کد خبر: ۳۲۸۳۶۶
تاریخ انتشار : ۰۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۰:۵۴
بازخوانی زمینه‌های فکری و سیاسی کتاب «کشف اسرار» امام خمینی(قدس‌سره)- 27

فاجعه گوهرشاد به زور سرنیزه پهلوی

سهراب مقدمی شهیدانی 

4-4. گرایش جریان رضاخانی به هیتلر
«این مرام هیتلری که می گوید من با زور‌تانک و سرنیزه باید لهستان را به دست بیاورم گو که صدها هزار خانواده ها بر باد فنا برود، و شما نشسته از دور و بی خردانه از او ستایش می کنید؛ مرامی است که از مسموم ترین و عدالت سوزترین فکر بشر تراوش کرده است و باید هر دانشمند عدالت  دوستی با آن طرف باشد، و خردمندانی که در فکر جهان هستند باید ریشه امثال این پندارها را از جهان براندازند تا جهان به آرامش خود برگردد.»
4-5. قراردادهای استعماری از وثوق الدوله تا پهلوی اول
«شما همگی به قرارداد وثوق الدوله نفرین کردید و لعنت فرستادید حق هم داشتید بکنید؛ لکن پس از چند روز همان نقشه را با وضع بدتری که همه می دانید به گردن شما بار کردند و شما آن را از ترقیات دوره پهلوی و پیشرفت های کشور تشخیص دادید؛ درحالی که بین شما اشخاصی بودند که خون دل می خوردند و از ترس سرنیزه نمی توانستند نفس بکشند.»
4-6. وضعیت انتخابات در عصر پهلوی
«همه می دانند که تا چند میلیون از کرسی وکالت استفاده توقع نباشد چند صدهزار تومان خرج آن نمی شود و یک رأی به صد تومان و دویست تومان خریداری نمی شود. اینان که برای کشور و خدمت به میهن عزیز زیر بار گران وزارت رفتند قبل از وزارت و بعد از دو سال وزارت آن ها را بسنجید و سندهای مالکیت آن ها را ببینید تا بهتر از این مطلب را دریابید. برای اشغال یک کرسی وکالت یک منتظرالوکاله پارک چندین صدهزارتومانی برای فلان وزیر در مرکز درست می کند، این ها برای خدمت به میهن 
است؟!»
4-7. قانون کشف حجاب
« ما می گوییم دولتی که برخلاف قانون کشور و قانون عدل یک گروه دیوان آدم خوار را به نام پاسبان شهربانی در هر شهر و ده به جان زن های عفیف بی جرم مسلمانان بریزد و حجاب عفت را با زور سرنیزه از سر آن ها برباید و به غارت و چپاولی ببرد و محترمات بی سرپرست را در زیر لگد و چکمه خرد کند و بچه های مظلوم آنان را سقط کند؛ این دولت، دولت ظالمانه و اعانت بر آن عدیل کفر است. ما حکومت دیکتاتوری را ظالمانه و عمال آن را ظالم و ستمکار می دانیم. شما در این سخن حرفی دارید بزنید تا رسوایی بیش از این شود.
توده مظلوم ایران الان هم چشم ندارند عمال دیکتاتوری آن روز را که با زن ها و اطفال مظلوم آن ها آن طور سلوک کرده و آن بی آبرویی و ستمکاری ها را کردند ببینند و هرکس آن ها را محترم بداند از شرف و انصاف بویی ندارد. آن روزنامه هایی که از اعمال ظالمانه دیکتاتور‌ گریزپا که خانمان سوزترین آن کشف حجاب زن ها است طرفداری می کنند؛ کمک کار به اصول وحشیانه دیکتاتوری می کنند و باید اوراق آن ها را در میدان ها آتش زد.»
4-8.تبیین مفاسد نظام سربازگیری رضاخانی
«نظام اجباری به این صورت که در کشور ما صورت گرفت، هم در وضع قانون و نظامنامه و هم در اجرای آن خطاها و خبط ها و ستمکاری ها و بیدادگری ها شده است که برای آفتابی کردن آن  یک کتابچه باید نوشت.
