کد خبر: ۳۲۸۶۴۹
تاریخ انتشار : ۰۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۹:۴۹
فصل جوایز 2025 علیه ایران – بخش سوم

دنیای ابدی و رستگار آمریکا در مقابل دشمنانش!

سعید مستغاثی

نگاهی به فیلم گناهکاران (Sinners):
یک مهاجر ایرلندی و دو عضو فرقه نژادپرست کوکلوس کلان، یعنی بنیادها و ریشه‌های آمریکای امروز، دنیایی را به وجود می‌آورند که می‌تواند همه اعم از سیاهپوستان و بومیان و مهاجران را ظاهرا از بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌ها و ظلم و ستم‌ها رها سازد!
دنیایی که در آن همه آزاد و رها هستند و در حال سرخوشی و بزن و بکوب، اگرچه خون‌آشام شده‌اند! یعنی این‌بار دنیای خون‌آشام‌ها دنیای رستگاری و آزادی است، زیرا که بانیانش همان بنیانگذاران و بانیان ایالات متحده آمریکا هستند!!
اما در مقابل این جامعه عجیب و غریب باقی و ابدی، اول کلیسا قرار دارد که اساسا نحوه ارتباط میان افراد آن جامعه از طریق موسیقی بلوز را شیطانی می‌داند و ثانیا معدود افرادی که به هر دلیل نمی‌خواهند خون‌آشام شوند، مثلا شاهد دگردیسی یا کشته‌شدن عزیزانشان توسط همان جامعه خون آشامی بودند ولی به هر حال از طریق نوعی مذاکره و معامله با آنها به توافق می‌رسند اما به هر حال برعکس آن خون‌آشامان متمدن! اینها فانی بوده و روزی با مرگ مواجه می‌گردند!
این خلاصه و لُب کلام فیلم «گناهکاران» (رایان کوگلر) یکی از دیگر از آثار مهم فصل جوایز 2025 است که در فهرست‌های منتخب بسیاری از انجمن‌های نقد فیلم و کانون‌های هنری و مراسم سینمایی قرار داشته و از جمله رکورد نامزدی برای دریافت جایزه را در تاریخ مراسم اسکار شکست و در 16 رشته کاندیدای اسکار گردید.
دنیای خون‌آشامان برای رهایی از بردگی
ماجرای فیلم «گناهکاران» از یک فلاش‌بک شروع شده و به حضور دو برادر به نام‌های اسموک و استک (با بازی مایکل بی‌جردن در هر دو نقش) در کلارکسدیل می‌سی‌سی‌پی، پس از چندین سال زندگی در شیکاگو و کار برای باندهای گنگستری می‌رسد که قصد دارند کافه‌ای برای تجمع و تفریح سیاهپوستان دائر کنند، مکانی را از یک سفیدپوست به نام ‌هاگوود (بعدا متوجه می‌شویم از فرقه کوکلوس کلان‌ها بوده) خریده و با دعوت پسرعموی نوجوان‌شان، سامی و یک نوازنده پیانو به نام اسلیم و همسر سابق اسموک، راتی برای آشپزی، همچنین دورگه‌ای به نام مری برای آواز و سیاهپوست دیگری به نام کورن برد برای نگهبانی، آن را به کافه‌ای به اسم جوک جوینت تبدیل ساخته و مراسم و جشن مفصلی برپا می‌کنند.
اما در این بین ناگهان یک خون‌آشام ایرلندی به نام رمیک که دو نفر کوکلوس کلان متعصب را هم به همراه خود، به خون‌آشام تبدیل کرده به هوای آوازهای بلوز سامی راهی جوک جوینت شده و با نفوذ، به تدریج اهالی آنجا را به خون‌آشام بدل می‌کنند به جز اسموک و سامی!
