شکستی که ترامپ حاضر به پذیرش آن نیست (نگاه)
مترجم: سید محمد امینآبادی
نمادگرایی این صحنه را به سختی میشود نادیده گرفت. دهها میلیون نفر در شهرهای مختلف ایران و عراق به خیابانها آمده بودند تا در طول مراسم تشییع یک هفتهای[آیتالله] علی خامنهای، تنها برای لحظهای تابوت او را ببینند. [آیتالله] خامنهای تا زمان ترورش به دست اسرائیل در ۲۸ فوریه
(9 اسفند)، همزمان با نخستین روز جنگ به رهبری آمریکا، نزدیک به چهار دهه رهبر جمهوری اسلامی ایران بود. در آستانه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، دونالد ترامپ، با لحنی که بسیار یادآور لحن «جرج دبلیو بوش» بود، چنین القا میکرد که کارزار بمباران او با استقبال مردم ایران روبهرو خواهد شد. اما همان جمعیتی که دولت ترامپ انتظار داشت حکومت را سرنگون کنند، در عوض برای ادای احترام به رهبر ایران به خیابانها آمدند. در همین حال، ترامپ که از محبوبیت اندکی برخوردار است و نسبت به شمار حاضران در گردهماییهای خود حساسیتی وسواسگونه دارد، آن هفته را صرف اعمال فشار بر فیفا برای لغو کارت قرمز یک بازیکن آمریکایی، توصیف ایرانیان بهعنوان «آشغال» و آغاز کارزار تازه و همچنان ادامهدار بمباران در جنوب ایران کرد.
ترامپ در ۸ ژوئیه(17 تیر) با اشاره به یادداشت تفاهم (MOU) امضا شده با ایران به خبرنگاران گفت: «فکر میکنم کار تمام شده است. دیگر نمیخواهم با آنها سروکار داشته باشم؛ آنها آشغالاند. افراد مریضی رهبریشان میکنند و آدمهایی بیرحم و خشن هستند». ترامپ در واکنش به حملات موشکهای کروز تهران در روز پیش از آن، این سخنان را بر زبان آورد؛ حملاتی که سه کشتی در حال عبور از تنگه هرمز را هدف قرار دادند. تهران در روزهای نخست جنگ، این گذرگاه راهبردی را به ابزاری علیه نظم اقتصادی تحت رهبری آمریکا تبدیل کرده بود؛ گذرگاهی که یکپنجم نفت و گاز جهان و یکسوم کود جهان از آن عبور میکند. ایران برای مدیریت عبور و مرور کشتیها از تنگه خلیجفارس، نهادی را تأسیس کرده و از شرکتهای کشتیرانی خواسته است اطلاعات خود را بهصورت برخط ثبت کرده و در انتظار تأیید بمانند. اما آمریکا در مقابل کوشیده است یک «کریدور جنوبی» از طریق آبهای عمان در تنگه ایجاد کند؛ کریدوری که تحت حفاظت نیروی دریایی آمریکا باشد و در صورت تثبیت، اهرم اصلی تهران بر اقتصاد جهانی و در نتیجه بر آمریکا را از میان خواهد برد. ایران که نگران از دست رفتن این اهرم در مذاکرات آینده با آمریکا، چه درباره برنامه هستهای خود و چه درباره حضور نیروها و تأسیسات نظامی آمریکا در منطقه بود، با استناد به نقض یادداشت تفاهم، دست به حمله زد.
ایران بر این باور است که از نظر نظامی آمریکا و اسرائیل را شکست داده است؛ دیدگاهی که، اکثریت قاطع اسرائیلیها نیز با آن همنظر هستند. زیرساختهای نظامی آمریکا در خلیجفارس و اردن، پس از 39 روز نبرد شدید که با برقراری آتشبس در ۷ آوریل(18 فروردین) پایان یافت، به ویرانه تبدیل شده است. به نظر میرسد دونالد ترامپ قادر به پذیرش این واقعیت نیست؛ واقعیتی که برای تضمین هرگونه صلح پایدار، ناگزیر باید آن را بپذیرد. در ۱۳ ژوئیه(22 تیر) رئیسجمهور آمریکا اعلام کرد که محاصره کشتیرانی ایران را که بلافاصله پس از برقراری آتشبس اعمال شده بود، دوباره برقرار خواهد کرد؛ اقدامی که نقض دیگری از مفاد یادداشت تفاهم به شمار میرود. ترامپ در سلسلهای از پیامهای منتشرشده در شبکه اجتماعی تروث سوشال، که حتی در مقایسه با نوشتههای معمول او نیز آشفتهتر به نظر میرسید، در ۱۳ ژوئیه نوشت: «همهچیز در ایران متعلق به آمریکاست. نفت، طلا، غذا و گاز؛ همه را تصاحب خواهیم کرد». او در پیام دیگری نوشت: «تنگه هرمز باز است و با ایران یا بدون ایران، باز خواهد ماند».در سومین پیام نیز ادعا کرد که «تنگه هرمز تحت کنترل آمریکا است و آمریکا از همه کشتیهای عبوری، ۲۰ درصد عوارض دریافت خواهد کرد.»
