کد خبر: ۳۳۴۶۲۲
تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۳
سالگرد انتخاب شهید محمدعلی رجائی به ریاست جمهوری

سرنخ ترورش هم به کاخ سفید رسید

 
دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان 
«... پدرم شخصی پیشه‌ور بود و در بازار، مغازه خرازی داشت. در چهار سالگی او را از دست دادم و مسئولیت اداره زندگی ما به عهده مادر و برادرم افتاد، برادرم در آن موقع 13 سال داشت. من، طبق معمول به دبستان می‌رفتم؛ درسم را ادامه داده تا موفق به اخذ مدرک ششم ابتدائی شدم. بعد از آن به کار در بازار پرداختم و شاگردی را از مغازه دائی‌ام که خرازی بود، شروع کردم. حدود 14 سال داشتم که قزوین را به قصد تهران ترک گفتم. در تهران، ابتدا در بازار آهن‌فروشان به شاگردی مشغول شدم و مدتی را هم به دستفروشی گذراندم. بعد از مدتی دستفروشی‌، رفتم به تیمچه «حاجب‌الدوله» چند جایی شاگردی کردم و مجدداً به دستفروشی پرداختم که مصادف شد با دوران حکومت رزم‌آرا. روزی رزم‌آرا تصمیم گرفت که دستفروش‌های سبزه‌میدان را جمع کند و این باعث شد که بساط کاسبی ما را هم جمع کردند...»
این صحبت‌های شهید محمد علی رجائی است درباره دوران کودکی و نوجوانی‌اش که فقر و یتیمی را از همان دوران با پوست و گوشتش حس کرده و تجربه نموده بود. اما به هر حال محمد علی رجائی با همه آن رنج و سختی‌ها، تحصیلش را ادامه داده و به دانشگاه رفت و در رشته ریاضی و آمار فوق لیسانس دریافت کرد و معلم شد. معلمی که ظاهرا فقط درس ریاضی تدریس می‌کرد و در واقع به شیوه اساتید دوران تمدن اسلامی، درس زندگی و مبارزه می‌داد. 
 سرنخ همه اینها به رئیس‌جمهوری آمریکا می‌رسد
نقل است روزی قرار بود در کلاس ریاضی، مبحث «تابع» (از مباحث مهم ریاضیات) را تدریس کند، وقتی وارد کلاس شد، مبصر برپا داد و همه دانش‌آموزان به احترام دبیر ریاضی‌شان، از روی نیمکت‌های خود بلند شدند. دبیر با کمال خوشرویی و متانت گفت که بنشینند و هنگامی که دانش‌آموزان نشستند، مجدداً خودش برپا داد. دوباره دانش‌آموزان برخاستند و باز دبیر گفت بنشینید و باز هم دانش‌آموزان نشستند و متعجب از این عمل دبیر ریاضی بودند که از بهترین دبیران آن دبیرستان به شمار می‌رفت. بعد از چند بار برپا و برجا و نشست و برخاست دانش‌آموزان، دبیر ریاضی گفت که ببینید بچه‌ها، در این ماجرائی که بین من و شما اتفاق افتاد یعنی من برپا می‌دادم و شما برمی‌خاستید و وقتی برجا می‌دادم‌، شما می‌نشستید، من متغیر بودم و شما تابع. همین حالت بین من و مدیر این دبیرستان وجود دارد، یعنی این که او متغیر است و من تابع و براساس همین رابطه، جناب مدیر تابع است و رئیس ‌ناحیه متغیر و همین طور رئیس ‌ناحیه تابع است و مدیرکل استان متغیر و بعد ایشان تابعِ وزیر آموزش و پرورش و وزیر تابعِ نخست‌وزیر است و... و خلاصه اگر ادامه این روابط را دنبال کنید می‌رسید به کاخ سفید واشنگتن!
محمد علی رجائی این‌گونه مباحث مهم ریاضی را با مسائل مهم سیاست کشور پیوند می‌زد و از خلال آنها، ذهن دانش‌آموزان را درگیر اساسی‌ترین مشکلات کشور می‌ساخت. اگرچه فردای آن روز، دیگر آقای رجائی برای کلاس ریاضی به دبیرستان نیامد و بعدا دریافتند دستگیر شده است. 
