معرفی کردند- مثل اینکه زمین دهان باز کرده و آنها را بلعیده باشد، ناپدید شدند. در میان آنها افراد با نفوذ زیادی بودند، که در لحظات ناراحتی دست آنها را گرفتیم و هنگامی که به ما نیاز داشتند به آنها پشت نکردیم. و این دلیل دیگری است که چرا این‌قدر این خانواده مهم است.
اما این کابوس بعد از آزادی عوفر هم به پایان نرسید. آزار و اذیت و انتقام از طریق اخاذی وحشتناکی که عوفر برخلاف میلش به سوی آن کشیده شد، ادامه پیدا کردند؛ اخاذی که متاسفانه به کیفرخواست بسیار بد و تهدیدِ او به بازداشت طولانی مدت و عذاب وحشتناک منتهی شد. فقط وقتیکه عوفر از تمام اتهامات وحشتناک تبرئه شد ما نور را دیدیم.[1]
از زمان پرونده «ایران گیت» که بعد از بازجویی منظم و طولانی و تهمت‌های بسیار در رسانه‌ها بدون وقفه از آن خارج شدم، کمپین علیه من و خانواده‌ام متوقف نشد. این‌گونه به نظر می‌رسید که امتناع‌هایی از هضم این واقعیت وجود دارد که تمام فعالیت‌های پرونده «ایران گیت» بدون نقص بودند و برای نجات جان انسان‌ها و ایجاد زیر ساخت روابطِ نزدیک بین ایران و اسرائیل و ایالات متحده آمریکا طراحی شده بودند. من و خانواده‌ام به عنوان هدفی نشانه رفته بودیم که تمام ابزارهای قانونی به آن ضربه بزنند.بعد از شکست سخت آن‌ها برای محکوم کردن من، سراغ پسرم عوفر رفتند. گروهی از عوامل هر کاری را که می‌توانستند برای تنزل عوفر انجام دادند. بعد از آنکه عوفر به استراق سمع محکوم و مجازات او انجام شد، در حالی که ناشر یدیعوت‌آحارونوت، آرنون موزس، با رفتاری تبعیض‌آمیز تبرئه شد و علی‌رغم مدارک معتبری علیه‌اش محکوم نشد، با نفوذ شرورانه و عامدانه به رسانه‌ها اواخر سال 1999 پرونده جدید که در آن عوفر درگیر بود آشکار شد. تیترهای روزنامه‌ها فریاد زدند: «تلاش‌ها برای قتل»، «اختاپوس چند شاخه»، و توطئه‌های دروغین و پیچیده بسیار زیاد دیگر.
بیش از سه سال پیش «خوش قلبی من» فرصتی برای اظهار دشمنی چند ساله آن‌ها پیش آورد. رفی فریدن، وقتی در پرونده استراق سمع به شنود غیرمجاز از ده‌ها نفر اکثراًً از سطوح بالای مشاغل کشوری، و جرائم سنگین دیگر متهم و به چهار سال حبس محکوم شد، مدتی طولانی برای اغوای پلیس و دادستانی، با سخنان دروغ و کذب، برای آغاز تحقیقات جدید علیه عوفر تلاش کرد. فریدن نقشه‌ای طرح کرد که طبق آن در نهایت او عفو بگیرد و خیلی زودتر از چهار سال زندانی که برای او حکم کرده بودند آزاد شود. فریدن تلاش کرد از مراجع قانونی برای اخاذی میلیون‌ها شکِل از عوفر استفاده کند، اما عوفر تسلیم نشد و در واقع دادستانی که متوجه شده بود او حقه‌باز است و دروغ می‌گوید، بارها و بارها درخواست او را رد کرد. اما در نهایت فریدن راهی به دادستان کل پیدا کرد. او وکیل یعقوب آمستر را که به عنوان دوست شخصی دادستان کل شناخته شده بود، اجیر کرد و از طریق او یک گوش دلسوز نزدِ این دادستان یافت. در پیِ این تغییر تحقیقات آغاز شد و برای معامله با فریدن فشار اعمال شد، که طبق آن به او موقعیت جایگاه شاهد داده شد. همچنین وقتی که بعد از آغاز تحقیقات علیه عوفر، با نوارها و مدارک دیگر ثابت شد که وکیل آمستر با فریدن در تلاش برای اخاذی یک میلیون دلاری از عوفرهمکاری داشته است، آن موقع هم آمستر و فریدن پاسخگوی عدالت نبودند و محاکمه نشدند، و به مجرم تبهکار، دروغگوی روانی، شاهد رفی فریدن اتکا کردند، در حالی که قبلاً قاضی زکریا کاسپی، معاون رئیس دادگاه قضات در تل‌آویو درباره او گفته بود: «قاعدتاً، این متهم برای من قابل اطمینان نیست [...] با وجدان و با صداقت نیست، بی‌وجدان است [...] گفته‌هایش مشکوک به خلاف حقیقت و آغشته به منافع شخصی است [...] اقداماتش اهانت به دادگاه است،» و عبارات بی‌نظیر و بسیار تند دیگر. من خاطر نشان می‌کنم، وکیل آمستر که نیروی محرکه پشت معامله شهادت نفرت‌انگیز بود، فقط یک وکیل جزایی نبود بلکه او برای ماموریتی با دلالیل نامعلوم برای من استخدام شده بود که وقتی زمانش برسد آن‌ها را آشکار خواهم کرد. نمی‌توانم از انگیزه روبینشتاین در اعطای موقعیت شهادت‌دهی به رفی فریدن تعجب نکنم.
پانوشت‌:
1- م: طبق روایت رسانه‌های عبری، عوفر نیمرودی در دو مقطع با دو پرونده محکوم و زندانی شده است. ابتدا طی سال‌های 1998-1999 زمانی که سردبیر معاریو بود به دلیل دستور شنود غیرقانونی به 8 ماه حبس تعزیری محکوم شد. ده ماه پس از آزادی در دسامبر سال 1999 در پرونده‌ای دیگر متهم به اجماع و تبانی برای ارتکاب قتل آرنون موزس و عاموس شوکن شد که در نهایت به جرم ممانعت از اجرای عدالت، کلاهبرداری و خیانت در امانت محکوم به 25 سال حبس(15 ماه تعزیری و 10 ماه حبس تعلیقی از پرونده قبل) شد. یعقوب نیمرودی در این بخش و بخش‌های بعدی از این فصلِ خاطراتش به جزئیات پرونده‌های قضائی پسرش می‌پردازد. او ضمن اشاره گذرا به جرایم پسرش عوفر؛ بیشتر سعی دارد نقش جریان رقیب را در مسئله برجسته کرده و عمده تقصیرات را متوجه آن کند. اما آنچه مهم‌تر از جزئیات این نزاع به نظر می‌رسد، نژاپرستی موجود میان صهیونیست‌های ساکن اراضی اشغالی است که یعقوب نیمرودی ماجرای میان معاریو و یدیعوت‌آحارانوت را نیز در همین بستر تعریف می‌کند. باید توجه داشت یکی از انگیزه‌های نیمرودی برای نگارش کتاب خاطراتش همین نژادپرستی و احساس ظلمی است که فکر می‌کند در حق او و خانواده‌اش رخ داده است. به همین دلیل این بخش از خاطرات او را علی‌رغم اینکه حاوی اطلاعات قابل توجهی نبود، حذف نکردیم تا مخاطب صرفا در جریان بخشی از اختلافات داخلی صهیونیست‌ها قرار گیرد؛ اختلافاتی که ریشه‌هایی عمیق دارند.