کد خبر: ۳۳۳۷۲۸
تاریخ انتشار : ۱۳ تير ۱۴۰۵ - ۲۱:۱۰

ای دریغا دیر شد دیدار او(یادداشت روز)

 قلب به‌شدت سنگین شده و نفس آن به شماره افتاده است؛ باور ندارد ماندن در وقتی که محبوب دارد دامن می‌کشد و از چشم دور می‌شود؛
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن 
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود 
قلم به ناله درآمده نمی‌چرخد خِس‌خِس قلب آن نای حرکت را از آن گرفته است. به رفتن‌ها خو داشتیم اگر از دی ۹۸ و عروج سرخ قاسم شروع کنیم تا همین دی اخیر داغ پشت داغ دیده‌ایم گاهی داغ رگبار روی‌مان گرفته؛ رگبار رفتن رئیسی با جمعی‌، رگبار عروج جمعی فرماندهان غزه‌، رگبار پرپر شدن بچه‌های حزب‌الله و سپس رهبران رشید آن، رگبار ۲۳ خرداد و کوچ جمعی باقری و سلامی و حاجی‌زاده و رشید و شادمانی و محرابی و حاج رمضان و حالا رگبار رمضان و رحیل موسوی و پاکپور و نصیرزاده و لاریجانی و شمخانی و خطیب و تنگسیری! گمان این بود که سخت جان شده‌ایم با این همه عروج و سکون ما! اما این سکون چشم به کسی داشت که دیگر نیست. حالا بهانه ماندن گرفته شده است. طاقت کوه می‌خواهد و ماندن در تندباد هجران‌ها. قیاس مع‌الفارق است اگر بگوییم این روزها حال مولا امیرالمؤمنین علیه‌السلام پس از سوگ مالک داریم که ناله در گلویش شکسته شد و رنگ خون گرفت و فاصله آن سوگ تا فرق خونین در محراب را به سرعت طی کرد. 
نقل موثقی است که امام خامنه‌ای پس از شهادت سید مقاومت گفته بود «طاقت دیدن تصویر کوچکی که از سید‌حسن بر گوشه صفحه تلویزیون نقش بسته و نبودنش را خبر می‌دهد ندارم و فوری تلویزیون را خاموش می‌کنم تا نبینم» و خدا می‌داند بعد از رفتن پی‌در‌پی قاسم‌ها بر قلب سید ما چه گذشته و فاصله آن دی تا آن اسفند را با چه سرعتی طی کرده است‌. 
گفته‌اند امام قلب است در امت‌، حرکت امت وابسته به تپش قلب است و اگر متألم شود اعضا به رخوت و الم می‌افتند؛ 
کَی شعر ‌تر انگیزد خاطر که حزین باشد 
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد 
حال ما دست خودمان نیست‌، شکستگی دست نیست که درمانش کنیم. و لذا متوسل می‌شویم حَوّل حالنا. 
حال امت با امام خوب است. این امام است که به امت روح می‌دهد‌، توان برخاستن از محنت می‌دهد‌، دلیل می‌دهد برای در خود نشکستن، امید می‌دهد در نومیدی‌ها و راه می‌نماید در تاریکی‌ها‌، مهر می‌ورزد و از نامردی‌ها آسوده‌مان می‌کند‌، در نامرادی‌ها افق مراد می‌دهد‌، سختی‌ها را آسان می‌کند‌، در فضای ابهام قله نشان می‌دهد و پریشان حالی‌ها را جمع می‌کند‌، تفسیر متشابهات و خاص‌ها می‌کند و یک تنه جبران مافات می‌نماید. آنچه از دست شده این است حالا قصه کوچ رگباری شهیدان نیست؛ کوچ مقتداست که هر رفتنی را التیام می‌داد. 
سخن این نیست که باب رفق و هدایت بسته شده است‌، نه‌، اینک عزیزی با همان قیاس‌، به قامت برخاسته و قد مردانگی‌اش همان راه را نشان می‌دهد و مجتبای امت عاشق‌، همان محوریت‌مان در چرخش خوب و بد زمانه را دارد و باک‌مان نیست از حوادث. امامی به خون غلتیده و امامی از پس آن برخاسته و کشتی و کشتیبان برجاست. این همه راه را نشان می‌دهد؛ امام و امت و نظام امامت برپاست. اما سوگ‌مان در هجر امام به خون تپیده تسکینی نیست. ما «امام» از دست دادیم.
این نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد
امامی پس از امام از افق روزگار دیرین برخاست‌، عطری پراکند که با آن رایحه رسول خدا و ائمه خلفاالرسول به مشاممان رسید و سختی حوادث بر ما آسان شد. داغ‌ها دیدیم و باک‌مان نبود. هجرها دیدیم و مهجور نشدیم و باک‌مان نبود از هجرت‌، هجمه‌ها دیدیم و مهجوم نماندیم و باک‌مان نبود از هجمه‌، جمع شدند تا زمین‌مان بزنند و زمین نخوردیم و باک‌مان نبود از زمین خوردن‌، از فضیلت‌ها گفت و خود رب‌النوع آن بود‌، به قله‌مان خواند و در قله بود‌، به صبر مظفر خواند و خود اشدالصبر بود‌، فرزانگی‌مان می‌خواست و خود امام منیع فرزانگی بود‌، به توحید می‌خواند و خود اسوه آن بود. خود امام و امت بود‌، چنان‌که ابراهیم. و ملت بود چنان‌که خلیل. نیل پیل‌افکن در میانه نگاه او راهی هموار بود و برای دشمن هلاک‌گاه‌، چنان‌که موسی. دار بر دوش سقوط حتمی صهیون را وعده می‌داد‌، چنان‌که عیسی. به سرانجام راه ایمان داشت و طوفان می‌انگیخت چنان‌که نوح. ملاحت طبع و بیان رسا داشت و در دریای ناملایمات وعده صبح نزدیک فتح می‌داد‌، چنان‌که محمد. و فتح کرد و گره برداشت‌، چنان‌که علی. امام‌ المیزان بود‌، چنان‌که فاطمه. به زکاوت بر نفاق لگام زد و رسوا ساخت‌، چنان‌که حسن. در تبیین راه نورانی امام مجاهد راحل‌،خطبه‌ها خواند چنان‌که زینب و در جهاد سرخ احیاء دین و سنت‌های آن قامت به شهادت بست و با خانواده ایستاد‌،چنان‌که حسین. او خلاصه همه تجربه دینی در زمانه ما بود. ما چنین خلاصه‌ای را از دست داده‌ایم و سوگ ما سوگ یک تن نیست؛ ما سوگوار امت و ملتیم چنان‌که ابراهیم یک تنه امت و ملت زمانه خود بود.
هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است 
برود از دل من وز دل من آن نرود
جایگاه امام چنان‌که بالاتر از هر بالایی است‌، غم او هم بالاتر از هر غمی است. حال ما نسبت به ایشان حال میثم است نسبت به علی. سرگرانی می‌کرد زمانه برای میثم پس از شهادت علی و طاقت او را طاق کرده بود و هر روز به نخلی که وعده‌گاه دیدار خونین او با علی بود سر می‌زد و به خود تسلی می‌داد که زودا بر آن‌، سرخ روی آویزان شوم‌، بدون زبان برای گفتن که رفتن را گفتن نیاز نیست. و حال ماییم و فراق سرخ علی‌مان. کجاست خشک چوب نخلی که وعده ملاقات‌مان دهد؟ تسلیتی نیست جز آنکه راهمان در رسیدن کوتاه شود. 
امام شهید معرفت‌مان آموخت که اصل در راه امام رفتن و بر حرمت و میثاق او پای فشردن است و خود عجیب بر این میثاق ماند و اگر عمری هزار ساله می‌یافت‌، جز این نبود و جز آن نمی‌کرد. در این حدود چهل سال هرگز کسی نشنید بگوید امام نظری داشت و من نظری! کسی ندید که خود را با امام قیاس کند. آن امام نهالی کاشت و این امام همان را به درختی سترگ رساند، بی‌آنکه درختی در کنار و عرض آن بنشاند. انقلاب را تجدیدنظر رهبران و بی‌مهری به سنت رهبر پیشین هلاک کرده است و این امام نگذاشت اندک غباری 
بر بنیان و راه نورانی امام راحل بنشیند. در مواجهه با میراث امام 
قیل و قالی نداشت‌، بقول طلبه‌ها اِن قُلتَ قُلتُ نمی‌کرد و حال آنکه مجتهدی در طراز اعاظم تاریخ شیعه بود. این بزرگ‌ترین درس او برای امت بود.
راضی نبود در ردیف امام راحل دیده و خوانده شود. گاهی در جواب‌، به اعتراض می‌گفت امام بنیانگذار بود و هر آنچه من می‌کنم پس از تأسیس یک بنیان عظیم است و چه نسبت است بین بنیان پایی و بنیانگذاری؟ اما واقعاً او بود که اساسی نوساخته را به بنیانی عظیم و پر نقش و نگار تبدیل کرد. اما بگذارید این حرف را اصلاح کنم؛ در نظام امامت نظر بر بَنا نیست‌، نظر بر بَنّاست. این فرق نظام‌های معنوی با نظام‌های مادی است. بنا هرچه باشد پیرایه نقص و کمال دارد و به تعبیر قرآن با غی و رشد مناسبت دارد اما وصف بَنّا این نیست. بَنّا اگر الهی باشد‌، بنایی که توسط او ایجاد شده‌، فقط متصف به کمال و رشد است. خود امام موضوعیت اول دارد و موضوعیت مهم دوم‌، بنایی است که در ولایت او به‌صورت جمعی ساخته شده است. از این رو امام راحل عظیم‌الشان- نقل به مضمون- می‌فرمود این قانون اساسی تنها بخشی از اختیارات ولایت فقیه را ذکر کرده است.

سعدالله زارعی