 از مؤتلفه دوم تا کمیته مشترک
اما محمد علی رجائی برای اولین بار در 11 اردیبهشت 1341 دستگیر شد. یعنی زمانی که هنوز بیش از 5 ماه به آغاز نهضت امام باقی بود. او را در قزوین بنا به آنچه در محاکمه‌اش اعلام شد «به جرم پخش اعلامیه مضره، تبلیغ و تحریض مردم بر علیه دولت و اهانت به رئیس ‌مملکت» دستگیر کردند.
بعد از آغاز نهضت امام و به خصوص پس از تبعید حضرت امام خمینی رحمت‌الله علیه، در آن سال‌های خفقان و در حالی که اعضای هیئت‌های مؤتلفه اسلامی دستگیر یا اعدام شده یا به زندان‌های طویل‌المدت محکوم گردیده و یا فراری بودند، محمد علی رجائی به همراه برخی یاران نزدیکش از جمله دکتر محمد جواد باهنر، سید اسدالله لاجوردی و بقایای هیئت‌های مؤتلفه یا آنهائی که از زندان آزاد شده بودند، «مؤتلفه دوم» را تشکیل دادند تا مجددا پس از بگیر و ببندها و برقراری فضای خفقان توسط رژیم شاه، یاران مبارز و انقلابیون پیرو امام خمینی گرد هم جمع شوند. نام مستعار شهید رجائی در آن جمع، «امیدوار» بود. 
آنها تحت پوشش مؤسسه خیریه «رفاه و تعاون» و تلاش برای رفع محرومیت از فقرا و مستمندان، ضمن انجام امور فرهنگی و تربیت نسل جوان به وسیله دو واحد آموزشی دبستان و دبیرستان رفاه، به خانواده‌های زندانیان سیاسی رسیدگی نموده و شبکه گسترده‌ای را برای چاپ و نشر و توزیع اعلامیه‌های امام و روحانیت مبارز سازماندهی کردند. شهید رجائی از سوی همین گروه با نام مستعار «محمد امین» به اروپا و فرانسه هم رفت و ارتباط میان مبارزان خارج کشور و انقلابیون پیرو امام خمینی در داخل را مستحکم‌تر ساخت. او از همین طریق برای تهیه امکانات و اسلحه با شهید ‌اندرزگو همکاری نزدیکی داشت.  
آخرین دستگیری رجائی که باعث شد تا آستانه پیروزی انقلاب در زندان باشد‌، در6 آذرماه 1353‌، شب تولد حضرت امام رضا علیه‌السلام بود‌ که شهید رجائی از جلسه هفتگی با شهید دکتر بهشتی و انقلابیون نهضت امام به خانه برمی‌گشت. رجائی را در زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری تحت سخت‌ترین شکنجه‌ها قرار دادند. اما او هیچ کدام از اسامی 15 نفری را که در جلسه آن شب دکتر بهشتی بودند برزبان نیاورد. 
 ارتباط با آقا سیدعلی در زندان
رجایی دریافته بود که در زندان کمیته مشترک، آیت‌الله آقا سید علی خامنه‌ای در یکی از سلول‌های مجاور هستند و به همین دلیل در پی ارتباط با ایشان بود. رهبر شهیدمان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره آن ایام گفته‌اند:
«... من در سلول 20 بودم و ایشان (شهید رجائی) سلول 18. من با سلول 19 به وسیله علامت مورس تماس داشتم. او می‌گفت در سلول 18 کسی هست که می‌گوید با تو آشناست. فهمیدم آقای رجائی است. لذا هر وقت می‌خواستیم با هم مکالمه‌ای داشته باشیم، من به سلول کناری پیغام می‌دادم و او هم به آقای رجائی و آقای رجائی هم متقابلا به همین صورت با من تماس می‌گرفت‌، مثلا می‌گفت آقای رجائی دارد قرآن می‌خواند. من گفتم خوب می‌خواند؟ او هم می‌گفت آری با حال می‌خواند. در سلول اذان می‌گفت، روزه می‌گرفت...»
