کد خبر: ۳۲۸۵۸۹
تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۵

امارات، سودان را تا آستانه فروپاشی برده است

امارات سودان را تا آستانه فروپاشی پیش برده است. اکنون زمان آن رسیده که از نفوذ خود برای پایان دادن به جنگ بهره بگیرد. سقوط الفاشر نه‌تنها نقشه غرب سودان را دگرگون کرد، بلکه واقعیتی را که مدت‌ها برای ناظران سیاست ابوظبی روشن بود تثبیت نمود: رهبری امارات هنگام مواجهه با فشار، عقب‌نشینی نمی‌کند.
با وجود دو سال انتقاد و پوشش رسانه‌ای منفی درباره نقش آشکار و پنهانش در درگیری سودان، ابوظبی مسیر خود را تشدید کرده است. نیروی نیابتی اصلی آن، «نیروهای پشتیبانی سریع» (RSF)، اکنون قلب لجستیکی دارفور را در اختیار دارد؛ و همراه با آن، پایگاهی از قدرت که می‌توان از طریق طلا به درآمد تبدیلش کرد، با مسیرهای فرامرزی محافظتش نمود و حتی علیه همسایگان به کار گرفت. این وضعیت حاصل تصادف میدان نبرد نیست؛ بلکه بازتاب سبکی از حکمرانی در ابوظبی است که بر قاطعیت، پاسخگویی تلافی‌جویانه به بی‌اعتنایی‌های ادراک ‌شده و انباشت تدریجی اهرم‌های نفوذ در طول زمان تأکید دارد. در این چارچوب، عمل‌گرایی به معنای تکنوکراتیک آن، کمتر از «غلبه» اهمیت دارد. پانزده سال سیاست‌ورزی در دوران محمد بن زاید نشان می‌دهد برای امارات متحده عربی مسئله این نیست که آیا پایتختی را فتح می‌کند یا نه؛ بلکه این است که آیا می‌تواند مانع پیروزی قاطع دشمنان شود، دسترسی به کریدورها و بازارها را تثبیت کند و از چرخه خبرها جان سالم به در ببرد. یمن و لیبی نمونه‌های روشنی از این رویکردند.
از همین رو، تعبیر رایجِ «در پی ثبات بودن» برای امارات، اغلب گمراه‌کننده است. ابوظبی به‌شیوه‌ای واقعاً ماکیاولیستی در پی مزیت است؛ آن هم با سبکی آشکارا معامله‌محور و در سطح عالی، عمیقاً شخصی. محمد بن زاید، معمار این رویکرد، بازدارندگی و اعتبار را جدایی‌ناپذیر می‌بیند: عقب‌نشینی دعوت به درندگی است و تشدید تنش می‌تواند قواعد بازی را بازتنظیم کند. از زمان بهار عربی، الگوی او ثابت بوده است: پیوند دادن بازیگران محلی به لجستیک و سرمایه امارات، پاداش دادن به تبعیت، مجازات خیانت و پرورش متحدان متعدد تا جایگاه خود را پای میز مذاکره از دست ندهد.
هزینه اعتباری
سازوکار این رویکرد چیزی است که برخی آن را «وابستگی متقابل تسلیحاتی‌شده» می‌نامند. طی دهه گذشته، امارات شبکه‌ای از بنادر، مناطق آزاد، قطب‌های هوایی، خانه‌های تجاری و خدمات مالی ایجاد کرده که از دریای سرخ تا ساحل آفریقا و عمیقاً در مدیترانه امتداد دارد؛ محوری چندوجهی از بازیگران دولتی و غیردولتی.
این مجاری فیزیکی و مالی با مجموعه‌ای از شرکت‌های نزدیک به دولت و سازوکارهای خصوصی همراه است که امکان جابه‌جایی سریع و قابل‌انکارِ پول، افراد و تجهیزات را فراهم می‌کند. هنگامی که ابوظبی از شریکی حمایت می‌کند، صرفاً پول یا تجهیزات نمی‌دهد؛ بلکه دسترسی به اکوسیستمی متمرکز بر گره‌های اماراتی را می‌گشاید. تا زمانی که این مسیرها باز بمانند، زمان به سود ابوظبی عمل می‌کند.