ما از همه گذشتیم؛ شما خود بررسی کنید ببینید از این نظام اجباری سرنیزه ای تاکنون کشور ایران چه نتیجه ای گرفته است جز آن که یک دسته غارتگر، قاچاق را در تمام شهرها و دهات به جان مردم ریخته مشغول سر و کیسه کردن آن ها شدند و عوض آن که نظام کشور را تأمین کنند، زندگانی ننگین خود را با دسترنج دسته رنجبر تأمین کردند و عمارت ها و پارک های سنگین قیمت در خیابان های تهران و سایر شهرستان ها بنا کردند. همه می دانند که هر آجری که در این ساختمان های ننگین به کاررفته با اشک چشم چندین پیره زن بیچاره که برای خلاصی جوان خود از زیر چنگال این یساول های ستمکار، چند شاهی ذخیره خود را تقدیم آن ها کرده و بقیه عمر را با زحمت و فقر به سر برده اند؛ گچ و گل آن آب گرفته شده و هر رنگ ریزی که برای زیبایی و شکوه آن ها شده خون دل چندین طفل بینوا است که به این صورت درآمده است. این نظام سرنیزه ما نصف کارهای کشاورزی و صنعتی کشور را فلج کرده است و از آن هم هیچ نتیجه نگرفته ایم جز آن که یک جوان کارگر عفیف پاک دامن دو سال عمر خود را که در مراکز فحشا و سرچشمه های فساد بیدادگری به سر برد و با آن عناصر خیانت کار بی عاطفه بی عفت معاشرت کرد، همه فضائل او به رذایل و تمام نیکویی های اخلاقی و عملی او به بدی ها و بی عفتی ها تبدیل پیدا کرده و چند نفر آن ها که به یک ده برگشتند زندگانی اهل آن را از آرامش انداخته، دزدی ها و خیانت ها و هرزه گری ها را شایع می کنند و چه بسا که از مرکز تمدن امروزه ما مرض های تناسلی سفلیس و سوزاک را نیز به سوغات برای جوانان دیگر آنجا ببرند و یکسره فاتحه حیات مادی و معنوی آنان را بخوانند.
ما از رضاخان چندان توقعی نداریم! او با وضع سربازی بزرگ شده بود و گوشت و خون او با این فجایع تربیت شده بود. او نمی توانست بفهمد که عفت و پاک دامنی و امانت و درستی برای یک سرباز اهمیتش بیشتر است تا برای دیگر افراد توده و سرباز به دینداری نیازمندتر است از دیگران؛ لکن با قانون گذارها که خود را دانشمند به حساب می آورند سخن داریم. این ها با آن که همه می دانند که این نظام دروغی قاچاقی برای کشور امروز ما زیان های فراوان دارد و در این چندساله نتیجه مثبتی از آن نبردیم سهل است [که] زیان های بسیار نصیب کشور و عضو کارگر آن ـ که پایه حیات کشوری مانند کشور ما بر آن است ـ شده است، باز ساکت نشسته و به کارهای شخصی خود و شهوت رانی ها و کیسه پرکردن ها سرگرم اند.
در زمان حکومت رضاخان این بهانه را داشتند که هرچه او گفت نمی توان در مقابل او حرفی زد. حالا ما با خوش رقصی ها کاری نداریم؛ لکن عذر امروز چیست؟! تا قیامت باید یک دسته استفاده چی بی عاطفه به جان توده کارگر بیفتد و از خون آن ها بمکد و سرمایه حیات مادی و معنوی آن ها را به غارت ببرد و کشاورزی کشور را از خاصیت خود ساقط کند.»
