فیلسوف جنگ(حدیث دشت عشق)
خزان سال ۱۳۳۰، در روزگاری که خفقان ستمشاهی و استیلای غارتگران آمریکایی چون بختک بر پیکر دزفول سایه افکنده بود، نوجوانی از تبار غیرت به نام «غلامعلی رشید» قد علم کرد. او که مرید حلقه درس آیتالله سبحانی در مدرسه علمیه معزی بود، در سن ۱۷ سالگی طعم تلخ سیلی ساواک و غل و زنجیر شاهنشاهی را چشید؛ اما روح بلندش در هفت سال زندان و مبارزه مخفی، چنان آبدیده شد که با پیروزی انقلاب، نخستین طراحی پارتیزانی خود را در فتح شهربانی دزفول رقم زد. با آغاز جنگ تحمیلی، این جوان شجاع و صریحاللهجه، اندیشه راهبردی خود را به رخ ژنرالهای کهنهکار بعثی کشید. او در ۲۸ سالگی، طراح اصلی گستردهترین عملیات زمان خود یعنی «فتحالمبین» شد. طنین صدای اقتدار او در بیسیمهای عملیات «الی بیتالمقدس»، جهنمی برای لشکریان صدام ساخت؛ آنجا که در مصاف با فرمانده اساطیری بعث، «ژنرال ماهر عبدالرشید»، خرمشهر را از چنگال دشمن آزاد کرد. تاریخ گواهی داد که حریف بعثی او در ذلت و غربت به درک واصل شد، اما رشیدِ جبههها، مسیر مجاهدت را گم نکرد. او تنها یک فرمانده میدانی نبود؛ بلکه با اخذ دکتری جغرافیای سیاسی و تدریس در دانشگاه عالی دفاع ملی، به «فیلسوف جنگ» سپاه بدل شد که تدبیر و اقتدار را در اندیشه و عمل پیوند میزد. سردار رشید پس از ۳۰ سال فرماندهی کلیدی و مسئولیتهای خطیری چون ریاست قرارگاه مرکزی خاتمالانبیاء(ص)، سرانجام بامداد ۲۳ خرداد در حمله تروریستی رژیم صهیونیستی به آرزوی دیرین خود رسید؛ شهادتی که عین سیاستش، تجلی تقابل همیشگی حق و باطل بود. یادش گرامی و راهش پررهرو باد.