مبارزات مردم و روحانیت با اقدامات ضد فرهنگی پهلوی
سهراب مقدمی شهیدانی
3-21. ریشه مخالفت جریان شبه روشنفکر با روحانیت
امام در تبیین ریشه مخالفت جریان غرب زده با روحانیت چنین می نویسند:
«شما می دانید که اگر ملّاها در بین توده نفوذ معنوی پیدا کنند شما را از پشت میزهای جیب بری برداشته، عناصر صالحه ای به جای شما می گذارند. شاید خدا خواست و روزی ملّت خواب ایران بیدار شد تا تکلیف شما برای همیشه معلوم شود.»
4. دلالت های تاریخی
4-1. رضاخان
امام خمینی در تبیین مبارزات روحانیت با رضاخان و رژیم وی می نویسند: « در این بیست سال که به درست دوره اختناق ایران و دین به شمار می رفت، همه دیدید و دیدیم که بالاترین هدف رضاخان علما بودند و آنقدر که او با آن ها بد بود با دیگران نبود. چون می دانست اگر گلوی این ها را با سختی فشار ندهد و زبان این ها را در هر گوشه با زور و سرنیزه نبندد، تنها کسی که با مقاصد مسموم او طرفیت کند و با رویه هایی که می خواست برخلاف نفع مملکت و صلاح دین اتخاذ کند مخالفت نماید، آن ها هستند؛ و زمامداران آن روز یا نوکرهای خاص او بودند و با مقاصد او همراه بودند و یا ضعیفالنفس و ترسو بودند و با یک هو از میدان در می رفتند. او با مرحوم مدرس روزگاری گذراند و تماس خصوصی داشت و فهمید که با هیچ چیز نمی توان او را قانع کرد، نه با تطمیع نه با تهدید و نه با قوّه منطق؛ از او حال علمای دیگر را سنجید و تکلیف خود را برای اجرا کردن نقشه های ارباب های خود فهمید. با همه فشارها و شکنجه ها و اهانت ها که به خصوص به ملّاها در آن روزهای اختناق ایران توجه پیدا کرد. به نوبه خود چند مرتبه برای دفع فسادهایی که آن ها خصوصی از منابع صحیح اطلاع داشتند، از اصفهان و تبریز و مشهد قیام و نهضت کردند. ولی سستی مردم که قوّه اجرای مقاصد مدبّرانه علما هستند، اقدامات آن ها را عقیم کرد. ملّاها از همان روزهای اول تصدّی، رضاخان را برخلاف مصالح کشور تشخیص دادند و تا توانستند عمومی، و وقتی نشد، مخفیانه و خصوصی فسادهای خانمان سوز او را به مردم گوشزد کردند؛ ولی تبلیغات آن دسته توسط روزنامه های آن روز که ننگ ایران بودند و امروز نیز بعضی از آن ها بازیگرِ میدان هستند، آن ها را ازنظر مردم ساقط کرد تا آنجا که آن ها را سوار اتومبیل نمی کردند و هر عیبی اتومبیل می کرد از قدم آخوند می دانستند.»
ایشان یکی از مفاسد رضاخان پهلوی را دست اندازی به اوقاف دانسته نوشتند: « و یکی از کارهای بسیار بد رضاخان همین بود که ملکی را که یک کسی با دسترنج خود پیداکرده و مصرفش را [با وقف کردن] برای کارهایی دینی یا دنیایی قرار داده، کسی بی جهت آن را برخلاف گفته او خرج کند یا بفروشد و به مصرف دیگری برساند.»
امام همچنین «کشف حجاب» را به صراحت یکی از خیانت های رضاخان معرفی می کنند. ایشان تبعات شوم سلب نفوذ روحانیت را در عصر پهلوی اول چنین تشریح می کنند:
«از خطاهایی که در این دوران سیاه در این مملکت شد، یکی که از همه بالاتر بود، سلب نفوذ روحانیت بود که این از برای مملکت از همه بدتر بود؛ زیرا دل توده از دولت به واسطه فشارها و بی عدالتی ها رنجیده است و دولت با دل جریحه دار مردم نمی تواند از مملکت خود دفاع کند؛ لکن اگر نفوذ روحانیت بود، مردم مانند صدر اول اسلام وارد عمل می شدند و مملکت با دست واحد و قوه روحانی و دل گرم از خود دفاع می کرد یا دیگران را به رنگ خود در می آورد. این یکی از خطاهای دولت بود و هست و تا بیدار شوند کارشان تمام شده است. خطاء دیگر آن ها بدبین کردن توده جوان به روحانیون بود که دولت با تمام قوا در آن کوشش کرد که به واسطه آن تفکیک قوه روحیه و مادیه از یکدیگر گردید و زیان های کمرشکن به کشور وارد شد.
