کد خبر: ۳۳۴۴۴۳
تاریخ انتشار : ۲۹ تير ۱۴۰۵ - ۲۱:۵۰
مقاله وارده

جنگ- آتش‌بس- مذاکره

دکتر علیرضا معشوری *
یکی از باورهای رایج در میان تحلیلگران این است که هرگونه درگیری نظامی در نهایت به دلیل افزایش هزینه‌ها به میز مذاکره ختم می‌شود و مذاکره تنها راه خروج از بن‌بست‌های جنگی و دستیابی به آتش‌بس یا صلح پایدار است. اما ماهیت تنش‌های میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم تروریستی آمریکا نشان می‌دهد که تکرار این رویکرد در واقع تداوم یک چرخه معیوب از جنگ- آتش‌بس- مذاکره است. در این چرخه، مذاکرات هرگز برای حل ریشه‌ای اختلافات به کار گرفته نمی‌شود؛ هدف آمریکا از ادامه این چرخه، بیشتر برای مدیریت موقت تنش‌ها، بازسازی توانمندی‌ها، خرید زمان و یا فرسایش اقتصادی- سیاسی ایران است. بنابراین آنچه در ظاهر به عنوان پایان جنگ از طریق مذاکره دیده می‌شود، فقط یک وقفه نظامی است که بستر را برای دور بعدی درگیری آماده می‌کند. اگر نگاهی به مذاکرات پیشین ایران و آمریکا بیندازیم می‌بینیم که هرگاه مذاکره‌ای صورت گرفته، اختلافات هرگز برطرف نشده و آمریکا از این فرصت برای بازتعریف استراتژی‌های خود بر علیه ایران استفاده کرده است. این حقیقت نشان می‌دهد که تکیه به مذاکره به عنوان راه نجات در واقع پذیرش ادامه همین چرخه تکراری است که در نتیجه آن، جنگ هرگز به معنای واقعی به پایان نمی‌رسد.
یکی از مهم‌ترین نکات در مدیریت این تقابل، نحوه نمایش مواضع ایران در برابر دشمن است. حتی اگر مسئولین و به خصوص تیم مذاکره‌کننده ایران در لایه‌های پنهان یا در استراتژی‌های کوتاه‌مدت خود به دنبال بازگشت به میز مذاکره باشند، باید در سطح کلام و رفتار و مواضع رسمی، به شدت از هرگونه ابراز امید، اشتیاق یا نیاز به مذاکره پرهیز کنند. هرگونه سیگنال مبنی بر تمایل به مذاکره، به عنوان نشانه ضعف تعبیر می‌شود. آمریکا هرگونه اشتیاق ایران برای گفت‌وگو را به عنوان نشانه‌ای از فرسودگی توانمندی‌ها و موفقیت فشار اقتصادی بر ایران برداشت می‌کند.
این گزاره که برخی می‌گویند برای پایان دادن به جنگ باید مذاکره کرد، در مورد جنگ ایران و آمریکا صدق نمی‌کند؛ زیرا جنگی که ماهیت آن بر پایه تضاد در مبانی وجودی و اصولی باشد، با ابزارهای دیپلماتیک پایان نمی‌یابد. جنگی که در اثر مذاکره و با مذاکره آغاز شده، با مذاکره پایان نمی‌یابد. باید این پرسش اساسی را مطرح کرد که اگر مذاکره واقعا ابزاری کارآمد برای حل اختلافات میان این دو طرف بود، چرا اصلا منجر به جنگ شد؟ پاسخ بدیهی این است، وقتی مذاکره در سطح مبانی و اصول شکست می‌خورد، جنگ آغاز می‌شود. بنابراین جنگی که در اثر شکست مذاکرات آغاز شده است، نمی‌تواند با همان ابزاری که پیش‌تر ناکارآمد بوده یعنی مذاکره، به پایان برسد.
درک تفاوت میان پایان جنگ و حل‌وفصل اختلافات سیاسی بسیار مهم است. بسیاری از توافقات، تنها منجر به توقف شلیک گلوله می‌شوند، اما ریشه‌های سیاسی و ایدئولوژیک جنگ را بدون تغییر و حل‌نشده باقی می‌گذارند. در مورد جمهوری اسلامی ایران و آمریکا، ما با اختلافات سلیقه‌ای یا اختلاف منافع ساده روبه‌رو نیستیم که بتوان بر سر آنها مصالحه کرد یا از طریق دادوستد سیاسی به تفاهم رسید. این اختلافات، ماهیتی بنیادین و ساختاری دارند؛ یعنی تضاد در تعریف قدرت، حاکمیت، عدالت و نظام جهانی. وقتی تضاد در سطح مبانی اصولی باشد مذاکره تنها زمانی به نتیجه می‌رسد که یکی از طرفین، مبانی و اصول خود را کنار گذاشته و تسلیم کامل شود. از آنجا که جمهوری اسلامی ایران بر مبانی اصولی خود استوار است و آمریکا نیز در استراتژی خود بر اساس تغییر ساختار سیاسی عمل می‌کند، هرگونه مذاکره‌ای در این سطح در واقع تکرار همان بن‌بستی است که پیش از جنگ وجود داشت. باید تاکید کرد که اعتقادات و مبانی اصولی یک نظام، موضوع مذاکره نیستند. بنابراین هر کس ادعا کند که می‌توان با مذاکره، تضادهای بنیادین ایران و آمریکا را حل کرد، در واقع هرگز ماهیت این تضادها را نشناخته و در حال ترویج همان تفکری است که دهه‌هاست منجر به شکست‌های متوالی در توافقات کوتاه‌مدت شده است. به همین دلیل مذاکره شاید فقط بتواند جنگ فعلی را پایان دهد.
