اختلاف درباره پول کثیف یا تمیز «سیا»
فرانسیس استونر ساندرس
ترجمه حسین باکند
فصل بیست و شش: معامله بد
در این دنیای پست، هر چیزی بر اساس رنگ شیشهای که از آن به دنیا نگاه میکنید، درست یا غلط خواهد بود.
(کالدِرون دِ لا بارکا)
در طول باقیمانده سال 1967 و اوایل سال 1968، جوسلسون خود را از لحاظ روحی و جسمی فرسوده و ناتوان مییافت و هر روز به سردرگمی و تلخیهایی فکر میکرد که اعمالش به وجود آورده بود.
جیاپراکاش نارایان، رئیس کنگره آزادی فرهنگی هند، نوشت: «برای من غیرقابل درک است که چگونه آن کسی که به آزادی، به جامعه باز، و به تناسب اخلاقی بین اهداف و وسایل باور دارد، میتواند فکر کند که پذیرفتن بودجه از یک سازمان جاسوسی بینالمللی، درست بوده
است.»
او اضافه کرد: «ارزیابی بنده این نیست که کنگره همیشه با استقلال عمل کرده است... سازمان سیا فقط کاری را انجام میداد که برای خود مفید میدانست.»
ک.ک.سینها در نامهای برای اعلام استعفای خود از دفتر هند نوشت: «اگر میدانستم... که یک بمب ساعتی در مقر پاریس پنهان شده است، هرگز پایم را به کنگره نمیگذاشتم.» برای برخی، واقعاً انفجارهای جدی وجود داشت که با آن مواجه شدند: در ژاپن، خانه یکی از فعالان کنگره منفجر شد و او مجبور شد از پلیس درخواست محافظت بکند. در اوگاندا، راجت نئوگی، ویراستار مجله ترنزیشن Transition، همین که متوجه شد آسیب به مجلهاش «بی اندازه» بوده، دستگیر و زندانی شد.
«قربانیهای واقعی وجود داشت،» دیانا جوسلسون گفت، «و مایکل احساس اندوه و پشیمانی میکرد و گاهی اوقات در مورد اینکه چرا با این کارها همراه شده بود، تردید داشت. ما در مورد خط نازک «هدف وسیله را توجیه میکند» مردد بودیم، اما در نهایت توافق کردیم که این کار درست بوده است. اما آسیب واقعی به شهرت و آبروی مردم او را به شدت آزار میداد.»
جان هانت گفت: «در هند، لبنان، آسیا، آفریقا- مردان و زنانی که بر اساس اظهاراتی که من، مایکل و دیگران انجام دادیم، با کنگره همپیمان شدند- خود را درگیر طوفانی یافتند». «و میدانم که بسیاری از آنها عمیقاً رنج کشیدند و هیچ مقدار بحث یا استدلال اخلاقی نمیتواند این واقعیت را از بین ببرد.
آنها آبرو و زندگی خود را به خطر انداختند و من آن را فراموش نکردهام. نمیتوانید با استفاده از عباراتی مانند «ضرورت بقا» یا «مکر تاریخ» یا هر چیز دیگری، این معضل اخلاقی را نادیده بگیرید. اما اگر [مجددا] فرصت پیدا میکردم، همه این کارها را دوباره انجام میدادم [!]. میتوان پشیمان بود و هنوز هم گفت که همه چیز ارزشش را داشته است.»
در اروپا و آمریکا، دور از آنچه ک.ک.سینها «صدای تهدید ویرانگر» نامید، واکنشها متفاوت بود. مایکل پولانی سروصدا پیرامون افشاگریهایی که درمورد سازمان سیا شده را «بیارزش» خواند و گفت: «اگر از وجود سازمان سیا باخبر بودم، با خوشحالی در سالهای بعد از جنگ برای سازمان سیا خدمت میکردم.»
کاستلر آن را صرفاً «طوفانی در فنجان» توصیف کرد که فروکش خواهد کرد. یهودا منوهین میگفت «بسیار قدردان» سازمان سیا CIA هستم چرا که «با افرادی مثل ما» ارتباط برقرار کرده. جورج کنان، آن طور که پیشبینی میشد، دفاعی جانانه کرد و گفت: «هیاهوی مربوط به پول سازمان سیا کاملاًً بیجا بود و نباید اجازه داده میشد تا این حد موجب رنجش شود.
من هرگز ذرهای عذاب وجدان نسبت به آن نداشتم. این کشور وزارت فرهنگ ندارد و سازمان سیا ناگزیر بود هر آنچه میتواند بکند تا این خلأ را پر کند. باید به خاطر انجام این کار مورد ستایش قرار گیرد، نه انتقاد.»
این ایده که دخالت سازمان سیا CIA در زندگی فرهنگی غرب میتواند به عنوان یک شر ضروری دموکراسی توجیه شود، روزبهروز طرفداران کمتری پیدا میکرد.
اندرو کوپکایند با اشاره به «احساس عمیقتری از سرخوردگی اخلاقی» استدلال میکرد که: «فاصله بین شعارهای جامعه باز و واقعیت کنترل، بیش از حد تصور بود... هر کس که برای یک سازمان آمریکایی به خارج میرفت، به نوعی شاهد این نظریه بود که جهان بین کمونیسم و دموکراسی دوپاره شده و هر چیز میانهای، خیانت محسوب میشد. توهم اختلاف نظر حفظ میشد1:
سازمان سیا CIA از جنگجویان سرد سوسیالیست، جنگجویان سرد فاشیست، جنگجویان سرد سیاه و سفید حمایت میکرد.
فراگیری2 و انعطاف عملیات سازمان CIA مزیتهای عمدهای بودند. اما این یک کثرتگرایی نمایشی و کاملاًً فاسدکننده بود.»
پانوشتها:
1- توهم این که سازمان سیا نظر مخالفی دارد و جهان را در دوگانه دموکراسی و کمونیسم نمیبیند. خود را در دوراهی تعریف شده، تعریف نمیکند و نظر مخالفی دارد.
2- فراگیری، بلند نظری. یعنی خود را در قالب تعیین شده تعریف نمیکند و نگاه جامعتری دارد. یعنی آغوشش به همه جناحها باز است