کد خبر: ۳۲۸۳۹۱
تاریخ انتشار : ۰۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۷

وقتی «ویترین» ترک برمی‌دارد(نگاه)

امین الاسلام تهرانی
آمریکا در آستانه دویست و پنجاهمین سالگرد تأسیس خود قرار دارد، بسیاری از شهروندان آن با نگرانی عمیقی به وضعیت دموکراسی این کشور می‌نگرند. اعتماد عمومی به نهادهای حکومتی به پایین‌ترین سطوح تاریخی رسیده، قطبی‌سازی سیاسی به حدی شدت یافته که اختلافات دیگر تنها بر سر سیاست‌ها نیست بلکه به جدال بر سر واقعیت‌های بنیادین تبدیل شده، و احساس ناکارآمدی و فاصله میان مردم و نخبگان حاکم روزبه‌روز بیشتر می‌شود. این شرایط، که با کاهش مشارکت مدنی، گسترش ناامیدی و تردید در کارایی نظام همراه است، پرسش‌های جدی درباره تاب‌آوری و آینده مدل آمریکایی دموکراسی لیبرال مطرح می‌کند، مدلی که زمانی به عنوان الگویی جهانی تبلیغ می‌شد اما اکنون در برابر چالش‌های درونی و ساختاری شکننده به نظر می‌رسد.
این کشور سال‌های طولانی خود را به عنوان نماد پایداری نهادی و نمونه‌ای درخشان از حکومت مردم بر مردم نشان داده است یا به روایتی قالب کرده است! این تصویر برای سال‌ها در سخنان رسمی و رسانه‌های اصلی به‌شدت جا افتاده بود. اما اتفاقات چند سال اخیر فاصله میان این تصویر آرمانی و واقعیت زندگی روزمره مردم را به وضوح نشان می‌دهد. افزایش شدید بی‌اعتمادی عمومی، گسترش روایت‌های شکاکانه درباره انتخابات و کاهش شدید سرمایه اجتماعی، همه و همه از نوعی پوسیدگی درونی خبر می‌دهند. در چنین فضائی این پرسش جدی پیش می‌آید که آیا سیستمی که با شکاف‌های عمیق درونی دست‌وپنجه نرم می‌کند، هنوز می‌تواند ادعای رهبری اخلاقی جهان را داشته باشد؟ آن‌چه اکنون می‌بینیم، دیگر فقط رقابت معمولی میان احزاب نیست، بلکه نشانه‌هایی از گسست پایدار در درک مشترک از قوانین اساسی بازی سیاسی است.
یکی از بارزترین نشانه‌های این وضعیت، افت شدید اعتماد مردم به نهادهای فدرال است. بررسی‌های مرکز پژوهشی پیو و مؤسسه گالوپ نشان می‌دهد که فقط بخش کوچکی از شهروندان باور دارند دولت معمولاً تصمیم درست می‌گیرد، عددی که نسبت به دهه‌های قبل سقوط چشمگیری داشته است. این بی‌اعتمادی تنها به یک گروه سیاسی محدود نیست و در میان دموکرات‌ها، جمهوری‌خواهان و افراد مستقل به شکل‌های گوناگون دیده می‌شود. مطالعات دانشگاه ‌هاروارد هم از اضطراب سیاسی شدید در میان نسل جوان حکایت دارد، نسلی که احزاب و رسانه‌های اصلی را نه نماینده منافع عمومی، بلکه بخشی از ساختار مشکل‌دار قدرت می‌بیند. چنین جریانی، پذیرش تصمیم‌های رسمی و نتایج انتخابات را بسیار سخت‌تر می‌کند.
افزون بر بحران اعتماد، تمرکز بیش از حد قدرت اقتصادی و سیاسی هم احساس طردشدگی را در بخش بزرگی از جامعه شدت بخشیده است. نفوذ سنگین سرمایه‌های کلان در تأمین مالی کارزار‌های انتخاباتی و قدرت لابی‌گری ثروتمندان، این باور را تقویت کرده که سیاست بیشتر میدان رقابت منابع مالی است تا رقابت ایده‌ها. نظام انتخاباتی پیچیده همراه با هزینه‌های هنگفت تبلیغات، شکاف میان نخبگان و رأی‌دهندگان عادی را عمیق‌تر کرده است. نتیجه این روند، دور شدن رقابت سیاسی از گفت‌وگوی منطقی و تبدیل شدن آن به درگیری‌های هویتی و تحریک احساسات جمعی است. در چنین محیطی، هر رویداد سیاسی می‌تواند به‌سرعت به یک بحران ملی تبدیل شود؛ چون اعتماد اولیه به قضاوت نهادها از قبل آسیب دیده است.
