دستنشـاندگـی ننـگ ابـدی دودمـان پهلـوی
کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ در آستانه قرن چهاردهم خورشیدی که با طراحی و دخالت مستقیم انگلستان به وقوع پیوست، به نحو بیسابقهای کشور را به حاکمیت رژیمی دست نشانده و سرسپرده مبتلا ساخت. از جمله نتایج این کودتای ننگین برای کشور و ملت عبارت است از:
- مشروطیت را که تا آن زمان به فراخور اوضاع و شرایط سیاسی کشور، چون شمعی گاه کم یا پرفروغ میشد، برای همیشه به مذبح نیستی برد.
- به سلسله شاهان بیکفایت قاجار خاتمه داد و رضاخان میر پنج؛ آن قزاق گمنام و نالایق را که رؤياى تاج و تخت هرگز در مخیلهاش نیز نمیگنجید، به قدرت رساند تا ایران برای پنج دهه در شمار وابستهترین نظامهای سیاسی جهان قرار گیرد و تصمیم گیریهای خرد و کلان کشور تحت اراده و اختیار بیگانگان و اجانب درآید.
- استبداد و اختناقی هولناک روی کار آورد و آزادگان را به محبسهای مخوف یا جوخههای اعدام سپرد.
- با این کودتای مرتجعانه، سیرِ پیشرفت و آبادانی کشور متوقف شد بلکه به قهقرا رفت.
- تمامیت ارضی کشور بارها نقض شد و سرمایههای خدادادی مملکت تاراج گردید.
- باورها و اعتقادات مذهبی ملتی مؤمن به بازیچه گرفته شد.
- روح غیرت و حماسی ملی با سرکوبی رژیم دیکتاتور، دچار سختترین آسیبها گردید و ردّ تازیانه خسارات مادی و معنوی بیشماری بر پیکره ایران عزیز برجا ماند.اما عوامل وقوع این کودتای ننگین چه بود و اساسا این حرکت بر چه بسترهایی شکل گرفت؟ در تحلیل زیر به این موضوع پرداخته میشود.
پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه، با برکناری نیکلای دوم، حکومت تزاری ساقط شد و حزب کمونیسم در شوروی قدرت را به دست گرفت. انگلستان که در آن زمان قدرتی استعماری بود، برای جلوگیری از نفوذ شوروی کوشید حصاری از کشورهای مخالف کمونیسم در پیرامون دولت نوپای شوروی ایجاد کند و این کشور را در پشت دیواری حایل، محصور نماید.
بدین ترتیب پس از گذشت ۱۵ سال از انقلاب روسیه، جهانیان مشاهده کردند که در هر کدام از کشورهای همسایه شوروی، یک دیکتاتور مقتدر، راه نفوذ این کشور را سدّ نموده و اختیار مرزهای داخلی خود را به دست گرفته است.
البته لزوما همه دولتهای دیکتاتورِ همسایه شوروی، دست نشانده انگلستان نبودند. اما قابل انکار نیست که همه آن کشورها از یک سیاست پیروی میکردند. بدین معنا که همگی مخالف نفوذ شوروی بوده و بشدت از سرایت افکار سوسیالیستی در کشور خود جلوگیری مینمودند. همچنین شیوه حکومت این دیکتاتوریها به رغم تفاوتهایی که در فرهنگ، زبان و دیگر شاخصههای ملی داشتند، یکسان بود. از جمله اینکه شهربانیها و مراکز مخفی جاسوسی، قدرت واقعی را در دست داشتند و دولتها نیز پیرو سیاست سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی کشور خود بودند.
این دولتها عبارت بودند از: پهلوی در ایران، کمال آتاترک در ترکیه، پیلسودسکی در لهستان، کارل مانرهایم در فنلاند، ژنرالهای ارتش و سپس هیتلر در آلمان و موسولینی در ایتالیا(هر چند ایتالیا همسایه شوروی نبود، ولی برای کشورهای شبه جزیره بالکان که همسایگان اتحاد جماهیر شوروی بودند، نوعی تکیه گاه محسوب میشد).
