کد خبر: ۳۲۸۶۳۵
تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۱:۳۷

باور حریف و قدرت ما(یادداشت روز)

سؤالِ «آیا جنگ می‌شود؟» شاید، یکی از پرتکرارترین سؤال‌هایی است که بعد از جنگ 12 روزه می‌شنویم. کارشناسان نیز در این حدود250 روز، هر یک به اندازه خود تلاش کرده‌اند به این سؤال پاسخ دهند. کسانی که معتقدند، «جنگ می‌شود؟»، تکیه اصلی تحلیلشان روی این دو گزاره بوده است. یک: متحدان ایران ضربه خورده و تهران ضعیف شده است و دو: رژیم صهیونیستی فرصتی مثل ترامپ را هرگز از دست نمی‌دهد. موضوع این یادداشت، بررسی این دو گزاره، برخی متغیرهای مهم-که شاید کمتر به آن توجه می‌شود- و در نهایت تلاش برای نزدیک شدن به پاسخ این سؤال مهم است.
در همان ابتدا باید این را یادآوری کنیم که به اعتقاد روانشناسان کار «پیش‌بینی» تقریبا محال است مخصوصا وقتی با انسان صاحب شعور  و اختیار سر و کار داریم. کارشناسان علوم سیاسی نیز معتقدند، به طور کلی پیش‌بینی رویدادهای اجتماعی و سیاسی، ذاتا با «عدم قطعیت» همراه است. البته روانشناسان احتمال درست از آب درآمدن پیش‌بینی برای «آینده نزدیک» را مطرح کرده‌اند. ضمن این که وقوع یک امر (اینجا جنگ) به متغیرهای زیادی وابسته است. کسانی که معتقدند جنگ می‌شود و تکیه تحلیل خود را روی دو متغیر «ایران ضعیف شده» و «اسرائیل فرصت ترامپ را از دست نخواهد داد» قرار داده‌اند، متغیرهای دیگر را در نظر نگرفته‌اند. به عنوان مثال اگر توان پهپادی، موشکی، انسجام ملی، متحدان منطقه‌ای، افکار عمومی جهان و به طور کلی «مولفه‌های قدرت ایران» را «متغیر مستقل» در نظر بگیریم و «وقوع جنگ» را متغیر وابسته، بهتر می‌توان در این باره نظر داد. این درست است که هرچه مؤلفه‌های قدرت ما کمتر شود، احتمال وقوع جنگ بیشتر خواهد شد اما باید به این نکته هم توجه کرد که وضعیت مؤلفه‌های قدرت طرف مقابل، چگونه است؟ آیا شرایط رژیم صهیونیستی و آمریکا «ایده‌آل» است؟ برای اینکه پاسخ این سؤال را بیابیم به دو مورد خیلی نزدیک اشاره کرده و از آن می‌گذریم. رجوع کنید به اخبار آخرین جلسه دادگاه نتانیاهو درباره پرونده موسوم به «4000» و اظهاراتی که بین نتانیاهو، دادستان و وکیل نتانیاهو رد و بدل 
شد. از کنار جملات و اتهاماتی که بین این سه رد و بدل می‌شود نباید به این سادگی‌ عبور کرد. آنچه در جریان این دادگاه رخ داد، وضعیتی را که رژیم صهیونیستی در آن قرار دارد را خیلی عریان و بزک نشده نشان می‌دهد! (جزئیات این جلسه در صفحه آخر امروز روزنامه چاپ شده است). جلسه سخنرانی سالانه دونالد ترامپ در کنگره که صبح روز گذشته به وقت تهران برگزار شد نیز، آینه تمام‌نمای وضعیت آمریکای تحت حاکمیت ترامپ را نشان داد که برخی آن را به «سیرک» تشبیه کردند. اگر وضعیت این دو ایده‌آل بود -که نیست- چرا 250 روز است معطل مانده‌اند؟ آیا این انتظار طولانی برای این نیست که روی مؤلفه‌های قدرت ما و خودشان کار کنند؟ یعنی مؤلفه‌های قدرت ما را کاهش داده و بر مؤلفه‌های قدرت خود بیفزایند؟ اگر ایران و متحدانش ضعیف شده‌اند، این همه تلاش که نتایج آن را در کف خیابان‌ها، دانشگاه‌ها، اقتصاد، رسانه‌ها و... می‌بینیم برای چیست؟! اگر در این مدت جرات نکرده‌اند آتش‌بس را نقض کنند یعنی، این تعادل تاکنون برقرار بوده و همه آنچه در خیابان‌ها و رسانه‌های می‌بینیم، تلاشی برای برهم زدن این معادله به نفع دیگری است.