ایشان در ادامه می نویسند: «روح فداکاری و خدمت به میهن در سربازهای ما با این سخنان پوچ روزنامه ها و سرودهای رسوای میهنی پیدا نمی شود. یک نفر سرباز که وارد سربازخانه های ما می شود از سرباز دم در گرفته تا صاحب منصب ارشد با هرکس سروکار پیدا می کنید می بینید جز برای پر کردن کیسه ها و بنا کردن ساختمان های چند صد هزار تومانی و شهوت رانی ها و خلاف عفت ها قدمی برای کار دیگر برنمی دارند. می خواهید این سرباز با این پرورش های عملی موافق شهوت و میل نفسانی با چند سطر عبارت روزنامه و چند شعر خنک بی معنی توأم با رقص و ساز، میهن دوست و خدمتگزار به کشور شود و برای کشور فداکاری کند؟!... آن تبلیغات بی اساس شما که فقط نظر تشریفاتی دارد و همه دروغ بودن و بچه بازی بودن آن را می دانند می خواهید در سرباز چه اثری داشته باشد؟! سرباز بیچاره چه کند که خود را در میان خیانت ها و جنایت ها از اشخاصی که میهن پرستی ورد شبانه روزی آن ها است غرق می بیند. من خود یک کلنل محترم را می شناسم که با حسن دینداری برای یک امانت داری که با روح زمامداران مناسب نبود از کار انداختند و او را دیگر سرکاری نگذاشتند. سربازی که ببیند پاداش امانت این است و در مقابل پارک های خیانت کاران سر بر فلک کشیده درس خود را برای همیشه می خواند. این افسانه ها را برای کسی بخوانید که اهل آب وخاک شما نیست و از فجایع پشت این چهاردیواری های ننگین بی خبر است.»
4-9. مخالفت با قانون تعیین سن ازدواج
یکی از قوانین طاغوتی عصر پهلوی ممنوعیت ازدواج در سن بلوغ طبیعی بود. امام خمینی(ره) در اعتراض به این قانون می نویسند:
«یک نفر جوان را در موقع غرور شهوت برخلاف سنت طبیعت که از سنن بزرگ الهی است برای تعیین بلوغ سه سال از ازدواج مشروع محروم کنند جز کمک کاری به شیوع فحشا و فساد اخلاق توان نامی بر آن گذاشت؟! بلوغ شرعی مطابق بلوغ طبیعی است که سنت تغییرناپذیر است و حکم برخلاف آن راه انداختن فحشا و خلاف عفت و کمک کاری به امراض گوناگون تناسلی است که نسل پاک جوانان ما را برمی اندازد. این اختلاط جوان های تازه رس در حال غرور شهوت با خانم های جوان شهوت ران با آن وضع فجیع سر و پا و سینه برهنه با زینت های گوناگون، آن موسیقی های طرب انگیز شهوت زای رادیوها و دیگر آلات طرب، آن تربیت های مسموم استادان بی عفت، آن عنایت های دولت و زمامداران کشور، به راه انداختن چرخ فساد با محروم بودن جوان ها از ازدواج مشروع چه فسادهایی در کشور ایجاد می کند، چشم داشت صلاح و اصلاح از چنین کشور و توده ای نافهمی نیست؟! امید پیدا شدن روح عفت و شهامت و شجاعت در افراد جوان این چنین کشور خیالی باطل نیست؟!»
4-10. فاجعه گوهرشاد
« ما می گوییم دولتی که برای پیشرفت کلاه لگنی نیم خورده اجانب چندین هزار افراد مظلوم کشور را در معبد بزرگ مسلمین و جوار امام عادل مسلمانان با شصت تیر و سرنیزه سوراخ سوراخ و پاره پاره کند این دولت، دولت کفر و ظلم است و اعانت آن عدیل کفر و بدتر از کفر است.»
4-11. جدایی مردم از حکومت پهلوی
«سربازی که می بیند از سرلشکرها گرفته تا بالا و پایین همه نظام وظیفه را آلت استفاده های شخصی خود قراردادند و از هفت ریال و ده شاهی حقوق آن ها هم چشم نمی پوشند و در وقت سختی ها هم اول کسی که لباس نظام را تبدیل می کند و با لباس شخصی فرار می کند سرلشکرها و مانند آن ها هستند؛ چنانچه همه دیدید می خواهید زیر‌تانک برود؟! توده ای که دید مالیات این کشور خرج یک دسته خیابان گرد و شهوت پرست می شود و بیت المال پارک ها و اتومبیل های شخصی را تأمین می کند توقع دارید با روی گشاده و چهره ی باز مالیات را روی دست گرفته تقدیم مأمورین دولت کنند؟! مردم همه این ها را شناخته و همه معایب را دیدند. دیگر نمی توان آن ها را با نام عظمت کشور و استقلال وطن و پاره ای از این الفاظ فریبنده منحرف کرد که بدون چون وچرا هرچه به دست می آورند بدهند دیگران به کیسه بزنند و بانک های آمریکا را پر کنند. باید فکر نویی بکنید و حیله تازه به‌کار بیندازید و از راه دیگری توده را اغفال ‌نمایید.»
