مکتب زور، ایدئولوژی فریب؛ چرا مذاکره با استکبار بینتیجه است؟(مقاله وارده)
دکتر حسن خلیل خلیلی
در تالارهای فریبکارانه دیپلماسی جهانی، آنجا که کلمات با ظرافتی جراحیشده، معنای خود را قربانی میکنند و بیش از آنکه حامل حقیقت باشند، در خدمت قدرت قرار میگیرند، واژگانی چون «صلح»، «ثبات» و «نظم بینالملل» بیش از هر زمان دیگری بوی خون میدهند. ما در عصری زندگی میکنیم که حقیقت، نه از عدالت و حقوق ملتها، بلکه تنها در سایه تهدید زرادخانههای نظامی و سلاحهای اتمی، تحریمهای ظالمانه اقتصادی و شبکههای رسانهای قدرت «مشروعیت» مییابد و «قانون» نه به مثابه حفاظی برای مظلوم، که به زنجیری برای اسارت ارادههای مستقل بدل شده است. آنچه امروز تحت عنوان «نظام جهانی» به ما فروخته میشود، نه یک پیمان بشری، که «مکتب زور» است؛ مکتبی که بقای خود را در وارونهسازی حقیقت جستوجو میکند؛ دستگاهی پیچیده که در آن برای زنده ماندن استبداد و استمرار سلطه، باید «حق» را ترور کرد و «زور» را تقدیس نمود. این نوشتار، نه مرثیهای برای مظلومیت، که فریادی است بر سر ساختار دروغینی که با ترور نخبگان، تحریم ملتها و تحریف مفاهیم، قصد داشت چراغ استقلال را در این سرزمین خاموش کند، غافل از آنکه خون شهیدان، بذر بیداری امت واحده است.
در جهانبینی توحیدی، سیاست نه یک بازی قدرت برای تصاحب منابع مادی و توسعه سلطه، که عرصه خطیر تحقق عدالت، کرامت انسانی و تعالی اخلاقی است. در این نگاه، قدرت یک «امانت» الهی است که باید در خدمت مستضعفین و برای اقامه قسط به کار گرفته شود. اما در تقابل با این پارادایم، نظام سلطه جهانی بر پایه «مکتب زور» استوار شده است. در این مکتب، واژگان تهی از محتوای اخلاقی گشتهاند و «حق» نه بر اساس فطرت انسانی و عدالت مطلق، که بر پایه قدرت نظامی و مالی کانونهای سلطه تعریف میشود. امروز تقابل گفتمانی ایران اسلامی با استکبار جهانی، بیش از آنکه یک منازعه سیاسی معمول یا یک اختلاف دیپلماتیک بر سر منافع متعارف دولتها باشد، یک نبرد تمدنی سرنوشتساز میان «حقطلبی فطری» و «ایدئولوژی فریب» و رویارویی میان منطق عدالت و منطق سلطه است.
مکتب زور برای استمرار سلطه خود، نیازمند «مهندسی مفاهیم» و وارونگی حقیقت است. در این پارادایم، استبداد جهانی با دو ابزار بنیادین «جرمانگاری حق» و «حقانگاری جرم» عمل میکند. این فرآیند، یک تکنیک روانی و حقوقی است؛ هر ملتی که برای «استقلال سیاسی»، «عزت ملی» و «حاکمیت اراده خویش» قیام کند، از سوی کانونهای قدرت با برچسبهای امنیتی نظیر «متمرد»، «حامی تروریسم»، «برهمزننده نظم جهانی» یا «اخلالگر ثبات» مورد تهاجم قرار میگیرد؛ به این معنا که «حق استقلال»، جرمانگاری میگردد. در سوی مقابل، اقدامات غیرانسانی نظام سلطه، اعم از ترور نخبگان، تحریمهای ضد بشری علیه سفره مردم، غارت سازمانیافته ثروت ملتها، تجاوز نظامی، ترور، اشغال و دخالت در امور داخلی کشورها تحت لوای مفاهیمی همچون «حفظ ثبات»، «دفاع از ارزشهای دموکراتیک»، «مبارزه با تروریسم» و «تأمین امنیت جهانی» یا «صیانت از نظم بینالمللی»، توجیه و تطهیر میشود؛ یعنی «جرم عیان»، به عنوان «حق حاکم» بازنمایی میگردد. بدینترتیب، جرم، لباس حق بر تن میکند و حق، در جایگاه متهم مینشیند.
این همان «ایدئولوژی فریب» است؛ پوشاندن چهره کریه استعمار با نقاب دموکراسیخواهی، بزک کردن مداخله با عنوان دفاع از آزادی و حقوقبشر و بازتولید سلطه با شعار نظم جهانی. تروریسم دولتی در سطح بینالملل، نه یک استثناء در رفتارهای غرب، که قاعده و ابزار اصلی این ایدئولوژی برای تثبیت سلطه است. حذف فیزیکی نخبگان علمی، سیاسی و فرهنگی کشورهای مستقل، در واقع تلاشی مذبوحانه برای قطع «شریان تفکر استقلالطلبانه» در پیکره ملتهاست. ترور دانشمندان و فرماندهان ما و شهادت رهبران مقاومت، اعتراف ضمنی دشمن به ناتوانیاش در تقابل با «منطق حق» است. آنها چون توان رویارویی با گفتمان عدالتخواهانه را ندارند، دست به حذف حاملان این گفتمان میزنند یعنی آنجا که منطق شکست میخورد، گلوله جای استدلال را میگیرد.