در حقیقت انقلاب اکتبر و روی کار آمدن کمونیسم در شوروی، عامل مهمی در ایجاد حکومتهای دیکتاتوری بود و ناگفته نماند که اکثر همین حکومتها، جنگ با دولت شوروی را نیز تجربه کردند.
شرایط اجتماعی و سیاسی ایران
در سالهای واپسینِ قرن ۱۳ شمسی، ایران ناخواسته درگیر جنگ جهانی اول شد و با وجود اعلام بیطرفی در جنگ، به اشغال نیروهای متخاصم روس از شمال، بریتانیا از جنوب و عثمانی از شمال غرب درآمد. از این رو کشور با مشکلات عدیده سیاسی، اقتصادی و نظامی دست و پنجه نرم میکرد. ضعف شدید قدرت مرکزی در برابر آشوبهای داخلی و سقوط پیاپی کابینهها در کنارِ بیکفایتی مفرط احمدشاه که سرگرم عیاشی و ثروت اندوزی بود، فساد درباریان و سیاستمداران، تاخت و تاز امپراطوری روسیه و بریتانیا در کشور که حاصل آن فقر، قحطی و ناامنی روز افزون بود، ایران را در بحرانیترین شرایط قرار میداد.
با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ نیروهای شوروی ایران را ترک کردند و انگلیس به بهانه جلوگیری از خطر آلمان و عثمانی، نیروهای بیشتری را در خاک ایران اسکان داد و عملا کشور به اشغال بیش از پیش انگلیس در آمد.
در همین اوان بین سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ قحطی بزرگی در کشور به وقوع پیوست که در پی آن میلیونها ایرانی بر اثر گرسنگی و بیماری جان دادند. این قحطی و نایابی، قیمت غلات و محصولات کشاورزی را گاه تا صد برابر افزایش داد و مردم به شدت دچار کمبود مواد غذایی گردیدند. اما در مقابل، نیروهای اشغالگر انگلیس، محصولات کشاورزی را برای مصرف سربازان خود احتکار میکردند.
از طرفی احمدشاه که بزرگترین انبارهای غلات را در اختیار داشت از توزیع آنها بین مردم امتناع میکرد و تنها حاضر بود مواد غذایی خود را به قیمت روز به فروش برساند.
بنابر گزارش شاهدان عینی، اجساد مردم مانند پشتههای هیزم در کوچه و بازار بر روی هم مشاهده میشد و امکان کفن و دفن آنها وجود نداشت. آنان نیز که زنده بودند از فرط ضعف و بیماری، نحیف و ناتوان با چشمان گود افتاده و اندامی استخوانی از خوردن هیچ چیز ابایی نداشتند از برگ درختان و علفهای کناره راه تا مردار حیوانات. بنا بر اسناد و مدارک موجود، این شرایط که شرح وخامت آن در توان هیچ قلمی نیست، ساخته و پرداخته استعمار بریتانیا و حاصل حضور سربازان و مستشاران این کشور در داخل سرزمین ما بود.
قرارداد ۱۹۱۹
در دوره قاجاریه، کشورهای استعماری در ایران نفوذ گستردهای داشتند و قرادادهای متعددی از سوی آنان بر کشور ما تحمیل گردید. یکی از این نمونهها، قرارداد ۱۹۱۹ بود که یک سال پس از پایان جنگ جهانی اول به طور محرمانه میان وثوقالدوله، نخستوزیر وقت به نمایندگی از ایران و سِر پرسی کاکس وزیر مختار انگلیس به امضا رسید. به موجب این قرارداد، نظارت بر تشکیلات نظامی و مالی ایران منحصرا در دست مستشاران انگلیسی قرار میگرفت. وثوقالدوله و دو تن از وزیرانش برای امضای این قرارداد از دولت بریتانیا رشوههای بسیار کلانی دریافت نمودند. ولی درباره احمدشاه نظرها مختلف است و گروهی معتقدند وی مخالف این قرار داد بود و عده دیگری قائلند که او هم در قبال موافقت با این قرارداد، رشوه دریافت نموده است.