حمله ششم ژانویه ۲۰۲۱ به ساختمان کنگره آمریکا، نماد بارز این شکاف عمیق بود. طرفداران دونالد ترامپ که نتیجه انتخابات ۲۰۲۰ را مشروع نمی‌دانستند، در زمان تأیید رسمی آراء وارد کنگره شدند و روند قانونی را برای چند ساعت متوقف کردند. این رویداد نه‌فقط یک مشکل امنیتی، بلکه ضربه‌ای روانی سنگین به تصویر انتقال آرام و مسالمت‌آمیز قدرت در آمریکا وارد کرد. بسیاری آن را هشداری جدی درباره شکنندگی هنجارهای دموکراتیک تلقی کردند؛ زیرا نشان داد در فضای به‌شدت دوقطبی، روایت‌های تأییدنشده و تحریک‌های سیاسی می‌توانند به‌سرعت به خشونت سازمان‌یافته منجر شوند. آثار حقوقی و سیاسی این واقعه سال‌ها ادامه یافت و دوگانگی روایی در جامعه را بیشتر کرد.
تحلیلگران مؤسسه بروکینگز و شورای شیکاگو در امور جهانی معتقدند که قطبی‌سازی ساختاری اکنون به یکی از ویژگی‌های دائمی سیاست آمریکا تبدیل شده است. اختلاف‌ها دیگر فقط بر سر سیاست‌های عمومی نیست؛ بلکه بر سر تعریف واقعیت‌های بنیادین است. رسانه‌های وابسته به احزاب و شبکه‌های اجتماعی با ایجاد اتاق‌های پژواک، باعث شده‌اند گروه‌های مختلف در جهان‌های اطلاعاتی کاملاً جدا از هم زندگی کنند. در چنین شرایطی، همکاری میان دو حزب بسیار دشوار شده و حتی آمارهای اقتصادی یا علمی هم می‌توانند به موضوع دعوا تبدیل شوند. این شکاف در ادراک، کارکرد واقعی نهادها را ضعیف می‌کند؛ حتی اگر ساختار رسمی‌شان همچنان سرپا باشد.
انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ به مثابه آزمونی مهم و اساسی برای سنجش مقاومت این نظام دیده می‌شود. رقابت‌ها بیش از تمرکز بر برنامه‌های سیاستی، بر بسیج هویت‌های حزبی و تقویت پایگاه‌های ثابت تکیه دارند. در ایالت‌هایی مانند تگزاس و فلوریدا، تغییرات قوانین رأی‌گیری و بازتعریف حوزه‌های انتخاباتی به بحث جدی درباره عدالت انتخاباتی تبدیل شده است. منتقدان هشدار می‌دهند که این اقدامات می‌تواند اعتماد عمومی را بیش از پیش تضعیف کند؛ در حالی که حامیان آن را بخشی طبیعی از رقابت قانونی سیاسی می‌دانند. در هر حال، فضای گسترده بی‌اعتمادی ممکن است میزان مشارکت را پایین بیاورد و پذیرش نتایج را سخت‌تر سازد.
در پایان، روندهای اخیر نشان می‌دهد که بحران کنونی فقط یک اختلاف سیاسی گذرا نیست؛ بلکه چالشی اساسی برای مدل لیبرال‌دموکراسی در آمریکا به شمار می‌رود. وقتی اعتماد عمومی کم می‌شود، تمرکز قدرت بیشتر می‌گردد و شکاف‌های هویتی عمیق‌تر می‌شود، حتی قوی‌ترین نهادها هم در برابر موج بی‌اعتمادی شکننده خواهند بود. آینده این کشور به این بستگی دارد که تا چه حد بتواند سرمایه اجتماعی را بازسازی کند، سازوکارهای انتخاباتی را اصلاح نماید و گفت‌وگوی ملی را احیا سازد. اگر این اصلاحات با جدیت پیگیری نشود، هیچ پیروزی انتخاباتی- حتی اگر قانونی و شفاف باشد- نمی‌تواند ثبات طولانی‌مدت را تضمین کند. بنابراین، بازنگری اساسی در پایه‌های اعتماد و مشارکت سیاسی، شرط اصلی گذر از دوران فرسایش فعلی است.