از یک تصادف ساده در جشنواره کن شروع شد
سعید مستغاثی
فصل جوایز امسال یعنی سال 2025 به روال سالهای اخیر با جشنواره فیلم کن و از اواسط ماه مه آغاز شد. در سالهای اخیر این جشنواره نقش مهم و تعیینکنندهای در فصل جوایز و به خصوص دو مراسم اصلی آن یعنی گلدن گلوب و اسکار داشته است؛ از همان سالی که فیلم انگل (بونگ جون هو – 2019) جایزه اول یعنی نخل طلای این جشنواره را گرفت و بعد در صدر فیلمهای فصل جوایز آن سال، به برترین جوایز گلدن گلوب و اسکار هم دست یافت و بعد در دو سال اخیر، فیلمهای آناتومی یک سقوط (جاستین تریه) و آنورا (شان بیکر) که آن هم جوایز اصلی اسکار را دریافت کرد و فیلمهای دیگر مطرح در کن طی این سالها مانند امیلیا پرز (ژاک اودیار)، ماده (کورالی فارژه)، دختری با سوزن (ماگنوس فن هورن)، منطقه مورد علاقه (جاناتان گلیزر)، میدسامبر (تاد هینز) و... که تم فصل جوایز آن سال را دارا بودند، اغلب از آثار جایزه بگیر محسوب شدند.
از همین روی به نحو عجیب و غریبی و برخلاف سالهای قبل که فصل جوایز از اواسط نوامبر آغاز میشد و تم آن فصل یا درونمایه اغلب آثار جایزه بگیر سال، به جای بازتاب چالشهای مهم غرب در سال مربوطه، زمینهسازی تصویری برای وقایع در راه گردید!
یعنی مثلا در سال 2019، در واقع با فیلم «انگل» و مطرح شدن آن با دریافت جایزه نخل طلای جشنواره فیلم کن، تم فصل جوایز آن سال یعنی «شورش طبقه فرودست آنارشیست علیه طبقه فرادست قانون مند»را کلید زد، آنچه طی یک سال قبلش، با جنبش جلیقه زردها به بحران اساسی فرانسه تبدیل شده بود و 3 ماه بعد یعنی با اعطای جایزه اول جشنواره ونیز (شیر طلایی) به فیلم جوکر (تاد فیلیپس)، تصویر سازی اغتشاشات دو سه ماه بعد در عراق و لبنان و سپس ایران را بر پرده سینماها برد!
در سال 2023 هم با اعطای نخل طلای جشنواره کن به فیلم «آناتومی یک سقوط»، تم فصل جوایز 2023 چند ماه پیش از زمان مرسوم ارائه شد: «جنایت موجه»!
آنچه طی یکی دو ماه بعد با اکران پر سر و صدای فیلمهای اوپنهایمر (کریستوفر نولان) و باربی (گرتا گرویک) و در پدیده نادری به نام «بارنهایمر» بر پرده سینماها رفت تا آغاز نسلکشی و قتلعام در غزه توسط اسرائیل که دو سه ماه پس از آن اتفاق افتاد را زمینهسازی تصویری نماید. فیلمهایی که علیرغم ساختار ضعیفشان در فصل جوایز و مراسم اصلی آن یعنی اسکار و گلدن گلوب بسیار مطرح شدند. در سال 2024 در جشنواره کن، دو سه فیلم «آنورا» و «امیلیا پرز» و «ماده»، جوایز اصلی را دریافت کردند، آثاری که یک تم خاص را برای فصل جوایز آن سال به همراه داشتند؛ «دگردیسی هیولاها»!
این تم چند ماه بعد و در دسامبر، با اشغال دمشق توسط تروریستهای تکفیری به سرکردگی ابومحمد جولانی و تبدیل چنان هیولایی به یک فرد کت و شلوار کراواتی به اصطلاح شیک و اهل دموکراسی و تسامح، معنای خود را پیدا کرد، انگار خود مانتیاس دلامونته مهیب (سردسته باندهای مخوف مواد مخدر مکزیک) فیلم «امیلیا پرز» بود که به بانویی احساساتی و رقیقالقلب تبدیل شده بود!