این قرارداد ننگین ماهیتی صد در صد استعماری داشت و ایران را دربست تحت قدرت بریتانیا قرار میداد. قرارداد در نهم آگوست ۱۹۱۹ برابر با هفدهم مرداد ۱۲۹۸ شمسی بسته شد. اما اعتراض شدید مردم و در راس آنها روحانی و مجتهد مبارز، آیتالله سید حسن مدرس، سرانجام وثوقالدوله را تسلیم فشار افکار عمومی کرد و در پنجم تیرماه ۱۲۹۹ استعفا نمود و مشیر الدوله بر صندلی او تکیه زد و این قرارداد را لغو کرد. با این وجود انگلیس، مستشاران خود را در ادارات و وزارتخانههای ایران به کار گمارده بود و عملا این قرارداد به طور نامحسوس به حیات خود ادامه میداد.
سید ضیاءالدين طباطبایی مهره اصلی کودتا
ضیاءالدین طباطبایی[ ۱۲۶۸- ۱۳۴۸ ش] روحانی و روحانی زادهای اهل شیراز بود که از ابتدا افکاری انحرافی داشت و تقیّد و پایبندی به دین در او کمتر دیده میشد. وی گاه لباس روحانیت را کنار میگذاشت و با کت و شلوار و پاپیون ظاهر میشد و اهل موسیقی و شکار و تفریحات دیگر بود. ضیاء به تمام معنا دوستدار انگلستان بود و خود را یک انگلوفیل(علاقهمند و وابسته به انگلستان) میدانست. او در عرصه سیاست انسان مهمی به شمار نمیرفت و یک روزنامهنگار بود که در طول سالها چندین عنوان روزنامه را منتشر میکرد. وی در روزنامه رعد بارها به دفاع از قرارداد ننگین ۱۹۱۹ پرداخت و بیش از حد از آن جانبداری کرد و در مقالههای متعددی از آثار مثبت آن قلم فرسایی نمود و حال آنکه در گوشه و کنار کشور علیه این قرارداد مخالفتهایی تا قیامهای مسلحانه نیز وقوع یافته بود.
ضیاءالدین روزنامه نگاری پرخاشگر و عوامگرا بود و پیش از آنکه مطالب روزنامههایش تحلیلی از واقعیات داشته باشد مملو از هوچیگری بود. وی در آغاز جوانی شرارتهایی داشت و به همین جهت گاه به سفارتخانهها پناهنده میشد و گاه به خارج از کشور متواری میگردید. او روزنامه رعد را پس از بازگشت از فرانسه با کمک مالی سفارت انگلیس منتشر ساخت. روزنامه رعد ابتدا حامی روس بود و سپس به دفاع از انگلیس پرداخت.
انگلستان در چنین شرایطی و برای جلوگیری از نفوذ شوروی به دنبال دو عنصر برای کودتا بود. «عنصری سیاسی» و «نیرویی نظامی». آنان با چندین نفر به صورت محرمانه مذاکره کردند. اما به توافق نرسیدند تا آنکه سید ضیاءالدین طباطبایی در سر راهشان سبز شد و او را شخصی دیدند که بدون چون و چرا تسلیم اوامر انگلستان است.
رضاخان ماکسیم
رضاخان میرپنج یک افسر قزاق معمولی بود که عدهای از سربازان و افسران تحت فرمانش بودند تا آنکه توسط یکی از نزدیکان ضیاءالدین به وی معرفی شد.
دولت انگلستان که در حمله ارتش شوروی به رشت و بندرانزلی شکست خورده بود، برای جبران این شکست و جلوگیری از پیشروی ارتش شوروی به تهران و نیز یافتن مهرهای برای کودتا در ایران، ژنرال آیرونساید را به ایران فرستاد.
در این زمان ضیاءالدین طباطبایی اسباب آشنایی و ملاقات آیرونساید و رضاخان را فراهم ساخت. آیرونساید طی جلسات متعددی با رضاخان به بحث و تبادل نظر پرداخت تا او را برای کودتا متقاعد ساخت.
