جهان تقاص حماقتهای نتانیاهو و ترامپ را داد افزایش قیمت بنزین در 95 کشور دنیا
سرویس خارجی-
تداوم تنشها در غرب آسیا پس از حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران موجب گرانی قیمت بنزین در نزدیک به 95 کشور جهان شد.
در تاریخ معاصر، جنگ بارها به عنوان ابزاری برای تثبیت قدرت، بازدارندگی یا گسترش نفوذ بهکار گرفته شده، اما تجربه تاریخی نشان میدهد که این ابزار، ماهیتی عمیقاً دوگانه دارد. بسیاری از جنگها با محاسبات کوتاهمدت و بر پایه برتری نظامی آغاز شدهاند، در حالی که پیامدهای واقعی آنها در لایههای اقتصادی، اجتماعی و ساختاریِ جوامع آغازگر جنگ آشکار شده است. جنگهای ناپلئونی در اوایل قرن نوزدهم نمونهای کلاسیک از این الگو هستند که در آنها فرانسه با اتکا به قدرت نظامی بیرقیب، درگیر جنگهایی شد که نهایتاً زیرساخت اقتصادی، نظام مالی و انسجام اجتماعی آن را فرسوده کرد و همان ماشین جنگی، به عامل سقوط سیاسی بدل شد. این تجربه نشان داد که جنگ، حتی برای قدرتهای مسلط، میتواند مانند شمشیری باشد که لبه دوم آن، به سوی خودِ جنگافروز بازمیگردد.
در قرن بیستم، این الگو با ابعادی گستردهتر تکرار شد. جنگ جهانی اول که با تصور یک نبرد کوتاه و پیروزمندانه آغاز شد، نه تنها نقشه سیاسی اروپا را دگرگون کرد، بلکه اقتصادهای بزرگ صنعتی را به بحران بدهی، تورم و نارضایتی اجتماعی کشاند. امپراتوریهایی که جنگ را آغاز یا تشدید کرده بودند، در پایان آن دیگر وجود نداشتند. حتی پس از جنگ جهانی دوم نیز، قدرتهای پیروز دریافتند که هزینههای غیرمستقیم جنگ — از بازسازی اقتصادی گرفته تا بیثباتی بازارها و فشار بر نظامهای رفاهی — سالها و گاه دههها ادامه مییابد. جنگ ویتنام نمونهای روشنتر در تاریخ معاصر است که در آن برتری نظامی نتوانست مانع از فرسایش اقتصادی، شکاف اجتماعی و بحران اعتماد عمومی در داخل کشور آغازگر جنگ شود و پیامدهای آن، سیاست و اقتصاد داخلی را برای سالها تحت تأثیر قرار داد.
در دهههای پایانی قرن بیستم و آغاز قرن بیستویکم، جنگها بیش از گذشته ماهیتی شبکهای و جهانی یافتهاند و همین امر، دامنه تبعات آنها را برای آغازگران گستردهتر کرده است. جنگ شوروی در افغانستان، که با هدف تثبیت نفوذ منطقهای آغاز شد، به یکی از عوامل اساسی فروپاشی اقتصادی و سیاسی آن نظام تبدیل گردید. در نمونهای دیگر، جنگهای طولانیمدت در غرب آسیا نشان دادند که حتی در شرایط برتری مطلق نظامی، هزینههای بلندمدت جنگ — از افزایش بدهی عمومی و فشار بر بازار انرژی گرفته تا بیثباتی اقتصادی و کاهش قدرت خرید شهروندان — میتواند خودِ جنگافروزان را در موقعیتی شکننده قرار دهد. تاریخ معاصر بهروشنی گواه آن است که جنگ، اغلب بیش از آنکه ابزار حل بحران باشد، سازوکاری برای تولید بحرانهای زنجیرهای است که مهار آنها از کنترل آغازگران نیز خارج میشود.
نتیجه بنزینیِ حماقتهای نتانیاهو و ترامپ!