سودان نمونه عریان این مدل است. امارات در چندین لایه سرمایه‌گذاری کرده: با چهره‌های غیرنظامی که می‌توانند آغازگر بازسازی تکنوکراتیک در خارطوم باشند تعامل داشته؛ با ارتش منظم سودان (SAF) ارتباط برقرار کرده، زیرا هیچ توافق پایداری بدون بدنه افسران شکل نمی‌گیرد؛ و از همه مهم‌تر، با نیروهای پشتیبانی سریع همسو شده است، شبه‌نظامی‌ای که شبکه حمایتی خود در دارفور را به اقتصاد جنگی بدل کرده است.
این انتخاب آخر، به دلایل روشن، بیشترین هزینه اعتباری را دارد: رفتار نسل‌کُشانه RSF به‌طور گسترده محکوم شده است. با این حال، همان عناصری که RSF را سمی می‌کند، آن را برای ابوظبی کارآمد می‌سازد. این نیرو می‌تواند کریدورهای کلیدی را کنترل کند، از تجارت فرامرزی و طلا عوارض بگیرد و در غرب کشور زمین را حفظ کند، حتی اگر مرکز همچنان محل منازعه باشد. برای یک حامی خارجی، این شرط‌بندی بر ماندگاری است، نه بر پیروزی پاک و قاطع.
انتقادهای واشنگتن و لندن این مسیر را تغییر نداده، همان‌گونه که هشدارهای اروپا درباره تحریم‌ها یا آسیب اعتباری در بازارهای جهانی نیز مؤثر نبوده‌اند. واکنش ابوظبی هنگام افزایش فشار آشناست: مناقشه بر سر روایت‌ها، گسترش کانال‌های دیپلماتیک و تقویت واقعیت‌های میدانی برای حفظ اهرم نفوذ. این رویکرد بر سرسختی استوار است، نه سازش؛ و از اعتمادبه‌نفسی می‌آید که ریشه در عمق ساختاری دارد.
باز نگه داشتن گزینه‌ها
هیچ پایتخت منطقه‌ای نمی‌تواند ترکیب کنونی امارات از نقدینگی، لجستیک و دسترسی دیپلماتیک را هم‌سنگ کند. همین اعتمادبه‌نفس یکی دیگر از ویژگی‌های سبک اماراتی را توضیح می‌دهد: باز نگه داشتن گزینه‌ها در دو سوی یک منازعه. در یمن، ابوظبی جدایی‌طلبان جنوبی را پرورش داد و همزمان با نیروهای شمالی ضدحوثی نیز موازنه کرد. در لیبی، از کارزار شرق به رهبری ژنرال یاغی خلیفه حفتر حمایت نمود و در عین حال ارتباط خود را با بازرگانان و شبکه‌های شهری در غرب حفظ کرد.
در سودان نیز می‌تواند با عبدالله حمدوک، نخست‌وزیر غیرنظامی پیشین، و محمد حمدان دقلو («حمیدتی») از RSF گفت‌وگو کند و همزمان کانال‌های ارتباطی با ژنرال عبدالفتاح البرهان و حلقه نزدیکانش را نگه دارد. اگر دری بسته شود، دری دیگر نیمه‌باز خواهد ماند.
اما این رویکرد هزینه دارد و این هزینه رو به افزایش است. قابلیت انکار-روان‌کننده چنین مدلی از قدرت- با هر ویدیوی پهپادی، فهرست پروازهای باری و تصویر ماهواره‌ای فرسوده‌تر می‌شود. همسایگان این تغییر را احساس کرده‌اند. قطر و عمان خود را به‌عنوان میانجی عرضه می‌کنند؛ عربستان سعودی، که نمی‌خواهد در سایه همپیمانش گرفتار شود، نقش کارگزار را در پرونده سودان پررنگ‌تر کرده، هرچند در نگرانی‌های امنیتی اصلی همچنان با ابوظبی همسو است.
