کد خبر: ۳۳۵۳۶۰
تاریخ انتشار : ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۱
سفرنامه راهپیمایی اربعین 1405-بخش اول

جـاده عشـق؛ آن‌سوی آمار میلیون‌ها زائر

  سید محمد مشکوه‌الممالک

بعثتی جهانی برای مقاومت
اربعین را باید از زبان زائران شنید؛ روایت‌هایی از ایمان، دلتنگی، ایثار و قدم‌هایی که هر کدام قصه‌ای برای گفتن دارند.
امسال نیز توفیق یار شد تا همراه گروه رسانه‌ای فرهنگی عطش رهسپار کشور عراق شوم؛ سفری که برای من تنها مأموریتی خبری نبود، بلکه فرصتی بود برای شنیدن روایت‌هایی که در هیچ آمار و گزارشی نمی‌گنجند. موکب فرهنگی رسانه‌ای عطش نیز برای پنجمین سال متوالی همزمان با ایام اربعین، فعالیت رسانه‌ای و فرهنگی خود را در کربلای معلی آغاز کرده است؛ تلاشی برای ثبت و روایت آنچه در دل این حماسه عظیم مردمی جریان دارد.
اربعین را نمی‌توان تنها با آمار میلیون‌ها زائر، هزاران موکب و صدها کیلومتر مسیر پیاده‌روی توصیف کرد. عظمت این اجتماع، فراتر از اعداد و ارقام است. حقیقت اربعین در میان اشک‌های بی‌اختیار زائران، لبخندهای خالصانه خادمان، خستگی شیرین قدم‌ها، دعاهای زمزمه‌شده در میان راه و دلدادگی‌هایی نهفته است که هر زائر با خود حمل می‌کند. اینجا هر عمود، خاطره‌ای را در خود جای داده و هر چهره، روایتی دارد که شاید هرگز در هیچ گزارش رسمی ثبت نشود.
در روزهایی که در مسیر نجف تا کربلا هم‌قدم زائران بودم، با مردان و زنانی از شهرهای مختلف ایران هم‌صحبت شدم؛ کسانی که هر یک با نیتی متفاوت راهی این سفر شده بودند؛ یکی به شوق زیارت، دیگری برای ادای نذر، آن یکی به یاد شهدا، یکی برای تعجیل در فرج و دیگری برای یافتن آرامشی که تنها در این مسیر تجربه کرده است. تفاوت روایت‌ها بسیار بود، اما در همه آنها یک حقیقت مشترک موج می‌زد؛ عشق به سیدالشهدا(ع).
آنچه پیش‌روی شماست، مجموعه‌ای از همین روایت‌های بی‌واسطه است؛ روایت‌هایی که نه از پشت میز تحریریه، بلکه از دل جاده، از کنار موکب‌ها، میان ازدحام زائران و در سایه پرچم‌های برافراشته «یا حسین(ع)» ثبت شده‌اند. روایت‌هایی که نشان می‌دهد اربعین، پیش از آنکه یک سفر باشد، مدرسه‌ای برای ایمان، همدلی، ایثار، خدمت و عشق است؛ مدرسه‌ای که هر سال میلیون‌ها انسان را گرد یک پرچم جمع می‌کند و هر زائر، خود به راوی بخشی از این حماسه بزرگ تبدیل می‌شود.
اراده‌ای که متوقف نمی‌شود
«فاطمه شیبانی، اهل شیراز هستم و برای دومین بار است که در پیاده‌روی اربعین شرکت می‌کنم. خدا را شکر توفیق پیدا کردم از این فضای معنوی و حسینی بهره‌مند شوم و در کنار مردم عزیز و مهمان‌نواز عراق، مسیر نجف تا کربلا را طی کنم. دوستان زیادی بودند که امسال توفیق حضور در اربعین را نداشتند و از این موضوع ناراحت بودند. من هم اگر نمی‌توانستم در این سفر شرکت کنم، بی‌شک حسرت بزرگی بر دلم می‌ماند.
پیش از حرکت هیچ ترسی نداشتم. حتی وقتی خبر حمله به شلمچه را شنیدم، تصمیمم برای آمدن محکم‌تر شد. خواستم به آمریکا نشان دهیم که اگر به مرزها یا حتی عراق حمله کند، تصور نکند زائران از این مسیر بازمی‌گردند؛ بلکه ما با قدرت و اتحاد بیشتری پای انقلاب، آرمان‌ها و اعتقاداتمان می‌ایستیم و تا آخرین قطره خون از آنها دفاع خواهیم کرد. در تمام مسیر برای تعجیل در ظهور حضرت ولی‌عصر(عج)، سلامتی رهبر معظم انقلاب و همه کسانی که آرزوی حضور در این راه را داشتند اما توفیق نیافتند، دعا کردم.قدم‌هایم را به روح شهید حاج قاسم سلیمانی تقدیم می‌کنم؛ شهیدی که برای ایران و منطقه ارزشمند و ماندگار است. این سفر را به نیت او آغاز کردم، چرا که باور دارم مجاهدت‌های او زمینه‌ساز امنیت این مسیر و حضور میلیون‌ها عاشق در راه امام حسین(ع) بوده است.»