نکته جالب اینجاست که رمیک پیش از خون‌آشام کردن افراد، به تفصیل برایشان شرح می‌دهد که برای سیاهپوستان و حتی طبقات فرودست، هیچ کجا آزادی و عدالت وجود ندارد (همان موضوعی که خود اسموک و استک شخصا در شیکاگوی مدعی برابری نژادی تجربه کردند) رمیک افشا می‌کند که ‌هاگوود به قصد آتش زدن و کشتار سیاهپوستان، آن مکان را به آنها فروخته و عن‌قریب است که صبح با اعوان و انصارش به سراغ‌شان بیاید. 
و مخلص کلام اینکه می‌گوید هیچ رهایی برای سیاهپوستان و دیگر نژادهای پست متصور نیست مگر اینکه به صورت خون‌آشام درآمده و به رهایی واقعی برسند! و نکته جالب‌تر اینکه همه این حرف‌ها از دهان یک ایرلندی خارج می‌شود که بنا به آواز دسته جمعی‌اش با سایر سیاهپوستان خون‌آشام شده، خود قربانی نژادپرستی و بهره‌کشی، آنگلوساکسون‌هاست! و حالا در این زندگی خون‌آشامی توانسته از همه آن دردها و رنج‌ها خلاص گردد!! یعنی از تبار همان ایرلندی‌های مهاجری که اساسا ایالات‌متحده را تشکیل دادند. 
باز هم تحریف و جعل تاریخ در‌ هالیوود 
یعنی براساس تاریخ مکتوب و اسناد معتبر، اساسا فرقه پیوریتن از اروپا به خصوص ایرلند با یک ایده آخرالزمانی برای بازگشت مسیح موعود راهی قاره نو شد تا قوم یهود را به سرزمین فلسطین کوچ داده، اسرائیل بزرگ را برپا سازد و جنگ آخرالزمان یا آرماگدون را با دشمنان شرقی‌اش به خصوص مسلمانان به راه اندازد. 
پیوریتن‌ها، آمریکا را سرزمین موعود خوانده و قتل‌عام سرخپوستان را یک اقدام ایدئولوژیک و پاکسازی کنعانیان محسوب کردند. (شاید از همین‌روست که تنها مقابله‌کنندگان با رمیک در فیلم، سرخپوستان چاکتا هستند!) 
همین پیوریتن‌ها بودند که بعد از نسل‌کشی سرخپوستان و بومیان، دست به تجارت برده از آفریقا زده و بزرگ‌ترین جنایت را در حق سیاهپوستان انجام دادند که بنا به روایات مستند تاریخ تا 200 میلیون قربانی گرفت! و کوکلوس کلان‌ها از همین فرقه پیوریتن‌ها بیرون آمدند! یعنی در واقع نژادپرستی ایدئولوژیک پیوریتن‌ها عامل اصلی قتل‌عام سرخپوستان و به بردگی کشاندن سیاهپوستان بود.
اما حالا در فیلم «گناهکاران»، گویی کوگلر و همکارانش بنا به خواست برادران وارنر، چنین روایت تحریف‌گرایانه‌ای به خورد مخاطب می‌دهند. در واقع پیوریتن‌های سفیدپوست ایرلندی در این فیلم، منجی و رهایی بخش سیاهپوستانی می‌شوند که هیچ‌گاه از ظلم و ستم و نژادپرستی حتی در شمال ضد برده‌داری خلاصی نداشتند و حالا با پناه بردن به دنیای خون‌آشامان، هم به دور از هرگونه نژادپرستی و برده داری و کوکلوس کلانیسم زندگی ابدی پیدا کرده، هم با دنیای موسیقی و رقص و آواز خوش می‌گذرانند و هم دیگر هیچ رنج و سختی را متحمل نمی‌شوند!
حضور ناچسب عناصر موزیکال
طبق معمول در این میان فقط کلیسا و کشیش‌ها هستند که نقش منفی دارند و از همان ابتدا ساز و آواز را کفر و بی‌دینی می‌خوانند! در حالی که همان ساز ساخته شده از نقره است که سامی را از دست رمیک نجات داده و او را نابود می‌کند! سازی که باعث می‌شود او به موزیسین بزرگ و معروفی بدل گردد. 