از دست دادن این دو قوه معنوی و مادی کار مملکت را عقب انداخته و تا این دو قوه را برنگردانیم به همین حال هستیم. ما نمی توانیم باور کنیم که این اساس از مغز خشک خود رضاخان بود زیرا که این یک شالوده متفکرانه ای بود که بی دستور مدبرانه دیگران انجام نمی گرفت و اکنون هم پیروی از آن نقشه کمک به خرابی مملکت است.»
ایشان در کشف اسرار به صراحت دولت رضاخان را نامشروع و قوانین آن را نامعتبر اعلام کردند: « این بی خرد این قدر از قانون مملکت هم بی خبر است که نمی داند دستوری که دولت دیکتاتوری رضاخان قاچاق داده، به یک پول سیاه ارزش ندارد و باید حتی قانون هایی که در زمان او از مجلس گذشته اوراقش را سوزاند و محو کرد و وکلای زوری آن روزها حق وکالت امروز را هم ندارند و اگر مجلس امروز مجلس باشد باید اعتبارنامه های آن ها را ردّ کند.»
در بخش دیگری از کتاب می نویسند: «رضاخان نظامی بود ولی به درد سلطنت نمی خورد.»
ایشان همچنین درباره خلق و خوی رضاخان و تأثیر فضای تربیتی بر روحیات وی می نویسند: « ما از رضاخان چندان توقعی نداریم! او با وضع سربازی بزرگ شده بود و گوشت و خون او با این فجایع تربیت شده بود. او نمی توانست بفهمد که عفت و پاک دامنی و امانت و درستی برای یک سرباز اهمیتش بیشتر است تا برای دیگر افراد توده و سرباز به دینداری نیازمندتر است از دیگران...»
4-2. وضعیت تقنینی دوره پهلوی
امام خمینی در رابطه با برخی قوانین سطحی و مضر عصر پهلوی می نویسند: « شما همین قانون دارایی را ببینید که تا چه اندازه کودکانه و بازیچه است که گاهی اختیارات تامه به یک مرد بی ادراک بی اطلاع می دهند که هر طوری بخواهد با جان و مال مردم بیچاره این کشور بی صاحب رفتار کند و همین که اسم مستشار آمریکایی روی یک کسی آمد، دیگر برای او این زمامداران بی هوش و خودسر ما خطا و اشتباه یا خیانت و دزدی قائل نمی شوند. این بیدادگران خودپسند، لغت عربی را که از فرهنگ خدا و دین اخذ شده و درعین حال با بهترین اسلوب و زیبایی توسعه بی پایان به فرهنگ ما داده، به جرم آن که به گفته اینان لغت اجنبی است از کشور می خواهند بیرون کنند؛ لکن اختیار یک کشور را به دست مشتی اجانب می گذارند و آن را با کمال بی شرمی قدم اصلاحی می دانند. این را جز بی هوشی یا خیانت کاری می توان نامید؟»
4-3. وضعیت فرهنگی دوره پهلوی
کشف اسرار حاوی نکات بسیار مهمی در تبیین وضع اجتماعی و فرهنگی عصر پهلوی است که در ادامه به بخشی از آن اشاره خواهیم کرد:
1. «فرض می کنیم در تمام دوره عمر یک نفر، پنج مجتهد مرد. مجتهد اول را که باید تقلید کنیم و کتاب او را بخریم، چهار نفر دیگر هم پس از مردن یکی بعد از دیگر باید کتابشان را بخریم، همه آن ها که سروکار با مسائل دارند می دانند که مجتهدین در اینجا با کمال اقتصاد رفتار کردند و همه یک کتاب مسئله را حاشیه کردند یا فقط حاشیه را جداگانه طبع کردند در این صورت فرض می کنیم حاشیه جداگانه خریدیم. هر یک امروز که گران است بیش از پنج ریال یا یک تومان نیست. شما یک تومان حساب کنید. در تمام عمر چهار تومان می شود. ما گذشتیم که در این کتاب مسائل دین خدا است و بی ارج شمردن آن از بی ارج شمردن خدا سر درمی آورد. می گوییم این خرج را بسنجید با یک کتاب «بوسه عذرا» یا رمان های دیگر که عفت و اخلاق و شهامت و همه چیز جوان های ما را به باد فنا داد یا با خرج یک شب سینما با آن وضعیت آسف آور؛ آنگاه معلوم می شود که شما چه می خواهید بگویید. ما می دانیم شما با مجتهد و کتاب مسائل طرف نیستید، شما با سرچشمه این ها طرفیت دارید «هر کسی بر خلقت خود می تند»
2. «ما می دانیم که این سخنان برای کسانی که با خیانت کاری و شهوت پرستی و آواز و نواز و رقص و هزار نوع مظاهر فسوق و بی عفتی بار آمدند، خیلی گران است. البته آنان که تمدن و تعالی مملکت را به لخت شدن زن ها در خیابان ها می دانند و به گفته بی خردانه خودشان، با کشف حجاب، نصف جمعیت مملکت کارگر می شود؛ لکن چه کاری؟ همه می دانید و می دانیم! حاضر نیستند مملکت با طرز معقولانه و در زیر قانون خدا و عقل اداره شود. آن هایی که این قدر قوه تمیز ندارند که کلاه لگنی را که پس مانده درندگان اروپاست، ترقی کشور می دانند؛ با آن ها ما حرفی نداریم و توقع آن را هم نداریم که آن ها از ما سخن خردمندانه را بپذیرند. اجانب عقل و هوش و حس آن ها را دزدیده اند. کسانی که این قدر حس و شعور خود را در مقابل اجانب از دست دادند که در وقت هم تقلید از آن ها می کنند؛ ما با آن ها چه بگوییم! همه می دانید که ظهر تهران به تقلید اروپا قریب بیست دقیقه قبل از نصف النهار خودش به رسمیت شناخته شده و یکی تاکنون نگفته این چه کابوسی است که اهل این مملکت به آن دچار شدند.
آن روز که کلاه پهلوی سر آن ها گذاشتند همه می گفتند مملکت باید شعار ملی داشته باشد، استقلال در پوشش، دلیل استقلال مملکت و حافظ آن است. چند روز بعد کلاه لگنی گذاشتند سر آن ها یک دفعه حرف ها عوض شد گفتند ما با اجانب مراوده داریم باید همه هم شکل باشیم تا در جهان باعظمت باشیم. مملکتی که با کلاه عظمت برای خود درست می کند یا برایش درست می کنند، هر روزی کلاهش را ربودند عظمتش را هم می برند.
در همه این مراحل اجانب که نقشه های خود را می خواستند عملی کنند و با کلاه گذاشتن سر شما می خواستند کلاه را از سر شما بردارند، از دور با چشم استهزا به شما نگاه می کردند و به کارهای کودکانه شما می خندیدند. شما با یک کلاه لگنی دور خیابان ها قدم می زدید و با دخترهای برهنه سرگرم بودید و به این وضع افتخار می کردید؛ غافل از آن که در سرتاسر کشور افتخارات تاریخی شما را بردند و در سرتاسر کشور منابع ثروت شما رفت و از دریا تا دریای شما را زیر پا درآوردند و با یک خط سرتاسری شما را به این روز نشاندند.»