روایت‌هایی از ایمان در مسیر عشق
تا عمود ۳۲۷، صحنه‌های زیبای بسیاری دیدم، اما بیش از همه مادری توجهم را جلب کرد که فرزندش را با کالسکه در این مسیر همراه آورده بود. این صحنه نشان می‌داد که ایمان و محبت به اهل‌بیت(ع) از همان سال‌های نخست زندگی در دل فرزندان کاشته می‌شود. حضور کودکان خردسال در مسیر اربعین، جلوه‌ای زیبا از تربیت نسل عاشورایی است. صحنه دیگری که برایم ماندگار شد، پرچم‌هایی بود که مردم به یاد رهبر شهید بر دوش داشتند و با آنها قدم برمی‌داشتند. این تصاویر یادآور ایستادگی در برابر ظلم و این حقیقت بود که در برابر زور و ستم نباید عقب نشست. از شهادت رهبر و فرماندهانمان اندوهگین هستیم، اما با همه وجود عهد می‌بندیم که تا آخرین قطره خون، در مسیر اسلام، انقلاب و آرمان‌های شهدا ثابت‌قدم بمانیم. در ادامه، پای صحبت مادر صاحب فرزندان خردسال نشستم.
از تردید تا دلدادگی در مسیر اربعین
«مرضیه غفاری، اهل تهران هستم و دومین بار است که در پیاده‌روی اربعین شرکت می‌کنم و از تهران به این سفر آمده‌ام. بار اول که به اربعین آمدم، با خودم گفتم دیگر به این مسیر بازنمی‌گردم، اما همین که ایام اربعین فرا رسید، دلم آرام و قرار نداشت. احساس کردم این دعوت، لطف خود آقا امام حسین(ع) بود و دوباره راهی شدم.
همه زندگی من امام حسین(ع) است و اگر لازم باشد، جانم را هم در راه ایشان تقدیم می‌کنم. از همان نخستین قدمی که در این مسیر برداشتم، سرشار از شادی و آرامش شدم و تمام قدم‌هایم را به محضر حضرت ولی‌عصر(عج) تقدیم کردم. نسبت به دو سال قبل، جمعیت زائران بسیار بیشتر شده است. تا این عمود  که آمده‌ام، چیزی جز زیبایی، محبت و همدلی ندیده‌ام. وقتی شنیدم شلمچه را هدف قرار داده‌اند، بعضی‌ها گفتند سفر نرو، اما گفتم فرقی نمی‌کند کجا باشم؛ باید به این مسیر بیایم. پیش از سفر هم هیچ ترسی نداشتم و با اطمینان قدم در این راه گذاشتم. موکب‌های عراقی با همه وجود از زائران پذیرایی می‌کنند. محبت، اخلاص و زحمتی که برای خدمت به عاشقان امام حسین(ع) می‌کشند، حقیقتاً ستودنی است.
از زمانی که امام حسین(ع) را شناختم، زندگی‌ام دگرگون شد. بعد از ازدواجم، بیشتر وقت و توانم را صرف خدمت به حضرت کردم و از سال ۱۳۶۷ نیز توفیق خادمی امام حسین(ع) را داشته‌ام. سال‌هاست در خانه‌مان مجلس هیئت برپا می‌کنیم و این را بزرگ‌ترین برکت زندگی خود می‌دانم. دوست دارم قدم‌هایم را به همه شهدا، به‌ویژه شهید ابراهیم هادی تقدیم کنم. همیشه زندگی و اخلاص او برایم الهام‌بخش بوده است. همچنین این مسیر را به نیت رهبر و فرماندهان شهیدمان قدم برمی‌دارم و از خدا می‌خواهم این هدیه ناچیز را به روح بلند آنان برساند؛ بزرگ‌مردانی که برای اسلام و مردم، رنج‌ها و مجاهدت‌های بسیاری را به جان خریدند.»
دعوتی که ناگهانی رسید
«مهران امینی، زائر اهل مشهد هستم و نخستین‌بار است که به اربعین آمده‌ام. آمدنم کاملاً دلی بود. چند سال آرزوی این سفر را داشتم، اما قسمت نمی‌شد. امسال ناگهان احساس کردم امام حسین(ع) مرا طلبیده است. کار و همه مشغله‌ها را کنار گذاشتم و با خودم گفتم باید به اربعین بروم.
از ابتدای ماه محرم تصمیمم را گرفته بودم. احساس می‌کردم اگر امسال هم به این سفر نیایم، در برابر امام زمان(عج) و امام حسین(ع) شرمنده خواهم بود.»
در روزهایی که جنگ و حملات ادامه داشت، خانواده‌ام، همسرم، فرزندانم و مادرم نگران بودند و از من می‌خواستند سفر نکنم. مادرم خیلی گریه می‌کرد، اما به آنها گفتم مگر من چه تفاوتی با دیگر زائران دارم؛ اگر قرار است عاشقان امام حسین(ع) در این مسیر باشند، من هم باید بروم. 