محمد علی رجائی در مجموع بیش از 20 ماه را در سلول‌های انفرادی کمیته مشترک و تحت سخت‌ترین شرایط سپری کرد. شهید رجائی در زندان‌های دیگر محور تشکل عناصر مؤمن و پیرو امام خمینی بود و همین باعث شد که از هر سو مورد تهاجم و بایکوت نیروهای چپ و منافقین درون زندان قرار گیرد. منافقین و عناصر مارکسیست زندان‌، هرگونه تماس با او را به کلی ممنوع کرده بودند و حتی در حد قدم زدن و غذا خوردن و صحبت کردن هم رابطه با رجائی را مجاز نمی‌دانستند.  شهید رجائی پس از پیروزی انقلاب، از این دوران به تلخی تمام یاد کرده است. 
 کوتاه‌ترین دولت انقلاب
محمد علی رجائی در عید غدیر سال 1357 سرانجام از سیاه‌چال‌های رژیم شاه آزاد شد و به دریای خروشان ملت مسلمان پیوست که به رهبری امام و پیشتازی روحانیت مبارز، این بار همگی علیه ظلم و ستم شاهنشاهی و اربابان آمریکایی‌اش به پا خاسته بودند.  
او در سال‌های پس از انقلاب، ابتدا سرپرست وزارت آموزش و پرورش بود و سپس به نمایندگی از مردم تهران به مجلس رفت و در دوران اولین رئیس‌جمهوری اسلامی ایران، از سوی رئیس‌جمهور وقت به عنوان نخست‌وزیر مورد پذیرش مجلس معرفی شد و در 18 مرداد 1359 از اولین دوره مجلس شورای اسلامی رای اعتماد گرفت.  
حدود یک سال بعد و پس از خاموش شدن فتنه بنی صدر و منافقین، در انتخابات 2 مرداد 1360 با کسب بیش از 90 درصد آراء شرکت کنندگان، مورد اعتماد آحاد ملت برای پست دومین ریاست جمهوری اسلامی ایران واقع شد. او در 14 مرداد دوست و همرزم قدیمی‌اش حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر محمد جواد باهنر را به عنوان نخست‌وزیر به مجلس معرفی نمود که در همان جلسه رای اعتماد گرفت. 
دکتر باهنر نیز وزاری خود را طی روزهای بعد به مجلس اعلام نمود که همگی در 27 مرداد رای اعتماد گرفتند اما با انفجار ساختمان نخست‌وزیری در 8 شهریور 1360 و شهادت رئیس‌جمهوری و نخست‌وزیر، عمر این کابینه تنها حدود دو هفته به درازا کشید و کوتاه‌مدت‌ترین دولت سال‌های پس از انقلاب به شمار آمد، اگرچه برکاتش برای آینده انقلاب و نظام اسلامی بسیار زیاد بود.
نکته قابل تامل اینکه انفجار ساختمان نخست‌وزیری در واقع عملیاتی مشترک توسط گروهک تروریستی منافقین و سرویس‌های جاسوسی آمریکا و انگلیس محسوب می‌شود، چرا که براساس اسناد به دست آمده، عامل انفجار یعنی مسعود کشمیری از سال‌های قبل از انقلاب با شرکت‌های مشکوک انگلیسی در ارتباط بود و پس از انقلاب به طرز مشکوکی به رکن 2 ارتش نفوذ کرد و در کودتای آمریکایی «نقاب» در 18 تیرماه 1359، عامل فراری دادن عوامل اصلی آن شد و حضورش در گروهک منافقین، حضوری فراسازمانی به شمار آمد که از همان ارتباط منافقین با سرویس‌های جاسوسی نشات گرفته بود.
همچنان که بعداً خود سرکرده منافقین در مکالمه‌ای ضبط شده با ژنرال ارشد صدام و رئیس استخبارات او یعنی «حبوش»، به طور علنی اعتراف کرد:
«... کاخ سفید و کاخ الیزه (فرانسه) می‌دانستند... چه کسی و چرا عملیات علیه رئیس‌جمهوری و علیه رئیس‌الوزرای ایران را انجام داد. آنها می‌دانستند و خوب هم می‌دانستند...»
یعنی اگر سالها پیش شهید محمد علی رجائی به عنوان یک معلم در سر کلاسش گفت، سرنخ همه ساز و کار رژیم شاه به کاخ سفید واشنگتن می‌رسد، سرنخ عوامل اصلی ترور دومین رئیس‌جمهور انقلاب اسلامی نیز به همان کاخ سفید می‌رسید!