3. « صرف نظر از آن که فرهنگ امروز کشور به چه حالی است و مصارفی که برای آن می شود نتیجه های واژگونه از آن گرفته می شود و اداره فرهنگ ما سازمان فساد اخلاق و کانون فجایع است و اداره ی بهداری ما دردی از مستمندان و نیازمندان دوا نمی کند و هرچه کوشش می شود در جنبه تشریفاتی آن می شود از قبیل ساختمان ها و گل کاری های با شکوه؛ لکن مریض های بیچاره مستمند در گوشه مسجدها و کوچه ها از بی دوایی و بی پرستاری جان می دهند و کسی نیست که آن ها را گردآورد. درحالی که سالی کرورها مخارج بی مصرف در همین وزارت بهداری می شود و همه نویسندگان و روزنامه نگاران می دانند و هیچ سخنی نمی گویند؛ برای آن که بیشتر آن ها نیز از سر همین کرباس اند و اگر در میان آن ها یکی هم پیدا شود، شجاعت ادبی ندارد و از دادوفریاد مشتی بی ارج می ترسد. یکی از چیزهایی که نیازمند به اصلاح است همین روزنامه ها و مجلات و هفتگی ها است که امروز به این صورت اسف آور است و در حقیقت بعضی از آن ها را باید کانون پخش فساد اخلاق و فحشا گفت. برای نشر بی عفتی ها و افسارگسیختگی ها هیچ چیز امروز بیشتر از این اوراق ننگین کمک کاری نمی کند.
این حیوان های شهوت ران که می خواهند با نام ترقی کشور با دخترهای جوان مردم به رقص و عیش و نوش بپردازند باز دست از این کشف حجاب ننگین که عفت و درستی عضو جوان حساس ما را به باد داد و از خیانت های بزرگ رضاخان به این کشور بود برنمی دارند. غافل از آنکه با خواست خدا به همین زودی دینداران با مشت آهنین مغز بی خرد آن ها را پریشان خواهند کرد و اساس شهوت رانی آن ها را به سرشان خراب خواهند نمود.
به طورکلی روزنامه هایی که در زمان دیکتاتوری میدان دار و از عمال بزرگ دیکتاتوری محسوب می شدند امروز ملّت باید آن ها را بیش از ورق پاره ای نشناسند. این اوراق ننگین که در آن روز نشر افکار و الفاظ بی خردانه رضاخان را می کرد ضررشان از صدها احمدی و مختاری برای توده و کشور بیشتر است. مختاری ها اگر در تنگنای محبس یک بیچاره را خفه می کردند یا آمپول آب گرم می زدند، این ها احساسات شرف آمیز یک توده را خفه می کنند و تزریق بی عفتی و خیانت به یک کشور پهناور می نمایند. نوک قلم اینان صدها مقابل مسموم تر و بدتر است از نوک سوزن آمپول احمدی ها. آنکه انسان را از یک توده مأیوس می کند و به ما می فهماند که احساسات توده در این بیست سال به کلی خفه شده است، آن است که روزنامه هایی را که همه در منزل دارند و دیدند که بزرگ ترین عمال دیکتاتوری بودند باز آن ها را آبونه هستند و خریداری می کنند.
اگر احساسات میهن دوستی و شرف خواهی آن ها نمرده بود خوب بود اوراق این روزنامه ها و هفتگی ها در میدان شهرستان ها آتش زده شود تا نویسندگان برای همیشه تکلیف خود را بفهمند. فسوسا که همه چیز ما را بردند و از همه بدتر بردن حس دینداری بود که همه شرف ها و فضائل در سایه آن محفوظ بود.»
4. « این بی خرد چون مدتی روضه خوان بوده اینجا هم به یاد آن ایام افتاده در هرچند صفحهگریز را به کربلا می زند! باز اینجا داغ دلش تازه شده که در اهواز روز عاشورا دسته داشتند و در رادیوی تهران هم شب یازدهم محرم روضه خواندند؛ می گوید: «رادیو تهران به جای پشتیبانی از دستوری که خود دولت داده شروع کرده به همان روضه ها و گزافه هایی که می دانیم.» ... رادیوی تهران که برنامه اش را در روزنامه ها دیده ایم،بیشتر اوقاتش صرف کارهای کودکانه و موسیقی های متنوع شرقی و غربی و ایرانی و مانند آن می شود که برای نشر بی عفتی در خانواده های محترم بهترین وسیله و دسیسه است. اگر چند دقیقه اش هم صرف سخنرانی های معقولانه یک گوینده دانشمند شود که تاریخ فداکاری یک بزرگ مرد اسلامی [را بازگو کند] که در راه استقلال کشور دینی آن نهضت یا شهامت را کرد تا به روح جوانان ما نیز از پرتو جمال آن یگانه بزرگ مرد اسلامی نور شجاعت و شهامتی بتابد چه ضرری دارد و به کجای عالم برمی خورد.»