پیش از سفر تنها نگرانی‌ام خانواده‌ام بود؛ اینکه اگر اتفاقی بیفتد و من کنارشان نباشم، چه خواهند کرد. اما وقتی وارد مسیر پیاده‌روی شدم، آرامش عجیبی وجودم را فرا گرفت. احساس کردم امام حسین(ع) مرا دعوت کرده و لایق حضور در این راه دانسته است. این حس برایم وصف‌نشدنی بود.
در تمام مسیر برای تعجیل در فرج حضرت ولی‌عصر(عج) دعا کردم و همه کسانی را که از من خواسته بودند یادشان کنم، در دعاهایم شریک کردم.
تا اینجا آمدم هیچ سختی‌ای احساس نکرده‌ام. مردم عراق با تمام وجود از زائران پذیرایی می‌کنند و حقیقتاً سنگ‌تمام می‌گذارند. امروز ظهر یکی از کارگران عراقی ما را به خانه خودش دعوت کرد و با نهایت محبت از ما پذیرایی کرد. این میزان از اخلاص و مهمان‌نوازی، از زیباترین خاطرات این سفر برای من خواهد بود.
شهیدان بسیاری برایم عزیز هستند، اما دوست دارم قدم‌هایم را به روح شهید ابومهدی المهندس تقدیم کنم؛ مردی که عشق و ارادتش به امام حسین(ع)، زائران و دو ملت ایران و عراق، همواره در یادها خواهد ماند. در این سفر، یاد رهبر شهیدمان نیز همواره با من است و برای علو درجات همه شهدا دعا می‌کنم.»
هفت سفر، یک دلدادگی ماندگار
«ابوالفضل نظری، زائر اهل شهر خوی در آذربایجان‌غربی هستم. امسال نخستین‌بار است که در یک موکب حضور دارم، اما هفتمین بار است که به اربعین می‌آیم. آن‌قدر به این سفر عادت کرده‌ام که اگر یک سال نتوانم بیایم، احساس می‌کنم چیزی در زندگی‌ام کم شده است. پیش از حرکت هیچ ترسی نداشتم. حتی وقتی شنیدم شلمچه را هدف قرار داده‌اند، اشتیاقم برای حضور در این مسیر بیشتر شد و با انگیزه بیشتری راهی شدم. هر بار که از اربعین به شهرم برمی‌گردم، احساس می‌کنم انسان دیگری شده‌ام. بسیاری از اخلاق‌ها و رفتارهای نادرستم را کنار گذاشته‌ام و امیدوارم خداوند باز هم توفیق حضور در این مسیر نورانی را نصیبم کند.
همیشه با خودم می‌گویم فضای حرم‌های اهل‌بیت(ع) با هر جای دیگری متفاوت است. انسان در این مکان‌ها آرامش و زندگی را احساس می‌کند و همین حال و هوا باعث می‌شود دلش بخواهد بارها و بارها به این سفر بازگردد. زیباترین صحنه‌ای که در این مسیر دیده‌ام، اجتماع میلیونی عاشقان امیرالمؤمنین(ع) و امام حسین(ع) است. به نظرم امسال جمعیت از سال گذشته هم بیشتر شده بود و امیدوارم هر سال این اجتماع باشکوه‌تر از قبل برگزار شود.»
از سنگرهای دفاع مقدس تا مسیر عاشقی اربعین
«ناصر صدقیانی، اهل شهرستان فریمان هستم. از کودکی علاقه زیادی به ائمه‌اطهار(ع) داشتم و همین عشق باعث شد در مراسم اربعین شرکت کنم. به باور من، پیام اربعین فقط برای شیعیان نیست، بلکه پیامی برای همه مردم دنیاست.
ما هشت سال جنگ تحمیلی را پشت‌سر گذاشتیم و آن جنگ به پایان رسید، اما امروز شکل نبرد تغییر کرده است. اکنون علاوه برجنگ سخت با صهیونیسم و آمریکای جنایتکار درگیر جنگ نرم هستیم؛ جنگی که در آن باید با فکر، آگاهی و روشنگری، پیام اربعین و خواسته ائمه(ع) را به مردم دنیا منتقل کنیم. من از نسل دفاع مقدس هستم. زمانی که به جبهه رفتم، هفده سال بیشتر نداشتم. عشق به اسلام، اهل‌بیت(ع) و لبیک به فرمان امام خمینی(ره) باعث شد لباس رزم بپوشم و در کنار دیگر رزمندگان از کشور دفاع کنم. در آن سال‌ها با اسلحه در برابر دشمن می‌ایستادیم، اما امروز میدان نبرد تغییر کرده است. اکنون باید با اندیشه، بصیرت و روشنگری در برابر دشمنانی که علیه اسلام فعالیت می‌کنند، ایستادگی کنیم. تا آخرین نفس تلاش خواهم کرد هر کاری از دستم برمی‌آید برای دفاع از اسلام و آرمان‌های آن انجام دهم. یکی از سخنانی که همیشه در ذهنم مانده، تأکید بر اتحاد و همدلی مردم است؛ اینکه تنها با وحدت است که دشمن نمی‌تواند کوچک‌ترین آسیبی به اسلام وارد کند. این جمله برای من همواره یک راهنما بوده است.