تصویرسازی اهمیت دارد. وقتی دیگران نقش صلح‌ساز را بازی می‌کنند، بازیگری که بیش از همه با حمایت و تسلیح شناخته می‌شود، در کانون توجه قرار می‌گیرد. و وقتی این روایت سخت می‌شود، اهرم نفوذ ممکن است دیگر به‌راحتی قابل تبدیل نباشد: شاید نفوذ داشته باشید، اما شرکای کمتری برای مشروعیت‌بخشی به استفاده از آن بیابید. برای فهم اینکه چرا ابوظبی بدون تغییر واقعی در هزینه‌ها بعید است مسیر خود را معکوس کند، باید دید «پیروزی» را چگونه تعریف می‌کند. این پیروزی، برافراشتن پرچم بر فراز کاخ ریاست‌جمهوری خارطوم نیست؛ بلکه داشتن حق وتو بر نتایجی است که به منافع امارات مربوط می‌شود: مصون ماندن خطوط کشتیرانی دریای سرخ، جریان‌های انرژی و کابل‌های داده از شوک‌های بالقوه؛ جلوگیری از تثبیت جنبش‌های اسلام‌گرا که تهدیدی وجودی تلقی می‌شوند؛ و حفاظت از جریان‌های درآمدی-چه مشروع و چه نامشروع-که از بازارهای دبی عبور می‌کنند.
در این چارچوب، پایگاهی مستحکم برای RSF در دارفور که بتوان از آن برای چانه‌زنی فدرالی یا حتی یک منازعه منجمد بهره گرفت، ممکن است تعادلی قابل‌تحمل به نظر برسد؛ به‌ویژه اگر بتوان چهره‌ای غیرنظامی بر روند گذار در نقطه‌ای دیگر نشاند.
آزمون فشار الفاشر
سقوط الفاشر را می‌توان به‌عنوان آزمون فشارِ مدل ابوظبی و فرصتی برای بازتعریف آن نیز خواند. اگر امارات بخواهد نشان دهد عمق استراتژیکش می‌تواند پیروزی‌های منطقه‌ای به همراه آورد، نه صرفاً منافع خصوصی، سودان صحنه‌ای فوری پیش روی آن است. همان شبکه‌ای که می‌تواند نیرویی نیابتی را تأمین کند، در صورت اراده حامی قادر است آتش‌بس را نیز تحمیل کند.
بستن مسیرهای تأمین شاید جذاب نباشد، اما تعیین‌کننده است: توقف پل هوائی و خطوط کامیونی، فشار بر درآمدزایی از طلای دارفور، و واداشتن هر دو طرف-RSF و SAF- به پذیرش آتش‌بسی نظارت ‌شده. 
استفاده از کانال‌های مورد اعتماد با مصر برای یافتن راه خروجی که امنیت نیل را تضمین کند و نگرانی‌هایش درباره جریان‌های اسلام‌گرا را کاهش دهد. 
همسوسازی میانجی‌گری تحت رهبری عربستان با سازوکارهای اجرائی واقعی، نه صرفاً بیانیه‌های سیاسی. و تقویت یک مرکز غیرنظامی معتبر، نه به‌عنوان پوشش، بلکه به‌مثابه ستون فقرات انتقالی که اقتصادهای جنگی دو طرف را برچیند.
چنین چرخشی مستلزم انکار جهان‌بینی ابوظبی نیست، بلکه مهار آن است. اگر انگیزه اصلی «پیروزی» باشد، می‌توان پیروزی در سودان را به‌صورت پرهیز از بدترین سناریوها و نشان دادن اینکه اهرم امارات برای دستیابی به توافقی قابل‌قبول ضروری است، بازتعریف کرد. این امر مستلزم واگذاری بخشی از دسترسی‌ها در برابر مشروعیت، گفتن «نه» به برخی مشتریان و تعویق برخی سودهاست؛ و نیز اثبات اینکه امارات می‌تواند نیرویی سازنده برای ثبات پایدار منطقه باشد.
دهه گذشته نشان داده است که ابوظبی به‌سادگی مرعوب نمی‌شود: صبور، به‌شدت استراتژیک و راحت با ابهام. همین ویژگی‌ها شبکه‌ای از روابط با بازیگران غیردولتی ساخته که گاه از دولت‌ها ماندگارتر است. اما همین‌ها اکنون آن را زیر نورافکن افکار عمومی جهانی قرار داده و پوششی را که زمانی فعالیت‌هایش در آفریقا را می‌پوشاند کنار زده است.
در سودان، غریزه تشدید تعهد به ایجاد دژی شبه‌نظامی و گسترش جنگ انجامیده است. هدایت همین غریزه به‌سوی کاهش تنش، نمایش واقعی قدرت خواهد بود: نه عقب‌نشینی، بلکه انتخابی آگاهانه برای تبدیل درهم‌تنیدگی به ثبات. چنین پیروزی‌ای در بلندمدت بیش از هر چیز دیگر به منافع امارات خدمت خواهد کرد.