سرانجام رضاخان با ۱۵۰۰ نفر از قزاقها از قزوین حرکت نمود و در نیمههای شب به تهران رسید و این شهر با کمترین مقاومتی به تصرف نیروهای قزاق درآمد. تنها کلانتری شش در میدان توپخانه ساعتی مقاومت کرد که رضاخان وحشت زده به چند نفر اظهار داشت اگر نیروی کمکی به اینها برسد و تا صبح موفق نشویم، دیگر جای ما اینجا نیست. بیایید فرار کنیم! اما عدهای او را متقاعد ساختند که بماند. از همین عکسالعمل، میتوان به شجاعت رضاخان پی برد.
پس از استقرار نیروهای قزاق در تهران، دو روز بعد ضیاءالدین طباطبایی با مقدمه چینی انگلیسها نزد احمدشاه رفت و تقاضا کرد وی را به عنوان رئیس الوزرا منسوب نماید. احمدشاه که فردی بزدل و بیکفایت بود پذیرفت و فرمانی مبنی بر رئیس الوزرایی سیدضیاء صادر کرد. ضیاء پس از چند روز رضاخان را به سردار سپهی ارتقا داد و کابینه خود را که افرادی بیکفایت و نالایق بودند انتخاب کرد. تنها هفت نفر از ده نفر کابینه او از اعضای کمیته آهن بودهاند. با اینحال این دولت مستعجل تنها ۹۳ روز به طول انجامید و در ۴ خرداد ۱۳۰۰ شمسی سقوط کرد. ضیاءالدین خود اقرار نموده است: «خطایم این بود که همه چیز را با رضاخان شریک شدم و همه رازها را به او گفتم. فکر نمیکردم این شاه راحت طلب(احمدشاه) برای دفع من با قزاق دست به یکی کند وگرنه از همان اول پیدا بود که رضاخان چه میخواهد. احمدشاه نفهمید و تاج و تختش را آسان داد.»
اما از جمله علل سقوط کابینه ضیاء این بود که وی بعد از به دست گرفتن دولت، با تشدید عملیات تعقیب و بازداشت ناراضیان به عنوان یک کودتاچی دیکتاتور، سیاستمداران معروفی را بازداشت کرد و نیز بهعلت خالی بودن خزانه مملکت نتوانست برای بهبود وضع معیشت مردم کاری انجام دهد. ملت آنچنان از او تنفر داشتند که پس از سقوط و نامه عزلی که احمدشاه نوشت، تحت الحفظ به خارج از ایران تبعید شد و پس از اقامت در چند کشور اروپایی سرانجام در فلسطین سکنی گزید. او در آنجا به خرید زمینهای فلسطینیان مبادرت مینمود و به یهودیان میفروخت و از این راه ثروت هنگفتی به دست آورد.
سیدضیاء پس از سالها به ایران بازگشت که در این دوره نیز روزهای پرچالشی را سپری کرد. از جمله در مجلس چهاردهم، نماینده حوزه انتخابیه یزد شد که دکتر مصدق اعتبارنامه او را به خاطر کودتای ننگینی که کرده بود مورد مناقشه قرار داد اما با تعداد آرای کمی تصویب شد. وی سرانجام در شهریورماه ۱۳۴۸در سن ۸۱ سالگی از دنیا رفت و در مقبره ناصرالدین شاه در شهر ری به خاک سپرده شد. یکی از جنایات بزرگ این شخص، مطرح کردن افسر گمنامی به نام رضاخان میرپنج بود که باعث شد پس از ضیاءالدین به نخستوزیری برسد و کشور را برای نیم قرن به ورطه هلاکت و سرسپردگی ببرد.
آنان که از سر ناآگاهی یا غرض مدعی هستند کودتای رضاخان به انگلیس ارتباطی نداشته، خوب است به منابع تاریخی از جمله تاریخ بیست ساله ایران تالیف حسین مکی مراجعه کنند تا ببینند که رضاخان خود اعتراف نموده است که مرا انگلیسیها روی کار آوردند.
سید ابوالحسن موسوی طباطبایی