تم فصل جوایز باز هم از جشنواره کن کلید خورد
اما وقتی در 24 ماه مه 2025، محصول ضدایرانی و ضعیف «یک تصادف ساده» (جعفر پناهی) با وجود فیلمهای قوی بخش مسابقه جشنواره کن، جایزه اول آن یعنی نخل طلایی را دریافت کرد، مسبوق به سابقهای که بیان شد، برخی کارشناسان سینمایی/سیاسی، در جستوجوی کلید این انتخاب حیرت انگیز برآمدند که این شبه فیلم آماتوری (که قصه خود را هم از نمایشنامه معروف آریل دورفمن شیلیایی سرقت کرده، بدون آنکه نام و اسمی از او ذکر کند)، قرار است چه تمی را به فصل جوایز امسال بدهد و چه واقعهای را در اذهان عمومی، تصویر سازی نماید؟
اثری که انتقام 4 نفر متهمان آشوبهای پاییز 1401 را از بازپرس سابقشان، روایت میکرد. اثری که گویا براساس تئوری و کتاب «ابتذال شر» هانا آرنت، به جای افراد شرور، گناه اصلی را گردن سیستمی میانداخت که آن افراد را پرورش داده و در جایگاه شر نشانده است. اما ضعف مفرط این اثر، هرگونه قصه و پیام و برداشت از آن را ضایع میکرد. مارکوس اوزل، سردبیر نشریه معروف «کایه دو سینما» در نقد خود به فیلم یاد شده، امتیاز یک از چهار ستاره داد و نوشت:
«... این فیلم اثری بیش از حد نمادین و فاقد عمق احساسی است که ضمن استفاده نامناسب از ساختار روایی غیرخطی، مکرر از استعارههای سیاسی استفاده و اثری تکراری و فاقد نوآوری ساخته شده...»
سایر منتقدان نشریه فرانسوی «کایه دو سینما» نیز اغلب نقدهای منفی بر فیلم «یک تصادف ساده» وارد کردند و فیلم را در رده نهم از لیست خود قرار دادند. همچنین در ستاره دادن حلقه منتقدان بینالمللی جشنواره کن، فیلم «یک تصادف ساده» در جای هفتم واقع گردید.
خود فیلم اهمیتی ندارد!
آنچه در گفتوگوهای مطبوعاتی و دیگر مصاحبههای کارگردان فیلم نیز در جشنواره کن به نظر رسید، صحبت درباره ایران و نگاه منفی در این مورد برجسته بود. هیچ حرفی از سینما به میان نیامد. انگار که پناهی را به جلسات سیاسی غرب دعوت کردهاند و او هم شروع به خواندن بیانیه و سردادن شعر و شعارهای سیاسی کرده است!
برخی از اعضای هیئت داوران مانند ژولیت بینوش (رئیس هیئت داوران) توجیه اعطای جایزه اول به پناهی را به مسائل خارج از فیلم و از جمله محدودیتها و ممنوعیتهای جعفر پناهی نسبت دادند! و حتی جرمی آرمسترانگ (دیگر عضو هیئت داوری) هم مسائل ورای فیلم را مهمتر از فرم و ساختار سینمایی برای جایزه دانست!!
به نظر میآید در اینجا همان ارزیابی رسانه سلطنتی انگلیس یعنی بیبی سی در سال 2018 و هفتاد و یکمین دوره جشنواره فیلم کن، برای فیلم «سه رخ» جعفر پناهی تکرار شد که نوشت:
«... شرایط جعفر پناهی در ایران، ممنوعیت فیلمسازی و...، او را در یک موقعیت استثنایی قرار داده که میتواند توجه جشنوارهها و رسانهها را به خود جلب کند؛ موقعیتی که افسوس هر سینما دوستی را در هر کجای جهان (به حق) برمیانگیزد و در کنار آن البته پناهی هم خودآگاه از آن سود میجوید...»