اما گاهی مهم نیست که ما چقدر قوی هستیم و مهم‌تر از «قدرت»، «باور» طرف مقابل است که پذیرفته باشد ما قوی هستیم! بازدارندگی - به عنوان مهم‌ترین ابزار جلوگیری از وقوع جنگ- کاملا به ادراک طرف مقابل بستگی دارد. اینجاست که اهمیت رسانه‌ها، مواضع و اظهارات و اقدامات مسئولین و مردم نمایان می‌شود. اغتشاشات دی‌ماه تلاشی برای تاثیر روی ادراک بود. تظاهرات عظیم 22 دی و بهمن ماه 
نیز برای تصحیح این ادراک بود. آنچه در کف برخی دانشگاه‌های کشور شاهد آن بودیم نیز می‌خواست روی باور و ادراک دشمن اثر بگذارد. حریف پس از جنگ 12 روزه کار روی فضای روانی و ادراکی جامعه ایرانی را به صورت ویژه کلید زده و مشغول کار روی «باور» مردم و مسئولین است. در چنین فضائی باید بین «واقعیات میدانی» و «جنگ روانی- ادراکی» که در فضای رسانه جریان دارد تمایز قائل بود. آنچه در فضای مجازی و رسانه‌ای می‌بینیم و می‌شنویم، لزوما همانی نیست که در واقعیت بیرونی هست. 
اما آنچه تا اینجای کار گفتیم، تلاشی برای «درست» دیدن مسئله جهت گرفتار نشدن در بازی‌های پیچیده دشمن بود. آنچه گفتیم به معنای آن نیست که باید آسوده خاطر بود. وقتی موضوعِ بحث «جنگ» است و دشمن «وقیح»، باید کمترین احتمالات را جدی گرفت و برای رویارویی با آن آمادگی 
100 درصدی داشت. آنچه تا این‌جا گفته شد در واقع، تلاشی برای پر کردن شکاف میان دو سطح از واقعیت بود: سطح «واقعیات میدانی» و سطح «جنگ ادراکی». هر تحلیلی که صرفاً به یکی از این دو سطح اکتفا کند، به خطا رفته است. اگر صرفاً به توان موشکی و پهپادی نگاه کنیم، تصویری ناقص و غیرواقعی از معادله قدرت به دست می‌آوریم. و چنانچه صرفاً به فضای رسانه و خیابان نگاه کنیم، در ورطه توهم و بزرگ‌نمایی دشمن سقوط می‌کنیم. باید پس از توکل به خدای بزرگ، 
هر دو سطح از واقعیت را با هم دید. چه بخواهیم چه نخواهیم چند ماهی است میدان نبرد به «ذهن» و «ادراک» جامعه ایرانی رسوخ داده شده است. به نظر می‌رسد تمرکز راهبردی دشمن روی «بازدارندگی‌زدایی روانی» است؛ یعنی تلاش برای القای این باور که ایران قوی نیست، تا در مرحله بعد، جسارت حمله نظامی پیدا کند. تظاهرات ۲۲ دی و بهمن، پاسخی قوی و مؤثر به این جنگ ادراکی بود؛ نمایشی از «بازدارندگی مدنی» برای تصحیح محاسبات دشمن. اما باید آگاه بود که بازدارندگی 
- چه نظامی و چه روانی- پایدار و ضمانت‌شده نیست، پویا و شکننده است. با یک اشتباه محاسباتی، موضع یا حرکتی غلط، می‌تواند فرو بریزد. درست است که دشمن «وقیح» است اما «احمق» نیست. تکرار می‌کنیم چنانچه می‌بینیم تا به امروز دست از پا خطا نکرده، نه به خاطر تعهد و اخلاق، که به خاطر محاسباتی است که کرده است. محاسبه‌ای که نشان داده هزینه نقض آتش‌بس، بیشتر از فایده‌اش است. این محاسبات باید حفظ شود.
اما محاسبات، متغیر هستند. مزدوران رسانه‌ای شبانه‌روز در تلاشند تا با تغییر ادراک نخبگان و افکار عمومی، معادلات هزینه- فایده را به هم بزنند. وظیفه ما در این فضای غبارآلود دو چیز است: نخست، حفظ تمایز میان «تهدید» و «حمله قریب‌الوقوع». تهدید دائم است، اما حمله نیازمند محاسبه دقیق است. دوم، پرهیز از دوگانه‌های ساده‌انگارانه «یا جنگ است یا صلح». ما در منطقه‌ای زندگی می‌کنیم که جنگ و صلح در آن مرزهای شفافی ندارند. آنچه باقی می‌ماند، «آمادگی» است؛ آمادگی برای محتمل‌ترین سناریو و تاب‌آوری برای بدترین آن.

جعفر بلوری