اگرچه کوگلر همین ساز و آواز را هم نمی‌تواند به شکل تعیین‌کننده و دراماتیک وارد بازی خون‌آشامی فیلم کند و با اینکه اعم از خون‌آشام و غیرخون‌آشام در این فیلم آواز خوانده و می‌رقصند ولی این رقص و آواز در تغییر و تحولاتشان هیچ نقشی ندارد! در حالی‌که می‌توانست جای این قضیه موسیقی، مثلا تئاتر و نمایش یا نقاشی و مجسمه‌سازی و یا هنرها و فن‌های دیگری برای شخصیت‌های فیلم، درنظر گرفته شود و تغییری هم در اصل داستان رخ ندهد!
اما در آثار ماندگار تاریخ سینما، اگر موسیقی یا آواز و یا هر هنر دیگری برای کاراکترهای اصلی در نظر گرفته شده حتما در سرنوشت و لحظات تعیین‌کننده درام به کمک آنها رفته است؛ نگاه کنید به «آوای موسیقی» (رابرت وایز- 1965) که اساسا کار گروهی موسیقی خانواده فن تراپ، باعث خلاصی و فرار آنها از دست نازی‌ها شد یا ترانه معروف دوریس دی در فیلم «مردی که زیاد می‌دانست» (آلفرد هیچکاک-1956) موجب آگاهی پسر بچه ربوده شده او گردید و یا حتی در دنیای انیمیشن‌ها، در «ماداگاسکار» تخصص رقصیدن شیر در مقابله با رقبایش در سرزمین مادری به کمکش رفت و در اسپین‌آفی از کارتون «پاندای کونگ فو کار» همین تخصص به کمک مار در نبرد با دشمنانش آمد.
باز هم مواجهه و مقابله با مسلمانان
اما رایان کوگلر موفق نمی‌شود در فیلم «گناهکاران» چنین ارتباطی برقرار نماید تا بازهم همان عجله معروف آثار تولیدی و سفارشی این دو سه سال اخیر مصداقی دیگر پیدا نماید. احتمالا دغدغه کوگلر این بوده که به هر حال قضیه‌ای از تاریخ هم نژادی‌هایش را به تصویر بکشد که برادران وارنر از این فرصت استفاده کرده و جعلیات خود را در قالب یک ماجرای نچسب خون‌آشامی به فیلم قالب کرده‌اند؛ تا اولا تم فصل جوایز یعنی تقابل و مواجهه ایالات‌متحده با دشمنانش را پوشش داده و ثانیا با اشاره صریح به بنیانگذاران ایدئولوژیک آمریکا یعنی ایرلندی‌های پیوریتن، این دشمنان که در تاریخ، مسلمانان معرفی شده‌اند را در کادر دوبین خود قرار دهند.
آنها به شیوه و رسم اخیر در سینمای ‌هالیوود که به واقعیت ظلم و ستم خود اذعان داشته (ولی دشمنان‌شان را به دروغ ظالم‌تر و ستمکارتر می‌دانند)، اما این‌بار اصلا خود را به شکل یکی از کریه‌ترین موجودات تاریخ ادبیات و سینما (یعنی خون‌آشام‌ها) درآورده تا توحش خود در جهان را نیز توجیه نمایند در حالی که دنیای وحشی مورد نظرشان را جهانی مملو از آزادی و خوشی و رهایی تصویر کرده‌اند که در هیچ کجای دیگر خارج از این دنیا و جامعه مورد نظرشان، اینچنین رستگاری و خوشبختی نمی‌تواند برای اهالی‌اش به ارمغان آورد! 
دنیایی که از قرن هفدهم با مهاجرت ایدئولوژیک پیوریتن‌ها به آمریکا با هدف برپایی اسرائیل و جنگ آخرالزمان علیه مسلمانان، شکل گرفت و در طول 4 قرن اخیر، هر زمان با شرارت‌های نیروهای صلیبی/ صهیونی با رنگ و شکل تازه‌ای خود را نمایانده است.