به اشک حماسی پناه میبریم
4 ماه سوگواری به نقطه آخر رسید و ناباورانه، شانههای مردم برای بدرقه امام شهید به سوی منزلگاه ابدی، آماده شد و سوگواری بینظیری را در برابر چشم جهانیان هویدا کرد. مردم آمدند تا تمام حقی را که بر گردن خود احساس میکردند ادا کنند. سوگ به اراده تبدیل شد و مردم کنار داغ فقدان به مقاومت و خون خواهی رسیدهاند.
داغ عظیم است. همه سراسیمه آمدهاند تا دین خود را به رهبر عزیز ادا کنند. برخی میخواهند جبران مافات کرده باشند و برخی هم با وجود عشق و ارادتی که از قبل نسبت به ایشان داشتهاند باز هم احساس میکنند کم گذاشتهاند. همه به نوعی پشیمانند و از داغ فراق مویه میکنند.
صفوف منظم مردم، پرچمهای در اهتزاز، مشتهای گرهکرده، شعارهایی که از دل جمعیت برمیخیزد یا چهرههایی که با وجود اندوه، استوار ایستادهاند روایت مقاومت و اراده مردمی است که نمیخواهند تنها برای امام عزیز شهیدشانگریه کنند. اینجا سوگواری نقطه آغاز است و مقاومت نقطه پایان.
این مرم داغدار و پشیمانند و حسرتها به دلهایشان مانده، حسرت حضور در یکی از مراسمات حضرت آقا و گرفتن انگشتر یا چفیه، حسرت غرق نشدن در روزمرگیها و سرباز بیچون و چرای قائد شهید بودن، حسرت شرکت در تمام مراسمات تشییع، حسرت گرفتن گوشهای از تابوت متبرک امام شهید و حسرت حسرتهائی که به دلِ امام شهیدمان گذاشتیم. وقتی ایشان با دقت و برنامهریزی مدام تذکر میدادند و ما غرق در غفلت بودیم؛ «فرزندآوری»، «جهاد تبیین»، «خواندن و تدبر در قرآن»، «پرهیز از لغات بیگانه »، «چگونگی نقد منصفانه»، «سبک زندگی اسلامی »، «تعصب بر استفاده از کالای تولیدملی»، «امیدآفرینی و پرهیز از نگاه منفی و ناامید»، «پرهیز از غربپرستی و غربگرایی» و «افتخار به جمهوری اسلامی»، «امیدبخشی در بحرانها»، «امر به معروف و نهی از منکر» و صدها بلکه هزاران نکته باریکتر از مو که امام شهیدمان دلسوزانه روی آنها تدبر میکردند و در سخنانشان تاکید داشتند.
حالا همه برای خداحافظی با آقای شهیدشان در صفوف به هم فشرده ایستادهاند تا دینی را که به گردن دارند ادا کنند و کاری، نه برای امام شهید،که برای خودشان کرده باشند. و برای بیعتی دوباره آمدهاند تا به او بگویند قرار است سوگ را به فراخوانی برای ایستادگی برابر ظلم تبدیل کنند. بگویند آقا جان تو و خانوادهات جانفدایمان شدید قول میدهیم پرچم از دستمان نیفتد پیمان میبندیم فرامین تو را آویزه گوشهایمان کنیم و در روزمرگیهای زندگی غرق نشویم.
بازتابی زیبا از امت واحد اسلامی
روضه پشت روضه، عزاداری پشت عزاداری، اما این داغ سردشدنی نیست. غمی است که با گریه عمیقتر میشود. میان جمعیت انبوهی که میان خود، رهبر و خدایشان هروله میکنند، ایستادهام. همه پریشان و داغدار منتظرند، انگار محشر است و قیامت برپا شده است. عدهای فریاد میزنند: «خونی که در رگش بود/ هدیه به مردمش شد.»
مادری بیقرار است و قاب عکس امام شهید را بر سینه فشرده، میگوید: «هر روز تنفر مردم جهان از کشورهای غربی به خصوص قاتلان بیشتر میشود. آمریکا به زعم خودش امام ما را مظلومانه شهید کرد اما یک ملت به خونخواهی بپاخاسته است.»
جوانی پرچم یا لثارات به دست گرفته و معتقد است: «تاریخ اسلام هرگز این قدر زیبا نتوانسته بود معنای امت اسلامی را جلوه دهد! و ما این را هم مدیون امام شهیدمان هستیم. جالب است که میان این مردم مفهوم امت، عقلانیت، عاطفه و بههم پیوستگی عمیق، موج میزند. و از این رو پایان کار، کاملا روشن است».
به خودمان آمدهایم. بعد چهار ماه، این هفته چقدر برایتان گریه کردهایم و میدانیم شما آن قدر بخشندهاید که برایمان دعا میکنید.
آقای شهیدم! لحظات لحظات عجیبی است. شما را برای زیارت ارباب بیکفن به وادی عراق بردند تا مردم آن دیار هم ثابت کنند اهل حرم شمایند، اهل مقاومتند، پا به رکاب شما ایستادهاند. آقا جان! که بودی و چه کردی که تمام مسلمانان و شیعیان دنیا برایت سنگ تمام گذاشتند؟ آقا جان! گوهر نابی بودی جلوی چشمانمان و قَدرت را ندانستیم. از ما بگذر.قول میدهیم قد بکشیم و بزرگ شویم و به قله برسیم. امام شهیدم! هیچ رهبری را در دنیا به اقتدار و استقلالطلبی شما ندیدم. وداع با چنین رهبری پایان نیست بلکه بیعتی دوباره است.
فائقه بزاز