زمان آن شده شاعر سلاح بردارد که با شهادت و با شعر امتحان بدهد(چشم به راه سپیده)
تلآویو را تکان بدهد
نشستهام بنویسم، خدا توان بدهد
قلم به دستم اگر رخصت بیان بدهد
زمان آن شده شاعر سلاح بردارد
که با شهادت و با شعر امتحان بدهد
شرف نداشته هرگز، شرف نخواهد داشت
کسی که خاک وطن را به دشمنان بدهد
عَلم به کس نسپارد امام خامنهای
مگر به دست خود صاحب الزمان بدهد
کجاست جمعه موعود تا امیر جهان
کنار مسجدالاقصی خودش اذان بدهد
به ذکر أَشْهَدُ أَنَّ عَلِی وَلِیُّ اللَّهِ
چهارچوب تلآویو را تکان بدهد
میثم اکبری
***
نامش با لبانم آشناست
خواهد آمد ای دل دیوانهام
او که نامش با لبانم آشناست
من گل نرگس برایش چیدهام
باورم کن خواهد آمد، باوفاست
امشب از فرط جنون در سینه دل
یکنفس تا صبح هو هو میکند
آخر این دل، این دل بیطاقتم
دست احساس مرا رو میکند
نذر کردم لحظهی تنگ غروب
نذر، یک شب اشک نیلی ریختن
بر سر هر کوچهی شهر خیال
شب چراغی از نگاه آویختن
باز میسایم نگاهم را به راه
خیره بر دروازههای نیمه باز
گامها فرسودهام در کوچهها
کوچههای خاکی دور و دراز
بیقرارم، ناشکیبم، مست مست
امشب از یاد تو لبریزم بیا
آه میخواهم که قبل از مرگ خویش
دست بر دامانت آویزم بیا
خواهد آمد ای دل دیوانهام
او که نامش با لبانم آشناست
من گل نرگس برایش چیدهام
باورم کن خواهد آمد، باوفاست
مژده پاكسرشت
***
صبح بیتو ...
صبح بى تو رنگ بعد از ظهر يك آدينه دارد
بى تو حتى مهربانى حالتى از كينه دارد
بى تو مىگويند تعطيل است كار عشقبازى
عشق اما كى خبر از شنبه و آدينه دارد
جغد بر ويرانه مىخواند به انكار تو اما
خاك اين ويرانهها بويى از آن گنجينه دارد
خواستم از رنجش دورى بگويم يادم آمد
عشق با آزار خويشاوندى ديرينه دارد
در هواى عاشقان پر مىكشد با بىقرارى
آن كبوتر چاهى زخمى كه او در سينه دارد
ناگهان قفل بزرگ تيرگى را مىگشايد
آن كه در دستش كليد شهر پر آيينه دارد
قیصر امینپور
***
این جمعه هم گذشت
ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت
مانند مردهای متحرک شدم بیا
بی تو تمام زندگیام در عدم گذشت
میخواستم که وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه که میخواستم گذشت
دنیا که هیچ، جرعه ی آبی که خوردهام
از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت
بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیدهایم
از خیر شعر گفتن، حتی قلم گذشت
تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم
یک گوشه بغض کرده، که این جمعه هم گذشت...
مولا شمار درد دلم بینهایت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت
...
حالا برای لحظهای آرام میشوم
ساعات خوب زندگیام در حرم گذشت
سیدحمیدرضا برقعی
***
پشت سر آفتاب غیبت نکنید
ای شب زدگان به مرگ عادت نکنید
فردای ظهور را ملامت نکنید
یک روز ز پشت ابرها میآید
پشت سر آفتاب غیبت نکنید
مهدی صفییاری