نخستین لحظه‌ای که وارد حرم مطهر امام حسین(ع)، بین‌الحرمین و حرم حضرت ابوالفضل(ع) شدم، قدم‌هایم را به نیت رهبر شهید برداشتم و برای عزت اسلام و مسلمانان دعا کردم. یکی از ماندگارترین خاطراتم مربوط به اربعین سال ۱۴۰۲ است. همراه چند نفر از دوستانم بودیم که چند نوجوان عراقی، با وجود تفاوت زبان، با اصرار دست ما را گرفتند و به خانه‌شان بردند. با محبت از ما پذیرایی کردند، غذا دادند و حتی گفتند استراحت کنیم و لباس‌هایمان را عوض کنیم. تنها دلیل این همه محبت، زائر بودن ما بود. این اخلاص و عشق مردم عراق به زائران امام حسین(ع) هرگز از ذهنم پاک نخواهد شد.
از خداوند می‌خواهم به برکت اهل‌بیت(ع)، تا زمانی که توان دارم، در مسیر دفاع از اسلام، وحدت مسلمانان و آرمان‌های اهل‌بیت(ع) ثابت‌قدم بمانم و بتوانم سهمی هرچند کوچک در پاسداری از این راه داشته باشم.»
موکبی که خانواده شهدا را دور هم جمع کرد
«میثم عباسی، فرزند شهید محمدتقی عباسی از رزمندگان بسیجی دوران دفاع مقدس هستم. از حدود سال ۱۳۹۰ توفیق پیدا کردیم در مسیر خدمت به زائران امام حسین(ع) قدم برداریم. چون اصالتاً اهل مهران هستیم، از همان روزهای نخست که مرزها برای تردد زائران باز شد، به‌صورت خانوادگی تصمیم گرفتیم موکبی هرچند کوچک برپا کنیم.
کارمان را با پذیرایی ساده و در تعداد محدود آغاز کردیم، اما به لطف امام حسین(ع)، امروز نزدیک به ۵۰ خانواده از بستگان و خانواده‌های معظم شهدا حدود ۲۰ روز در کنار هم جمع می‌شوند و هر کس به اندازه توان خود در خدمت‌رسانی سهیم است. کودکان، جوانان، مادران و پدران، همه در این موکب نقش دارند و همین همدلی، بزرگ‌ترین سرمایه ماست. این موکب فقط محل پذیرایی از زائران نیست؛ باعث شده اعضای خانواده و اقوامی که در شهرها و استان‌های مختلف زندگی می‌کنند، هر سال در ایام اربعین دور هم جمع شوند و در کنار خدمت به زائران، پیوندهای خانوادگی خود را نیز محکم‌تر کنند.  به برکت امام حسین(ع) و شهدا، این توفیق نصیب ما شده و تا چند روز پس از اربعین نیز خدمت‌رسانی به زائران ادامه دارد. من تنها ۲۱ روز داشتم که پدرم به‌صورت داوطلبانه راهی جبهه شد و در منطقه شاخ‌شمیران کردستان به شهادت رسید. قسمت نشد ایشان را از نزدیک ببینم، اما سال‌هاست از دوستان، همرزمان و بستگان، خاطرات فراوانی از اخلاق، اخلاص و کرامات او شنیده‌ام. یکی از خاطراتی که هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم، مربوط به یکی از همکارانم است که با مشکلی جدی روبه‌رو شده بود و راه‌حلی برای آن پیدا نمی‌کرد. به او پیشنهاد کردم به مزار پدرم برود و با توسل به شهدا، حاجتش را از خدا بخواهد. حدود یک ساعت بعد، در حالی که به‌شدت متأثر بود، با من تماس گرفت و گفت هنوز از کنار مزار برنگشته بود که همان تماسی را که مدت‌ها انتظارش را می‌کشید دریافت کرده و مشکلش برطرف شده است. از آن روز تاکنون، او یکی از خادمان ثابت موکب ماست و هر سال با عشق به زائران خدمت می‌کند. از این دست خاطرات و توسل‌ها درباره شهدا در میان دوستان و آشنایان کم نیست و ما بارها آثار و برکات آن را در زندگی خود دیده‌ایم. شهادت رهبر شهید، همه ما را داغدار و اندوهگین کرد. در روزهایی که شرایط منطقه و فضای مرزی نگرانی‌هایی ایجاد کرده بود، حتی درباره برپایی موکب تردید داشتیم، اما پس از شنیدن آخرین پیام رهبر عزیزمان آقا سیدمجتبی که بر برگزاری پرشور اربعین تأکید داشتند، بلافاصله جلسه‌ای برگزار کردیم و تصمیم گرفتیم موکب را با تمام توان برپا نگه داریم. رهبر شهیدمان به شهادت رسید، اما راهی که پیش روی ما ترسیم کرد، روشن و ماندگار است. ما خود را موظف می‌دانیم با حفظ وحدت و روحیه خدمت، این مسیر را ادامه دهیم و تا آخرین روز حضور زائران، با همه توان در خدمت عاشقان حضرت سیدالشهدا(ع) باشیم.»
