کد خبر: ۳۲۸۵۶۰
تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۴

 چشمان‌ بی‌فروغم‌ در انتظار رویت‌  هر جمعه‌ می‌شمارد یک‌ هفته‌ بی‌قراری‌(چشم به راه سپیده)

ساحل چشم من
ساحل چشم من از شوق به دریا زده است
چشم بسته به سرش، موج تماشا زده است
جمعه را سرمه کشیدیم، مگر برگردی
با همان سیصد و فرسنگ نفر برگردی 
زندگی نیست، ممات است تو را کم دارد
دیدنت ارزش آواره شدن هم دارد
از دل تنگ من، آیا خبری هم داری؟
آشنا، پشت سرت مختصری هم داری؟ 
منتی بر سر ما هم بگذاری، بد نیست
آه، کم چشم به راهم بگذاری، بد نیست
نکند منتظر مردن مایی، آقا؟
منتظرهات بمیرند، میایی آقا؟
به نظر می‌رسد این فاصله‌ها کم شدنی‌ست
غیر ممکن‌تر از این خواسته‌ها هم شدنی‌ست
دارد از جاده صدای جرسی می‌آید
مژده‌‌ای دل که مسیحا نفسی می‌آید
منجی ما به خداوند قسم آمدنی ست
یوسف گم شده، ‌‌ای اهل حرم! آمدنی‌ست
صابر خراسانی
جمعه‌هاي قرمز تقويم
از اسم خوب توست كه شعر آبرو گرفت
در لحظه لحظه‌هاي تو، دريا وضو گرفت
از مطلعش شروع شده تا بيت آخرش
اين شعله‌هاي عشق كه بر جان او گرفت
دنبال رد پاي تو مي‌گشت روزها
اين گونه شد كه رفت و سر جست‌وجو گرفت
آتش به هرچه داشت زد و هرچه كه نداشت
اين تير از چه سمت رها شد به او گرفت؟
شاعر نشست روبه‌روي شعرهاي خود
هرچه گرفت از آينه رو‌به‌رو گرفت
هفته به هفته گشت به دنبال عطر تو
گرچه نيافت رد تو را، از تو بو گرفت
جمعه به جمعه رد شد و هي ضربدر كشيد
با جمعه‌هاي قرمز تقويم خو گرفت
مهدي فرجي
 یک‌ هفته‌ بی‌قراری‌
در پای‌ سرو قدت‌ سر می‌نهم‌ به‌ زاری‌
 باشد که‌ یک‌ قدم‌ هم‌ بر چشم‌ من‌ گذاری‌
 تو آسمانی‌ و من‌، افتاده‌ چون‌ زمینم‌
 ره‌ می‌برم‌ به‌ سویت‌ دستی‌ اگر برآری‌
 جان‌ شکسته‌ام‌ را امید عافیت‌ نیست‌
 جز آنکه‌ با نگاهی‌ وی‌ را علاج‌ داری‌
 در سایة‌ بلندت‌ اقبال‌ کوته‌ من‌
 آن‌ بخت‌ جاودان‌ را دارد امیدواری‌
 ای‌ تکیه‌گاه‌ هستی‌ از غربتم‌ برون‌آر
 از تنگنای‌ ظلمت‌ تا اوج‌ رستگاری‌
 ای‌ آرزوی‌ دل‌ها در صبح‌ دولت‌ تو
 خوش‌ می‌رسد به‌ پایان‌، یک‌ عمر انتظاری‌
 چشمان‌ بی‌فروغم‌ در انتظار رویت‌
 هر جمعه‌ می‌شمارد یک‌ هفته‌ بی‌قراری‌
 ابراهیم سیفی‌نژاد
در خلوت‌ دل‌
چه‌ زیباست‌ روی‌ تو در خواب‌ دیدن‌
فروغ‌ نگاه‌ تو در آب‌ دیدن
چه‌ زیباست‌ رخسار خورشیدی‌ تو
پس‌ از پرده‌داری‌ مهتاب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ در چشمه‌ نور چشمت‌
شکوفایی‌ روشن‌ ناب‌ دیدن
چه‌ زیباست‌ دور از شکوه‌ حضورت‌
نگاه‌ تو در چشم‌ احباب‌ دیدن
چه‌ زیباست‌ تصویر روحانی‌ تو
به‌ یکباره‌ در پیکر قاب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ در خلوت‌ دل‌ نشستن‌
جمال‌ تو دور از تب‌ و تاب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ در جست‌وجویی‌ عطشناک‌
لب‌ عاشقان‌ تو سیراب‌ دیدن
چه‌ زیباست‌ در چشم‌ دریایی‌ تو
نگاه‌ خروشان‌ گرداب‌ دیدن
‌چه‌ زیباست‌ در اقتدای‌ نمازم‌
تو را در تجلای‌ محراب‌ دیدن
چه‌ زیباست‌ گر پا گذاری‌ به‌ چشمم‌
نشستن‌ کناری‌ و سیلاب‌ دیدن‌
 عباس براتی‌پور
مثنوي‌هاي رندانه
 هلا روز و شب فاني چشم تو
دلم شد چراغاني چشم تو
بنا را بر اصل خماري نهاد
ز روز ازل باني چشم تو
پر از مثنوي‌هاي رندانه است
شب شعر عرفاني چشم تو
تويي قطب روحاني جان من
منم سالك فاني چشم تو
دلم نيمه شب‌ها قدم مي‌زند
در آفاق باراني چشم تو
شفا مي‌دهد آشكارا به دل
اشارات پنهاني چشم تو
هلا توشه راه دريادلان
مفاهيم طوفاني چشم تو
مرا جذب آيين آيينه كرد
كرامات نوراني چشم تو
از اين پس مريد نگاه توام
به آيات قرآني چشم تو
سيدحسن حسيني
به تماشای طلوع تو
به تماشای طلوع تو جهان چشم به راه
به امید قدمت کون و مکان چشم به راه
در شبستان شهود اشک فشان دوخته‌اند
همه شب تا به سحر خلوتیان چشم به راه
جواد محدثی