این چرخش ناگهانی موضع آمریکا، بهخودیخود گیجکننده عجیب و غیرواقعی به نظر میرسد. تا پیش از این، ایالات متحده همواره بر آزادی کشتیرانی تأکید داشت و با اظهارات مقامهای ایرانی مبنی بر اینکه تهران برای تأمین هزینه بازسازی کشور، از همه محمولههای عبوری یک تا دو درصد عوارض دریافت خواهد کرد، بهشدت مخالفت میکرد. اما واقعیت این است که به دلیل موقعیت جغرافیایی و ماهیت تجاری کشتیرانی، این تهران است، نه واشنگتن، که کنترل تنگه را در اختیار دارد؛ واقعیتی که بار دیگر در روزهای اخیر نیز آشکار شده است.
ایران میتواند تنها با ایجاد مزاحمت برای کشتیها از طریق پهپادها و موشکهای کروز، شرکتهای کشتیرانی و بیمه را دچار هراس کند؛ در عین حال، عبور امن کشتیهای خود و همچنین کشتیهای عراق را که راهی شرق و جنوب آسیا هستند، تضمین کند. حتی اگر ایالات متحده دست به یک تهاجم زمینی تمامعیار علیه ایران بزند، ایران - چه از طریق نهادهای رسمی خود و چه از طریق بازیگران غیردولتی - همچنان توانایی بستن تنگه را حفظ خواهد کرد. امتناع دونالد ترامپ از مواجهه با واقعیتی که خود پدید آورده است، به این معناست که احتمالاً ایالات متحده و ایران در آینده قابل پیشبینی همچنان در وضعیتی مبهم، میان جنگ و صلح، باقی خواهند ماند. از بسیاری جهات، آمریکا و ایران در حال بازگشت به همان الگوی روابطی هستند که پیش از این درگیری وجود داشت. گفته میشود [آیتالله] مجتبی خامنهای همان نگاه سیاست خارجی پدرش را دارد.
ایران اکنون در تنگه هرمز برگ برندهای بهمراتب قدرتمندتر در اختیار دارد. تهران حملات دو قدرت هستهای را پشت سر گذاشته و اکنون توانایی کنترل جریان انتقال کالاهای حیاتی را در اختیار دارد؛ قابلیتی که میتواند موجهای تورمی در اروپا و ایالات متحده ایجاد کند. سیاستمداران ایرانی این جنگ را نبردی وجودی توصیف میکنند و راهبردهایی را دنبال میکنند که ثباتی را که دشمنانشان از ایران سلب کردهاند، از آنان بگیرد. ذخایر جهانی نفت، از جمله ذخایر آمریکا، تقریباً به پایان رسیده است؛ همانگونه که خود ترامپ سه هفته پیش، هنگام امضای یادداشت تفاهم، به آن اشاره کرده بود. در بلندمدت، تهران در پی آن است که از اهرم تازه بهدستآمده خود برای بازآرایی ساختار امنیتی غرب آسیا بدون حضور آمریکا استفاده کند. به نظر میرسد نوعی همگرایی عملگرایانه میان ایران، ترکیه، پاکستان و کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس در حال شکلگیری است. تحلیلگرانی که از دیدگاه نخبگان سیاسی خاورمیانه آگاهاند، میگویند هدف نهائی این روند آن است که کشورها دست از پیوستن به بلوکهای بینالمللی علیه یکدیگر بردارند و بهجای آن، الگوی «امنیت تجزیهناپذیر» را دنبال کنند؛ الگویی که از توافقنامه هلسینکی ۱۹۷۵ در اروپا الهام گرفته شده است و بر این اصل استوار است که امنیت همه بازیگران به یکدیگر وابسته است و هیچ کشوری نباید به بهای تضعیف دیگران تقویت شود. ترامپ ممکن است نخواهد با ایران معامله کند، اما پس از ماهها جنگ، روشن است که انتخاب دیگری پیش روی او وجود ندارد.
منبع: وب سایت مجله ژاکوبین