4-12. شریعت سنگلجی
شریعت سنگلجی یکی از چهره های مطرح جریان شبه روشنفکری است که آراء انحرافی او مورد نقد اهل علم قرار گرفته است. امام در رابطه با روحیه لج بازی او و امثال او می نویسند:
«آزاد مرد آن است که چون خطای خود را دید از پافشاری خودداری کند و ما آن شخصیت را به روشن فکری معرفی می کنیم که از لجاج و فساد دوری کند و از گفته خود اگر باطل بود برگردد.
شریعت سنگلجی به گفته خود او برای تعقیب بعضی از اهل منبر لج کرد و بر سر حرفی که معتقد نبود تا آخر عمر پافشاری کرد و یادگارهای ننگین به جای خود گذاشت که دانشمندان ـ نه دیگران ـ خوب می دانند و مشت او در جامعه علمی و دینی باز است. ما این طور اشخاص را به آزادی فکر و شخصیت درست نمی شناسیم و در پیشگاه محکمه  انسانیت و حریت محکوم می دانیم.»
امام در رابطه با مضحک بودن اندیشه های شریعت سنگلجی می نویسند: «راستی من روزی که کتاب توحید عبادت سنگلجی را خواندم رسیدم به آنجا که می گوید: چون انگشتر عقیق در دست کردن شرک است آن را بیرون آورده در راه حج به دور انداختم؛ به مغز تهی از ادراک او خندیدم که این مرد پس مکه می رود چه کند و دور آن سنگ ها چرا می گردد؟! معلوم می شود آن ها را خدا می داند یا خدا را در آن خانه و سنگ سراغ دارد. اگر بگویند آن اطاعت فرمان خدا است، این ها همه نیز اطاعت فرمان خداست وگرنه هیچ کس نه سنگ سیاه بی قیمتی را می پرستد و نه از انگشتر یاقوت و عقیق حاجت می طلبد.»
امام در رابطه با ارتباط فکری و جریانی شریعت سنگلجی و حکمی زاده با اندیشه های انحرافی وهابیت می نویسند:
«بحث در اطراف شفاعت از چیزهایی که در این اوراق بی‌سر و پای خود می نویسد آن است که: «خدا مگر مانند آخوند مکتب است که وقتی شاگرد را به فلک بست خیلی می زند مگر اینکه دیگری بیاید و میانجیگری بکند، تَعالی الله عَما یَقُولَ الظالِموُنَ عُلواً کَبیراً.
ریشه این سخن از وهابیه است آن هم گویا راجع به شفاعت جستن از مردگان است. پس  از آن، بعضی نویسندگان مصر، این سخن را به طور دیگر بیان کرده و شفاعت را به طور کلی انکار کرده است و معنی شفاعت را پیش خود عبارت از تعلیمات انبیاء دانسته؛ پس  از آن شیخ طنطاوی این سخن را پسند کرد و به اسم خود تمام کرد و خود را فاتح این سنگر بزرگ قلمداد کرد. نیم خورد مصری ها به ایران آمد. اول شریعت سنگلجی با یک جار و جنجال که مخصوص خودش بود آن را به قوه  ابتکار خود نسبت داد و شاهنامه ها در این باب خواند سپس این یاوه سرای بیهوش نیم خورد وهابی ها را که هریک از این ها که ذکر شد خورده و به عنوان زباله های هزار ساله بیرون دادند. با این تعبیر خنک به رخ دینداران کشیده اند. او نیز در این سخن و دیگر سخنان تقلید ارباب بی خرد خود را کرده است. ما اشکالاتی که در باب شفاعت می شود کرد یکان یکان می شماریم و پاسخ از آن ها می دهیم.»