خوابی که خیلی زود تعبیر شد
هنوز 3 هفته از دادن نخل طلای جشنواره کن به «یک تصادف ساده» نگذشته بود که سؤال و ابهام کارشناسان سینمایی درباره چرایی این جایزه و تم فصل جوایز و زمینهسازی تصویری آن پاسخ داده شد:
در شامگاه 12 ژوئن، اسرائیل توسط جاسوسان و نفوذیها و هواپیماها و پهپادها و ریزپرندهها و موشکهایش به ایران و مردم و دانشمندان و فرماندهانش حمله کرد و طرح کلیاش این بود که با این حمله، مردم ایران را به خیابانها آورده تا برعلیه انقلاب و نظام اسلامی اقدام نمایند. طرفه آنکه مردم به خیابانها آمدند ولی برای دفاع از انقلاب و نظام اسلامی و برعلیه اسرائیل و مزدورانش.
10 روز بعد، آمریکا هم با هواپیماها و موشکهایش به مراکز هستهای ایران حمله کرد ولی همه این حملات با چندین فقره عملیات موشکی ایران و مقاومت مردمی و هدایت هوشمندانه رهبر معظم انقلاب با شکست خفت باری مواجه گردید تا آنجا که زبونانه درخواست آتشبس کردند.
اگرچه تکمیل پروژه 12 ژوئن در ماههای بعد تداوم پیدا کرد و در ایجاد بن بستها و معضلات و به خیابان کشاندن مردم معترض به فشارهای اقتصادی و سوار شدن بر موج آن و سپس به میدان آوردن تیمهای تروریستی خود و ایجاد خرابکاری و خشونت بالا، خود را نشان داد، آنچه تا حدودی در خشونتهای «یک تصادف ساده» قابل ردیابی به نظر میرسد.
تم فصل جوایز روشن شده بود؛ علیه ایران و جامعه ایرانی و باورها و اعتقادات و اهداف و... با تکیه بر روایتهای مشابه تقابل با حاکمیتها براساس بازجویی و زندان و شکنجه و.... در فضاها و سرزمینهای مختلف.
این تم تقریبا به صورتهای مختلف در اغلب فیلمهای مطرح فصل جوایز مانند نبردی بعد از نبرد دیگر (پال تامس آندرسن)، گناهکاران (رایان کوگلر)، بوگونیا (یورگوس لانتیموس)، ارزش احساسی (یواکین تریر)، خانهای از دینامیت (کاترین بیگلو)، فرانکشتاین (گیرمو دل تورو) و... رویت گردید.
پردههایی که برافتاد
اگرچه این تم طی سالهای گذشته نیز به نوعی در آثار مختلف به چشم میخورد؛ مانند «تاپ گان: ماوریک»، یا سری فیلمهای «بازیهای گرسنگی» و یا.... ولی اغلب این فیلمها با پرده پوشی و استعاره و به طور غیر مستقیم ایران و ایرانی را هدف قرار میدادند، اما این بار گویی شمشیرها از رو بسته شده و همانطور که در عالم سیاست بدون هیچ شرم و افههای دیپلماتیک رایج و با له کردن تمامی قواعد و قوانین حقوق بشری و سازمان مللی و شورای امنیتی، ایران را مورد تهاجم قرار دادند، برهمین اساس پرده پوشی در فیلمها و فستیوالهای سینمایی هم کنار گذاشته شده و آثاری که بدون هیچگونه نقطه قوت و حتی رعایت الفبای سینمایی، تنها و تنها انقلاب و نظام اسلامی را هدف قرار دادهاند را به کوس و کرنا زدند.
«یک تصادف ساده» به گونهای تعجب آور در اغلب لیستهای انجمنهای نقد فیلم در سراسر آمریکا، جوایز گاتهام و منتقدین و مستقلها و بسیاری از فهرست بهترین فیلمهای سال نشریات معتبری همچون سایتاند ساوند و گاردین و تایمز و... و همچنین منتقدان معروف قرار گرفت و بالاخره به گونهای ناباورانه در گلدن گلوب نامزد بهترین فیلم و کارگردانی و فیلمنامه شد.
اما معلوم نیست چه اتفاقی افتاد که پس از به گل نشستن دومین تلاش براندازانه آمریکا و اسرائیل در سال جاری، ناگهان «یک تصادف ساده» هم به گل نشست و در فهرستهای مختلف حضورش کمرنگ گردید و حتی در همان لیستهای قبلی هم که نامزد شده بود مانند گلدن گلوب، موفقیتی بهدست نیاورد، گویی یک باره کنار گذارده شد!!