اما باید به ابعاد اقتصادی بین‌المللی این تقابل نیز پرداخت. یکی از اهداف استراتژیک آمریکا در زمان جنگ و فشار، کنترل قیمت جهانی نفت برای کاهش درآمدهای ایران و در عین حال جلوگیری از شوک‌های اقتصادی در داخل خاک آمریکا است. در این‌جا مدیریت کلام و موضع‌گیری رسمی مسئولین ایران نقش کلیدی ایفا می‌کند. اگر مسئولین ایرانی با بالابردن سطح تنش در کلام و اعلام مواضع تند و قاطع در مقابل آمریکا عمل کنند، می‌توانند فشار روانی شدیدی بر بازار جهانی انرژی وارد کنند. اعلام مواضع ضد مذاکره و تداوم لحن تند، این پیام را به جهان مخابره می‌کند که وضعیت در حال تبدیل شدن به یک رویارویی تام و تمام است و هیچ توافقی وجود نخواهد داشت. نتیجه این رویکرد تنش‌زا در بازار جهانی نفت منجر به افزایش قیمت‌ها می‌شود. اما اگر مسئولین ایران در کلام خود اشتیاق به مذاکره نشان دهند، آمریکا این موضوع را به عنوان پذیرش شکست یا کم شدن تنش‌ها به بازار جهانی معرفی می‌کند و از این طریق می‌تواند قیمت نفت را پایین نگه دارد یا آن را کنترل کند. اجازه دادن به پایین آمدن قیمت نفت در شرایطی که آمریکا مجددا عملیات نظامی یا حملات خود را آغاز کرده است، به معنای کمک به استراتژی آمریکا برای خنثی‌سازی اثرات جنگ است. مسئولین باید هشیار باشند که هر کلمه‌ای که استفاده می‌کنند می‌تواند باعث یک تغییر بزرگ در بازار نفت شود. به بیان دیگر تندی در کلام و ابراز بیزاری از مذاکره در این مقطع، یک ابزار اقتصادی برای افزایش فشار بر آمریکا و افزایش درآمدهای ایران است.
جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند از فرصت‌های موجود در این جنگ استفاده کند تا به جای پذیرش چرخه‌های تکراری، راهبردی را در پیش بگیرد که یک‌بار برای همیشه این تقابل را به پایان برساند. پایان دادن به این چرخه هرگز از طریق مذاکره و توافقاتی که در هر لحظه توسط دولت تروریست آمریکا نقض می‌شوند امکان‌پذیر نخواهد بود؛ این هدف فقط و فقط از طریق تغییر توازن قدرت میسر خواهد بود، آن هم به گونه‌ای که طرف مقابل دیگر توان یا جسارت شروع مجدد جنگ یا فشار را نداشته باشد.
در چنین فضای متناقضی، هشیاری در اعلام مواضع رسمی، یک ضرورت دیپلماتیک و امنیتی است. هرگونه رفتاری که نشان‌دهنده تمایل به مذاکره باشد، در حقیقت به نفع استراتژی کنترل قیمت نفت و مدیریت تنش توسط آمریکا است. تنها راه خروج از این چرخه این است که ایران به جای امید بستن به مذاکره، توانمندی‌های خود را به سطحی برساند که تقابل سخت و نرم برای آمریکا پرهزینه باشد. جمهوری اسلامی ایران باید از این دوران متلاطم به عنوان یک فرصت طلایی استفاده کند تا با عبور از چرخه جنگ-آتش‌بس- مذاکره، به سوی یک نقطه پایان قطعی حرکت کند. مسئولین باید بدانند که در تقابل با رژیمی مانند آمریکا، موضع تند بسیار مؤثرتر از اشتیاق به گفت‌وگو است. از این رو هرگونه ابراز اشتیاق و امیدواری برای بازگشت به میز مذاکره در حالی که تضادهای بنیادین پابرجا هستند، تنها به معنای تداوم و طولانی کردن چرخه جنگ- آتش‌بس- مذاکره است؛ و به جای آنکه راهکار باشد تبدیل به بخشی از استراتژی طرف مقابل برای جلوگیری از رسیدن ایران به یک نقطه بازدارندگی کامل می‌شود. برای جلوگیری از تکرار این چرخه باید پذیرفت که تقابل سخت و نرم میان ایران و آمریکا تنها زمانی به پایان می‌رسد که این تقابل به یک نتیجه قطعی و نهائی برسد؛ نتیجه‌ای که دیگر جای هیچ مذاکره‌ای را باقی نگذارد.
______________________
* دکتری روابط بین‌الملل