تبرکی به اندازه یک دانه قند
«یدالله عباسی، اهل شهرستان مهران هستم و حدود پنج سال است که در موکب شهید محمدتقی عباسی به زائران امام حسین(ع) خدمت می‌کنم. در این سال‌ها خاطرات زیادی از حضور عاشقان حضرت سیدالشهدا(ع) در ذهنم ثبت شده است، اما برخی لحظه‌ها هیچ‌گاه از خاطرم پاک نمی‌شود. خدمت در این مسیر، هر روز درس تازه‌ای از عشق، ایمان و اخلاص به انسان می‌دهد. وقتی می‌بینم زائران با چه ارادتی قدم در این راه می‌گذارند، خستگی از تنم بیرون می‌رود و احساس می‌کنم همه این زحمت‌ها ارزشش را دارد. یکی از خاطراتی که همیشه در ذهنم مانده، مربوط به مردی از استان مازندران است. او در موکب چای نوشید و بعد از من خواست برای شفای همسر بیمارش دعا کنم. می‌گفت می‌خواهد چیزی را به عنوان تبرک با خود ببرد. سپس تنها یک دانه بسیار کوچک قند، به اندازه یک دانه عدس، برداشت و داخل پلاستیکی گذاشت تا با خود ببرد و به نیت شفا از آن استفاده کند. وقتی این صحنه را دیدم، به‌شدت منقلب شدم و به او گفتم چند دانه دیگر هم بردار، اما با لبخند گفت: «نه، همین یکی کافی است.
همان لحظه اشک در چشمانم جمع شد. ایمان و اعتقادی که در دل آن زائر موج می‌زد، برایم درس بزرگی بود. از آن روز، هر وقت به برکت مسیر اربعین و کرامت امام حسین(ع) فکر می‌کنم، تصویر همان دانه کوچک قند و امید بزرگ آن مرد در ذهنم زنده می‌شود؛ خاطره‌ای که هیچ‌گاه فراموشش نخواهم کرد.»
از پیاده‌روی تا خدمت در موکب
«مجتبی خواجه،  اهل یزد هستم. سه چهار سال قبل برای نخستین‌بار به اربعین آمدم و حالا سه سال است که به‌صورت پیوسته در این مسیر حضور دارم.
یکی از دوستانم که در اربعین موکب داشت، باعث شد به این سفر بیایم. خودم هم همیشه علاقه‌مند بودم، اما فرصت و شرایطش پیش نیامده بود. یک روز در جمع دوستان گفت قصد دارد به اربعین برود. به او گفتم: «ما را هم با خودت می‌بری؟» گفت: «چرا که نه.» همین شد که راهی این سفر شدم و امروز افتخار دارم در مسیر امام حسین(ع) به زائران خدمت کنم. در حال حاضر بیشتر برای خدمت در موکب می‌آیم. از بیست‌وپنجم ماه محرم خودمان را به موکب می‌رسانیم و تا حدود یک هفته مانده به اربعین، در کنار دیگر خادمان مشغول خدمت‌رسانی هستیم. به اعتقاد من، مهم‌ترین پیام اربعین برای مردم دنیا، همبستگی و حرکت در مسیر امام حسین(ع) است. اگر بخواهم تنها یک واژه از مکتب حضرت سیدالشهدا(ع) را انتخاب کنم، آن واژه «آزادگی» است؛ مفهومی که همیشه در ذهن و زندگی من ماندگار شده است.
سال‌های نخست، مانند دیگر زائران مسیر نجف تا کربلا را پیاده طی می‌کردم، اما امروز افتخار می‌کنم که در جایگاه خدمتگزار زائران باشم. این خدمت‌ها را ابتدا به روح رهبر شهید تقدیم می‌کنم و سپس برای اموات، بیماران و همه کسانی که از من التماس دعا داشته‌اند، نیت می‌کنم. از رهبر شهید، روحیه مقاومت و ایستادگی را آموختیم؛ اینکه در برابر سختی‌ها و دشمنان نباید به آسانی عقب‌نشینی کرد. مردم عراق، به‌ویژه نسبت به زائران ایرانی، محبت و مهمان‌نوازی کم‌نظیری دارند. گاهی احساس می‌کنم در ایام اربعین، از خود ما هم بیشتر برای پذیرایی از مهمانان تلاش می‌کنند. خانواده‌ای عراقی را می‌شناسیم که هر سال به خانه‌شان می‌رویم. دختر این خانواده عروس یزد شده است. این آشنایی نیز از همان مهمان‌نوازی اربعین آغاز شد. چند کاروان ایرانی به خانه آنها رفت‌وآمد داشتند و در نهایت، به خواست خدا، این رفت‌وآمدها به پیوندی خانوادگی انجامید. امروز این خانواده، نمونه‌ای زیبا از پیوند دو ملت ایران و عراق در سایه محبت امام حسین(ع) هستند. در تمام این سال‌ها، از مردم عراق چیزی جز محبت، اخلاص و مهربانی ندیده‌ایم و تلاش می‌کنیم ما هم در برخورد با دیگران، همان روحیه خدمت و محبت را سرلوحه رفتار خود قرار دهیم.
در پایان، تنها دعایی که همیشه بر زبان دارم این است: اللهم عجل لولیک الفرج.»
به عشق راهی که زینب(س) پیمود
«مصطفی امیری، اهل شهر کلوانق از استان آذربایجان‌شرقی هستم و حدود ده، یازده سال است که تقریباً هر سال در پیاده‌روی اربعین شرکت می‌کنم.