به گزارش «مهر»، شبکه تلویزیونی «الجزیره» در گزارشی اعلام کرد که از زمان تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران در نهم اسفند ماه (۲۸ فوریه) قیمت بنزین درحداقل ۹۵ کشور جهان بیشتر شده است. در آمریکا، یک گالن بنزین معمولی که قیمت میانگین آن در ماه فوریه ۲.۹۴ دلار بود، اکنون به ۳.۵۸ دلار رسیده که افزایشی ۲۰ درصدی را ثبت کرده است. تحلیل دادههای جهانی از قیمت فروش بنزین در ۱۵۰ کشور جهان نشان میدهد که دستکم در ۹۵ کشور قیمت بنزین افزایش یافته است. کشور کامبوج بیشترین افزایش قیمت بنزین را به میزان حدود ۶۸ درصد ثبت کرده، بطوری که قیمت هر لیتر بنزین در این کشور از ۱.۱۱ دلار در روز ۲۳ فوریه به ۱.۳۲ دلار در ۱۱ مارس رسیده است. پس از کامبوج، کشور ویتنام با افزایش ۵۰ درصدی شاهد بیشترین افزایش قیمت بنزین بوده و پس از آن نیز کشور آفریقایی نیجریه قرار داد که افزایش ۳۵ درصدی قیمت بنزین را تجریه کرده است. لائوس با افزایش ۳۳ درصدی و کانادا با افزایش ۲۸ درصدی در ردههای بعدی قرار دارند. گفتنی است، تجاوز نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل به ایران از روز نهم اسفند ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶) آغاز شد.
پیشتر نیز «رویترز» در گزارشی با پرداختن به رشد چند برابر بهای گازوئیل به دلیل تجاوز نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل به ایران، به نقل از کارشناسان نوشته بود که اقتصاد جهانی به دلیل افزایش این سوخت حیاتی در معرض خطر است. افزایش قیمت گازوئیل تهدیدی برای فعالی های اقتصادی جهانی است، چراکه جنگ در غرب آسیا، هم به عرضه این سوخت صنعتی و هم به نوع نفت خام مناسب برای تولید آن فشار میآورد. رویترز خاطرنشان کرده بود که عرضه گازوئیل در طول چند سال گذشته به دلیل اختلالات ناشی از حملات اوکراین به پالایشگاههای روسیه و تحریمهای غرب علیه صادرات مسکو، دچار کاهش شده است. اکنون هم تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران، نگرانیها در مورد عرضه را تشدید است چراکه تنگه هرمز محل عبور ۱۰ تا ۲۰ درصد از عرضه جهانی گازوئیل است.
در پایان باید افزود که در مجموع، مطالعه تاریخ معاصر نشان میدهد که جنگها اغلب بسیار فراتر از محاسبات اولیه طراحان خود گسترش مییابند و پیامدهای آنها به شکلی پیچیده و گاه غیرقابلپیشبینی به خود آغازگران بازمیگردد. قدرتهای سیاسی و نظامی معمولاً با تصور برتری استراتژیک یا دستیابی سریع به اهداف مشخص وارد میدان جنگ میشوند، اما واقعیتهای اقتصاد جهانی، زنجیرههای تأمین، افکار عمومی و پایداری اجتماعی میتواند معادلات را بهسرعت تغییر دهد. به همین دلیل، در بسیاری از نمونههای تاریخی، جنگ نه تنها ابزار تثبیت قدرت نبوده بلکه به عاملی برای فرسایش توان اقتصادی، تضعیف مشروعیت سیاسی و شکلگیری بحرانهای داخلی در میان جنگافروزان تبدیل شده است. این پدیده، خود را در قالب افزایش بدهیهای دولتی، تورمهای افسارگسیخته، شکافهای طبقاتی عمیقتر و حتی تغییرات ساختاری در نظامهای حکومتی نشان داده است. از این منظر، تاریخ معاصر بارها هشدار داده است که آغاز جنگ ممکن است تصمیمی سریع باشد، اما پیامدهای آن اغلب بلندمدت، پرهزینه و گاه گریبانگیر همان قدرتهایی میشود که تصور میکردند میتوانند مسیر آن را کنترل کنند و این چرخه، درس عبرت مهمی برای تصمیمگیران در هر دوران است.