بانگ جرس ز شوق به منزل رسیدن است (به جای گفت و شنود)
دیروز حضور پر شور و میلیونی مردم، مصلای تهران را به اقیانوسی شبیه کرده بود که امواج مردمی آن از کران تا کران ادامه داشت. همه آمده بودند به وداع جان جانانشان. سوگوار آقای شهیدشان بودند ولی در اوج سوگ حماسه میآفریدند. فریاد خونخواهی و انتقام، زمین و آسمان را به هم دوخته بود.... امروز در سوگ آمیخته به رثای امام شهیدمان، این ستون را به سرودهای از حضرت ایشان که خدای مهربان بر درجاتش بیفزاید، اختصاص میدهیم. آقای شهیدمان در این سروده، شهادت خود را پیشبینی کردهاند. بخوانید!
دل را ز بیخودی سرِ از خود رمیدن است
جان را هوای از قفسِ تن پریدن است
از بیم مرگ نیست که سَر دادهام فغان
بانگ جرس ز شوق به منزل رسیدن است
دستم نمیرسد که دل از سینه بَر کَنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است
شامم سیهتر است ز گیسوی سرکِشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است
سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پَر کشیدن است
بگرفته آب و رنگ ز فیض حضور تو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است
با اهلِ درد، شرح غم خود نمیکنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است
آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی «امین» سزا لبِ حسرت گزیدن است