دلیل آمدنم فقط عشق به امام حسین(ع) است. ما این مسیر را می‌آییم تا اندکی از سختی‌هایی را که حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) در این راه تحمل کردند، درک کنیم. آن بزرگواران این مسیر را با همه رنج‌ها پیمودند و ما هم با پای پیاده قدم برمی‌داریم تا ارادت خود را به اهل‌بیت(ع) نشان دهیم. 
نگاه من به اربعین، ادامه دادن راه امام حسین(ع) است. حضرت برای حفظ دین خدا قیام کرد و ما هم تلاش می‌کنیم در همین مسیر حرکت کنیم و به اندازه توان خود، وفاداری‌مان را به این مکتب نشان دهیم. در این سال‌ها خاطرات زیادی از اربعین دارم؛ هم تلخ و هم شیرین. تلخ‌ترین خاطره‌ام مربوط به سال گذشته است. هنگام بازگشت به مهران، یکی از همشهریانمان را در مسیر از دست دادیم. هر کاری کردیم، دیگر بازنگشت و آن اتفاق هنوز هم برایم دردناک است. امسال هم با رسیدن این روزها، یاد او در ذهنم زنده می‌شود.
اما امسال، بهترین خاطره زندگی‌ام در اربعین رقم خورد. سال‌های گذشته همیشه تنها به این سفر می‌آمدم و در تمام مسیر از خدا می‌خواستم روزی قسمت شود همراه خانواده‌ام باشم. امسال این آرزو برآورده شد و در کنار خانواده قدم برمی‌دارم. حس و حالی که این روزها تجربه می‌کنم، برایم وصف‌نشدنی است. در این سال‌ها دوستان خوبی پیدا کرده‌ام، در خانه‌های مردم عراق مهمان شده‌ام و خاطرات فراوانی ساخته‌ام، اما حضور خانواده، شیرین‌ترین هدیه این سفر است. همه سختی‌های این مسیر را فقط به عشق امام حسین(ع) تحمل می‌کنیم. این راه، راه دین خدا و راه آزادگی است و ما با هر قدم، عهد خود را با سیدالشهدا(ع) تازه می‌کنیم. از مردم عراق، بیش از هر چیز، مهمان‌نوازی و خلوص نیت را یاد گرفته‌ام. در تمام این سال‌ها چیزی جز محبت، احترام و خدمت بی‌منت از آنان ندیده‌ام. تمام قدم‌هایم را برای تعجیل در ظهور حضرت ولی‌عصر(عج) و شفای همه بیماران نذر کرده‌ام. همچنین ثواب این مسیر را به روح رهبر شهید تقدیم می‌کنم و امیدوارم خداوند این هدیه ناچیز را از ما بپذیرد. جنگ‌ها و حوادث سال‌های اخیر برای من یک درس بزرگ داشت؛ اینکه دنیا ماندنی نیست و انسان باید همواره در کنار حق بایستد. آرزویم سلامتی خانواده‌ام، عزت مردم ایران و پیروزی اسلام است. اگر بخواهم اربعین را برای مردم دیگر کشورها توصیف کنم، می‌گویم اینجا جلوه‌ای از عزتی است که خداوند به امام حسین(ع) عطا کرده است. روزی حضرت در کربلا با یاران اندکش ایستاد، اما امروز میلیون‌ها انسان از سراسر جهان عاشقانه نام او را فریاد می‌زنند. بزرگ‌ترین درسی که از امام حسین(ع) گرفته‌ام این است که هیچ‌گاه در برابر ظلم سر خم نکنم، در کنار مظلوم بایستم و در مسیر حق، از سختی‌ها هراسی نداشته باشم.»
اربعین؛ دعوت‌نامه‌ای با امضای حضرت زهرا(س)
«سید روح‌الله یگانه موسوی اهل شهرستان بروجرد در استان لرستان هستم. اگر اشتباه نکنم، این هفدهمین یا هجدهمین باری است که حضرت زهرا(س) اجازه داده‌اند برای پابوسی فرزندشان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، به این سفر بیایم. سال‌های نخست به‌عنوان اپراتور همراه گروه‌های مختلف در اربعین حضور داشتم، اما چند سالی است که این سعادت نصیبم شده همراه همسر و فرزندانم به زیارت بیایم. اعتقاد من این است که سفره امام حسین(ع) را حضرت زهرا(س) پهن می‌کنند و خودشان هم مهمانان این سفره را انتخاب می‌کنند. باور دارم تا ایشان دعوت‌نامه‌ای برای کسی امضا نکنند، توفیق حضور در این مسیر نصیبش نمی‌شود. اگر امروز چندین سال است که به این سفر می‌آیم، همه را لطف و عنایت حضرت زهرا(س) می‌دانم. اربعین با هیچ سفر دیگری قابل مقایسه نیست. این مسیر، بیش از هر چیز، صبر و استقامت را به انسان می‌آموزد؛ همان صبری که حضرت زینب(س) پس از واقعه عاشورا از خود نشان دادند. سختی‌های راه بخشی از این سفر است، اما وقتی با شکیبایی آن را پشت‌سر می‌گذاری، همه آن دشواری‌ها به زیباترین خاطرات زندگی تبدیل می‌شود.