رهبر شهید انقلاب با درک دقیق همین تقابل هستیشناختی، همواره بر این اصل ثابت تأکید داشتند که استقلال، گوهری نیست که بتوان آن را بر سر میز مذاکره از چنگ استعمار گدایی کرد. نگاه ایشان به جهان، برخاسته از یک استراتژی علمی و دینی بود؛ ایشان استکبار را موجودیتی «توسعهطلب» میدانستند که خوی سیریناپذیری دارد. ایشان به درستی تشخیص داده بودند که در قاموس استکبار، «مذاکره» نه برای رسیدن به عدالت، بلکه برای «تثبیت سلطه» و «تطمیع طرف مقابل» جهت تحمیل اراده خود است. وقتی طرف مقابل، زور را زبان رسمی خود میداند و قرارداد را نه یک میثاق عادلانه، که ابزاری برای تحمیل خواستههای نامشروع و خلع سلاح حریف میبیند، مذاکره دیگر به معنای حل اختلاف نیست؛ بلکه به معنای تسلیم تدریجی و خروج از ریل استقلال است. از این منظر، مقاومت نه یک انتخاب احساسی، بلکه ضرورتی عقلانی و راهبردی است. شهادت ایشان، بزرگترین گواه بر این بود که استکبار، گفتمان منطق را برنمیتابد و تنها زبان قدرت و مقاومت را میفهمد.
ایدئولوژی فریب غرب، مذاکره را «تلهای برای خلع سلاح» تعریف کرده است. مذاکره در منظومه فکری مکتب زور، نه پایان فشار، بلکه مرحلهای دیگر از همان فشار است؛ فشاری که این بار با لبخند، وعده و توافق دنبال میشود. وقتی طرف مقابل از تروریسم دولتی برای حذف قهرمانان ما استفاده میکند،
امروز، رفراندوم بزرگ ملی و حضور حماسی امت اسلام در سوگ و یادبود رهبر شهید، پاسخی کوبنده به تمام محاسبات غلط استکبار بود. این حضور، تنها یک ابراز احساسات نبود؛ بلکه یک «میثاق راهبردی» برای ادامه مسیر استقلال و مقاومت بود. این حضور، نشان داد که سرمایه اصلی یک ملت، نه فقط تجهیزات نظامی، بلکه سرمایه اجتماعی، انسجام ملی و باور به آرمانهای خود است.
ملتهایی که هزینه استقلال را پذیرفتهاند، حاضر نیستند عزت خود را با وعدههای قدرتهای سلطهگر معاوضه کنند. استقلال، همواره هزینه داشته است؛ اما تجربه تاریخ نشان داده است که هزینه وابستگی، به مراتب سنگینتر و ماندگارتر بوده است.
مردم و امت اسلامی با زبان فریاد و شعور انقلابی، «انتقام» را مطالبه کردند. این انتقام، نه یک واکنش هیجانی و لحظهای، که یک «ضرورت حقوقی و دینی» برای بازگرداندن توازن قدرت و اثبات این حقیقت است که هزینه تعرض به ملتهای آزاده، باید فراتر از توان استکبار
باشد.
امت واحده اسلامی، امروز با صدای رسا اعلام میکند که از جنگ ارادهها با آمریکا و اسرائیل هراسی ندارد، چرا که معتقد است در نبرد میان «مکتب حق» و «ایدئولوژی زور»، پیروزی نهائی با کسانی است که به عدالت الهی تکیه دارند، نه به ناوهای جنگی استعمار. مسیر ما روشن است؛ مکتب زور در حال فروپاشی از درون است، چرا که ایدئولوژی فریب، دیگر در برابر آگاهی امت اسلام کارایی ندارد. استقلال، بهای سنگینی دارد و ما این بها را با خون بهترین فرزندانمان پرداخت کردهایم.
اکنون مذاکره با جنایتکاران، به معنای بازگشت به عصر ذلت است؛ اما مقاومت، راه رسیدن به قلههای تمدنی است. ما راه خود را انتخاب کردهایم: «نه به سلطه، آری به عزت؛ و آمادگی کامل برای نبردی که در آن، آخرین سنگرهای استعمار نیز فرو خواهد ریخت». این پایان تاریخ سلطه و آغاز عصر بیداری تمدنهای مستقل است.
امروز، بیش از هر زمان دیگر، نبرد اصلی در عرصه ذهنها و روایتها جریان دارد. نظام سلطه میکوشد با وارونهسازی مفاهیم، سلطه را صلح، فشار را قانون، تحریم را عدالت و مقاومت را تهدید معرفی کند؛ اما هرچه آگاهی ملتها افزایش یابد، کارآمدی این ایدئولوژی فریب نیز کاهش خواهد یافت.
نبرد امروز، صرفاً نزاعی سیاسی میان چند دولت نیست؛ تقابل دو مکتب است: مکتب حق و عدالت در برابر مکتب زور و فریب. تجربه نشان داده است هرجا ملتها بر عزت، استقلال و هویت خود ایستادهاند، نظام سلطه ناگزیر از عقبنشینی شده و هرجا به وعدههای آن دل بستهاند، چیزی جز وابستگی و خسارت نصیبشان نشده است.
تاریخ، بار دیگر در نقطهای تعیینکننده ایستاده است. آینده از آن ملتهایی خواهد بود که استقلال را معامله نمیکنند، حقیقت را با تبلیغات معاوضه نمیسازند و امنیت و عزت خود را بر پایه اقتدار، آگاهی و پایداری استوار میکنند. داوری تاریخ نیز نه با شعارها، بلکه با میزان ایستادگی ملتها رقم خواهد خورد.