راه ترامپ و تاریخچه زوال امپراتوریها یکسان است
این متن در پی واکاوی این پارادوکس تاریخی است: چرا امپراتوریِ در حال افول، دقیقاً همان داروی مهلکی را مصرف میکند که خود، عامل اصلی شتاببخشی به زوالش است؟
جنگ اخیر آمریکا، رژیم صهیونی و متحدانشان علیه ایران (که از فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد و در ژوئن با آتشبس و امضای تفاهمنامه موقتا پایان یافت)، از منظر اکثریت تحلیلگران، نقطه عطفی در تاریخ هژمونی واشنگتن محسوب میشود.
برخلاف تمامی قدرتنماییهای روی کاغذ، ایالات متحده نتوانست ایران را به زانو درآورد، در تحقق اهداف تمامعیار خود ناکام ماند و متحمل ضربات سنگینی به داراییها، منافع و وجهه جهانیاش شد.
با این حال، واکنش دونالد ترامپ به این شکستِ راهبردی، نه کاهش هزینهها و بازنگری در رویکرد، بلکه درخواست بودجه حیرتانگیز ۱.۵ تریلیون دلاری برای وزارت جنگ و شتاببخشی به نظامیسازی صنایع غیرنظامی بوده است.
این متن در پی واکاوی این پارادوکس تاریخی است: چرا امپراتوریِ در حال افول، دقیقاً همان داروی مهلکی را مصرف میکند که خود، عامل اصلی شتاببخشی به زوالش است؟ پاسخ در مفهوم «وضعیت اَرّه» (Dilemma) نهفته است؛ وضعیتی که در آن، هر حرکت، خودِ بدن را بیشتر پاره میکند.
باز صنعتیسازی دروغین؛
وابستگی به مجتمع نظامی- صنعتی (MIC)
سالها پیش از ریاستجمهوری، ترامپ قول داده بود که کارخانههای تعطیلشده آمریکا را احیا کند و چرخهای اقتصاد را به دوران طلایی صنعتی بازگرداند. اما وعدههای او با موانع سختافزاریِ عظیمی روبهرو شد: نیروی کار ماهر وجود نداشت، زنجیره تأمین از بین رفته بود و هزینه بازگشت صنایع سنگین، نجومی بود. در این خلأ، ترامپ «تنها راه باقیمانده» را یافت: تغییر کاربری صنایع غیرنظامی (بهویژه خودروسازی) به خط تولید تسلیحات.
جنرال موتورز و فورد، که با ظرفیت مازاد و بحران اشتغال دستوپنجه نرم میکردند، ناگهان به تولید موشکهای «تاماهاوک» و رهگیرهای «پاتریوت» روی آوردند. این اقدام، گرچه در ظاهر «بازصنعتیسازی» نامیده شد، اما در باطن، تزریق مرگبار وابستگی به اقتصاد بود. اکنون نه سیاست، که «حقوق بازنشستگی کارگران خودروساز» به بودجه جنگی گره خورده است. بهعبارتی، ترامپ برای اینکه نگوید «وعدهام را شکستخورده میدانم»، اقتصاد را در کام مجتمع نظامی- صنعتی (MIC) قفل کرد.
شباهت تاریخی با آلمان نازی؛ اما با تفاوتی مرگبار
این استراتژی، یادآور راهبرد هیتلر در سالهای پیش از جنگ جهانی دوم است؛ جایی که کارخانههای تولیدکننده چراغ نفتی به خط تولید مهمات تبدیل شدند. اما تفاوت بنیادین در هدف تاریخی نهفته است:
آلمان نازی، این تغییر کاربری را برای توسعهطلبی و آغاز جنگ دستکم کرد تا ضعفهای اقتصادی خود را پنهان کند.
ترامپ، این تغییر کاربری را برای بقا در برابر جنگ فرسایشی انجام میدهد؛ جنگی که نشان داد انباشت موشک، بهتنهائی نمیتواند بر کشوری با عمق راهبردی و اقتصاد مقاومتی پیروز شود.
با این حال، شباهت تاکتیکی، یک پیامد هشداردهنده دارد: وقتی اقتصاد یک کشور به پایگاه جنگی تبدیل میشود، موجودیت آن کشور بهطور خودکار به تنشهای بینالمللی وابسته میشود. بهبیان دیگر، «صلح» برای آمریکا به معنای تعطیلی کارخانههای خودروسازی و موج بیکاری است؛ بنابراین، «ادامه درگیری» به یک ضرورت اقتصادی بدل میشود.
وضعیت «اَرّه»؛ بنبستی که راه گریز ندارد
نکته کلیدی در اینجا، دامنه باریک انتخابهای ترامپ است. جنگ ایران ثابت کرد که سلاحهای دقیق اصابت و موشکهای پاتریوت، در برابر راهبرد فرسایشی و پهپادی دشمنان، کاراییِ تبلیغشده را ندارند. با این حال، واکنش واشنگتن به این ناکارآمدی، افزایشِ تعدادِ همان سلاحهای شکستخورده با بودجه ۱.۵ تریلیون دلاری است. اینجا مفهوم «اَرّه» یا همان سرنوشت دوگانه معنا مییابد:
لبه اول (کاهش بودجه نظامی): این اقدام، اگرچه از ورشکستگی مالی جلوگیری میکند، اما به تعطیلی فوری کارخانههای خودروسازی و زنجیره تأمین منجر میشود. موج بیکاری و رکود عمیق، پایههای سیاسی ترامپ و حزب جمهوریخواه را در ایالتهای کلیدی (مانند میشیگان) فرو میریزد. بهعبارتی، «صلح» به قیمت فروپاشی داخلی تمام میشود.