از سال‌های نخست، مهمان‌نوازی مردم عراق برایم شگفت‌انگیز بوده است. بارها دیده‌ام که زائران را با اصرار به خانه‌هایشان می‌بردند، لباس‌هایشان را می‌شستند، غذا و محل استراحت فراهم می‌کردند و اجازه نمی‌دادند کسی با خستگی یا گرسنگی از خانه‌شان خارج شود. بسیاری از این خانواده‌ها امکانات محدودی داشتند، اما برای خدمت به زائران امام حسین(ع)، از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کردند.
یکی از زیباترین رسم‌هایی که از مردم عراق یاد گرفته‌ام، «سهم‌الحسین» است. بسیاری از آنها، فارغ از شغل و موقعیت اجتماعی، در طول سال بخشی از درآمد خود را کنار می‌گذارند تا در ایام اربعین صرف پذیرایی از زائران شود. این فرهنگ ایثار و گذشت، برای من یکی از بزرگ‌ترین درس‌های اربعین است.
در طول مسیر، قدم‌هایم را ابتدا به نیت سلامتی و تعجیل در فرج حضرت ولی‌عصر(عج) برمی‌دارم و سپس آنها را به نیابت از شهدا، اموات، بیماران، دوستان و همه کسانی که از من التماس دعا داشته‌اند، تقسیم می‌کنم. هر عمود، یادآور نام عزیزی است که دوست دارم در این ثواب شریک باشد. شهدا به ما آموختند که با شهامت و استقامت از ارزش‌های خود دفاع کنیم. اگر امروز با آرامش در مسیر کربلا قدم برمی‌داریم، بخش بزرگی از این امنیت و عزت را مدیون ایثار آنان هستیم.
امسال، اربعین برای من رنگ و بوی دیگری دارد. سال‌های گذشته قدم‌هایم را برای سلامتی رهبر شهید برمی‌داشتم، اما امسال این قدم‌ها را به یاد و خاطره ایشان تقدیم می‌کنم. شهادت ایشان برای همه ما اندوه بزرگی بود، اما باور دارم خداوند پاداش سال‌ها مجاهدت و خدمتشان را با شهادت عطا کرد. پیام اربعین را پیام وحدت و همدلی همه شیعیان و دوستداران اهل‌بیت(ع) می‌دانم. این اجتماع عظیم، دل‌های عاشقان را به یکدیگر نزدیک می‌کند و امیدوارم زمینه‌ساز ظهور حضرت صاحب‌الزمان(عج) باشد.»
اربعین؛ بعثتی جهانی برای مقاومت
یعقوب سلیمانی، معاون فرهنگی و آموزشی بنیاد شهید و امور ایثارگران، اربعین امسال را متفاوت از سال‌های گذشته می‌داند. او معتقد است حضور میلیونی زائران در گرمای سوزان، جلوه‌ای از نصرت الهی، حقانیت نظام اسلامی و تحقق «بعثتی جهانی» است؛ بعثتی که به گفته او، پیام وحدت و مقاومت را به جهان مخابره می‌کند.
اربعین امسال حال و هوای دیگری دارد. اگرچه جسم رهبر شهیدمان در میان ما نیست، اما روح، حماسه، فداکاری و ایثار ایشان را در این مسیر به‌روشنی می‌توان دید. امروز رهبر شهید را به عنوان نخستین زائر اربعین اباعبدالله الحسین(ع) می‌بینیم و حضور عاشقانه مردم، ادامه همان راهی است که ایشان ترسیم کردند. حرکت زائران در گرمای ۴۵ تا ۵۰ درجه، تنها یک پیاده‌روی نیست؛ این صحنه، نمایش آیات الهی بر روی زمین و جلوه نصرت خداوند است. آنچه در این مسیر دیده می‌شود، تجلی حقانیت نظام اسلامی و پیوند شور حسینی با شعور، ایثار و مقاومت است. با وجود تهدیدها و حملات دشمن به مناطق مرزی ایران، مردم عاشقانه راهی این سفر شده‌اند و این خود بزرگ‌ترین پاسخ به دشمنان است. امروز اربعین، حماسه‌ای از ایثار، مقاومت و همبستگی ملت‌های مسلمان است. حضور مواکب شیعه و اهل سنت در کنار یکدیگر، نشان می‌دهد که پیام اربعین فراتر از مرزها و قومیت‌هاست؛ پیام آزادی‌خواهان جهان، وحدت و همدلی است. همان‌گونه که رهبر شهید فرمودند، آنچه امروز در اربعین شاهد آن هستیم، تحقق یک «بعثت جهانی» است؛ بعثتی که هر سال پرشکوه‌تر از گذشته، مسیر حق را روشن‌تر می‌کند.
روایت پدر شهید احمدی روشن از «مبعوث شدن مردم»
رحیم احمدی روشن، پدر شهید والامقام مصطفی احمدی روشن، با وجود مشکلات جسمی امسال نیز خود را به مسیر پیاده‌روی اربعین رساند. او این اجتماع عظیم را جلوه‌ای از «مبعوث شدن مردم» می‌داند؛ حضوری که به باورش، بدون سلاح نیز هیمنه استکبار جهانی را در هم شکسته است. رحیم احمدی روشن با تسلیت فرارسیدن اربعین حسینی به شیعیان جهان، به‌ویژه مردم ایران اسلامی، می‌گوید: «سه، چهار روز است که در مسیر هستیم. با وجود مشکلات جسمی، خداوند امسال هم توفیق داد که دعوت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را اجابت کنیم و در این سفر معنوی حضور داشته باشیم.»
پدر شهید احمدی روشن درباره نیت خود در این سفر نیز می‌افزاید: «اولین قدم‌هایم را به نیت قربت الی‌الله و نثار روح مطهر امام راحل(ره)، رهبر شهیدمان حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای و همچنین به نیابت از رهبر ارجمندمان حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای برداشتم. احساس می‌کنم این کمترین ادای دینی است که می‌توان در این مسیر انجام داد.» پدر این شهید هسته‌ای، پیام اصلی راهپیمایی اربعین را «مبعوث شدن مردم» می‌داند و می‌گوید: «به تعبیر رهبر شهیدمان، اربعین یعنی مبعوث شدن مردم. این حضور میلیونی، فقط یک راهپیمایی نیست؛ مردم ایران و همه شیعیان جهان برای حضور در این مسیر مبعوث شده‌اند.» وی با تأکید بر اینکه اربعین پیام روشنی برای دشمنان اسلام دارد، خاطرنشان می‌کند: «خداوند این مردم را مبعوث کرده است؛ مردمی که حتی اگر تنها با مشت‌های گره‌کرده در میدان حاضر شوند، به لطف الهی ارکان رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار را به لرزه درمی‌آورند. امروز همین اجتماع عظیم و بی‌سلاح، استکبار جهانی را مستأصل و درمانده کرده و نشان داده است که قدرت واقعی، در ایمان و حضور مردم نهفته است.»
وظیفه‌ای که نمی‌شد از آن گذشت
«من ذبیح‌الله خاکسار، اهل تهران هستم و فکر می‌کنم بیش از 10 بار توفیق حضور در پیاده‌روی اربعین را داشته‌ام. امسال با توجه به شرایط کشور، جنگ و شهادت رهبر عزیزمان، احساس مسئولیت بیشتری می‌کردم. به نظرم حضور در این اجتماع عظیم، بیش از سال‌های گذشته یک وظیفه بود و به همین دلیل تصمیم گرفتم حتماً در این مسیر حضور داشته باشم.اگر امسال نمی‌آمدم، واقعاً تحملش برایم سخت بود. بیش از ده سال است که هر سال در این مسیر قدم برمی‌دارم و تصور اینکه یک سال از این توفیق محروم شوم، برایم غیرقابل باور بود.
زیارت امام حسین(ع)، به‌ویژه در ایام اربعین، حال و هوای دیگری دارد. وقتی در این مسیر قدم می‌زنم، ناخودآگاه به یاد حضرت زینب(س)، اهل‌بیت(ع) و رنج‌هایی می‌افتم که پس از عاشورا در همین مسیر تحمل کردند. همین یادآوری، معنویت خاصی به این سفر می‌بخشد. به باور من، اربعین بیش از آنکه سفر پا باشد، سفر دل است. عشق به امام حسین(ع) و معنویتی که در این راه جریان دارد، با هیچ سفر دیگری قابل مقایسه نیست. اگر قرار باشد تنها یک درس از عاشورا انتخاب کنم، آن درس «هیهات منا الذله» است؛ همان پیامی که امام حسین(ع) به همه آزادگان جهان آموخت؛ اینکه انسان در برابر ظلم و ستم، هرگز نباید سر تسلیم 
فرود آورد. در این سال‌ها صحنه‌های زیبای فراوانی دیده‌ام، اما یکی از ماندگارترین آنها مربوط به مردی عراقی بود که از نظر مالی زندگی ساده‌ای داشت و شغلش ماهیگیری بود. او برایم تعریف کرد که هر سال نیمی از درآمدش را کنار می‌گذارد تا در ایام اربعین صرف پذیرایی از زائران امام حسین(ع) کند. این میزان از ایثار و اخلاص، برای من درس بزرگی بود. شاید نتوانم از اتفاق خاصی بگویم که احساس کرده باشم امام حسین(ع) دستم را گرفته است، اما همیشه این باور را دارم که لطف حضرت همراه ماست و در همه لحظه‌ها هوای زائرانش را دارد.
از مردم عراق نیز بیش از هر چیز، احسان، کرامت و مهمان‌نوازی را یاد گرفته‌ام. آنها با همه وجود از زائران پذیرایی می‌کنند و این محبت خالصانه، یکی از زیباترین جلوه‌های اربعین است. اگر فرصت داشتم چند قدم در کنار یکی از شهدا راه بروم، دوست داشتم همقدم شهید سپهبد عبدالرحیم موسوی باشم؛ شهیدی که ایستادگی و دفاع از عزت و امنیت ایران را با جان خود معنا کرد. یاد و راه همه شهدا، همواره الهام‌بخش ادامه مسیر حق و مقاومت خواهد بود.»

captcha