لبه دوم (افزایش بودجه نظامی): این اقدام (که ترامپ انتخاب کرده است)، اقتصاد را بهطور کامل در گروِ سفارشهای پنتاگون نگه میدارد. سرمایهگذاری در زیرساختهای واقعی (آموزش، بهداشت، جادهها) متوقف میشود و بدهیهای ملی به سطحی بیسابقه میرسد. علاوه بر این، این سیاست، رقبای آمریکا (چین، روسیه و محور مقاومت) را به اتحاد نزدیکتر واداشته و هزینه بازدارندگی را بهشدت افزایش میدهد.
در این وضعیت، ترامپ نه از اشتباه درس میگیرد و نه راه دیگری دارد؛ او صرفاً «بهخاطر زنده ماندن در بازی سیاسیِ امروز»، راهی را ادامه میدهد که فردا، سقوط سنگینتر آمریکا را رقم خواهد زد.
تسریع افول به جای جلوگیری از آن
به گزارش مشرق، پاسخ به پرسش نهائی این مقاله روشن است: بودجه ۱.۵ تریلیون دلاری، نه تنها جلوی افول آمریکا را نمیگیرد، بلکه آن را با شتابی بیسابقه تسریع میکند. دلایل این شتاب عبارتند از:
۱. غفلت از نبرد نرمافزاری: آمریکا در حال تبدیل شدن به «تولیدکننده دستپاچه موشکهای رُعبآور» است، در حالی که رقبای اصلیاش (چین) روی هوش مصنوعی، زیرساختهای دیجیتال و جاده ابریشم سرمایهگذاری میکنند. هزینه فرصت بودجه نظامی، بهمعنای عقبماندگی علمی و زیرساختیِ اجتنابناپذیر است.
۲. انزوای راهبردی: در سناریوی جنگ با ایران، آمریکا مشاهده کرد که حتی متحدان اروپاییاش نیز از ورود تمامعیار به جنگ خودداری کرده و به سمت چندجانبهگرایی متمایل شدند. نظامیگریِ افراطی، تصویر آمریکا را از یک «صلحبان» به یک «جنگافروزِ درمانده» تغییر داده و فاصله آن را با شرکای سنتیاش عمیقتر میکند.
۳. شکست در جنگهای ناهمطراز: جنگ اوکراین و سپس درگیری با ایران نشان داد که در قرن بیستویکم، پیروزی از آنِ کشوری نیست که بیشترین موشک را انبار کرده، بلکه از آنِ کشوری است که بتواند طولانیترین مدت تولید و تابآوری کند. اقتصاد آمریکا که به سفارشهای نظامی وابسته است، نه تنها انعطافپذیری خود را از دست داده، بلکه با فشار تورم و کسری بودجه مزمن، توانایی اداره یک جنگ فراگیر را نیز ندارد.
تراژدی هژمونیِ گرفتار در بنبست
به گزارش مشرق، داستان ترامپ و آمریکا، روایتِ کلاسیکِ «امپراتوریهای رو به افول» است؛ امپراتوریهایی که برای حفظ ظاهرِ قدرت، دست به اقداماتی میزنند که در عمل، ماهیّتِ ضعفِ خود را برملا میکنند. نظامیسازیِ صنایع غیرنظامی، در کوتاهمدت، چرخهای اقتصاد را میچرخاند و کارگران را سر کار نگه میدارد، اما در بلندمدت، آمریکا را به «جزیرهای در حال سوختن» تبدیل میکند که برای خاموش کردن آتشِ افول، بنزینِ بیشتری بر آتش
میریزد.
در نهایت، بودجه ۱.۵ تریلیون دلاری، نه یک راهبرد هوشمندانه برای احیای عظمت، که یک اعتراف ضمنی به شکست تمامِ گزینههای جایگزین (دیپلماسی، تحریم، نفوذ فرهنگی) است. ترامپ در وضعیت «اَرّه» گیر کرده است؛ جایی که هر حرکتِ او، چه به سوی صلح و چه به سوی جنگ، خودِ بدنِ امپراتوری را بیش از پیش پاره میکند. این تراژدیِ مدرنِ هژمونی است که نمیتواند بپذیرد پاسخِ بحرانهای قرن بیستویکم، در موشکهای بیشتر نیست، بلکه در بازتعریفِ نقشی فروتنانه در نظمِ چندقطبیِ نوظهور است. اما پذیرش این واقعیت، نیازمندِ شجاعتی است که سیاستمدارانِ در آستانه سقوط، هرگز از خود نشان نمیدهند.